صفحه اصلی » پرسش و پاسخ » خلفا » آیا روایت : « أنصحهم لله و لرسوله الخلیفه الصدیق » از قول امیر المؤمنین علیه السلام صحت دارد ؟
منتشر شده در ۲۳ دی ۱۳۹۳ | دسته : خلفا

آیا روایت : « أنصحهم لله و لرسوله الخلیفه الصدیق » از قول امیر المؤمنین علیه السلام صحت دارد ؟

توضیح سؤال :

آیا روایت : « أنصحهم لله و لرسوله الخلیفه الصدیق » از قول امیر المؤمنین علیه السلام صحت دارد ؟

و فى رساله بعثها أبو الحسن رضی الله عنه إلى معاویه رضی الله عنه یقول فیها ” و ذکرت أن الله اجتبى له من المسلمین أعواناً أیدهم به فکانوا فى منازلهم عنده على قدر فضائلهم فى الإسلام کما زعمت و أنصحهم لله و لرسوله الخلیفه الصدیق و خلیفه الخلیفه الفاروق ، و لعمری أن مکانهما فى الإسلام شدید یرحمهما الله و جزاهم الله بأحسن ما عملا ” شرح النهج لابن میثم ص ۴۸۸ .
پاسخ :

از مواردى که در تأیید خلافت ابو بکر و عمر سود جسته‌اند ، نامه ى على علیه السلام در جواب نامه ى معاویه است ، که در آن تعریفى کوتاه و مختصر از شیخین شده است.

این نامه را (نصر بن مزاحم منقرى) متوفاى ۲۱۲ در کتاب (وقعه صفّین ) نقل کرده است و تنها سندى است که از آن براى مشروعیّت و مقبولیّت دستگاه خلافت از طرف حضرت على علیه السلام استفاده کرده اند.

بخشى از این نامه که مورد بهره بردارى قرار گرفته از این قرار است، که امام علیه السلام در جواب معاویه مى نویسد:

وذکرت أنّ اللّه اجتبى له من المسلمین أعواناً، فکا  نوا فی منازلهم عنده على قدر فضائلهم فی الإسلام، فکان أفضلهم ـ زعمت ـ فی الإسلام، وأنصحهم للّه ورسوله، الخلیفه، وخلیفه الخلیفه، ولعمری إنّ مکانهما من الإسلام لعظیم، وإنّ المصاب بهما لجرح فی الإسلام شدید، رحمهما اللّه، و جزاهما بأحسن الجزاء.

نوشته اى که خداوند یارانى از میان مسلمانان براى پیامبرش برگزید، و هر کدام به اندازه ى امتیازشان در اسلام در جایگاه مخصوص نزد خدا خواهند بود، و به گمان تو برترین این افراد و خیر خواه ترین براى خدا و رسول خلیفه ى اوّل و جانشین او است، به جانم سوگند که جایگاه آن دو در اسلام بزرگ است، و از دست دادن آنان مصیبت سختى در اسلام وارد ساخت، خداوند رحمتشان کند، و به بهترین پاداشها جزایشان دهد.

این نامه در کتابى غیر از مدرک فوق در کتب متقدّمین از محدّثین دیده نشده است، و در کتب مؤلّفین قرون بعد از مؤلّف مانند شرح ابن ابى الحدید که مصدرى غیر از همان کتاب ندارد به مناسبت آمده است.

بنا براین، بحثى کوتاه و مختصر در اعتبار و عدم اعتبار لازم است تا مقدّمه اى بر جواب از نامه ى امام علیه السلام به معاویه باشد.

۱٫ شکى نیست که سخنان و نامه ها و آثار برجاى مانده از امام اوّل حضرت امیر المؤمنین على علیه السلام محدود به مجموعه اى که سید رضى تحت عنوان نهج البلاغه گرد آورى نموده است، و یا کتابهایى از قبیل الغارات ثقفى و… نمى شود.

بنابراین، تحقیق در اسناد آن به امیر مؤمنان (ع) نیازمند تلاشى همه جانبه و پژوهشى تخصصى است. اگرچه درباره ى نهج البلاغه تا اندازه اى این کار انجام شده است، ولى در باره ى نامه ها و سخنان آن حضرت در کتابهاى دیگر صورت نگرفته است.

و امّا در آنچه نویسنده و مؤلّف کتاب (وقعه صفّین ) به امام نسبت داده است جاى شکّ و تردید بیشتر وجود دارد ؛ چرا که محقق و پژوهشگر این کتاب آقاى محمّد هارون مصرى در مقدمه ى خودش در باره ى ویژگى کتاب مى نویسد:

اوّلین بار چاپ حجرى آن در سال ۱۴۱۰ در ایران انجام شد، نسخه اى که:

وقد طمست بعض کلمات هذه النسخه، ووقع فیها کثیر من التحریف والتصحیف، والزیاده، والنقص، وهذه النسخه هی التی قد أخذتها أصلا فی نشر هذا الکتاب و تحقیقه… .

مقدمه ى کتاب وقعه صفّین: (ح).

بعضى از کلمات این نسخه پاک شده بود، و تحریف و کم و کاستى، و زیاد کردن کلمات به آن فراوان دیده مى شود، و من همین نسخه را اصل قرار دادم.

سپس مى نویسد: نسخه ى دوّم را شرح ابن ابى الحدید قرار داده و نواقص را بر اساس آن انجام دادم.

در نتیجه دخل و تصرّف و افزودن و کاستن سلیقه اى، با جانبدارى از مبانى اعتقادى، از درجه ى اعتبار منقولات مى کاهد، و شک در صحّت را تشدید مى کند.

۲٫ پژوهشگر نستوه و نویسنده ى کتاب نهج السعاده استاد آقاى محمّد باقر محمودى در ج ۴، ص ۱۷۷، در پاورقى شماره ى ۲۱ سخن و کلام مولا را این چنین تفسیر کرده و مى نویسد:

أی إنّ الذی أصاب الناس فی الإسلام بواسطتهما ومن أجلهما شدید

آنچه که مردم از مصائب و مشکلات بوسیله ى این دو نفر در اسلام دیدند، بسیار سخت بود.

که در حقیقت مدحى دیده نمى شود، بلکه مذمّت آنها است.

۳٫ بر فرض صحّت نامه و پذیرش مطالب آن و عدم دخل و تصرّف در محتویات آن، این نامه زمانى نوشته شده است که امام (ع) در کوفه بسر مى برد، و اهل کوفه از هواداران و دوستداران خلیفه ى اوّل و دوّم بوده، و معتقد به نیکو بودن روش آن دو و خلافتشان را حق مى دانستند.

بنا بر این، آنچه که امام (ع) در تعریف و تمجید نوشته است به جهت رعایت حال عموم و جلوگیرى از تحریک احساسات، و حفظ سلامت روانى مردم بوده است. و به تعبیر دیگر نوعى از تقیّه در سخن امام (ع) دیده مى شود که مبانى عقلى و شرعى هم آن را تأیید مى کند.

۴٫ وجود کلمات و سخنانى از امیر المؤمنین على (ع) در مذمّت از خلفا، و ناخشنودى از گفتگو و همنشینى با آنان، و نیز غصب خلافت از طرف آنان، و پایمال کردن حقّ ویژه ى اهل بیت (ع) که هدایت و رهبرى امّت پس از پیامبر خدا (ص) بود، بخشى گسترده از صفحات میراث حدیثى على (ع) را تشکیل مى دهد.

اگر چه عدّه اى فقط به بخشى کوچک از سخنان آن حضرت در تأیید و تمجید از خلفاء پرداخته و با تفسیر و تأویل براساس ذوق و سلیقه، منافع حزبى خویش را مدّ نظر قرار داده اند. که گویا در نهج البلاغه و کتابهاى روایى دیگر خروشها و فریادها و درد دلهاى امیر مؤمنان (ع) اصلا وجود ندارد.

بخش پایانى خطبه ى دوّم نهج البلاغه اشاره اى است کوتاه بر آنچه که قبل از آن حضرت بر امّت محمّد (ص) تحمیل شده است، مى فرماید:

زرعوا الفجور، وسقوه بالغرور، وحصدوا الثبور

تخم گناه کاشتند، و با آب تکبّر و غرور آبیارى اش کردند، و عذاب و هلاکت درو کردند.

روى سخن على (ع) با چه کسانى است؟ مگر قبل از آن حضرت خلفاى ثلاثه زمام امر حکومت را به دست نگرفتند؟

به این فراز از سخن حضرتش توجه کنیم، که چگونه جایگاه اصلى رهبرى دینى را تعریف و نقاب از چهره ى غاصبین بر مى افکند.

لا یقاس بآل محمّد (ص) من هذه الأمّه أحد، هم أساس الدین، وعماد الیقین،… ولهم خصائص حقّ الولایه، وفیهم الوصیّه والوراثه

هیچ کس از افراد این امّت را نتوان با آل پیامبر قیاس نمود، آنان اساس و پایه هاى دین، تکیه گاههاى مورد اعتمادند، و حق ولایت و رهبرى مخصوص آنهاست، وارث و جانشینان پیامبر خدا (ص) هستند.

آیا کسى که رهبرى امّت را منحصراً در خاندان پیامبر مى داند، مى تواند از این عقیده عدول کند، و مُهر تأیید برخلافت غصبى دیگران بزند ؟

منبع: www.valiasr-aj.com

مطالب مرتبط