صفحه اصلی » پرسش و پاسخ » خلفا » آیا حدیث قرطاس، تنها از طریق ابن عباس نقل شده است؟
منتشر شده در ۲۳ دی ۱۳۹۳ | دسته : خلفا

آیا حدیث قرطاس، تنها از طریق ابن عباس نقل شده است؟

طرح شبهه:

«شیخ عبد الرحیم خطیب در کتاب شیخین و نویسنده کتاب سیماى فاروق اعظم وبرقعى در کتاب رهنمود سنت معتقد هستند که حدیث قرطاس از سند ضعیف است.
استاد طه در کتاب مرآه الاسلام مى گوید: این خبر گرچه در کتب صحاح هم روایت شده ولى علماء براى ضعف و معلول قرار دادن حدیث به امورى استدلال مى کنند از قرار ذیل است:
۱ – از میان آن همه صحابه که در جلسه حضور داشتند به غیر از عبد الله بن عباس هیچ کسى رواى حدیث قرطاس نیست و بنا به قول ابن عباس که مى فرماید: «توفى رسول الله و انا ابن عشر سنین» (آن حضرت در حالى که من ده ساله بودم وفات کردند) معلوم مى شود که در آن جلسه افراد خردسال حضور نداشته اند لذا ابن عباس در جلسه حضور نداشته و اگر پیامبر چنین سخنى را بیان مى داشتند، حتماً صحابه دیگر آن را روایت مى نمودند، عدم روایت دیگران بیانگر این است که پیامبر صلى الله علیه وسلم چنین سخنى را بیان نداشته است.»
نقد و بررسی:

حدیث قرطاس، یکى از اشکالات مهم و اساسى است که بر عمر بن خطاب گرفته شده است،‌ این روایت ثابت مى‌کند که او رسول خدا صلى الله علیه وآله را متهم به هذیان‌گویى کرده و اجازه نداده است که وصیت خود را مکتوب نماید.
از نظر سندى نیز نمى‌توانند اشکال مهمى به این روایت بگیرند؛ چون در چندین جا از صحیح بخارى نقل شده است.
صحیح البخاری، ج۱، ص۳۶، ح ۱۱۴، کتاب العلم، ب ۳۹ ، باب کِتَابَهِ الْعِلْمِ.
صحیح البخارى، ج۴، ص ۳۱، ح ۳۰۵۳، کتاب الجهاد والسیر ب ۱۷۶ ، باب هَلْ یُسْتَشْفَعُ إِلَى أَهْلِ الذِّمَّهِ وَمُعَامَلَتِهِمْ.
صحیح البخاری، ج۴، ص۶۶، ح ۳۱۶۸، کتاب الجزیه باب اخراج الیهود من جزیره العرب،
صحیح البخاری، ج۵، ص۱۳۷، ح ۴۴۳۱، کتاب المغازی، باب مرض النبى ووفاته.
صحیح البخاری، ج۷، ص۹، ح ۵۶۶۹، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى.
صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۱، ح ۷۳۶۶، کتاب الاعتصام بالکتاب والسنه، ب ۲۶ ، باب کَرَاهِیَهِ الْخِلاَفِ
علماى اهل سنت تلاش کرده‌اند که از این روایت پاسخ دهند، یکى از این پاسخ‌ها همین است که این خواننده سایت ارسال کرده است.
در پاسخ به این ادعا باید به چند نکته اشاره نماییم:
نکته اول: زیر سؤال بردن تمام احادیث ابن عباس

اگر قرار باشد که روایت ابن عباس را از آخرین جلسه رسول خدا صلى الله علیه وآله با اصحاب نپذیریم، باید تمام روایات او را در تمام ابواب فقه، تاریخ، کلام، تفسیر و … رد نماییم.
در حالى که مجموع روایات عبد الله بن عباس در تمام کتاب‌هاى اهل سنت ۳۸۳۵ بدون تکرار و ۳۴۴۲۵ با مکررات آن است.
این آمارى است که برنامه جوامع الکلم داده است.
آیا اهل سنت مى‌توانند از این همه روایت بگذرند؟
نکته دوم : ابن عباس ۱۵ ساله بوده است:

در باره سن ابن عباس در زمان رحلت رسول خدا صلى الله علیه وآله اختلاف است، برخى ده سال ، عده‌اى سیزده و حتى پانزده سال ذکر کرده‌اند. ابن حجر عسقلانى مى‌نویسد که احمد بن حنبل پانزده سال را سن واقعى ابن عباس مى‌دانسته است:
قبض النبی (ص) … وأنا ابن خمس عشره . وصوبه أحمد بن حنبل.
رسول خدا از دنیا رفت؛ در حالى که من پانزده ساله بودم . احمد بن حنبل همین نظریه را صحیح دانسته است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج ۵ ص ۲۴۴ ، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.
بنابراین به طور قاطع کسى نمى‌تواند ثابت کند که ابن عباس در آن زمان تنها ده سال داشته است.
نکته سوم: ابن عباس «حبر الأمه» است

موقعیت علمى ابن عباس به صورتى است که شیعه و سنى به روایات او عمل مى‌کنند و او را در تفسیر، فقه و … قبول دارند.
روایات فراوانى در مدح ابن عباس در کتاب‌هاى اهل سنت نقل شده است که ما به تکه‌هاى از گفتار ابن حجر در شرح ابن عباس اشاره مى‌کنیم:
وقال ابن مسعود: ” نِعْمَ تَرْجُمَانُ الْقُرْآنِ ابْنُ عَبَّاسٍ “…
عن بن عمر قال کان عمر یدعو بن عباس ویقربه ویقول أنی رأیت رسول الله صلى الله علیه وسلم دعاک یوما فمسح رأسک وتفل فی فیک وقال اللهم فقهه فی الدین وعلمه التأویل…
عن عبد الله بن بریده عن بن عباس قال انتهیت إلى رسول الله e وعنده جبریل فقال له جبریل إنه کائن حبر هذه الأمه فاستوص به خیرا.
عبد الله بن مسعود گفته: بهترین مفسر قرآن، ابن عباس است.
از پسر عمر نقل شده است که عمر، ابن عباس را پیش خود مى‌خواند و پیش خود مى‌نشاند و مى‌گفت: من دیدم که رسول خدا (ص) روزى تو را خواست، پس بر سرت دست کشید و آب دهانش را بر دهان تو انداخت و فرمود: خدایا او را فقیه در دین گردان و تفسیر قرآن به او بیاموز.
از عبد الله بن بریده از این عباس نقل شده است که من پیش رسول خدا (ص) رفتم؛ در حالى که جبرئیل نیز نزد آن حضرت بود؛ پس جبرئیل به آن حضرت گفت: او (ابن عباس) حبر این امت (دانشمند امت) خواهد شد؛ در باره او به نیکى سفارش کن.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج ۵ ص ۲۴۴ ، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.
محمد بن سعد در الطبقات الکبرى و ابن اثیر در اسد الغابه مى‌نویسند:
عَنْ لَیْثِ بْنِ أَبِی سُلَیْمٍ، قَالَ: قُلْتُ لِطَاوُسٍ لَزِمْتَ هَذَا الْغُلامَ، یَعْنِی ابْنَ عَبَّاسٍ، وَتَرَکْتَ الأَکَابِرَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالَ: ” إِنِّی رَأَیْتُ سَبْعِینَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) إِذَا تَدَارَءُوا فِی شَیْءٍ صَارُوا إِلَى قَوْلِ ابْنِ عَبَّاسٍ “.
از لیث بن سعد نقل شده است که به طاووس گفتم: تو ملازم این پسر ؛ یعنى ابن عباس شدى و بزرگان اصحاب را ترک کرده‌ای؟ پس گفت: من هفتاد نفر از اصحاب رسول خدا را دیدم که وقتى در باره چیزى اختلاف مى‌کردند، به ابن عباس مراجعه مى‌نمودند.
الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى۲۳۰هـ)، الطبقات الکبرى، ج ۲ ص ۳۶۷ ، ناشر: دار صادر – بیروت.
ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۳ ص ۲۹۷، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.
نکته چهارم: روایت قرطاس از زبان عمر بن الخطاب

سند این روایت منحصر به ابن عباس نیست؛ بلکه حتى از زبان خود عمر بن خطاب نیز نقل شده است.
طبرانى در المعجم الأوسط مى‌نویسد:
عَنْ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، قَالَ: لَمَّا مَرِضَ النَّبِیُّ (ص) قَالَ: ” ادْعُوا لِی بِصَحِیفَهٍ وَدَوَاهٍ، أَکْتُبُ لَکُمْ کِتَابًا لا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا “، فَکَرِهْنَا ذَلِکَ أَشَدَّ الْکَرَاهَهِ، ثُمَّ قَالَ: ” ادْعُوا لِی بِصَحِیفَهٍ أَکْتُبُ لَکُمْ کِتَابًا لا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا “، فَقَالَ النِّسْوَهُ مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ: أَلا تَسْمَعُونَ مَا یَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَقُلْتُ: إِنَّکُنَّ صَوَاحِبَاتُ یُوسُفَ، إِذَا مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَصَرْتُنَّ أَعْیُنَکُنَّ، وَإِذَا صَحَّ رَکَبْتُنَّ عُنُقَهُ !، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): ” دَعُوهُنَّ؟ فَإِنَّهُنَّ خَیْرٌ مِنْکُمْ ”
از عمر بن خطاب نقل شده است که رسول خدا (ص) در هنگام بیماریش فرمود: «براى من کاغذ و دواتى بیاورید تا کتابى بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید» این سخن او، ما را به شدت ناراحت کرد. رسول خدا (ص) دو باره سخنش را تکرار کرد؛ پس زنان از پشت پرده گفتند: آیا سخن رسول خدا را نمى‌شنوید ؟ پس من گفتم: شما همانند زن‌هاى همراه یوسف هستید [زنان فاحشه‌اى که نیت بد نسبت به یوسف داشتند] وقتى رسول خدا مریض مى‌شود، چشمانتان اشک مى‌ریزد، وقتى سالم مى‌شود، بر گردن او سوار مى‌شوید. پس رسول خدا (ص) فرمود: کارى به آن‌ها (زنان) نداشته باشید که از شما ها بهتر هستند.
الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى۳۶۰هـ)، المعجم الأوسط، ج ۵ ص ۲۸۸، ح۵۳۳۸ ، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین – القاهره – ۱۴۱۵هـ.
و محمد بن سعد در الطبقات الکبرى، آن را به صورت دیگر نقل کرده است :
عَنْ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، قَالَ: کُنَّا عِنْدَ النَّبِیِّ (ص) وَبَیْنَنَا وَبَیْنَ النِّسَاءِ حِجَابٌ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): ” اغْسِلُونِی بِسَبْعِ قِرَبٍ، وَأْتُونِی بِصَحِیفَهٍ وَدَوَاهٍ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا “، فَقَالَ النِّسْوَهُ: ائْتُوا رَسُولَ اللَّهِ (ص) بِحَاجَتِهِ. قَالَ عُمَرُ: فَقُلْتُ: اسْکُتْنَ فَإِنَّکُنَّ صَوَاحِبُهُ، إِذَا مَرِضَ عَصَرْتُنَّ أَعْیُنَکُنَّ، وَإِذَا صَحَّ أَخَذْتُنَّ بِعُنْقِهِ ! فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): ” هُنَّ خَیْرٌ مِنْکُمْ ! ”
از عمر بن خطاب نقل شده است که ما پیش رسول خدا (ص) بودیم، بین ما و زنان پرده‌اى بود، پس رسول خدا (ص) فرمود: مرا با هفت دلو بشویید، کاغذ و دواتى بیاورید تا چیزى بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. یکى از زنان گفت: آن چه را که رسول خدا خواسته است برآورده سازید. عمر گفت: من گفتم: ساکت باشید که شما همراهان او هستید (اشاره به صواحب یوسف) وقتى مریض مى‌شود، چشمانتان اشک مى‌ریزد و وقتى سالم مى‌شود، سوار گردنش را مى‌گیرید. پس رسول خدا فرمود: آن‌ها بهتر از شما هستند.
الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى۲۳۰هـ)، الطبقات الکبرى، ج ۲ ص ۲۴۳ ، ناشر: دار صادر – بیروت.
نکته پنجم: روایت قرطاس از زبان جابر بن عبد الله

این روایت با چندین سند صحیح از طریق جابر بن عبد الله انصارى نیز نقل شده است؛ از جمله ابو یعلى موصلى در مسند خود مى‌نویسد:
حَدَّثَنَا ابْنُ نُمَیْرٍ، حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ الرَّبِیعِ، حَدَّثَنَا قُرَّهُ بْنُ خَالِدٍ، عَنْ أَبِی الزُّبَیْرِ، عَنْ جَابِرٍ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) ” دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِیفَهٍ لِیَکْتُبَ فِیهَا کِتَابًا لا یَضِلُّونَ بَعْدَهُ وَلا یُضَلُّونَ “، وَکَانَ فِی الْبَیْتِ لَغَطٌ، وَتَکَلَّمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَرَفَضَهَا رَسُولُ اللَّهِ.
از جابر نقل شده است که رسول خدا در هنگام از دنیا رفتن، کاغذى خواست که تا در آن چیزى بنویسد که بعد از آن نه گمراه بشوند و نه کسى را گمراه کنند. در خانه سر و صداى فراوانى بود، عمر بن الخطاب سخن گفت، پس رسول خدا آن را رد کرد.
أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی (متوفاى۳۰۷ هـ)، مسند أبی یعلی، ج ۳ ص ۳۹۴، ح۱۸۷۱ ، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث – دمشق، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ هـ – ۱۹۸۴م.
هیثمى بعد از نقل این روایت مى‌نویسد:
رواه أبو یعلی وعنده فی روایه یکتب فیها کتابا لأمته قال لا یظلمون ولا یظلمون ورجال الجمیع رجال الصحیح.
ابویعلى آن را نقل کرده است . در روایت دیگرى آمده است که : نامه‌اى براى امتش در آن بنویسد که نه به کسى ظلم کنند و نه به آن‌ها ظلم شود» روایان تمام آن‌ها، راویان صحیح بخارى هستند.
الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفاى ۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۴ ص ۲۱۵ ، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.
و صالحى شامى مى‌نویسد:
وروى أبو یعلى بسند صحیح عن جابر – رضی الله تعالى عنه – أن رسول الله – صلى الله علیه وسلم – دعا عند موته بصحیفه …
ابو یعلى با سند صحیح از جابر بن عبد الله نقل کرده است که رسول خدا در هنگام وفاتشان صحیفه‌اى خواست … .
الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى۹۴۲هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱۲ ص ۲۴۷ ، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۴هـ.
ابن الاعرابى همین روایت را با سند ذیل نقل کرده است:
(۵۴۱)- [۵۳۹] نا مُحَمَّدُ بْنُ سَعْدٍ الْعَوْفِیُّ، نا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَبْدِ الْکَرِیمِ، قَالَ: حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَقِیلٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ وَهْبِ بْنِ مُنَبِّهٍ، عَنْ جَابِرٍ، أَنَّ النَّبِیَّ (ص): ” دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِیفَهٍ لَنَا لِیَکْتُبَ فِیهَا کِتَابًا لا تَضِلُّوا، قَالَ: فَحَلَفَ عَلَیْهِمْ عُمَرُ، حَتَّى نَقَضَهَا النَّبِیُّ (ص) ”
ابن الأعرابی، أبو سعید أحمد بن محمد بن زیاد بن بشر (متوفاى۳۴۰هـ) معجم ابن الأعرابی ، ج۱، ص۲۸۶، تحقیق: أحمد میرین سیاد البلوشی ، ناشر: مکتبه الکوثر / دار الکتب العلمیه ـ الریاض / بیروت، الطبعه: الأولى.
سند این روایت نیز مشکلى ندارد و تمام آن‌ها ثقه هستند.
احمد بن حنبل نیز همین روایت را با سند دیگر نقل کرده است:
حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا مُوسَى بن دَاوُدَ حدثنا بن لَهِیعَهَ عن أبی الزُّبَیْرِ عن جَابِرٍ أَنَّ النبی صلى الله علیه وسلم دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِیفَهٍ لِیَکْتُبَ فیها کِتَاباً لاَ یضلون بَعْدَهُ قال فَخَالَفَ علیها عُمَرُ بن الْخَطَّابِ حتى رَفَضَهَا .
الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج ۳ ص ۳۴۶، ح۱۴۷۶۸ ، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر.
بنابراین، حتى اگر روایت ابن عباس و عمر قابل پذیرش نباشد، این روایت از طریق جابر بن عبد الله با سند صحیح نقل شده است.
نکته ششم: نقل روایت از کودکان خردسال در منابع اهل سنت

پیش از این گفتیم که از دیدگاه احمد بن حنبل، ابن عباس در زمان وفات رسول خدا صلى الله علیه وآله، پانزده سال سن داشته است.
اهل سنت بر این مطلب اتفاق دارند که از یک کودک سیزده ساله و حتى پایین‌تر از آن مى‌توان روایت نقل کرد.
خطیب بغدادى در این باره مى‌نویسد:
وقال قوم الحد فی السماع خمس عشره سنه وقال غیرهم ثلاث عشره وقال جمهور العلماء یصح السماع لمن سنه دون ذلک وهذا هو عندنا الصواب .
گروهى گفته‌اند که حد شنیدن ورایت پانزده سال است، دیگران گفته‌اند که سیزده سال است؛ اکثر علما گفته‌اند که شنیدن روایت از کسانى که کمتر از این نیز سن داشته‌اند نیز صحیح است. این دیدگاه از نظر من ، صحیح است.
البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى۴۶۳هـ)، الکفایه فی علم الروایه، ج ۱ ص ۵۴ ، تحقیق: ابوعبدالله السورقی، إبراهیم حمدی المدنی، ناشر:المکتبه العلمیه – المدینه المنوره.
عبد الله بن زبیر در جنگ خندق حد اکثر پنج سال داشته است؛ اما مى‌بینیم که در صحیح مسلم و دیگر کتاب‌هاى اهل سنت ، وقایع جنگ خندق از زبان او نقل شده است:
حدثنا إسماعیل بن الْخَلِیلِ وَسُوَیْدُ بن سَعِیدٍ کلاهما عن بن مُسْهِرٍ قال إسماعیل أخبرنا عَلِیُّ بن مُسْهِرٍ عن هِشَامِ بن عُرْوَهَ عن أبیه عن عبد اللَّهِ بن الزُّبَیْرِ قال کنت أنا وَعُمَرُ بن أبی سَلَمَهَ یوم الْخَنْدَقِ مع النِّسْوَهِ فی أُطُمِ حَسَّانَ فَکَانَ یطأطىء لی مَرَّهً فَأَنْظُرُ وأطأطىء له مَرَّهً فَیَنْظُرُ فَکُنْتُ أَعْرِفُ أبى إذا مَرَّ على فَرَسِهِ فی السِّلَاحِ إلى بنى قُرَیْظَهَ.
از عبد الله بن زبیر نقل شده است که من و عمر بن أبى سلمه در روز خندق به همراه زنان در قلعه حسان بودیم، گاهى او بر پشت من بالا مى‌رفت و گاهى من بر پشت او تا جنگ را نگاه کنیم؛ من پدرم را شناختم که مسلح بود و با اسبش به طرف بنى قریظه مى‌رفت…
النیسابوری القشیری ، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۴ ص ۱۸۷۹، ح۲۴۱۶، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل طلحه والزبیر ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
نووى در شرح این روایت مى‌گوید:
وفی هذا الحدیث دلیل لحصول ضبط الصبی وتمییزه وهو بن اربع سنین فان بن الزبیر ولد عام الهجره فی المدینه وکان الخندق سنه اربع من الهجره على الصحیح فیکون له فی وقت ضبطه لهذه القضیه دون اربع سنین وفی هذا رد على ما قاله جمهور المحدثین انه لا یصح سماع الصبی حتى یبلغ خمس سنین والصواب صحته متى حصل التمییز وان کان بن اربع أو دونها.
این حدیث دلالت مى‌کند بر حصول ضبط کودک و تمییز او؛ در حالى که او چهار ساله بوده است. زیرا ابن زبیر در سال اول هجرت در مدینه به دنیا آمده و جنگ خندق کبنابر نظر صحیح در سال چهارم بوده است؛ پس او در زمان ضبط این روایت، کمتر از چهار سال داشته است.
این روایت ردى است بر آن چه که اکثر علما گفته‌اند که «صحیح نیست شنیدن روایت از کودک تا این پنج ساله شود» نظر صحیح این است که وقتى کودک ممیز شود، نقل روایت از او صحیح است؛ حتى اگر چهار ساله یا کمتر از آن باشد.
النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفاى۶۷۶ هـ)، شرح النووی علی صحیح مسلم، ج ۱۵ ص ۱۸۹ ، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۳۹۲ هـ.
وقتى عبد الله بن زبیر چهار ساله بتواند روایت نقل کند و روایت او در صحیح مسلم نیز بیاید، چرا ابن عباس که پانزده سال داشته است، روایتش قبول نشود؟
معیار نقل روایت از کودک،‌ از دیدگاه اهل سنت:

همان‌طور که نووى تصریح کرد، در نقل روایت از کودک سن او مهم نیست؛ بلکه مهم این است که آیا ممیز هست یا خیر . اما به چه کودکى مى‌توان ممیز گفت؟
خطیب بغدادى در این باره مى‌نویسد:
سألت موسى بن هارون الحمال متى یسمع الصبی الحدیث قال إذا فرق بین البقره والحمار.
از موسى بن هارون حمال سؤال کردم: چه زمانى مى‌شود از یک کودک روایت شنید؟ گفت: زمانى که بین گاو و خر فرق بگذارد.
البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى۴۶۳هـ)، الکفایه فی علم الروایه، ج ۱ ص ۶۵ ، تحقیق: ابوعبدالله السورقی، إبراهیم حمدی المدنی، ناشر:المکتبه العلمیه – المدینه المنوره.
همین مطلب را ابو عمرو شهرزورى در مقدمه ابن الصلاح، شمس الدین سخاوى در فتح المغیث و ابراهیم بن موسى الأنباسى در الشذاء الفیاح نوشته‌اند:
الکردی الشهرزوری ، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفاى۶۴۳هـ) ، علوم الحدیث (مقدمه ابن الصلاح)، ج ۱ ص ۱۲۹ ، تحقیق : نور الدین عتر ، ناشر : دار الفکر المعاصر – بیروت – ۱۳۹۷هـ – ۱۹۷۷م.
السخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن (متوفاى۹۰۲هـ)، فتح المغیث شرح ألفیه الحدیث، ج ۲ ص ۱۵ ، ناشر: دار الکتب العلمیه – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۳هـ.
الأبناسی المصری الشافعی ، أبو إسحاق برهان الدین إبراهیم بن موسى بن أیوب (متوفاى۸۰۲هـ)، الشذا الفیاح من علوم ابن الصلاح ، ج ۱ ص ۲۷۵ ، تحقیق : صلاح فتحی هلل ، ناشر : مکتبه الرشد – الریاض ، الطبعه : الأولى، ۱۴۱۸هـ ـ ۱۹۹۸م .
سراج الدین انصارى معرف به ابن ملقن در المقنع در این باره مى‌نویسد:
وأما کتابته وتقییده فمن حین أهله له ویختلف باختلاف الأشخاص ولا یتقید بسن مخصوص . فقال موسى بن هارون إذا فرق بین البقره والدابه.
اما نوشتن و شروط آن: پس از زمانى است که شایسته این کار بشود. این شایستگى، در مقیاس با اشخاص مختلف است و مقید به سن خاصى نیست. موسى بن هارون گفته: زمانى مى‌شود از کودک روایت نقل کرده که بین گاو و دیگر جانداران تفاوت قائل شود.
الأنصاری الشافعی، سراج الدین أبی حفص عمر بن علی بن أحمد المعروف بابن الملقن(متوفاى۸۰۴هـ)، المقنع فی علوم الحدیث ، ج ۱ ص ۲۹۰ ، تحقیق : عبد الله بن یوسف الجدیع ، ناشر : دار فواز للنشر – السعودیه ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۳هـ
بدر الدین عینى در شرح صحیح بخارى در این باره مى‌نویسد:
واختلفوا فی السن الذی یصح فیه السماع للصغیر ، فقال موسى بن هارون الحافظ : إذا فرق بین البقره والدابه .
علما در باره سنى که شنیدن روایت از کودک درست است،‌ اختلاف کرده‌اند، پس موسى بن هارون حافظ گفته: زمانى مى‌شود از او روایت نقل کرده که بین گاو و دیگر جانداران فرق بگذارد.
العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى ۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج ۲ ص ۶۸ ، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
دختر شیرخواری که پاسخ مسائل فقهی را می‌داد

محیى الدین ابن عربى داستان‌هاى مختلفى را در باره کودکانى که در گهواره و یا حتى در شکم مادر سخن گفته‌اند، در کتاب الفتوحات المکیه جمع‌آورى کرده است .
وى در دامه داستانى را از دختر خودش نقل مى‌کند که واقعا شنیدنى است:
وأما ما یناسب الکلام فإن ابنتی زینب سألتها کالملاعب لها وهی فی سنّ الرضاعه وکان عمرها فی ذلک الوقت سنه أو قریباً منها فقلت لها فی حضور أمها وجدتها یا بنیه ما تقولین فی الرجل یجامع أهله ولا ینزل فقالت یجب علیه الغسل فتعجب الحاضرون من ذلک.
آن چه شایسته است در این جا گفته شود این است که : من از دخترم زینب سؤال کردم؛ در حالى که با او بازى مى‌کردم و او در سن شیرخوارگى ، یک ساله و یا نزدیک به آن بود. به او در حضور مادر و مادر بزرگش گفتم: اى دخترم ! نظر تو در باره مردى که با همسرش نزدیکى مى‌کند؛ اما انزال صورت نمى‌گیرد چیست؟ پس گفت: غسل بر او واجب است. پس حاضران از این مسأله تعجب کردند.
ابن العربی الطائی الخاتمی ، محیی الدین بن علی بن محمد (متوفاى۶۳۸هـ)، الفتوحات المکیه فی معرفه الاسرار الملکیه ، ج ۴ ص ۱۲۰ ، ناشر : دار إحیاء التراث العربی – لبنان ، الطبعه : الأولى ۱۴۱۸هـ ـ ۱۹۹۸م.
حلبى نیز همین قضیه را از ابن عربى نقل کرده است:
الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفاى۱۰۴۴هـ)، السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، ج ۱ ص ۱۲۷ ، ناشر: دار المعرفه – بیروت – ۱۴۰۰٫
نتیجه:
وقتى بشود از کودکى که کمتر از چهار سال داشته و تنها مى‌تواند بین گاو و خر فرق بگذارد، روایت نقل کرد، همچنین وقتى دختر شیرخواره بتواند به سؤالات فقهى پاسخ دهد، نقل روایت از ابن عباس پنج ساله و یا حتى ده ساله چه اشکالى خواهد داشت؟

منبع:www.valiasr-aj.com

مطالب مرتبط