صفحه اصلی » پرسش و پاسخ » امامت » آیا روایت «امامان دوازدگانه» به صورت متواتر در منابع شیعه و سنى نقل شده است؟
منتشر شده در ۲۷ دی ۱۳۹۳ | دسته : امامت

آیا روایت «امامان دوازدگانه» به صورت متواتر در منابع شیعه و سنى نقل شده است؟

فهرست مطالب
جانشینان رسول خدا (ص) در روایات اهل سنت
الف: تعبیر «دوازده خلیفه»
ب: تعبیر «دوازده نقیب»
ج: تعبیر «دوازده قیّم امت»
د: تعبیر«دوازده امیر»
هـ: تعبیر «دوازده مرد»
جانشینان رسول خدا (ص) در روایات شیعه
دسته اول؛ روایات مبین تعداد ائمه (ع)
الف: دوازده ائمه به تعداد نقباء بنى اسرائیل:
ب: دوازده ائمه از اهل بیت و عترت پیامبر (ص)
طرق این روایت:
دسته دوم؛‌ روایات مبین نه امام از صلب امام حسین (ع)
طرق این روایت:
دسته سوم؛ تعیین اولین و آخرین فرد ائمه (ع)
طرق این روایت:
الف: تعبیر «أَوَّلُهُمْ عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍ وَآخِرُهُمُ الْقَائِمُ»
ب: تعبیر «انت الامام ابو الائمه… منهم المهدی»
ج: تعبیر «اولهم اخى و آخرهم ولدی»
دسته چهارم؛ روایات صریح در اسم و مشخصات کامل ائمه (ع)
لوح جابر بن عبد الله انصارى از رسول خدا (ص)
روایت معراج «نشان داده شدن نور و اسامى امامان معصوم به پیامبر(ص)»
خبر دادن رسول خدا از نامهاى امامان به امیر مؤمنان، بعد از نزول آیه «تطهیر»:
روایت سهل بن سعد انصارى از فاطمه زهرا (س)
روایت امام حسن (ع) از رسول خدا (ص)
روایت امام حسین (ع) از رسول خدا (ص)
روایت عبد الله بن عباس از رسول خدا (ص)
روایت جابر بن عبد الله انصارى از رسول خدا در ذیل آیه «اطیعوا الله»
روایت ابو حمزه ثمالى و پدرش از امام صادق (ع)
نتیجه کلی:

مقدمه

قبل از پرداختن به پاسخ این سؤال، باید به یک مطلب اساسى توجه کرد و آن این‌که، براى مدیریت جامعه اسلامى و ایجاد نظم و آرامش و اجراى قوانین اسلامى و حفظ شریعت و احکام الهى، وجود امام و رهبر آگاه، الزامى و نصب امام در این مقام، ضرورى است و همه امت اسلامى (جز خوارج) بر این مسأله اتفاق نظر دارند؛ اما تنها اختلاف در این است که آیا امام را باید خداوند در این جایگاه نصب کند و به مردم معرفى کند، یا این که خود مردم مى‌توانند آن را انتخاب کنند.
از دیدگاه شیعه، مقام امامت، یک مقام الهى است که نصب امام در این مقام، تنها و منحصراً‌ در اختیار خداوند است. مردم و حتى خود امام و پیامبر هم در نصب امام، اختیارى از خود ندارند. این دیدگاه شیعه،‌ بر دلائل عقلى و نقلى (قرآن و روایت) استوار است.
روایت ذیل یکى از دلائل روائى است که آن را مرحوم کلینى با سند صحیح از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:
الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ: حَدَّثَنِی عُمَرُ بْنُ أَبَانٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَذَکَرُوا الْأَوْصِیَاءَ وَذَکَرْتُ إِسْمَاعِیلَ فَقَالَ: لَا وَاللَّهِ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا ذَاکَ إِلَیْنَا وَمَا هُوَ إِلَّا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ یُنْزِلُ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِد.
ابو بصیر مى‌گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که نام اوصیاء را بردند و من هم اسماعیل را نام بردم. حضرت فرمود: نه به خدا، اى ابا محمد، تعیین امام به اختیار ما نیست، این کار تنها به دست خداست که در باره هر یک پس از دیگرى فرو مى‌فرستد.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج‏۱، ص: ۲۷۶، ح۱، «بَابُ أَنَّ الْإِمَامَهَ عَهْدٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْهُودٌ مِنْ وَاحِدٍ إِلَى وَاحِد»، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
اهل سنت بر عکس دیدگاه شیعه، قائل هستند که انتخاب جانشین رسول خدا صلى الله علیه وآله، در اختیار خود مردم است.
حال با توجه به این نکته، پاسخ اجمالى پرسش فوق این است:
طبق دیدگاه شیعیان، جانشینان رسول خدا صلى الله علیه وآله، دوازده نفر از اهل بیت آن حضرت مى‌باشند که حضرت در ضمن روایات، علاوه بر ذکر تعداد، نامها و تمامى مشخصات آنان را براى تصدى مقام امامت و خلافت بعد از خود بیان کرده است. این روایات را در ضمن چهار دسته بیان خواهیم کرد.
در منابع اهل سنت نیز روایاتى تحت عنوان روایت «اثنا عشر خلیفه» نقل شده که برخى ویژگى‌هاى جانشینان رسول خدا نیز در ‌آنها مطرح شده است. آنان با توجه به این روایات، تعداد جانشینان رسول خدا صلى الله علیه وآله را دوازده تن مى‌دانند؛ اما در تعیین مصداق آنها، شدیداً‌ دچار اختلاف نظر شده‌اند و در مورد این روایت تحلیل‌هاى گوناگون نموده‌ و نظریه‌هاى متعددى را ارائه داده‌اند.
اختلاف نظر و تحلیل آنها را در مورد روایت «اثنا عشر خلیفه» و نیز بررسى سندى را در فایل جدا گانه‌اى «تحلیل اهل سنت از خلفاى اثنا عشر» بحث کرده‌ایم که به زودى بر روى همین سایت قرار خواهد گرفت.
پاسخ تفصیلی

همچنانکه اشاره شد، در باره امامان معصوم و جانشینان رسول خدا صلى الله علیه وآله، هم در منابع اهل سنت اشاره شده و هم در منابع شیعه روایات فراوان داریم. در ابتدا تنها به متن روایات اهل سنت اشاره مى‌کنیم.
جانشینان رسول خدا (ص) در روایات اهل سنت

در منابع آنها راجع به دوازده جانشین رسول خدا صلى الله علیه وآله، تعبیرات مختلفى، همانند: «اثنا عشر خلیفه»، «اثنا عشر امیراً»، «اثنا عشر نقیباًً» و «اثنا عشر قیماً»، به کار رفته است:
الف: تعبیر «دوازده خلیفه»

روایت «اثنا عشر»‌ با این تعبیر، بخش قابل توجهى از منابع حدیث را به خود اختصاص‌داده، و توسط علماى طراز اول اهل سنت گزارش شده است.
از جمله مسلم بن حجاج نیشابورى، در صحیح خودش پنج روایت را از طریق جابر بن سمره، با تعبیر فوق نقل کرده است:
حدثنا قُتَیْبَهُ بن سَعِیدٍ وأبو بَکْرِ بن أبی شَیْبَهَ قالا حدثنا حَاتِمٌ وهو بن إسماعیل عن الْمُهَاجِرِ بن مِسْمَارٍ عن عَامِرِ بن سَعْدِ بن أبی وَقَّاص قال: کَتَبْتُ إلى جَابِرِ بن سَمُرَهَ مع غُلَامِی نَافِعٍ أَنْ أَخْبِرْنِی بِشَیْءٍ سَمِعْتَهُ من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال فَکَتَبَ إلی سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یوم جُمُعَهٍ عَشِیَّهَ رُجِمَ الْأَسْلَمِیُّ یقول: «لَا یَزَالُ الدِّینُ قَائِمًا حتى تَقُومَ السَّاعَهُ أو یَکُونَ عَلَیْکُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَهً کلهم من قُرَیْشٍ».
عَامِرِ بن سَعْدِ بن أبى وَقَّاص گفت: به جابر بن سَمُرَهَ نامه نوشتم و از او خواستم که مرا از برخى از احادیثى که از رسول خدا صلى الله علیه وسلم شنیده، آگاه سازد (و حدیثى از آن حضرت برایم روایت کند) او برایم چنین نوشت: روز جمعه که شام سنگسار اسلمى بود، از رسول خدا صلى الله علیه وسلم شنیدم که مى‌فرمود: «دین، همیشه برپاست تا این که قیامت فرارسد و بر شما دوازده خلیفه باشد که همگى از قریش‌اند».
النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۵۳، ح۱۸۲۲، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
صحیح مسلم روایات دیگرى را نیز از جابر بن سمره گرازش کرده، که در ابتداى آنها تعبیر متفاوت وجود دارد:
… یقول: إِنَّ هذا الْأَمْرَ لَا یَنْقَضِی حتى یَمْضِیَ فِیهِمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَهً…
… یَقُولُ: لَا یَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِیزًا إِلَى اثْنَیْ عَشَرَ خَلِیفَهً،….
… یَقُولُ: ” لَا یَزَالُ هَذَا الدِّینُ عَزِیزًا مَنِیعًا إِلَى اثْنَیْ عَشَرَ خَلِیفَهً،….
… لَا یَزَالُ هذا الْأَمْرُ عَزِیزًا إلى اثنى عَشَرَ خَلِیفَهً…
النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۳ ص۱۴۵۲- ۱۴۵۳،‌ روایات ۱۸۲۱، ۱۸۲۲، ۱۸۲۳، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
از آنجایى که این روایت با این تعبیر در صحیح ترین و معتبر ترین منابع اهل سنت نقل شده، نیازمند بررسى سندى نیست.
این حدیث را علماى سرشناس دیگرى از اهل سنت نیز روایت نموده‌اند که نام و آدرس دقیق کتب برخى از آنان را ذیلاً ملاحظه مى‌نمایید:
البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى۲۵۶هـ)، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۴۱۰، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفکر.
الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبدالله، مسند أحمد بن حنبل، ج۵، ص۸۶، ح۲۰۸۲۴، و ۸۷ ح۲۰۸۳۳، و ۸۹ ح۲۰۸۶۲، و ص۹۲، ح۲۰۸۹۰، دار النشر: مؤسسه قرطبه مصر.
السجستانی الأزدی، ابوداود سلیمان بن الأشعث (متوفاى ۲۷۵هـ)، سنن أبی داود، ج۴، ص۱۰۶، ح ۴۲۷۹ و ۴۲۸۰، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر.
التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاى۳۵۴ هـ)، الثقات، ج۷، ص۲۴۱، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعه: الأولى، ۱۳۹۵هـ – ۱۹۷۵م.
الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، صفحه ۷۱۵ و ۷۱۶ احادیث ۶۵۸۶و ۶۵۸۹، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.
و….
ب: تعبیر «دوازده نقیب»

تعبیر دوم در مورد روایت «اثناعشر»، تعبیر «اثنا عشر نقیبا» است که تعداد جانشینان رسول خدا صلى الله علیه وآله را به تعداد نقیبان حضرت موسى علیه السلام است، برابر است.
احمد بن حنبل در مسندش این روایت را از عبد الله بن مسعود آورده‌است:
حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا حَسَنُ بن مُوسَى ثنا حَمَّادُ بن زَیْدٍ عَنِ الْمُجَالِدِ عَنِ الشعبی عن مَسْرُوقٍ قال: کنا جُلُوساً عِنْدَ عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ وهو یُقْرِئُنَا الْقُرْآنَ فقال له رَجُلٌ: یا أَبَا عبد الرحمن هل سَأَلْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم کَمْ تملک هذه الأُمَّهَ من خَلِیفَهٍ؟ فقال عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ: ما سألنی عنها أَحَدٌ مُنْذُ قَدِمْتُ الْعِرَاقَ قَبْلَکَ ثُمَّ قال: نعم. وَلَقَدْ سَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال: اثْنَا عَشَرَ کَعِدَّهِ نُقَبَاءِ بنی إِسْرَائِیلَ.
مسروق گفت: ما در نزد عبد اللَّه ابن مسعود نشسته بودیم و او براى ما قرآن مى‌خواند، مردى به او گفت: یا ابا عبد الرحمن آیا شما از رسول خدا صلى الله علیه وآله نپرسیدید که بعد از او چند خلیفه خواهند آمد؟ عبد اللَّه گفت: از هنگامى که از عراق وارد شده‏ام کسى این موضوع را از من نپرسیده است، ما از رسول خدا پرسیدیم فرمودند: خلفاء من دوازده نفرند مانند نقباء بنى اسرائیل.
الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۳۹۸،‌ ح۳۷۸۱، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر.
ابن حجر عسقلانى که از سرشناس‌ترین چهره‌هاى حدیثى اهل سنت است پس از نقل این حدیث در مورد سند آن مى‌نویسد:
(هذا اسناده حسن).
سند این حدیث، حسن است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، ج۹، ص۲۸۶، ح ۲۰۹۳، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمه/ دار الغیث، الطبعه: الأولى، السعودیه – ۱۴۱۹هـ.
ابن حجر عسقلانى در جاى دیگر، سیوطى، ابن حجر هیثمى، عاصمى شافعى و مبارکفورى شارح جامع ترمذى نیز بعد از نقل روایت نوشته اند:
أما حدیث بن مسعود فأخرجه أحمد والبزار بسند حسن أنه سئل کم یملک…
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۱۳، ص۲۱۲، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، تاریخ الخلفاء، ج۱، ص۱۰، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعه السعاده – مصر، الطبعه: الأولى، ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م.
الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج۱، ص۵۴، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م.
العاصمی المکی، عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی (متوفاى۱۱۱۱هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج۲، ص۴۰۶، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه.
المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفاى۱۳۵۳هـ)، تحفه الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج۶، ص۳۹۴، دار الکتب العلمیه – بیروت.
برخى از منابع دیگر اهل سنت که این روایت را آورده اند از قرار ذیل است:
أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی، مسند أبی یعلی، ج۹، ص۲۲۲، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث – دمشق، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ هـ – ۱۹۸۴م
الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب، المعجم الکبیر، ج۱۰، ص۱۵۷، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبه الزهراء – الموصل، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۳م.
الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۵۴۶، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.
الرازی، تمام بن محمد الرازی أبو القاسم، الفوائد، ج۲، ص۲۳۱، ج۱۶ ص۲۸۶، تحقیق: حمدی عبد المجید السلفی، دار النشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲،
المقدسی، مطهر بن طاهر، ذخیره الحفاظ، ج۳، ص۱۶۶۰، تحقیق: د.عبد الرحمن الفریوائی، ناشر: دار السلف – الریاض، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۶ هـ -۱۹۹۶م.
ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفاى۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج۱۶،‌ص۲۸۶، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵٫
الأفریقی، محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری، مختصر تاریخ دمشق، ج۳، ص۴۳، دار النشر: طبق برنامه الجامع الکبیر..
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، الفتح الکبیر فی ضم الزیاده إلى الجامع الصغیر، ج۱، ص۳۶۸،‌ دار النشر: دار الفکر – بیروت / لبنان – ۱۴۲۳هـ – ۲۰۰۳م، الطبعه: الأولى، تحقیق: یوسف النبهانی
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، تاریخ الخلفاء، ج۱، ص۱۰، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعه السعاده – مصر، الطبعه: الأولى، ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م.
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر) ج۲، ص۳۶۳ و ج۹، ص۳۴۳
الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج۱، ص۵۴، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م.
ج: تعبیر «دوازده قیّم امت»

تعبیر دیگر این روایت، «اثنا عشر قیّماً» است که با سند صحیح، در منابع اهل سنت یافت مى‌شود. ابویعلى موصلى (متوفای۳۰۷هـ) از محدثین قدیمى و شهیر اهل سنت مى‌نویسد:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ ثَعْلَبَهَ بْنِ سَوَاءٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَوَاءٍ، عَنْ سَعِیدٍ، عَنْ قَتَادَهَ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَهَ، قَالَ: کُنَّا جُلُوسًا عِنْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه وسلم فَقَالَ: یَکُونُ لِهَذِهِ الأُمَّهِ اثْنَا عَشَرَ قَیِّمًا، ثُمَّ هَمَسَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم بِکَلِمَهٍ لَمْ أَسْمَعْهَا، قُلْتُ لأَبِی: مَا الْکَلِمَهُ الَّتِی هَمَسَ لَهَا؟ قَالَ: کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ.
جابر بن سَمُره گفت:‌ ما در کنار پیامبر صلى الله علیه وسلم نشسته بودیم که فرمود: «این امت دوازده قیم خواهد داشت» سپس رسول خدا صلى الله علیه وسلم آهسته سخنى گفت که نشنیدم به پدرم گفتم: سخنى که آن را آهسته گفت: چه بود؟ گفت: «همگى از قریش‌اند».
أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی، مسند أبی یعلی، ج۱، ص۷۹، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث – دمشق، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ هـ – ۱۹۸۴م
منابعى دیگرى نیز این روایت را نقل کرده‌اند:
الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى۳۶۰هـ)، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۹۶، ح۱۷۹۴ و ص۲۵۶، ح ۲۰۷۳، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبه الزهراء – الموصل، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۳م.
الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى۳۶۰هـ)، المعجم الأوسط، ج۳، ص۲۰۱، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین – القاهره – ۱۴۱۵هـ.
الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفاى ۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج۵، ص۱۹۱، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج۹، ص۳۴۳، طبق برنامه الجامع الکبیر.
الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفاى۹۷۵هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج۶، ص۳۶، ج۱۲، ص۱۷، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م.
بررسی سند روایت:

در سند روایت، ۱٫ محمد بن ثعلبه، ۲٫ محمد بن سواء، ۳٫ سعید، ۴٫ قتاده، ۵٫ شعبى، ۶٫ جابر بن سمره قرار دارد که جز محمد بن ثعلبه بقیه آنها از راوایان بخارى و مسلم هستند.
۱٫ محمد بن ثعلبه:

محمد بن ثعلبه بن سواء سدوسى، برادر زاده محمد بن سواء راوى بعدى است که در نزد اهل سنت از راویان معتبر به حساب مى‌آید، چنان‌که ابن حجر عسقلانى در مورد او مى‌نویسد:
محمد بن ثعلبه بن سواء بفتح الواو والمد السدوسی بفتح المهمله البصری صدوق.
او محمد بن ثعلبه بن سواء سدوسى بصرى و راستگو است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱، ص۴۷۱، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫
همچنین مقدسى، روایتى را که محمد بن ثعلبه بن سواء در سلسله سند آن واقع است، صحیح معرفى مى‌نماید:
أخبرنا محمد بن أحمد بن نصر بأصبهان أن أبا علی الحداد أخبرهم وهو حاضر أبنا أبو نعیم أبنا محمد بن معمر بن ناصح ثنا موسى بن هارون بن عبد الله القزاز ثنا محمد بن ثعلبه بن سواء ثنا عمی محمد بن سواء ثنا سعید ثنا قتاده عن أنس بن مالک قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: تراصوا صفوفکم وقاربوا بینها وحاذوا بین المناکب والأعناق فوالذی نفس محمد بیده إنی لأرى الشیطان یتحایکها من وراء الصفوف کأنها علیه السلام الحذف. إسناده صحیح.
… سند این حدیث، صحیح است.
المقدسی الحنبلی، ابوعبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفاى۶۴۳هـ)، الأحادیث المختاره، ج۷، ص۴۲، تحقیق عبد الملک بن عبد الله بن دهیش، ناشر: مکتبه النهضه الحدیثه – مکه المکرمه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۰هـ.
۲٫ محمد بن سواء سدوسى:

او از رجال صحیح بخارى و مسلم است و ذهبى در موردش چنین مى‌نویسد:
محمد بن سواء (ح م) السدوسی أحد الثقات المعروفین.
او محمد بن سواء (ح م) سدوسى یکى از موثقین معروف است.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۶، ص۱۸۱، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۹۹۵م.
و در کتاب دیگر در باره او مى‌گوید:
محمد بن سواء بن عنبر السدوسی خ. م. د. ن. ق…. وکان ثقه، نبیلاً، صاحب حدیث.
او محمد بن سواء بن عنبر سدوسى خ. م. د. ن. ق…. که موثق، اصیل و صاحب حدیث بود.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج۱۲، ص۳۶۷، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.
۳٫ سعید بن أبى عروبه:

او نیز از رجال صحیح بخارى و مسلم است و همچنین ذهبى در مورد او مى‌نویسد:
سعید بن أبی عروبه مهران الامام الحافظ أبو النضر العدوی مولاهم البصری أحد الاعلام.
او سعید بن أبى عروبه مهران، امام و حافظ أبو نضر عدوى مولاى آنان و بصرى و یکى از اعلام است.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، تذکره الحفاظ، ج۱، ص۱۷۷، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى.
۴٫ قتاده بن دعامه بن قتاده:

او نیز از رجال صحیح بخارى و مسلم است و ذهبى از او با تعبیر یکى از ائمه اعلام یاد مى‌کند:
قتاده بن دعامه ابن قتاده بن عزیز، وقیل غیر ذلک فی نسبه، أبو الخطاب السدوسی البصری الأعمى الحافظ، أحد الأئمه الأعلام.
او قتاده بن دعامه ابن قتاده بن عزیز،… أبو الخطاب سدوسى بصرى نابینا وحافظ و یکى از ائمه اعلام است.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج۷، ص۴۵۳، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.
۵٫ شعبی:

او عامر بن شراحیل شعبى و از رجال صحیح بخارى و مسلم است و البته همین مقدار در اعتبار او در نزد اهل سنت کفایت مى‌کند.
علاوه بر آن، ذهبى رجال سرشناس اهل سنت، در مورد او مى‌گوید:
الشعبی علامه التابعین أبو عمرو عامر بن شراحیل الهمدانی الکوفى من شعب همدان مولده فی أثناء خلافه عمر فی ما قیل، کان إماما حافظا فقیها متفننا ثبتا متقنا.
شعبى داناترین فرد تابعین (کسانى که از نظر زمانى پس از عصر صحابه قرار دارند) أبو عمرو، عامر بن شراحیل همدانى کوفى از مردم همدان است طبق قولى تاریخ تولد او، اواسط خلافت عمر است مى‌باشد، او إمام، حافظ و فقیهى ماهر و داراى جایگاهى ثابت و استوار است.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، تذکره الحفاظ، ج۱، ص۷۹، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى.
۶٫ جابر بن سمره:

آخرین راوى جابر بن سمره است که او از جمله صحابه رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‌باشد. صحابه از منظر اهل سنت فوق توثیق بوده و علاوه بر آن، سمره از راویان صحیح بخارى و مسلم نیز مى‌باشد.
بنابراین، روایت از نظر سند مشکلى ندارد.
د: تعبیر«دوازده امیر»

این حدیث نیز از طریق جابر بن سمره، با عبارت «اثنا عشر امیراً» در منابع دست اول اهل سنت، منعکس شده است. از جمله بخارى صاحب صحیح ‌ترین کتاب حدیثى اهل سنت، نقل کرده است:
حدثنی محمد بن الْمُثَنَّى حدثنا غُنْدَرٌ حدثنا شُعْبَهُ عن عبد الْمَلِکِ سمعت جَابِرَ بن سَمُرَهَ قال سمعت النبی صلى الله علیه وسلم یقول: «یَکُونُ اثْنَا عَشَرَ أَمِیرًا» فقال کَلِمَهً لم أَسْمَعْهَا فقال: أبی إنه قال: «کلهم من قُرَیْشٍ».
… جابر بن سَمُره گفت: از پیامبر صلى الله علیه وسلم شنیدم که مى‌فرمود: «دوازده امیر (براى شما) خواهد بود» سپس رسول خدا صلى الله علیه وسلم سخنى گفت که نشنیدم، پدرم گفت پیامبر فرمود: « آنها همگى از قریش‌اند»
البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج۶، ص۲۶۴۰، ح۶۷۹۶، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫
این حدیث نیز نیازى به بررسى سندى ندارد؛ زیرا که در صحیح‌ترین کتاب روایى اهل سنت روایت شده است.
برخى دیگر از استوانه‌هاى اهل سنت نیز این حدیث را در کتب خود منعکس نموده‌اند از جمله:
الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج۵، ص۹۰، ۹۲، ۹۵، ۹۷، ۱۰۷، روایات به ترتیب صفحه، ۲۰۸۶۸، ۲۰۹۱، ۲۰۹۳۴، ۲۰۹۶۰، ۲۱۰۷۷، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر.
الترمذی السلمی، محمد بن عیسى أبو عیسى، الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج۴، ص۵۰۱، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
الاسفرائنی، أبو عوانه یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۱۶هـ)، مسند أبی عوانه، ج۴، ص۳۷۰، ناشر: دار المعرفه – بیروت
الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى۳۶۰هـ)، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۹۷ ۳، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبه الزهراء – الموصل، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۳م.
الدارقطنی البغدادی، ابوالحسن علی بن عمر (متوفاى ۳۸۵هـ)، العلل الوارده فی الأحادیث النبویه، ج۱۳، ص۴۰۹، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله السلفی، ناشر: دار طیبه – الریاض، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۵ – ۱۹۸۵م
هـ: تعبیر «دوازده مرد»

در برخى از روایات جابر بن سمره، جانشینان رسول خدا صلى الله علیه وآله با تعبیر: «اثنا عشر رجلاً» معرفى شده‌است.
مسلم نیشابورى در صحیح مسلم آورده است:
حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِی عُمَرَ، حَدَّثَنَا سُفْیَانُ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ عُمَیْرٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَهَ، قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه وسلم یَقُولُ: لَا یَزَالُ أَمْرُ النَّاسِ مَاضِیًا مَا وَلِیَهُمُ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا، ثُمَّ تَکَلَّمَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم بِکَلِمَهٍ خَفِیَتْ عَلَیَّ، فَسَأَلْتُ أَبِی مَاذَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَقَالَ: کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ.
جابر بن سمره مى‌گوید: شنیدم که رسول خدا صلى الله علیه وسلم مى‌گفت: تا زمانى که دوازده نفر مردم را سرپرستى مى‌کنند، امر مردم مى‌گذرد. پیامبر سخنى گفت که بر من آشکار نشد. از پدرم پرسیدم رسول خدا چه فرمود: پدرم گفت: رسول خدا فرمود: همه آنها از قریش اند.
النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۳، ص۱۴۵۲، ح۱۸۲۱، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
راویان این روایت همه از روات صحیح بخارى و مسلم مى‌باشند و از جانب علماى رجال اهل سنت توثیق شده اند. این روایت در منابع ذیل هم نقل شده است:
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۱۳، ص۲۱۱، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.
الحمیدی، محمد بن فتوح (متوفاى۴۸۸هـ)، الجمع بین الصحیحین البخاری ومسلم، ج۱، ص۳۳۷، تحقیق د. علی حسین البواب، ناشر: دار ابن حزم – لبنان/ بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۲۳هـ – ۲۰۰۲م.
ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفاى۱۰۱۴هـ)، مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج۳، ص۱۶۸۷، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیه – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲هـ – ۲۰۰۱م.
نتیجه:

تا این جا به دست مى‌آید که روایت «اثنا عشر» با تعبیرات فوق، در منابع اهل سنت ذکر شده و ثابت مى‌کند که بعد از رسول خدا صلى الله علیه وآله دوازده نفر جانشین آن حضرت هستند و این روایت، از نظر سند نیز اشکالى ندارد و مورد تأیید علماى آنان است.
نکته قابل توجه این است که این روایات با همه اختلافاتى که در تعبیر دارند، در چند مطلب اساسى مشترک اند:
الف: رسول خدا صلى الله علیه وآله برترین افراد را بعد از خودش براى رهبرى امت اسلام تا دامنه قیامت معین و مشخص کرده است.
ب: شمار پیشوایانى را آن حضرت تأیید کرده، دوازده نفر است.
ج: ویژگیهاى براى خلفاء رسول خدا صلى الله علیه و آله در این روایات بیان شده،‌ که جز بر امامان معصوم از نظر شیعه، بر کسى دیگر تطبیق نخواهد کرد.
این حقیقت بعد از نقل روایات شیعه، که از اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه وآله به دست ما رسیده، بیشتر روشن مى‌شود که اهل بیت علیهم السلام علاوه بر بیان این حقیقت، نام جانشینان پیامبر و صفات آنان را به صورت دقیق بازگو نموده اند.
جانشینان رسول خدا (ص) در روایات شیعه

در منابع شیعه، روایات بیشتر و روشن ترى آمده که امامان و جانشینان بعد از رسول خدا صلى الله علیه وآله را هم از نظر تعداد و هم از نظر حسب و نسب و مشخصات و اسم معین مى‌کنند. برخى از این روایات،‌ همان روایات معروف «اثنا عشر خلیفه» مى‌باشد، که به برخى از آنها اشاره شد.
تواتر روایات «دوازده جانشین» در منابع شیعه:
در منابع شیعه، روایات در مورد تعداد و مشخصات جانشینان رسول خدا صلى الله علیه وآله، در حد متواتر است.
تعریف تواتر:

روایت متواتر آن روایتى است که به واسطه نقل راوایان زیادى، براى ما علم و قطع به صدور روایت حاصل شود (البته منشأ این علم و قطع، کثرت راویان است نه قرائن خارجی) و راوایان در هر طبقه متعدد باشند به گونه‌اى که توافق و تعمد آنها بر دروغ گفتن محال باشد.
شهید ثانى خبر متواتر را این‌گونه تعریف کرده است:
هو: ما بلغت رواته فی الکثره مبلغا، أحالت العاده تواطؤهم – أی: اتفاقهم – على الکذب. واستمر ذلک الوصف، فی جمیع الطبقات حیث یتعدد…
متواتر روایتى است که راویان آن از جهت کثرت در حدى باشند که توافق آنان بر دروغ گفتن محال باشد. و این وصف در تمام طبقات نقل از نگاه تعدد استمرار داشته باشد.
العاملی، زین الدین بن علی بن أحمد الجبعی العاملی، معروف به شهید ثانی (متوفای۹۶۵هـ)، الرعایه فی علم الدرایه، ص۶۲، تحقیق: عبد الحسین محمد علی بقال، ناشر: مکتبه آیه الله العظمى المرعشی النجفی – قم المقدسه، الطبعه الثانیه۱۴۰۸
میرزاى قمى نیز در قوانین متواتر را این‌گونه تعریف کرده است:
أما المتواتر فعرفه الأکثرون بأنه خبر جماعه یفید بنفسه القطع بصدقه.
بسیارى خبر متواتر را این‌گونه تعریف کرده اند:‌ متواتر خبر جماعتى است که به نفسه مفید قطع به راست بودن خبر بدهد.
القمی،‌ میرزا ابو القاسم، (متوفای۱۲۳۱هـ)،‌ قوانین الأصول، ص۴۲۰، چاپخانه: حجریه قدیمه.
اقسام تواتر:

علماى علم حدیث براى تواتر اقسامى را ذکر کرده‌اند:
۱٫ تواتر لفظی:
تواتر لفظى آن است که الفاظ به کار برده شده در یک روایت طبق نقل همه راویان یکى باشد مانند روایت «من کنت مولاه فعلى مولاه».
۲٫ تواتر معنوى؛
تواتر معنوى آن است که روایات گرچه از نظر لفظ در نقل راویان متعددند؛ اما همه آنها یک معنا را ثابت مى‌کنند. روایات مورد بحث ما از قسم دوم است.
در پژوهش حاضر این روایات، در قالب چند گروه دسته بندى شده و در هر دسته‌اى، تعدادى از روایات ذکر شده است و ما هم در هر دسته، تنها شمارى از روایات را متذکر مى‌شویم. از آنجایى که روایات هر دسته در حد متواتر هستند نیاز به بررسى سند نخواهد بود.
دسته اول؛ روایات مبین تعداد ائمه (ع)

دسته نخست روایاتى است که تعداد امامان معصومین علیهم السلام را بیان مى‌کنند.
تعدادى از این روایات، تعبیراتى همانند «اثنا عشر خلیفهً»، «اثنا عشر امیراً»، «اثنا عشر نقیباً» و «اثنا عشر رجلاً» را دارند که همه از جابر بن سمره نقل شده و قبلاً‌ آنها را از منابع اهل سنت نقل کردیم. به این جهت از ذکر مجدد این روایات خود دارى مى‌کنیم.
شمار دیگرى از این دسته، نیز با تعبیر: «الائمه بعدى اثنا عشر»، «الائمه بعدى عدد نقباء بنى اسرائیل» و «اثنا عشر من اهل بیتی» و.. در منابع شیعه نقل شده است:
الف: دوازده ائمه به تعداد نقباء بنی اسرائیل:

دسته‌اى از روایات،‌ با تعبیر «الائمه بعدى عدد نقباء بنى اسرائیل»،‌ از طریق تشبیه به نقباء بنى اسرائیل،‌ تعداد امامان معصوم و جانشینان رسول خدا صلى الله علیه وآله را بیان کرده‌اند.
طرق این روایت:

این روایات، توسط امامان معصوم امیرمؤمنان على،‌ فاطمه زهرا،‌ امام حسن مجتبى،‌ و امام حسین علیهم السلام و از طریق صحابیان رسول خدا همانند: عبد الله بن عباس،‌ ابوذر غفارى،‌ انس بن مالک،‌ ابو هریره،‌ زید بن ارقم،‌ واثله بن اسقع، حذیفه بن اسید،‌ عمران بن حصین،‌ حذیفه بن یمان،‌ ابو قتاده، ام سلمه همسر گرامى رسول خدا صلى الله علیه وآله، از آن حضرت نقل شده است در اینجا به چند طریق آن اشاره مى‌کنیم:
۱٫ روایت ابو حمزه از امام باقر (ع): «وَجَعَلَ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَیْ عَشَرَ وَصِیّاً»

مرحوم کلینى در روایت صحیح از امام باقر علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرموده است: خداوند بعد از رسول خدا دوازده وصى قرار داده است:
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَرْسَلَ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله وسلم إِلَى الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَجَعَلَ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَیْ عَشَرَ وَصِیّاً مِنْهُمْ مَنْ سَبَقَ وَمِنْهُمْ مَنْ بَقِیَ وَکُلُّ وَصِیٍّ جَرَتْ بِهِ سُنَّهٌ وَالْأَوْصِیَاءُ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله عَلَى سُنَّهِ أَوْصِیَاءِ عِیسَى وَکَانُوا اثْنَیْ عَشَرَ وَکَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَلَى سُنَّهِ الْمَسِیحِ.
امام باقر علیه السلام فرمود: همانا خدا محمد صلّى اللَّه علیه و آله را به سوى جن و انس فرستاد و پس از او ۱۲ وصى قرار داد که برخى از ایشان گذشته و برخى باقى مانده‏اند و نسبت به هر وصیى، سنت و روش خاصى جارى شد (چنانچه امام حسن صلح فرمود و امام حسین جنگید و امام صادق علیهم السلام نشر علم فرمود) و اوصیائى که بعد از محمد صلّى اللَّه علیه و آله مى‌باشند به روش اوصیاء عیسى هستند (از لحاظ شماره یا ستم دیدن از دشمنان) و دوازده نفرند و امیر المؤمنین علیه السلام روش مسیح را دارد (یعنى پیروان على علیه السلام مانند پیروان مسیح سه دسته شدند، برخى او را خدا دانستند و پرستیدند و برخى او را خطا کار و کافر پنداشتند و برخى به عقیده حق پا برجا بودند و به امامتش قائل شدند، و یا تشبیه آن حضرت به مسیح از نظر زهد و عبادت و پوشاک و خوراک زبر و خشن است).
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج۱، ص۵۳۲، ‌ح۱۰، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
طبق نقل شیخ صدوق در خصال و عیون، مراد از محمد بن فضیل، محمد بن فضیل صیرفى است:
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، الخصال، ص۴۷۸، تحقیق، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری،‌ ناشر: منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه، سال چاپ ۱۴۰۳ – ۱۳۶۲
القمی، ابی جعفر الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا (ع) ج۲، ص۵۹، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م
بررسی سند روایت:

۱٫ علی بن ابراهیم بن هاشم:

على بن ابراهیم بن هاشم از نظر علماى رجال،‌ موثق است. ما در این جا نظر دوتن از بزرگان را نقل مى‌کنیم: نجاشى در باره او مى‌نویسد:
علی بن إبراهیم بن هاشم أبو الحسن القمی، ثقه فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب.
على بن ابراهیم بن هاشم… موثق در روایت، حجت،‌ مورد اعتماد و صحیح المذهب است.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۲۶۰، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
۲٫ محمد بن عیسی بن عبید:

در وثاقت این شخص میان علماى رجال دو نظریه است.
شیخ طوسى و عده‌اى ایشان را ضعیف مى‌داند و شیخ با عبارت «قیل» غلو را هم به او نسبت داده است. مرحوم علامه مامقانى در تنقیح و آقاى خویى در معجم الرجال و دیگران از این نظر جواب داده اند.
نجاشى که برترین رجال شناس شیعه است او را موثق دانسته و مى‌گوید:
محمد بن عیسى بن عبید بن یقطین بن موسى مولى أسد بن خزیمه، أبو جعفر، جلیل فی ( من ) أصحابنا، ثقه، عین، کثیر الروایه، حسن التصانیف.
محمد بن عیسى پسر عبید بن یقطین بن موسى غلام اسد بن خزیمه کنیه اش ابو جعفر و در میان اصحاب ما یک شخص موثق، آقا و مورد توجه،‌ داراى روایت فراوان، داراى تصنیفات نیکو است.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۳۳۳، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
آقاى خویى مى‌فرماید: این شخص با محمد بن عیسى بن عبید بن یقطین متحد است و بعد از نقل سخنان نجاشى و دیگران در وثاقت او، مى‌نویسد:
بقی هنا أمور: الأول: أنک عرفت من النجاشی وثاقه الرجل، بل هو ممن تسالم أصحابنا على وثاقته وجلالته…
چند امر باقى مانده است. امر نخست این است که از عبارت نجاشى وثاقت این مرد را دانستى؛ بلکه او از جمله کسانى است که اصحاب ما بر وثاقت و جلالتش اتفاق دارند…
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۱۸، ص۱۲۱، الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
علامه حلى بعد از نقل اقوال در باره او مى‌گوید:
والأقوى عندی قبول روایته.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۲۴۲، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
علامه مامقانى نیز بعد از چند صفحه بحث در باره او و نقد نظریه مخالف، مى‌نویسد:
و بالجمله فالحق وثاقه الرجل و صحه احادیثه المسده‌ من جهته…
مامقانی،‌ عبدالله،‌ تنقیح المقال فی علم الرجال،‌ ج۳، ص۱۶۹، ‌ناشر:‌ المکتبه‌المرتضویه‌،‌ نجف اشرف ۱۳۵۰ هـ
۳٫ محمد بن فضیل صیرفی:

سومین راوى، محمد بن الفضیل صیرفى است. گرچه از جانب برخى علماى رجال ایشان متهم به غلو شده است؛ اما مورد اعتماد است.
شیخ طوسى در باره او مى‌نویسد:
محمد بن الفضیل أزدی، صیرفی، یرمی بالغلو، له کتاب.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص ۳۶۵، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
علامه حلى نیز در خلاصه الاقوال و ابن داوود حلى در رجال آورده اند:
محمد بن الفضیل- بالیاء بعد الضاد – من أصحاب الرضا (علیه السلام)، أزدی صیرفی، یرمی بالغلو.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص ۳۹۵، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
الحلی، تقى الدین الحسن بن علی بن داود (متوفای۷۴۰هـ)، رجال ابن داود، ص۲۷۵، تحقیق وتقدیم: السید محمد صادق آل بحر العلوم، ناشر: منشورات مطبعه الحیدریه – النجف الأشرف، ۱۳۹۲ – ۱۹۷۲ م
ابن غضائرى و برخى دیگر به پیروى از او،‌ بسیارى از راویان موثق را به دلیل این‌که روایات فضائل و علم غیب و.. ائمه را نقل کرده اند، متهم به غلو نموده‌اند و محمد بن فضیل نیز یکى از آنان است.
نمازى شاهرودى در مستدرکات علم رجال مى‌نویسد:
محمد بن الفضیل بن کثیر الأزدی الکوفی الصیرفی أبو جعفر الأزرق: عدوه من أصحاب الصادق والکاظم والرضا صلوات الله علیهم. استضعفوه ورموه بالغلو. لکن یستفاد حسنه وکماله ودفع الرمی من مکاتبته إلى أبی جعفر الجواد علیه السلام. کمبا ج۱۲/۱۱۱، وجد ج۵۰/۵۳، والعیون ج۱/ ۵۶، وج۲/۲۲۱٫ وفی ک باب ۳۹ عن محمد بن الفضیل، عن الرضا علیه السلام روایه کریمه مهمه.
محمد بن فضیل… را از اصحاب امام صادق و امام کاظم و امام هشتم علیهم السلام شمرده‌ و با نسبت غلو، تضعیف کرده اند؛ اما حسن و کمال او و دفع این تهمت از ایشان از مکاتبه او با امام جواد علیه السلام استفاده مى‌شود.
الشاهرودی، الشیخ علی النمازی (متوفای۱۴۰۵هـ)، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۷، ص۲۸۸، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى۱۴۱۲هـ
یکى از روایاتى که ایشان از امام هشتم نقل کرده این روایت صحیح است:
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ؟ قَالَ: لَا. قُلْتُ: فَإِنَّا نُرَوَّى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهَا لَا تَبْقَى بِغَیْرِ إِمَامٍ إِلَّا أَنْ یَسْخَطَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ أَوْ عَلَى الْعِبَادِ فَقَالَ لَا لَا تَبْقَى إِذاً لَسَاخَتْ.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج۱، ص۱۷۹، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
۴٫ ابو حمزه ثمالی:

نام او ثابت بن دینار است. ابو حمزه ثمالى از نظر رجال شناشان شیعه،‌ موثق است. در اینجا به سخن شیخ طوسى و علامه حلى اشاره مى‌کنیم:
شیخ طوسى در مورد او مى‌نویسد:
ثابت بن دینار، یکنى أبا حمزه الثمالی، وکنیه دینار أبو صفیه، ثقه.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الفهرست، تحقیق: ص۹۰، الشیخ جواد القیومی،‌ ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه،‌ چاپخانه: مؤسسه النشر الإسلامی، الطبعه الأولى۱۴۱۷
علامه حلى نیز در خلاصه‌الاقوال او را موثق مى‌داند و در مورد او آورده است:
ثابت بن دینار، یکنى دینار أبا صفیه، وکنیه ثابت، أبو حمزه الثمالی. روى عن علی بن الحسین ( علیه السلام ) ومن بعده، واختلف فی بقائه إلى وقت أبی الحسن موسى (علیه السلام)، وکان ثقه.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۸۶، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
۲٫ روایت امام علی (ع) از رسول خدا (ص): «سَأَلْتُ عَنِ الْأَئِمَّهِ فَقَالَ: عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ».

خزاز قمى از محدثان شهیر گذشته و مورد اعتماد شیعه، با سندش از امیرمؤمنان علیه السلام نقل نموده که رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است: پیشوایان بعد از من، به تعداد نقیبان بنى اسرائیل هستند:
أخبرنا أبو عبد الله الحسین بن محمد بن سعید، قال: حدثنا محمد بن أحمد الصفوانی، قال: حدثنا مروان بن محمد السحاری قال: حدثنا أبو یحیى التمیمی، عَنْ أَبِی یَحْیَى التَّیْمِیِّ عَنْ یَحْیَى الْبَکَّاءِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: سَتَفْتَرِقُ أُمَّتِی عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ فِرْقَهً مِنْهَا فِرْقَهٌ نَاجِیَهٌ وَالْبَاقُونَ هَالِکُونَ فَالنَّاجُونَ الَّذِینَ یَتَمَسَّکُونَ بِوَلَایَتِکُمْ وَیَقْتَبِسُونَ مِنْ عِلْمِکُمْ وَلَا یَعْمَلُونَ بِرَأْیِهِمْ فَأُولَئِکَ مَا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ فَسَأَلْتُ عَنِ الْأَئِمَّهِ فَقَالَ: عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ.
رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: به زودى امتم هفتاد و سه گروه شوند، گروهى رستگارند و دیگران در آتش اند، رستگاران آنانى هستند که به ولایت شما چنگ زنند، و از کردار شما سرمشق گیرند، و طبق نظر خود عمل ننمایند، پس بر آنها چیزى نیست (و گرفتارى ندارند و اهل نجاتند) از عدد امامان از آن حضرت پرسیدم؟ فرمود: آنان به عدد نقیبان بنى اسرائیل‌اند.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۵۵، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
المجلسی، محمد باقر (متوفاى۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج۳۶، ص۳۳۶، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.
۳٫ روایت امام حسن مجتبی(ع) از رسول خدا (ص):« الْأَئِمَّهُ بَعْدِی عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ اثْنَا عَشَرَ»

امام حسن مجتبى علیه السلام نیز در این مورد از رسول خدا صلى الله علیه وآله روایت نقل کرده‌است:
وعنه [علی بن الحسن بن محمد] قال: حدثنا عتبه بن عبد الله الحمصی، قال حدثنا سلیمان ابن عمر الراسبی الکاتب بحمص، قال حدثنی عبد الله بن جعفر ابن عبد الله المحمدی، قال حدثنی أبو روح بن فروه بن الفرج، قال حدثنی أحمد بن محمد بن المنذر ابن حیفر، قال: قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا سَأَلْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَنِ الْأَئِمَّهِ بَعْدَهُ فَقَالَ صلی الله علیه وآله: الْأَئِمَّهُ بَعْدِی عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ اثْنَا عَشَرَ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَفَهْمِی وَأَنْتَ مِنْهُمْ یَا حَسَنُ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَتَى یَخْرُجُ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ؟ قَالَ: إِنَّمَا مَثَلُهُ کَمَثَلِ السَّاعَهِ «ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَهً».
امام حسن مجتبى علیه السّلام فرمود: از جدم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله راجع به امامان پس از او پرسیدم. فرمود: امامان بعد از من به عدد نقیبان بنى اسرائیل دوازده نفرند که خدا علم و فهم مرا به ایشان مرحمت فرموده و تو اى حسن از جمله‌اى آ‌نان هستى. عرض کردم: اى رسول خدا چه زمانى قائم ما اهل بیت بیرون آید؟ فرمود: اى حسن حکایت او حکایت قیامت است، «در آسمانها و زمین گران است، و نیاید شما را مگر به طور ناگهانى».
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۶۹، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
۴٫ روایت فاطمه زهرا (س) از رسول خدا (ص): «الأئمه بعدی عدد نقباء بنی إسرائیل»

یکى از راویان، این تعبیر از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم،‌ حضرت زهرا سلام الله علیها است که خودش از آن حضرت شنیده‌است:
أخبرنا محمد بن عبد الله بن المطلب، قال حدثنا أبو أحمد عبید الله بن الحسین النصیبی، قال حدثنی أبو العینا، قال حدثنی یعقوب بن محمد بن علی بن عبد المهیمن بن عباس بن سعد الساعدی، عن أبیه قال: سألت فاطمه صلوات الله علیها عن الأئمه فقالت: سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم یقول: الأئمه بعدی عدد نقباء بنی إسرائیل.
سعد ساعدى روایت مى‌کند پدرم گفت: از حضرت فاطمه زهرا سلام الله در مورد امامان پرسیدم. فاطمه فرمود: از رسول خدا شنیدم که مى فرمود: امامان پس از من به تعداد نقیبان بنى اسرائیل اند.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۹۷، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
۵٫ روایت امام صادق (ع): « الأئمه بعدی عدد نقباء بنی إسرائیل وحواری عیسى»

أخبرنا أبو المفضل الشیبانی، قال: حدثنی أبو القاسم أحمد بن عامر، عن سلیمان الطائی ببغداد، قال: حدثنا مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الْکُوفِیِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَخِیهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: الْأَئِمَّهُ بَعْدِی بِعَدَدِ نُقْبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَحَوَارِیِّ عِیسَى مَنْ أَحَبَّهُمْ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَمَنْ أَبْغَضَهُمُ فَهُوَ مُنَافِقٌ هُمْ حُجَجُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَأَعْلَامُهُ فِی بَرِیَّتِهِ.
به نقل امام حسن علیه السلام رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: امامان بعد از من به عدد نقیبان بنى اسرائیل و حواریین عیسى‏ هستند، هر که ایشان را دوست دارد او مؤمن است، و هر که ایشان را دشمن دارد او کافر و منافق است، آنان حجتهاى خدا بر خلق و نشانه‏هاى او در میان مخلوقات هستند.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۶۶، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
۶٫ روایت حذیفه بن اسید از رسول خدا (ص):

علاوه بر امیرمؤمنان فاطمه زهرا، امام حسن، و امام صادق علیهم السلام، بسیارى از اصحاب نیز این روایت را نقل کرده‌اند. از جمله حذیفه بن اسید مى‌گوید: رسول خدا در جواب پرسش سلمان فرمود: پیشوایان بعد از من به تعداد نقیبان بنى اسرائیل هستند:
أخبرنا أبو محمد الحسین بن محمد بن سعید، قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی الأسدی، قال: حدثنی محمد بن أبی بشر، قال: حدثنی الحسین بن أبی الهیثم،ِ عَنْ هِشَامِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ صَدَقَهَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ هِشَامٍ عَنْ حُذَیْفَهَ بْنِ أُسَیْدٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ: وَسَأَلَهُ سَلْمَانُ عَنِ الْأَئِمَّهِ فَقَالَ: الْأَئِمَّهُ بَعْدِی عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ وَمِنَّا مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّهِ أَلَا إِنَّهُمْ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَهُمْ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِّی فِیهِمْ.
حذیفه مى‌گوید: از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم شنیدم که در جواب پرسش سلمان در مورد ائمه، فرمود: پیشوایان بعد از من به تعداد نقیبان بنى اسرائیل هستند،‌ نه تن آنان از نسل حسین مى‌باشند و مهدى این امت از ما است. آگاه باشید آنان با حق و حق با آنان است پس بنگرید که چگونه بعد از من با آنها رفتار مى‌کنید.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۳۰، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
۷٫ روایت ابوذر از رسول خدا (ص): « وَکَمِ الْأَئِمَّهُ بَعْدَکَ؟ قَالَ: عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیل‏.»

حدثنا أبو المفضل محمد بن عبد الله الشیبانی رحمه الله، قال حدثنا محمد بن ریاح الأشجعی، قال: حدثنا محمد بن غالب بن الحارث، قال: حدثنا إسماعیل بن عمرو البجلی، قال: حدثنا عبد الکریم، عن أبی الحسن، عن أبی الحرث،ِ عَنْ أَبِی ذَرٍّ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ: مَنْ أَحَبَّنِی وَأَهْلَ بَیْتِی کُنَّا وَهُوَ کَهَاتَیْنِ وَأَشَارَ بِالسَّبَّابَهِ وَالْوُسْطَى ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه وآله: أَخِی خَیْرُ الْأَوْصِیَاءِ وَسِبْطِی خَیْرُ الْأَسْبَاطِ وَسَوْفَ یُخْرِجُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَى مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ أَئِمَّهَ أَبْرَارٍ وَمِنَّا مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّهِ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ وَکَمِ الْأَئِمَّهُ بَعْدَکَ؟ قَالَ: عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیل‏.
ابوذر مى‌گوید:‌ از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که مى‏فرمود: هر که من و اهل بیتم را دوست بدارد ما و او مانند این دو انگشت هستیم- و اشاره به انگشت سبابه و وسطى فرمود- (کنایه از نزدیک بودن دوستانشان به آنها است). سپس فرمود: برادرم (على) بهترین اوصیاء و دو سبط من (حسن و حسین) بهترین اسباطند، و خداى تعالى از صلب حسین امامان نیکوکار را خارج کند، و مهدى این امت از ما است. به آن حضرت عرض شد: اى رسول خدا! امامان پس از شما چند نفرند؟ فرمود: به عدد نقیبهاى بنى اسرائیل (که دوازده نفر بودند، و نقیب به معناى سرپرست و زمامدار است).
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۳۶، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
۸٫ روایت ابو هریره از رسول خدا (ص): «الْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِی عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ»

ابوهریره که یکى از دشمنان سرسخت اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه وآله بوده، چندین روایت را با این تعبیر نقل کرده است. در یکى از روایاتش مى‌گوید: ما از رسول خدا سؤال کردیم اهل بیت تو چه کسانى هستند حضرت فرمود: آنها امامان بعد از من هستند که شمارشان به تعداد نقیبان بنى اسرائیل مى‌باشد:
حدثنا محمد بن عبد الله الشیبانی رحمه الله قال: حدثنا صالح بن أحمد بن أبی مقاتل عن زکریا عن سلیمان بن جعفر الجعفری قال: حدثنا مسکین بن عبد العزیز عن أبی سلمه عن أبی هریره قَال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: إِنَّ الصَّدَقَهَ لَا تَحِلُّ لِی وَلَا لِأَهْلِ بَیْتِی. فَقُلْنَا: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَهْلُ بَیْتِکَ؟ قَالَ: أَهْلُ بَیْتِی عِتْرَتِی مِنْ لَحْمِی وَدَمِی هُمُ الْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِی عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ.
ابو هریره مى‌گوید: رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: صدقه براى من و اهلبیتم حرام است. عرض کردیم:‌ اى رسول خدا اهل بیت شما چه کسانى هستند؟ فرمود: اهل بیت من همان عترت من و از گوشت و خون من هستند. آنان پیشوایان بعد از منند که تعدادشان به شمارش نقیبان بنى اسرائیل مى‌باشد.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۸۹، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
ابن شهرآشوب، رشید الدین أبی عبد الله محمد بن علی السروی المازندرانی (متوفاى۵۸۸هـ)، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص۲۵۸، تحقیق: لجنه من أساتذه النجف الأشرف، ناشر: المکتبه والمطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶هـ ـ ۱۹۵۶م.
ب: دوازده ائمه از اهل بیت و عترت پیامبر (ص)

در دسته‌اى دیگرى از روایات،‌ علاوه بر صراحت در تعداد، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم وارد جزئیات بیشتر شده و مشخصات بارزترى را براى این جانشینانش بیان کرده و فرموده است:‌ این دوازده جانشین، از عترت و اهل بیت من هستند.
طرق این روایت:

این دسته از روایات نیز همانند روایات دسته قبل، از طریق: ابو سعید خدرى،‌ ابن عباس، واثله بن اسقع، محمد بن على بن عمر بن على بن ابى طالب و… از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم نقل شده است.
۱٫ روایت صحیح ابو سعید خدری از امام علی (ع): «إِنَّ لِهَذِهِ الْأُمَّهِ اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً هُدًى مِنْ ذُرِّیَّهِ نَبِیِّهَا»

ابو سعید خدرى در روایت صحیحى که مرحوم کلینى آن را نقل کرده، مى‌گوید‌: هنگامى‌که ابو بکر از دنیا رفت، و عمر به جایش نشست، مردى از بزرگان یهودیان مدینه آمد به عمر گفت:‌ اگر به سؤالاتم پاسخ دهى، یقیناً تو داناترین اصحاب رسول خدا به کتاب و سنت خواهى بود و من ایمان مى‌آورم. عمر آن شخص را به داناترین شخص در امت اسلام که حضرت على علیه السلام باشد راهنمایى کرد. یکى از سؤالات او در باره تعداد جانشینان رسول خدا و نسل و نسب آنان بود. امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:‌ آنان دوازده نفر از ذریه رسول خدا هستند.
تفصیل روایت این است:
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مَسْعَدَهَ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَمُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِی یَحْیَى الْمَدَائِنِیِّ عَنْ أَبِی هَارُونَ الْعَبْدِیِّ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قَالَ: کُنْتُ حَاضِراً لَمَّا هَلَکَ أَبُو بَکْرٍ وَاسْتَخْلَفَ عُمَرَ أَقْبَلَ یَهُودِیٌّ مِنْ عُظَمَاءِ یَهُودِ یَثْرِبَ َ وَتَزْعُمُ یَهُودُ الْمَدِینَهِ أَنَّهُ أَعْلَمُ أَهْلِ زَمَانِهِ حَتَّى رُفِعَ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ لَهُ: یَا عُمَرُ إِنِّی جِئْتُکَ أُرِیدُ الْإِسْلَامَ فَإِنْ أَخْبَرْتَنِی عَمَّا أَسْأَلُکَ عَنْهُ فَأَنْتَ أَعْلَمُ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ بِالْکِتَابِ وَالسُّنَّهِ وَجَمِیعِ مَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَ عَنْهُ قَالَ: فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: إِنِّی لَسْتُ هُنَاکَ لَکِنِّی أُرْشِدُکَ إِلَى مَنْ هُوَ أَعْلَمُ أُمَّتِنَا- بِالْکِتَابِ وَالسُّنَّهِ وَجَمِیعِ مَا قَدْ تَسْأَلُ عَنْهُ وَهُوَ ذَاکَ فَأَوْمَأَ إِلَى عَلِیٍّ علیه السلام…‏
ثُمَّ قَالَ لَهُ الْیَهُودِیُّ: أَخْبِرْنِی عَنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ کَمْ لَهَا مِنْ إِمَامٍ هُدًى وَأَخْبِرْنِی عَنْ نَبِیِّکُمْ مُحَمَّدٍ أَیْنَ مَنْزِلُهُ فِی الْجَنَّهِ وَأَخْبِرْنِی مَنْ مَعَهُ فِی الْجَنَّهِ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: إِنَّ لِهَذِهِ الْأُمَّهِ اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً هُدًى مِنْ ذُرِّیَّهِ نَبِیِّهَا وَهُمْ مِنِّی وَأَمَّا مَنْزِلُ نَبِیِّنَا فِی الْجَنَّهِ فَفِی أَفْضَلِهَا وَأَشْرَفِهَا جَنَّهِ عَدْنٍ وَأَمَّا مَنْ مَعَهُ فِی مَنْزِلِهِ فِیهَا فَهَؤُلَاءِ الِاثْنَا عَشَرَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ وَأُمُّهُمْ وَجَدَّتُهُمْ وَأُمُّ أُمِّهِمْ وَذَرَارِیُّهُمْ لَا یَشْرَکُهُمْ فِیهَا أَحَدٌ.
ابو سعید خدرى مى‌گوید: زمانى که ابو بکر مرد و عمر جانشین او شد، من حاضر بودم که مردى از بزرگان یهود مدینه نزد عمر آمد و یهودیان مدینه معتقد بودند که دانشمندترین مردم زمان خود است، تا نزدیک عمر رسید گفت: اى عمر! من نزد تو آمده‏ام و مى‌خواهم مسلمان شوم. اگر هر چه پرسیدم جواب گفتى، مى‌دانم تو دانشمندترین اصحاب محمد نسبت به قرآن و سنت و آنچه مى‌خواهم از تو بپرسم هستى.
عمر گفت: من چنین نیستم، ولى تو را به کسى راهنمایى مى‌کنم که دانشمندترین امت نسبت به قرآن و سنت و آنچه از او بپرسى مى‌باشد. و او این مرد است آنگاه اشاره به على علیه السلام کرد…
یهودى گفت: از نخستین سنگى که روى زمین نهاده شد و نخستین درختى که در زمین کاشته شد و نخستین چشمه‏اى که روى زمین جوشید، به من خبر بده.
امیرمؤمنان علیه السلام به او پاسخ داد. یهودى گفت: به من بگو این امت چند امام دارد؟ و پیغمبر شما منزلش در کجاى بهشت است؟ و به من بگو همراهان او در بهشت کیانند؟ امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: این امت دوازده امام هادى از نسل پیغمبرش دارد و آنها از نژاد من هستند و اما منزل پیغمبر ما در بهترین و شریفترین مقام بهشت به نام جنت عدن است و اما همراهان او در آن منزل، همین دوازده تن از نسل او، مادر، جده، مادر مادر آنها (خدیجه علیها السلام) و اولاد آنان مى‌باشند، و کسى دیگر با ایشان در آن منزل شرکت ندارد.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج۱، ص۵۳۲، ح۸، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
این روایت طبق سند نخست صحیح است؛ از این رو،‌ همان سند آن را بررسى مى‌نماییم.
بررسی سند نخست روایت:

ا) محمد بن یحیی العطار:

محمد بن یحیاى عطار قمى از چهره‌هاى شناخته شده و موثق امامى و از اساتید مرحوم کلینى است که رجال شناسان او را ثقه و مورد اعتماد مى‌دانند. نجاشى در باره او مى‌گوید:
محمد بن یحیى أبو جعفر العطار القمی، شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقه، عین، کثیر الحدیث.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۳۵۳، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
ب) محمد بن الحسین:

دومین شخص محمد بن الحسین همدانى و کنیه اش ابو جعفر زیات است. او نیز از علماى جلیل القدر و موثق امامیه مى‌باشد. نجاشى ایشان را این‌گونه معرفى کرده است:
محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، أبو جعفر الزیات الهمدانی – واسم أبی الخطاب زید – جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایه، ثقه، عین، حسن التصانیف، مسکون إلى روایته.
محمد بن الحسین بن ابى الخطاب، کنیه اش ابو جعفر زیات همدانى است. و نام اى الخطاب زید است. محمد بن الحسن از بزرگان اصحاب ما، عظیم القدر، داراى روایات بسیار،‌ مورد اعتماد، مشهور،‌ بوده و داراى تألیفات قابل ستایش و روایاتى است که به انسان آرامش مى‌دهد.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۳۳۴، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
شیخ در فهرست و رجالش نیز آورده است:
محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، کوفی، ثقه.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الفهرست، ص۲۱۵، تحقیق: الشیخ جواد القیومی،‌ ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه،‌ چاپخانه: مؤسسه النشر الإسلامی، الطبعه الأولى۱۴۱۷
ایشان در کتاب رجالش مى‌گوید:
محمد بن الحسین بن أبی الخطاب الزیات الکوفی، ثقه، من أصحاب أبی جعفر الثانی علیه السلام.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص۳۹۱، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
علامه حلى نیز در خلاصه الاقوال مى‌گوید:
محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، واسم أبی الخطاب زید، ویکنى محمد بابی جعفر الزیات الهمدانی، جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایه، ثقه عین. حسن التصانیف، مسکون إلى روایته، له تصانیف ذکرناها فی کتابنا الکبیر، من أصحاب الجواد (علیه السلام).
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۲۴۱، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
ج) مسعده بن زیاد:

سومین راوى، مسعده‌ بن زیاد است. او نیز امامى و از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام و موثق است. نجاشى در باره او مى‌نویسد:
مسعده بن زیاد الربعی ثقه، عین، روى عن أبی عبد الله علیه السلام.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۴۱۵، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
۲٫ از طریق ابو سیعد خدری از رسول خدا (ص): «اثنا عشر من أهل بیتی»

ابو سعید خدرى از صحابه جلیل القدر، از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده که حضرت فرمود:‌ ائمه دوازده گانه از اهل بیت و عترت من هستند.
سعید بن المسیّب محمّد بن علیّ قال: حدّثنا علیّ بن الحسن بن مَنْدَه قال: حدّثنا أبو محمّد هارون بن موسى التلعکبریّ رضی اللّه عنه قال: حدّثنا أحمد بن محمّد بن سعید قال: حدّثنا محمّد بن غیاث الکوفیّ قال: حدّثنا حمّاد بن أبی حازم المدنیّ قال: حدّثنا عِمْرَانَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ قَالَ: صَلَّى بِنَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم الصَّلَاهَ الْأُولَى ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ الْکَرِیمِ عَلَیْنَا فَقَالَ: مَعَاشِرَ أَصْحَابِی إِنَّ مَثَلَ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَهِ نُوحٍ وَبَابِ حِطَّهٍ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ فَتَمَسَّکُوا بِأَهْلِ بَیْتِی بَعْدِی وَالْأَئِمَّهِ الرَّاشِدِینَ مِنْ ذُرِّیَّتِی فَإِنَّکُمْ لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً فَقِیلَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ الْأَئِمَّهُ بَعْدَکَ؟ قَالَ: اثْنَا عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی أَوْ قَالَ مِنْ عِتْرَتِی.
ابوسعید خدرى مى‌گوید: پیامبر صلى الله علیه و سلم نماز اول را با ما به جاى آورد و سپس روى مبارکش را به طرف ما نمود و فرمود: اى اصحاب من! مثل اهل بیت من در بین شما، مثل کشتى نوح و باب حطهء بنى اسرائیل است. پس بعد از من به دامن اهل بیتم چنگ زنید، امامان پویاى حق از ذریه من. قطعا تا ابد گمراه نخواهید شد. گفته شد: یا رسول الله! امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: دوازده نفر از اهل بیتم.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۳۴، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
الجوهری، أحمد بن عبید الله بن عیاش (متوفای۴۰۱هـ)، مقتضب الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر،‌ ص۹، ناشر: مکتبه الطباطبائی،‌ چاپخانه: العلمیه – قم
الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفاى۴۱۳ هـ)، الاختصاص، ص۲۰۸، تحقیق: علی أکبر الغفاری، السید محمود الزرندی، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، الطبعه الثانیه ۱۴۱۴ – ۱۹۹۳ م
این روایت از طریق انس بن مالک و حذیفه بن یمان نیز نقل شده است:
المجلسی، محمد باقر (متوفاى۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۳۶، ص۳۱۰ و۳۳۱،‌ تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.
۳٫ روایت ابن عباس: «فالأئمه من أهل بیتی وعترتی»

شیخ مفید در کتاب الاختصاص و شیخ ابراهیم قندوزى حنفى صاحب کتاب «ینابیع الموده» از طریق عبد الله ابن عباس (که از شاگردان امام على علیه السلام بوده و علماى اهل سنت او را به عنوان دانشمند امت مى‌شناسند) نقل کرده‌است:
حدثنا محمد بن موسى بنِ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیِّ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِیهِ [سالم بن دینار] عَن سعد ابْنِ طَرِیفٍ عَنِ الاصبغ ابْنِ نُبَاتَهَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: ذِکْرُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ عِبَادَهٌ وَذِکْرِی عِبَادَهٌ وَذِکْرُ عَلِیٍّ عِبَادَهٌ وَذِکْرُ الْأَئِمَّهِ مِنْ وُلْدِهِ عِبَادَهٌ….
أُولَئِکَ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ حَقّاً وَخُلَفَائِی صِدْقاً عِدَّتُهُمْ عِدَّهُ الشُّهُورِ وَهِیَ اثْنا عَشَرَ شَهْراً وَعِدَّتُهُمْ عِدَّهُ نُقَبَاءِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ثُمَّ تَلَا صلی الله علیه وآله هَذِهِ الْآیَهَ «وَالسَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ» ثُمَّ قَالَ: أَ تُقَدِّرُ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ أَنَّ اللَّهَ یُقْسِمُ بِالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ وَیَعْنِی بِهِ السَّمَاءَ وَبُرُوجَهَا؟ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا ذَاکَ؟ قَالَ: أَمَّا السَّمَاءُ فَأَنَا وَأَمَّا الْبُرُوجُ فَالْأَئِمَّهُ بَعْدِی أَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ وَآخِرُهُمُ الْمَهْدِیُّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ.
ابن عباس مى‌گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: ذکر خدا (و یاد کردن او) عبادت است و یاد کردن من عبادت است، و یاد کردن على عبادت است، و یاد کردن امامان از فرزندان او عبادت است، و سوگند به آن‌که مرا به پیغمبرى برانگیخته و بهترین مردمان قرارم داده، وصىّ من بهترین اوصیاء است،…
آنان به راستى اولیاى خدا و به درستى جانشینان من هستند، شماره آنها شماره ماههاى دوازده گانه، و عددشان به عدد نقیبان موسى بن عمران است، سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «سوگند به آسمانهایى که داراى برجها است، آنگاه فرمود: اى پسر عباس! آیا مى‌پندارى که خداوند به آسمان داراى برجها سوگند یاد فرموده و مقصودش همین آسمانها و برجها است؟ عرض کردم: اى رسول خدا پس‏ مقصودش چیست؟ فرمود: اما آسمان منم، و اما برجها امامان پس از منند که اولى آنها على و آخرشان مهدى است، درود خدا بر تمامى ایشان باد.
الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفاى۴۱۳ هـ)، الاختصاص، ص۲۲۴، تحقیق: علی أکبر الغفاری، السید محمود الزرندی، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، الطبعه الثانیه ۱۴۱۴ – ۱۹۹۳ م
این روایت در برخى منابع دیگر، با اندک تغییر در پایان آن به صورت ذیل نقل شده‌است:
عن الأصبغ بن نباته قال: سمعت ابن عباس (رضی اله عنهما) یقول: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: أنا السماء. وأما البروج فالأئمه من أهل بیتی وعترتی، أولهم علی وآخرهم المهدی، وهم إثنا عشر.
اصبغ بن نباته مى‌گوید: از ابن عباس شنیدم که مى‌گفت: رسول خدا صلى الله علیه وآله [در تفسیر آیه « وَالسَّماءِ ذاتِ الْبُرُوج‏»] فرمود: مراد آسمان منم، و اما مراد از بروج، پیشوایان از اهل بیت و عترت من هستند،‌ که نخستین آنها على و آخرین آنان مهدى است و آنان دوازده نفر اند.
القندوزی الحنفی، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفاى۱۲۹۴هـ) ینابیع الموده لذوی القربى، ج۳، ص۲۵۴، تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، ناشر: دار الأسوه للطباعه والنشرـ قم، الطبعه:الأولى۱۴۱۶هـ.
المرعشی النجفی، السید شهاب الدین (متوفای ۱۴۱۱هـ)، شرح إحقاق الحق، ج۱۳، ص۷۱، تحقیق و تعلیق: السید شهاب الدین المرعشی النجفی،‌ ناشر: منشورات مکتبه آیه الله العظمى المرعشی النجفی – قم – ایران
۴٫ روایت واثله بن الاسقع: «الأئمه بعدی من عترتی»

خزاز قمى در کفایه الاثر آورده است:
[أخبرنا أبو عبد الله الحسین بن محمد بن سعید] قال: حدثنا الحسین بن علی البزوفری، قال حدثنا محمد بن إسحاق الأنصاری، قال حدثنا علی بن الحسین، قال: حدثنا عیسى بن یونس، قال ثور- یعنی ابن یزید- عن خالد بن معدان عن واثله بن الأسقع قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم: أنزلوا أهل بیتی بمنزله الرأس من الجسد وبمنزله العینین من الرأس، وإن الرأس لا یهتدی إلا بالعینین، اقتدوا بهم من بعدی لن تضلوا. فسألنا عن الأئمه قال: الأئمه بعدی من عترتی أو قال: من أهل بیتی – عدد نقباء بنی إسرائیل.
واثله بن اسقع مى‌گوید:‌ رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: اهل بیت مرا همانند سر براى بدن و همانند دو چشم براى سر بدانید، همانا سر بدون چشم راه به چیزى نبرد؛ پس از من از آنها پیروى کنید تا هرگز گمراه نشوید؛ از آن حضرت از امامان (و عددشان) پرسیدم؟ فرمود: امامان بعد از من از عترت من- یا فرمود: از اهل بیت من- به عدد نقیبان بنى اسرائیل‏اند.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۱۲، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
۵٫ روایت امام صادق (ع): «اثْنَا عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی»

شیخ صدوق رحمه الله علیه، این سخن رسول خدا صلى الله علیه وآله را از طریق ابراهیم بن مهزم و پدرش، از امام صادق علیه السلام این‌گونه نقل کرده‌است:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادٍ الْهَمَدَانِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَعْقِلٍ الْقَرْمِیسِینِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مِهْزَمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم: اثْنَا عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی أَعْطَاهُمُ اللَّهُ فَهْمِی…
دوازده نفرند از اهل بیت من که خداوند فهم و دانش و حکمت و اخلاقم را به آنان مرحمت فرموده و آنها را از سرشت من آفریده. واى بر حال کسانى که پس از من بر آنها بزرگى کنند و قطع رحم نمایند،چه شده است آنان را،‌ خداوند هرگز شفاعت من را به آنان نرساند.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ص۲۸۱، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
القمی، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا (ع) ج۲، ص۶۶، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م
۶٫ روایت زراره از امام باقر (ع): «الِاثْنَا عَشَرَ الْإِمَامَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ کُلُّهُمْ مُحَدَّثٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ»

امام باقر علیه السلام در روایت موثق مى‌فرماید:‌ دوازده امام از آل محمد و فرزندان رسول خدا صلى الله علیه وآله هستند:
أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سَمَاعَهَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَهَ عَنْ زُرَارَهَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: الِاثْنَا عَشَرَ الْإِمَامَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ کُلُّهُمْ مُحَدَّثٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم وَوُلْدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَرَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم وَعَلِیٌّ علیه السلام هُمَا الْوَالِدَانِ.
امام باقر علیه السلام فرمود:‌ دوازده امام از آل محمد همگى محدث و اولاد پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و على بن ابى طالب علیه السلام‏ هستند، پس رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و على علیه السلام دو پدراند.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج۱، ص۵۳۳،‌ ح۱۴، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
روایت فوق، با اندک تغییر در سند نیز در کافى نقل شده است:
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْخَشَّابِ عَنِ ابْنِ سَمَاعَهَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَهَ عَنْ زُرَارَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: الِاثْنَا عَشَرَ الْإِمَامَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام کُلُّهُمْ مُحَدَّثٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم وَمِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلِیٌّ علیهما السلام هُمَا الْوَالِدَانِ.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج۱، ص۵۳۱،‌ ح۷، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
۷٫ روایت ابن عباس: «وَلْیَأْتَمَّ بِالْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِهِ فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِی»

روایت ابن عباس از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در بسیارى از کتابهاى شیعه از جمله در امالى شیخ صدوق، مناقب آل ابى طالب، بشاره المصطفى و نهج الایمان نقل شده است:
حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ زِیَادٍ الْأَزْدِیُّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَنْ عِکْرِمَهَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَحْیَا حَیَاتِی وَیَمُوتَ مِیتَتِی وَیَدْخُلَ جَنَّهَ عَدْنٍ مَنْزِلِی… فَلْیَتَوَلَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَلْیَأْتَمَّ بِالْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِهِ فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِی خُلِقُوا مِنْ طِینَتِی إِلَى اللَّهِ أَشْکُو أَعْدَاءَهُمْ مِنْ أُمَّتِی الْمُنْکِرِینَ لِفَضْلِهِمُ الْقَاطِعِینَ فِیهِمْ صِلَتِی وَایْمُ اللَّهِ لَتُقْتَلَنَّ ابْنِی بَعْدِی الْحُسَیْنُ لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِی‏.
رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: هر که دوست دارد همانند من زندگى کند و همانند مردن من بمیرد و در منزل من درآید… باید دوستدار على بن ابى طالب باشد و اوصیاء از فرزندانش را پیروى کند زیرا آنان عترت منند و از گل من آفریده شده‏اند و از دشمنانشان که برترى آنها را انکار کنند و با آنان قطع صله کنند، به خدا شکوه کنم. به خدا پس از من، فرزندم حسین کشته شود و خداوند آنان را از شفاعتم محروم سازد.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، الأمالی، ص۳۶، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الاسلامیه – مؤسسه البعثه – قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
الطبری، عماد الدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم (متوفای۵۲۵هـ)، بشاره المصطفى (صلى الله علیه وآله) لشیعه المرتضى علیه السلام، ص۲۹۴، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، طبع ونشر: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه الطبعه: الأولى۱۴۲۰ ه‍
ابن جبر، زین الدین علی بن یوسف بن جبر (من أعلام القرن السابع)، نهج الإیمان نهج الإیمان ص۵۰۴، تحقیق: السید أحمد الحسینی نشر: مجتمع إمام هادی علیه السلام – مشهد، الطبعه الأولى۱۴۱۸ ه‍
ابن شهرآشوب، رشید الدین أبی عبد الله محمد بن علی السروی المازندرانی (متوفاى۵۸۸هـ)، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص۲۵۱، تحقیق: لجنه من أساتذه النجف الأشرف، ناشر: المکتبه والمطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶هـ ـ ۱۹۵۶م.
طرق دیگر این روایت:

ابو جعفر صفار از محدثان سلف شیعه، روایت فوق را از طریق: زیاد بن مطرف از رسول خدا صلى الله علیه وآله، و از طریق اصبغ بن نباته و محمد بن على بن عمر بن على بن أبى طالب، از امیرمؤمنان علیه السلام و از طریق سعد بن طریف، جابر جعفى،‌ ابو حمزه ثمالى از ابى جعفر (امام باقرعلیه السلام)، و از طریق ابراهیم بن مهزم اسدى از پدرش و ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام،‌ و از طریق داود بن زیاد از امام باقر و امام صادق علیهما السلام و از طریق حسین بن یسار و عبد الرحمن بن ابى هاشم از امام رضا علیه السلام در ضمن یک باب مستقل «باب فى الأئمه علیهم السلام وما قال فیهم رسول الله (ص) بان الله أعطاهم فهمى وعلمی»، نقل کرده است.
در برخى از تعبیر آمده است:
… فَلْیَتَوَلَّ عَلِیّاً علیه السلام وَالْأَوْصِیَاءَ مِنْ بَعْدِهِ وَلْیُسَلِّمْ لِفَضْلِهِمْ فَإِنَّهُمُ الْهُدَاهُ الْمَرْضِیُّونَ أَعْطَاهُمْ فَهْمِی وَعِلْمِی وَهُمْ عِتْرَتِی مِنْ دَمِی وَلَحْمِی
… باید على بن ابى طالب و اوصیاء بعد از او را دوست داشته باشید و تسلیم فضل و برترى آنان باشید؛ زیرا آنان هدایتگران پسندیده هستند، خدا علم و فهم مرا به آنان عطا فرموده، و آنان عترت من و گوشت و خونشان از گوشت و خون من است…
الصفار، أبو جعفر محمد بن الحسن بن فروخ (متوفای۲۹۰هـ) بصائر الدرجات، ص۶۸ – ۷۲، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الحاج میرزا حسن کوچه باغی، ناشر: منشورات الأعلمی – طهران، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۳۶۲ ش
این روایات در منابع ذیل نیز نقل شده است:
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج۱، ص۲۰۸، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
القمی،‌ أبی الحسن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۲۹هـ)، الإمامه والتبصره، ص۴۲،‌ تحقیق: مدرسه الإمام المهدی (ع) – قم المقدسه،‌ ناشر: مدرسه الإمام المهدی (ع) – قم المقدسه،‌ چاپ: الأولى،‌ سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۳۶۳ ش
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، الخصال، ص۵۵۸،‌ تحقیق، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری،‌ ناشر: منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه، سال چاپ ۱۴۰۳ – ۱۳۶۲
القمی، أبی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه (متوفاى۳۶۷هـ)، کامل الزیارات، ص۱۴۸، تحقیق: الشیخ جواد القیومی، لجنه التحقیق، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى۱۴۱۷هـ
الجوهری، أحمد بن عبید الله بن عیاش (متوفای۴۰۱هـ)، مقتضب الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر،‌ ص۱۶، ناشر: مکتبه الطباطبائی،‌ چاپخانه: العلمیه – قم
ابو نعیم اصفهانى از محدثان پر آوازه اهل سنت وجمعى دیگرى نیز این روایت را از ابن عباس با سند ذیل و این تعبیر نقل کرده‌اند:
حدثنا محمد بن المظفر ثنا محمد بن جعفر بن عبدالرحیم ثنا أحمد بن محمد بن یزید بن سلیم ثنا عبدالرحمن بن عمران بن أبی لیلى أخو محمد بن عمران ثنا یعقوب بن موسى الهاشمی عن ابن أبی رواد عن اسماعیل بن أمیه عن عکرمه عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: من سره أن یحیا حیاتی ویموت مماتی ویسکن جنه عدن غرسها ربی فلیوال علیا من بعدی ولیوال ولیه ولیقتد بالأئمه من بعدی فانهم عترتی…
الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله (متوفاى۴۳۰هـ)، حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج۱، ص۸۶، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الرابعه، ۱۴۰۵هـ.
ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفاى۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۲۴۰، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵٫
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفاى۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۰۱، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.
القندوزی الحنفی، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفاى۱۲۹۴هـ) ینابیع الموده لذوی القربى، ج۲، ص۴۸۹، تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، ناشر: دار الأسوه للطباعه والنشرـ قم، الطبعه:الأولى۱۴۱۶هـ.
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج۷، ص۲۲۹، طبق برنامه الجامع الکبیر.
الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفاى۹۷۵هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج۱۲،‌ ص۴۸، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م.
دسته دوم؛‌ روایات مبین ۹ امام از صلب امام حسین (ع)

دسته‌اى از روایات، علاوه بر این که مى‌گویند‌ تعداد امامان و جانشینان رسول خدا صلى الله علیه وآله دوازده نفر‌اند، تصریح مى‌کنند که ۹ نفر آنها از صلب امام حسین علیه السلام هستند.
طرق این روایت:

این روایت رسول خدا صلى الله علیه وآله، از طریق امامان معصوم همانند: امیر مؤمنان، امام حسن مجتبى،‌ علیهما السلام، ام سلمه همسر گرامى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم،‌ و عایشه دختر ابو بکر و بسیارى صحابه همانند: عبد الله بن مسعود،‌ ابو سعید خدرى، ابوذر غفارى، جابر بن عبد الله انصارى، انس بن مالک، ابو هریره، عمرو بن عثمان بن عفان،‌ زید بن ثابت،‌ زید بن ارقم،‌ ابى امامه اسعد بن زراره، حذیفه بن اسید، عمران بن حصین،‌ حذیفه بن یمان، در منابع روائى شیعه نقل شده است.
در اینجا به نمونه‌هاى از این دسته، اشاره مى‌شود:
۱٫ موثقه زراره از امام باقر (ع): « نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً… ثُمَّ الْأَئِمَّهُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ»

در روایت موثق، زراره از امام باقر علیه السلام نقل کرده‌است:
الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَهَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْهُمْ حَسَنٌ وَحُسَیْنٌ ثُمَّ الْأَئِمَّهُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ علیه السلام.
زراره مى‌گوید:‌از امام باقر علیه السلام شنیدم که مى‌فرمود:‌ ما دوازده نفر پیشوا هستیم. از جمله آنان حسن و حسین هستند سپس پیشوایانى از فرزندان حسین علیه السلام هستند.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج۱، ص، ۵۳۳، ح۱۶، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
بررسی سند روایت:

در سلسه سند این روایت، ۱٫ حسین بن محمد،‌۲٫ معلى بن محمد،‌۳٫ حسن بن على الوشاء، ۴٫ ابان بن عثمان، ۵٫ زراره بن اعین واقع شده‌اند که شرح حال هریک را بررسى مى‌نماییم:
ا) الحسین بن محمد بن عامر:

آقاى خویى مى‌گوید: حسین بن محمد بن عامر، همان حسین بن محمد بن عمران بن ابى بکر اشعرى قمى است که از مشایخ مرحوم ثقه الاسلام کلینى مى‌باشد و ایشان از او روایت فراوان نقل کرده و این شخص موثق است:
الحسین بن محمد بن عامر: = الحسین بن محمد بن عمران بن أبی بکر. من مشایخ الکلینی – قدس سره – یروی عنه کثیرا، وهو الحسین بن محمد ابن عمران بن أبی بکر الأشعری القمی، الثقه الآتی.
حسین بن محمد بن عامر،‌ همان حسین بن محمد بن عمران بى ابى بکر است که از مشایخ مرحوم کلینى مى‌باشد و از او بسیار روایت مى‌کند. و او حسین بن محمد بن عمران ابى بکر اشعرى از اهل قم و شخص موثق آینده است.
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۷، ص۸۳، الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
نجاشى از رجال شناسان معروف، در باره این راوى مى‌گوید:
الحسین بن محمد بن عمران بن أبی بکر الأشعری القمی، أبو عبد الله ثقه. له کتاب النوادر، أخبرناه محمد بن محمد، عن أبی غالب الزراری، عن محمد بن یعقوب عنه.
حسین بن محمد بن عمران بن ابى بکر اشعرى قمى کنیه اش ابو عبد الله ثقه است. او کتاب نوادر دارد که محمد بن محمد از ابو غالب زرارى از محمد بن یعقوب از آن کتاب خبر داده است.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۶۶، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
ب) معلی بن محمد بصری:

دومین راوى، معلى بن محمد بصرى است. گرچه ابن غضائرى و برخى دیگر به پیروى از ابن غضائرى، ایشان را مضطرب الحدیث والمذهب دانسته و مى‌گویند: او از ضعفاء روایت مى‌کرده است؛ اما آقاى خویى این سخنان را رد کرده و معلى بن محمد را موثق مى‌داند و مى‌گوید:
أقول: الظاهر أن الرجل ثقه یعتمد على روایاته. وأما قول النجاشی من اضطرابه فی الحدیث والمذهب فلا یکون مانعا عن وثاقته، أما اضطرابه فی المذهب فلم یثبت کما ذکره بعضهم، وعلى تقدیر الثبوت فهو لا ینافی الوثاقه، وأما اضطرابه فی الحدیث فمعناه أنه قد یروی ما یعرف، وقد یروی ما ینکر، وهذا أیضا لا ینافی الوثاقه. ویؤکد ذلک قول النجاشی: وکتبه قریبه. وأما روایته عن الضعفاء على ما ذکره ابن الغضائری، فهی على تقدیر ثبوتها لا تضر بالعمل بما یرویه عن الثقات، فالظاهر أن الرجل معتمد علیه.
مى‌گویم: ظاهراً این راوى ثقه است و مى‌توان بر روایاتش اعتماد کرد. اما سخن نجاشى که او را مضطرب الحدیث و مذهب قلمداد کرده، مانع از وثاقتش نیست؛ زیرا همان‌گونه که برخى از رجالیون گفته اند، اضطراب مذهب او ثابت نیست. بر فرض ثبوت،‌ این هم منافات با وثاقت او ندارد. اما اضطراب در روایت معنایش این است که او گاهى چیزى شناخته شده و گاهى چیزى منکر را روایت مى‌کرده و این نیز منافات با وثاقت ندارد. اما این‌که گفته او از ضعفاء روایت مى‌کند برفرضى این که درست باشد، این مطلب هیچ گونه ضررى در عمل کردن به روایات او که از ثقات نقل کرده نمى‌زند. در نتیجه این مرد مورد اعتماد است.
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۱۹، ص۲۸۰، الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
مرحوم سید بحر العلوم کلامى را در باره معلى بن محمد از علامه مجلسى نقل کرده است که سخن ابن غضائرى و دیگران را نقد مى‌کند:
معلى بن محمد البصری. أبو الحسن، وقیل: أبو محمد، أکثر عنه الکلینی، له کتب روى عنه أبو علی الأشعری والحسین بن حمدان والحسین بن سعید والحسن ابن محمد، وهو ابن عامر الأشعری الثقه، وعلی بن إسماعیل ومحمد بن الحسن ابن الولید. وقال المجلسی: (لم نطلع على خبر یدل على اضطرابه فی الحدیث والمذهب…) وفی (الوجیزه): (ولا یضر ضعفه لأنه من مشایخ الإجازه) وفی (المعراج) – نقلا عن بعض معاصریه – القول بصحه حدیثه لکونه من المشائخ…
معلى بن محمد بصرى،‌ کنیه اش ابو الحسن و گفته شده ابو محمد است. کلینى از او بسیار روایت کرده است. او داراى کتابهایى است. ابو على اشعرى،‌ حسین بن حمدان،‌ حسین بن سعید حسن بن محمد (منظور ابن عامر اشعرى قمى موثق است)، على بن اسماعیل، محمد بن الحسن بن ولید از او روایت کرده اند.
علامه مجلسى گفته است: من روایتى که اضطراب در حدیث و مذهب او را بیان کند نیافتم. و علامه در وجیزه گفته است: این موارد ضعف او را نمى‌رساند؛ زیرا او از مشایخ اجازه است. و در کتاب المعراج از برخى معاصرینش نقل کرده که روایات او صحیح است زیرا از مشایخ است.
الطباطبایی، السید مهدی بحر العلوم (متوفای۱۲۱۲هـ)، الفوائد الرجالیه، ج۳، ص۳۴۰، تحقیق وتعلیق: محمد صادق بحر العلوم، حسین بحر العلوم، ناشر: مکتبه الصادق – طهران، الطبعه الأولى: ۱۳۶۳ش
محدث نورى نیز در خاتمه المستدرک او را موثق مى‌داند و مى‌نویسد:
واما المعلى فذکره الشیخ فی الفهرست، وفی من لم یرو عنهم (علیهم السلام)، وذکر کتبه والطریق إلیها ولم یطعن علیه، ولکن فی النجاشی: مضطرب الحدیث والمذهب…
ولا یخفى أن روایه المفید کتبه، عن شیخه ابن قولویه، عن الجلیل الحسن الأشعری تنافی الاضطراب فی المقامین، وکذا روایه شیخ القمیین محمد ابن الحسن بن الولید عنه کما فی الفهرست فی ترجمه أبان بن عثمان، وکذا الحسین بن سعید کما فی التهذیب فی باب الزیادات فی القضایا والاحکام، والثقه الجلیل أبو علی الأشعری أحمد بن أحمد بن إدریس کما فی الکافی فی باب الصبر، وباب الجلوس فی کتاب العشره، وعلی بن إسماعیل المیثمی.
وبعد روایه هؤلاء الأجله عنه – وفیهم أبو علی الذی قالوا فیه: صحیح الروایه، وابن الولید المعلوم حاله فی التحرز عن الضعفاء بل المتهمین، واکثار الکلینی من الروایه عنه بتوسط أبی بکر الأشعری- یمکن استظهار وثاقته بل جلالته کما نص علیه الشارح. حیث قال: یظهر من کتاب کمال الدین، والغیبه، والتوحید جلاله هذا الرجل، واعتمد علیه المشایخ العظام، ولم نطلع على خبر یدل على اضطرابه فی الحدیث والمذهب کما ذکره بعض الأصحاب، وعلى ای حال فأمره سهل لکونه من مشایخ الإجازه لکتاب الوشاء غالبا ولغیره قلیلا، انتهى.
شیخ طوسى در فهرست معلى را در شمار کسانى که از معصوم روایت نکرده ذکر کرده و از کتابها و طرقش نام برده؛ اما هیچ طعنى در باره او نگفته است. ولى نجاشى او را مضطرب الحدیث و مذهب قلمداد کرده است.
پوشیده نیست که روایت کردن شیخ مفید کتابهاى او را از طریق استادش ابن قولویه از حسن اشعرى، منافات با اضطراب او در حدیث و مذهب دارد. و نیز روایت بزرگانى همانند: شیخ قمیان محمد بن حسن بن ولید، حسین بن سعید و ثقه جلیل ابو على اشعرى احمد بن احمد بن ادریس و على بن اسماعیل میثمى، منافات با سخن ابن غضائرى دارد.
بعد از روایت این بزرگان از او،‌ (که در میان آنها ابو على است که در باره او گفته اند: او صحیح الروایت است و نیز ابن ولید که در دورى از ضعفاء و متهمان مشهور است و نیز فراوان روایت نقل کردن کلینى از او توسط ابى بکر اشعری) ممکن است وثاقت بلکه جلالت او ظاهر و کشف شود. چنانچه شارح بر این مطلب تصریح کرده و گفته است: از کتاب کمال الدین، الغیبه و توحید شیخ صدوق جلالت این شخص ظاهر مى‌شود و بر روایات این شخص بزرگان از مشایخ اعتماد کرده اند. و من بر خبرى که نشانگر اضطراب او در روایت و مذهب باشد، دست نیافتم. به هر تقدیر، امر او آسان است؛ زیرا او از مشایخ اجازه کتاب وشاء غالباً براى کتاب غیر وشاء در برخى موارد مى‌باشد.
الطبرسی، میرزا الشیخ حسین النوری (متوفای۱۳۲۰هـ) خاتمه المستدرک، ج۵، ص۳۲۴، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث – قم – ایران، الطبعه الاولی ۱۴۱۵
ج) حسن بن علی خزاز:

ایشان همان حسن بن على بن زیاد وشاء است که نجاشى در باره او مى‌نویسد:
الحسن بن علی بن زیاد الوشاء بجلی کوفی، قال أبو عمرو: ویکنى بأبی محمد الوشاء وهو ابن بنت الیاس الصیرفی خزاز من أصحاب الرضا علیه السلام وکان من وجوه هذه الطائفه.
حسن بن على بن زیاد وشاء بجلى،‌ اهل کوفه است. ابو عمرو کشى گفته است: کنیه او ابو محمد وشاء و پسر دختر الیاس صیرفى خزاز از اصحاب امام رضا علیه السلام مى‌باشد. او از چهره‌هاى سرشناس وبزرگان شیعه بود.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۳۹، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
علامه حلى نیز در خلاصه‌الاقوال این عبارات را آورده است:
الحسن بن علی بن زیاد الوشاء، بجلی، کوفی. قال الکشی: یکنى بابی محمد الوشاء، وهو ابن بنت الیاس الصیرفی، خیر من أصحاب الرضا (علیه السلام)، وکان من وجوه هذه الطائفه.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۱۰۴، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
علماى رجال و تراجم «از عبارت من وجوه الطائفه» وثاقت راوى را ثابت مى‌کنند.
چنانچه مرحوم حاجى نورى در خاتمه‌ المستدرک، در ترجمه «احمد بن عائذ» مى‌فرماید:‌ عبارت «وکان من وجوه هذه الطائفه» از نجاشى در باره او، فوق وثاقت او را ثابت مى‌کند:
قول النجاشی فی حقه: وکان من وجوه هذه الطائفه، فإنه مما یفهم منه فوق الوثاقه.
الطبرسی، میرزا الشیخ حسین النوری (متوفای۱۳۲۰هـ) خاتمه المستدرک، ج۴، ص۴۷، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث – قم – ایران، الطبعه الاولی ۱۴۱۵
د) ابان بن عثمان:

شیخ طوسى ایشان را اصالتاً‌ از اهل کوفه مى‌داند که گاهى در بصره هم زندگى مى‌کرده است:
أبان بن عثمان الأحمر البجلی، أبو عبد الله، مولاهم، أصله کوفی، وکان یسکنها تاره والبصره أخرى…
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الفهرست، ص ۵۹، تحقیق: الشیخ جواد القیومی،‌ ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه،‌ چاپخانه: مؤسسه النشر الإسلامی، الطبعه الأولى۱۴۱۷
گرچه برخى از علماء، ایشان را به مذاهب قادسیه،‌ ناووسیه و فطحیه متهم کرده‌اند؛ اما کشى او را از جمله اصحاب اجماع مى‌داند و در باب «تسمیه‌الفقهاء‌ من اصحاب ابى عبد الله (ع)» آورده است:
أجمعت العصابه على تصحیح ما یصح من هؤلاء وتصدیقهم لما یقولون، وأقروا لهم بالفقه من دون أولئک السته الذین عددناهم وسمیناهم سته نفر: جمیل ابن دراج، وعبد الله بن مسکان، وعبد الله بن بکیر، وحماد بن عثمان، وحماد بن عیسى، وأبان بن عثمان.
گروه امامیه،‌ بر صحت آن چه را که این چند نفر تصحیح مى‌کنند و بر تصدیق آنچه را مى‌گویند، اجماع دارند.؟؟؟
الطوسی، الشیخ الطائفه أبى جعفر،‌ محمد بن الحسن بن علی بن الحسین (متوفای ۴۶۰هـ)، اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشی، ج۲، ص۶۷۳، تصحیح وتعلیق: المعلم الثالث میرداماد الاستربادی، تحقیق: السید مهدی الرجائی، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، تاریخ الطبع: ۱۴۰۴ ه‍
آقاى خویى بعد از نقل این عبارت مى‌فرماید:
وهو یکفی فی توثیقه، على أنه وقع فی طریق علی بن إبراهیم بن هاشم فی التفسیر، وقد شهد بأن ما وقع فیه من الثقات.
این عبارت کشى در توثیق او کفایت مى‌کند. علاوه بر آن، ایشان در طریق روایات تفسیر على بن ابراهیم قمى نیز واقع شده و خود على بن ابراهیم شهادت داده بر این‌که راویان واقع شده در طریق این روایات، موثق هستند.
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۱،‌ ص۱۴۷،‌ الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
علامه حلى در خلاصه،‌ مذهب ناووسیه را به او نسبت داده ولى در عین حال بعد از نقل عبارت کشى، مى‌گوید: من روایت او را قبول دارم:
والأقرب عندی قبول روایته، وان کان فاسد المذهب للاجماع المذکور.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۷۴، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
هـ) زراره بن اعین:

آخرین راوى در این روایت،‌ زراره بن اعین است که از نظر علماى رجال موثق مى‌باشد.
نجاشى در باره او مى‌نویسد:
زراره بن أعین بن سنسن مولى لبنی عبد الله بن عمرو السمین بن أسعد بن همام بن مره بن ذهل بن شیبان، أبو الحسن. شیخ أصحابنا فی زمانه ومتقدمهم، وکان قارئا فقیها متکلما شاعرا أدیبا، قد اجتمعت فیه خلال الفضل والدین، صادقا فیما یرویه.
زراره بن اعین…. بزرگ اصحاب ما در زمان خودش،‌ قارى،‌ فقیه، متکلم،‌ شاعر،‌ ادیب،‌ بود و در وجود او ویژگیهاى دینى جمع بود و در آنچه روایت مى‌کرد صادق بود.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۱۷۵، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
شیخ طوسى نیز در رجالش او را ثقه معرفى کرده است:
زراره بن أعین الشیبانی، ثقه، روى عن أبی جعفر وأبی عبد الله علیهما السلام.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص۳۳۷،‌ تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
در نتیجه این روایت موثق است.
۲٫ روایت امام حسن مجتبی(ع) از رسول خدا (ص): «اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ»

خزاز قمى، در قدیمى ترین منبع حدیثى شیعه، روایت رسول خدا صلى الله علیه وسلم را از طریق امام حسن مجتبى علیه السلام این‌گونه نقل کرده‌است:
حدثنا عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ یَحْیَى الصُّوفِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَیْشٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ یَمْلِکُهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَفَهْمِی مَا لِقَوْمٍ یُؤْذُونَنِی فِیهِمْ لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِی.
به روایت امام حسن علیه السلام، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: این امر (خلافت) را پس از من دوازده نفر امام مالک شوند، که نه نفرشان از صلب حسینند، و خداوند علم و فهم مرا به آنها عنایت و مرحمت فرموده، چى شده گروهى را که مرا در باره ایشان اذیت مى‏کنند، خداوند شفاعت مرا به ایشان نرساند.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۶۶، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
۳٫ روایت عبد الله بن مسعود از رسول خدا (ص): « الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ»

به نقل عبد الله بن مسعود، رسول خدا صلى الله علیه وآله فرموده است: امامان بعد از من دوازده نفرند، نه نفر آ‌نان از صلب حسین علیه السلام مى‌باشند:
أخبرنا أبو المفضل محمد بن عبد الله الشیبانی رحمه الله، قال حدثنا أبو علی محمد بن زهیر بن الفضل الابلی، قال حدثنا أبو الحسین عمر بن الحسین بن علی بن رستم، قال حدثنی إبراهیم ابن یسار الرمادی، قال حدثنی سفیان بن عتبه، عن عطاء بن السائب، عن أبیه، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ: الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ وَالتَّاسِعُ مَهْدِیُّهُمْ.
عبد الله بن مسعود مى‌گوید: از رسول خدا صلى الله علیه وآله شنیدم که مى‌فرمود: پیشوایان بعد از من دوازده‌ نفراند،‌ نه نفر آنان از نسل حسین مى‌باشند و نهمین آنها مهدى شان است.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۲۳، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
۴٫ روایت عبد الله بن عباس: « وَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تَخْرُجُ الْأَئِمَّهُ التِّسْعَهُ»

خزاز قمى در روایت دیگر آورده است:
أَخْبَرَنَا الْقَاضِی أَبُو الْفَرَجِ الْمُعَافَا بْنُ زَکَرِیَّا الْبَغْدَادِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَلْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ أَبِی هَرَاسَهَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیِّ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أُوَیْسٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْأَعْرَجِ عَنْ عَطَاءٍ قَالَ: دَخَلْنَا عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ وَهُوَ عَلِیلٌ بِالطَّائِفِ فِی الْعِلَّهِ الَّتِی تُوُفِّیَ فِیهَا وَنَحْنُ زُهَاءُ ثَلَاثِینَ رَجُلًا مِنْ شُیُوخِ الطَّائِفِ وَقَدْ ضَعُفَ فَسَلَّمْنَا عَلَیْهِ وَجَلَسْنَا فَقَالَ لِی: یَا عَطَاءُ مَنِ الْقَوْمُ؟ قُلْتُ: یَا سَیِّدِی هُمْ شُیُوخُ هَذَا الْبَلَدِ مِنْهُمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَلَمَهَ بْنِ حَصْرَمٍ الطَّائِفِیُّ وَعُمَارَهُ بْنُ أَبِی الْأَجْلَحِ وَثَابِتُ بْنُ مَالِکٍ فَمَا زِلْتُ أَعُدُّ لَهُ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ ثُمَّ تَقَدَّمُوا إِلَیْهِ فَقَالُوا: یَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّکَ رَأَیْتَ رَسُولَ اللَّهِ وَسَمِعْتَ مِنْهُ مَا سَمِعْتَ فَأَخْبِرْنَا عَنِ اخْتِلَافِ هَذِهِ الْأُمَّهِ فَقَوْمٌ قَدَّمُوا عَلِیّاً عَلَى غَیْرِهِ وَقَوْمٌ جَعَلُوهُ بَعْدَ الثَّلَاثَهِ قَالَ: فَتَنَفَّسَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَقَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ: عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَهُ وَهُوَ الْإِمَامُ وَالْخَلِیفَهُ مِنْ بَعْدِی فَمَنْ تَمَسَّکَ بِهِ فَازَ وَنَجَا وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ ضَلَّ وَغَوَى یَلِی تَکْفِینِی وَغُسْلِی وَیَقْضِی دَیْنِی وَأَبُو سِبْطَیَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَمِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تَخْرُجُ الْأَئِمَّهُ التِّسْعَهُ وَمِنْهَا مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّه….
عطا مى‌گوید: بر عبد اللَّه بن عباس در شهر طائف که بیمار بود و (به واسطه آن علت) ناتوان شده بود وارد شدیم، بر او سلام کرده و نشستیم، او به من گفت: اى عطا اینان (که همراهت) هستند کیانند؟ گفتم: اى آقاى من بزرگان این شهراند که از جمله آنها عبد اللَّه بن سلمه بن حزم طائفى، و عماره بن اجلح و ثابت بن مالک هستند، یکى یکى را برایش نام بردم؛ پس آن جماعت نزدیک او رفته و گفتند: اى پسر عموى رسول خدا! تو پیغمبر صلّى اللَّه علیه و اله را دیده‏اى و از آن حضرت آنچه خواسته‏اى شنیده‏اى، پس‏ از اختلاف این امّت ما را آگاه کن، یک دسته على را بر غیر او مقدم دارند، و دسته‏اى او را بعد از سه نفر (ابو بکر و عمر و عثمان) قرار داده‏اند؟ عطا گوید: ابن عباس آهى از دل کشید و گفت:
شنیدم از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله که مى‏فرمود: على با حق است و حق با على است و او امام و خلیفه بعد از من مى‏باشد، پس هر که به او تمسّک جوید رستگار است و نجات یابد، و هر که او را واگذارد گمراه شده و درافتاده است، اوست که غسل دادن و کفن کردن مرا عهده‏دار شود. و قرض مرا ادا مى‏کند، و او پدر دو نوه‌اى من حسن و حسین است، و از صلب حسین امامان نه‏گانه بیرون آید، و مهدى این امت از ایشان است.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۲۱، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
۵٫ روایت ابو سعید خدری از رسول خدا (ص):«الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تِسْعَهٌ»

یکى از راویان این دسته، ابو سعید خدرى است. روایت ایشان از پنج طریق (عطیه عوفى، أبو هارون عبدى، سعید بن مسیب، سلمه بن الأکوع وأبو الصدیق الناحی) نقل شده است. در اینجا به یک طریق آن اشاره مى‌کنیم:
أخبرنا أَبُو الْمُفَضَّلِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ زَکَرِیَّا عَنْ سَلَمَهَ بْنِ قَیْسٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ أَبِی الْحَجَّافِ عَنْ عَطِیَّهَ الْعَوْفِیِّ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ: الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تِسْعَهٌ وَالتَّاسِعُ قَائِمُهُمْ فَطُوبَى لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَالْوَیْلُ لِمَنْ أَبْغَضَهُمْ.
امامان پس از من دوازده نفر اند،‌ نه نفر آنان از نسل حسین و نهمین آنان قائم شان است، خوشا به حال کسى که آنان را دوست بدارد واى بر کسى که آنان را دشمن دارد.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۳۰، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
۶٫ روایت ابوذر غفاری از رسول خدا (ص): «الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ»

خزاز قمى در کفایه الاثر، سه روایت از طریق ابوذر غفارى این صحابه مخلص رسول خدا صلى الله علیه وآله در این مورد نقل کرده که یکى از روایاتش این است:
حدثنا على بن الحسن بن محمد بن منده، قال: حدثنا أبو محمد هارون بن موسى، قال: حدثنا أبو العباس أحمد بن محمد سعید، قال: حدثنا محمد بن سالم بن عبد الرحمان الأزدى، عن الحسن أبى جعفر، قال حدثنا على بن زید، عن سعید بن المسیب، عن أبى ذر الغفارى قال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وآله: الْأَئِمَّهُ بَعْدِى اثْنَا عَشَرَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: أَلَا إِنَّ مَثَلَهُمْ فِیکُمْ مَثَلُ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ وَمَثَلُ بَابِ حِطَّهٍ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ.
ابوذر غفارى مى‌گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: امامان بعد از من دوازده نفراند، نه نفر از صلب حسین هستند که نهمین آنها قائم شان است. سپس فرمود: همانا مَثَلْ ایشان در میان شما مَثَل کشتى نوح است، هر کسى در آن سوار شد نجات یافت و هر که از آن باز ماند هلاک شد؛ و مَثَل دروازه حطّه در بنى اسرائیل است‏.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۳۸، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
۷٫ روایت سلمان فارسی از رسول خدا (ص): « أَنْتَ حُجَّهٌ… تِسْعَهٍ مِنْ صُلْبِکَ»

سلمان فارسى مى‌گوید: رسول خدا صلى الله علیه وآله به امام حسین علیه السلام فرمود: تو امام، پسر امام، پدر امامانى و نه نفر از آنان از صلب تو هستند:
حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ قَالَ حَدَّثَنِی یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى النَّبِیِّ صلی الله علیه وآله وَإِذَا الْحُسَیْنُ عَلَى فَخِذَیْهِ وَهُوَ یُقَبِّلُ عَیْنَیْهِ وَیَلْثِمُ فَاهُ وَهُوَ یَقُولُ: أَنْتَ سَیِّدٌ ابْنُ سَیِّدٍ أَنْتَ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ أَبُو الْأَئِمَّهِ أَنْتَ حُجَّهٌ ابْنُ حُجَّهٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَهٍ مِنْ صُلْبِکَ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُم‏.
سلمان فارسى مى‌گوید: به محضر رسول خدا صلى الله علیه وآله وارد شدم در حالى که حسین علیه السّلام بر دامنش بود و آن حضرت دیدگان و دهانش را مى‌بوسید و مى‌فرمود: تو آقا و فرزند آقائى تو پیشوا و فرزند پیشوا و پدر پیشوایانى تو حجت و فرزند حجت و پدر حجتهاى نه‏گانه هستى که از پشت تو بیرون آیند و نهم آنان قائم آنان است.‏
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، الخصال، ج‏۲، ص۴۷۵،‌ ح۳۸، تحقیق، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری،‌ ناشر: منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه، سال چاپ ۱۴۰۳ – ۱۳۶۲
ابن شهرآشوب، رشید الدین أبی عبد الله محمد بن علی السروی المازندرانی (متوفاى۵۸۸هـ)، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص۲۵۴، تحقیق: لجنه من أساتذه النجف الأشرف، ناشر: المکتبه والمطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶هـ ـ ۱۹۵۶م.
۸٫ روایت زید بن ثابت از رسول خدا (ص): «وَمِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ یَخْرُجُ الْأَئِمَّهُ التِّسْعَهُ»

زید بن ثابت از رسول خدا صلى الله علیه وآله چندین روایت در این باره نقل کرده که از جمله این روایت است:
حدثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ مُوسَى بْنِ إِسْحَاقَ الْهَاشِمِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ الْغَنَوِیِّ عَنْ حَکِیمِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَهَ عَنْ زَیْدِ بْنِ ثَابِتٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ: عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قَائِدُ الْبَرَرَهِ وَقَاتِلُ الْفَجَرَهِ مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ الشَّاکُّ فِی عَلِیٍّ هُوَ الشَّاکُّ فِی الْإِسْلَامِ وَخَیْرُ مَنْ أَخْلُفُ بَعْدِی وَخَیْرُ أَصْحَابِی عَلِیٌّ لَحْمُهُ لَحْمِی وَدَمُهُ دَمِی وَأَبُو سِبْطَیَّ وَمِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ یَخْرُجُ الْأَئِمَّهُ التِّسْعَهُ وَمِنْهُمْ مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّه.
زید بن ثابت مى‌گوید: از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که مى‏فرمود: على بن ابى طالب زمامدار نیکوکاران و کشنده بدکاران است، هر که او را یارى کند منصور؛ و هر که یاریش نکند مخذول است، کسى که در على شک کند در اسلام شک کرده، و بهترین یادگار و بهترین اصحابم على است، گوشتش گوشت من و خون او خون من، و پدر دو نوه‌اى من است، و از صلب حسین، امامان نه‏گانه بیرون آیند؛ و از جمله آنان مهدى این امت است.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۹۷، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
دسته سوم؛ تعیین اولین و آخرین فرد ائمه (ع)

دسته سوم روایاتى است که در آنها رسول خدا صلى الله علیه وآله علاوه بر این که به تعداد امامان تصریح نموده، نخستین و آخرین امام را با اسم تعیین کرده‌است.
طرق این روایت:

این روایات نیز با تعبیرات مختلف از طریق:‌ ابن عباس از رسول خدا، ابو حمزه ثمالى از امام على بن الحسین، و عبد السلام هروى از امام هشتم علیه السلام نقل شده است که به آنها اشاره مى‌کنیم:
الف: تعبیر «أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَآخِرُهُمُ الْقَائِمُ»

گاهى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم، با تعبیر فوق، امیرمؤمنان على علیه السلام را نخستین امام معرفى کرده و به آخرین وصى آن حضرت نیز تصریح نموده است:
۱٫ روایت از ابو حمزه ثمالی از علی بن الحسین (ع): « الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَنْتَ یَا عَلِیُّ وَآخِرُهُمُ الْقَائِمُ»

تعبیر فوق را مرحوم شیخ صدوق در دو کتابش از طریق ثابت بن دینار از امام سجاد علیه السلام نقل کرده‌است:
حدثنا أحمد بن محمد (رحمه الله)، قال: حدثنا أبی، عن محمد بن عبد الجبار، عن أبی أحمد محمد بن زیاد الأزدی، عن أبان بن عثمان، عن ثابت بن دینار، عن سید العابدین علی بن الحسین، عن سید الشهداء الحسین بن علی، عن سید الأوصیاء أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب (علیهم السلام)، قال: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَنْتَ یَا عَلِیُّ وَآخِرُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِی یَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى یَدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا.
رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله فرمود: امامان بعد از من دوازده نفر هستند، اى على! نخستین آنان تو هستى و آخرین آنها، قائم است که خداوند به دست وى شرق و غرب عالم را خواهد گشود.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، الأمالی، ص۱۷۳، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الاسلامیه – مؤسسه البعثه – قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ص۲۸۲، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
این روایت در منابع ذیل از اهل سنت نیز نقل شده‌است:
المالکی، علی بن محمد بن أحمد المالکی المکی المعروف بابن الصباغ (متوفای۸۸۵هـ)، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه، ج۲، ص۱۱۶۳،‌تحقیق: سامی الغریری، ناشر: دار الحدیث للطباعه والنشر مرکز الطباعه والنشر فی دار الحدیث – قم، الطبعه الأولى: ۱۴۲۲
القندوزی الحنفی، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفاى۱۲۹۴هـ) ینابیع الموده لذوی القربى، ج۳، ص۳۹۵، تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، ناشر: دار الأسوه للطباعه والنشرـ قم، الطبعه:الأولى۱۴۱۶هـ.
بررسی سند روایت:

ا) احمد بن محمد بن یحیی:

مقصود از ایشان، أحمد بن محمد بن یحیى العطار قمى است که این روایت را از پدرش نقل کرده است.
در باره ایشان میان علماى رجال دو نظر است. یک نظر این است که او مورد اعتماد نیست. و نظر دوم این است که ایشان از مشایخ اجازه و موثق است که شیخ صدوق و تلعکبرى از او روایت نقل کرده اند. آقاى خویى بعد از نقل این دونظر، مى‌نویسد:
وکیف کان، فقد اختلف فی حال الرجل، فمنهم من اعتمد علیه ولعله الأشهر..
به هر حال،‌ در شرح حال این مرد اختلاف شده است. برخى از علماء، بر او اعتماد کرده اند وشاید این نظر مشهور تر است.
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۳، ص۱۲۱، الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
شیخ طوسى در رجالش آورده که او از مشایخ اجازه بوده است:
أحمد بن محمد بن یحیى العطار القمی، روى عنه التلعکبری، وأخبرنا عنه الحسین بن عبید الله وأبو الحسین بن أبی جید القمی، وسمع منه سنه ست وخمسین وثلاثمائه، وله منه إجازه.
احمد بن محمد… از او تلعکبرى روایت کرده است. از او حسین بن عبید الله و ابو الحسین بن ابى جید قمى خبر داده اند و ابو جید در سال ۳۵۶ روایت شنیده است و از احمد بن محمد اجازه روایت دریافت کرده است.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص۴۱۱، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
علامه مامقانى بعد از این‌که هردو نظر را نقل کرده خودش مى‌گوید: بعد از توثیق شهید ثانى که در فقه و رجال در بالاترین مرتبه علمى قرار دارد، دلیلى براى توقف در وثاقت او نمى‌بینم:
واقول: بعد توثیق مثل الشهید الثانی (ره) الذی تثبته فی الفقه والرجال فی اعلی الدرجه لا اری وجهاً للتوقف فی الرجل، سیما مع تأید هذ التوثیق بتوثیق السماهیجی والمحقق الاردبیلی (ره) والمحقق الداماد والشیخ البهائی والمحقق الشیخ حسن صاحب المنتقی. وکون الرجل من مشایخ الاجازه وکثره روایته واکثار المشایخ الروایه‌ عنه واتخاذ العلامه (ره) تصحیح الطریق الذی هو فیه دیدنا بل ظاهر الوجیزه انه دیدن الکل حیث قال انه من مشایخ الاجازه وحکم الاصحاب بصحه حدیثه. انتهی.
ومجرد عدم عد جمع له فی الثقات لا یدل علی عدمه، لاحتمال کون ذالک لعدم کونه من المصنفین والناقلین للاخبار وانما یذکر لمجرد اتصال السند کما نبه علی ذلک الشیخ محمد فی محکی شرح التهذیب.
ومما یشیر الی جلاله الرجل ووثاقته ما کتبه ابو العباس احمد بن علی بن نوح السیرافی الی النجاشی فی جواب کتابه الذی یسئله فیه تعریف الطریق الی ابنی سعید الاهوازی وعباره‌ الجواب هکذا اما ما علیه اصحابنا والمعول علیه ما رواه عنهما احمد بن محمد بن عیسی اخبرنا الشیخ الفاضل ابو عبد الله بن الحسین بن علی بن سفیان قال حدثنا ابوعلی الاشعری احمد بن ادریس بن احمد القمی…. وحدثنا ابو علی احمد بن محمد بن یحیی العطار القمی قال حدثنا ابی وعبد الله بن جعفر الحمیری وسعد بن عبد الله جمیعاً‌ عن احمد بن محمد بن عیسی انتهی. دل علی کون احمد المبحوث عنه من مشایخ السیرافی وکونه محل وثوقه وطمأنینته..
وملخص المقال انا لا نتوقف بوجه فی عد الرجل من الثقات وعد حدیثه صحیحا بعد ما عرفت والله الهادی الی الصواب.
من بعد از توثیق همانند شهید ثانى که در فقه و رجال در بالاترین درجه علمى قرار دارد،‌ وجهى براى توقف در حال این مرد نمى‌بینم. به ویژه با تأیید این توثیق به توثیق سماهیجى، محقق اردبیلى، محقق داماد، شیخ بهایى، محقق شیخ حسن صاحب المنتقى و این‌که او مشایخ اجازه و ناقل روایات بسیار است و مشایخ روایت از او فراوان نقل کرده اند و علامه طریق او را تصحیح کرده (که این روش ما است بلکه طبق ظاهر وجیزه این روش همه است) و گفته است:‌ او از مشایخ اجازه است و اصحاب به صحت روایتش حکم کرده اند.
و تنها این‌که جمعى از او را از جمله موثقان نشمرده‌اند دلیل نمى‌شود که او از موثقان نباشد؛ زیرا احتمال دارد که دلیل این باشد که او از مصنفان و ناقلان أخبار نبوده است…
از جمله دلائلى که بر جلالت ووثاقت او اشاره دارد، جواب ابو العباس احمد بن على بن نوح سیرافى در پاسخ به نامه نجاشى است که از او در شناخت طریق پسران سعد اهوازى پرسیده بود و عبارت جواب این است:‌ آنچه که اصحاب ما بر آن است و مورد اعتماد است آن روایاتى است که احمد بن محمد بن عیسى از او روایت کرده است. خبر دارد ما را شیخ فاضل ابو عبد الله بن الحسین بن على بن سفیان و گفته روایت کرد ابو على اشعرى…
و روایت کرد براى ما ابو على احمد بن محمد بن یحیى العطار قمى و روایت عبدالله بن جعر حمیرى و سعد بن عبد الله که همه از احمد بن محمد بن عیسى روایت کرده اند..
این روایت دلالت دارد که احمد بن محمد بن یحیاى عطار از مشایخ سیرافى است واو مورد وثوق و اعتماد او بوده است. خلاصه گفتار این است که ما به هیچ وجهى در مورد او توقف نمى‌کنیم و او را از ثقات مى‌دانیم و روایات او صحیح است.
مامقانی،‌ عبدالله،‌ تنقیح المقال فی علم الرجال،‌ ج۱،‌ ص۹۵، ‌ناشر:‌ المکتبه‌المرتضویه‌،‌ نجف اشرف ۱۳۵۰ هـ
شیخ حر عاملى مى‌گوید: از تصحیح علامه طرق شیخ را و نیز از عبارت شهید ثانى در بیان تعدیل او،‌ توثیق احمد بن محد بن یحیى استفاده مى‌شود:
أحمد بن محمد بن یحیى. روى عنه التلعکبری، وأخبرنا عنه الحسین بن عبید الله – قاله الشیخ. ویستفاد توثیقه من تصحیح العلامه طرق الشیخ، ونحوه عباره الشهید الثانی السابقه فی المقدمات فی تعدیله وتعدیل أمثاله.
الحر العاملی، الشیخ محمد بن الحسن (متوفای۱۱۰۴ه)، أمل الآمل، ج۲، ص۲۸، تحقیق: السید احمد الحسینی،‌ ناشر: مکتبه الأندلس – بغداد، چاپخانه: الآداب – النجف الأشرف
نمازى شاهرودى نیز از قول علامه مجلسى، حکم اصحاب امامیه را به صحت روایات او نقل کرده است:
أحمد بن محمد بن یحیى العطار أبو علی القمی: من مشایخ الصدوق، روى عنه فی کتبه کثیرا ” مترضیا ” علیه، وأبوه من مشایخ الکلینی جمله من روایات الصدوق عنه فی الأمالی ص ۲۱ و ۳۸ و ۵۰ و ۶۰، والعیون ج ۱ ص ۲۳ و ۴۶ و ۶۵، والمعانی ص ۲۳۴ و ۲۵۰ إلى غیر ذلک. وروى عنه التلعکبری وسمع منه سنه ۳۵۶٫ وله منه إجازه. قال العلامه المجلسی فی الوجیزه بعد عنوانه: من مشایخ الإجازه، وحکم الأصحاب بصحه حدیثه،.. انتهى.
احمد بن محمد بن یحیى از اساتید شیخ صدوق است که از او در کتابهایش بسیار روایت کرده و او را مورد ترضى قرار داده است. و پدرش از مشایخ کلینى است که جمله اى از رویات صدوق در امالى،‌ عیون و معانى الاخبار و غیر آن از او است و تلعکبرى از او روایت کرده و در سال ۳۵۶ از او روایت شنیده و اجازه روایت دریافت کرده است. علامه مجلسى در وجیزه بعد از این‌که او را از مشایخ اجازه عنوان کرده گفته است:‌ اصحاب به صحت روایات او حکم کرده اند.
الشاهرودی، الشیخ علی النمازی (متوفای۱۴۰۵هـ)، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱، ص۴۸۳، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى۱۴۱۲هـ
ب) محمد بن یحیی العطار:

محمد بن یحیى أبو جعفر العطار، پدر احمد بن محمد راوى قبلى و از مشایخ کلینى و ثقه است. نجاشى در باره او مى‌نویسد:
محمد بن یحیى أبو جعفر العطار القمی، شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقه، عین، کثیر الحدیث.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۳۵۳، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
ابن داوود حلى نیز آورده است:
محمد بن یحیى أبو جعفر العطار لم (جخ) روى عنه الکلینی وهو (قمی) کثیر الروایه ثقه.
الحلی، تقى الدین الحسن بن علی بن داود (متوفای۷۴۰هـ)، رجال ابن داود، ص۱۸۶، تحقیق وتقدیم: السید محمد صادق آل بحر العلوم، ناشر: منشورات مطبعه الحیدریه – النجف الأشرف، ۱۳۹۲ – ۱۹۷۲ م
نمازى شاهرودى اتفاق علما را بر موثق بودن او نقل کرده است:
محمد بن یحیى أبو جعفر العطار الأشعری القمی: کثیر الروایه، من مشائخ الکلینی، شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقه بالاتفاق.
الشاهرودی، الشیخ علی النمازی (متوفای۱۴۰۵هـ)، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۷، ص۳۶۴، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى۱۴۱۲هـ
ج) محمد بن عبد الجبار:

سومین شخص در این روایت،‌ محمد بن عبد الجبار است که او نیز از دیدگاه علماى رجال شیعه، موثق مى‌باشد. شیخ طوسى در رجال مى‌گوید:
محمد بن عبد الجبار، وهو ابن أبی الصهبان، قمی، ثقه.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص۳۹۱، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
علامه حلى در خلاصه او را موثق و از اصحاب امام هادى علیه السلام معرفى کرده است:
محمد بن عبد الجبار، وهو ابن أبی الصهبان – بالصاد المهمله المضمومه، والباء المنقطه تحتها نقطه، والنون أخیرا – قمی، من أصحاب أبی الحسن الثالث الهادی (علیه السلام)، ثقه.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۲۴۲، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
د) ابی احمد محمد بن زیاد ازدی:

این شخص نیز از نظر علماى رجال موثق است. آقاى خویى مى‌فرماید‌،‌ محمد بن زیاد ازدى همان محمد بن ابى عمیر است:
محمد بن زیاد الأزدی: روى عن أبان بن عثمان الأحمر…. أقول: هو محمد بن أبی عمیر المتقدم.
محمد بن زیاد ازدى، از ابان بن عثمان احمر روایت نقل کرده و او همان محمد بن ابى عمیر گذشته است.‌
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۱۷، ص۹۸، الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
و در جاى دیگر محمد بن ابى عمیر ازدى را یک انسان جلیل القدر معرفى کرده که محضر دو امام معصوم (امام موسى کاظم،‌ که کنیه او را ابو احمد قرار داده و امام رضا علیهما السلام) را درک کرده و از آنها روایت نموده است:
محمد بن أبی عمیر زیاد بن عیسى أبو أحمد الأزدی من موالی المهلب بن أبی صفره وقیل مولى بنی أمیه. والأول أصح. بغدادی الأصل والمقام، لقى أبا الحسن موسى علیه السلام وسمع منه أحادیث کناه فی بعضها فقال: یا [ أ ] أبا أحمد، وروى عن الرضا علیه السلام، جلیل القدر عظیم المنزله فینا وعند المخالفین.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۳۲۶، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
شیخ طوسى در فهرست مى‌گوید:
محمد بن أبی عمیر، یکنى أبا احمد، من موالی الأزد، واسم أبی عمیر زیاد، وکان من أوثق الناس عند الخاصه والعامه،وأنسکهم نسکا، وأورعهم وأعبدهم، وقد ذکره الجاحظ فی کتابه فی فخر قحطان على عدنان بهذه الصفه التی وصفناه، وذکر انه کان أوحد أهل زمانه فی الأشیاء کلها. وأدرک من الأئمه علیهم السلام ثلاثه: أبا إبراهیم موسى علیه السلام، ولم یرو عنه ۲، وأدرک الرضا علیه السلام ۳ والجواد علیه السلام.
محمد بن ابى عمیر… از موثق ترین مردم نزد شیعه و سنى، عبادت کننده ترین،‌ با تقوا ترین و عابد ترین مردم بود. جاحظ نیز در کتابش در برترى قحطان بر عدنان، او را با همین اوصافى که ما گفتیم توصیف کرده است و بیان کرده که او در تمام کمالات یگانه زمان خود بود و محضر سه امام (موسى کاظم که از او روایت نکرده، امام هشتم و امام جواد علیهم السلام) را درک کرده است.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الفهرست، ص۲۱۸، تحقیق: الشیخ جواد القیومی،‌ ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه،‌ چاپخانه: مؤسسه النشر الإسلامی، الطبعه الأولى۱۴۱۷
شیخ طوسى در رجالش او را توثیق کرده است:
محمد بن أبی عمیر، یکنى أبا أحمد، واسم أبی عمیر زیاد، مولی الأزد، ثقه.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص۳۶۵، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
کشى از زبده ترین رجال شناس،‌ محمد بن ابى عمیر را از اصحاب امام موسى کاظم و امام رضا علیهما السلام و از جمله شش نفر اصحاب اجماع مى‌داند و مى‌گوید:
تسمیه الفقهاء من أصحاب أبی إبراهیم وأبى الحسن الرضا علیهما السلام
۱۰۵۰ – أجمع أصحابنا على تصحیح ما یصح عن هؤلاء وتصدیقهم وأقروا لهم بالفقه والعلم: وهم سته نفر آخر دون السته نفر الذین ذکرناهم فی أصحاب أبی عبد الله علیه السلام، منهم یونس بن عبد الرحمن، وصفوان بن یحیى بیاع السابری، ومحمد بن أبی عمیر، وعبد الله بن المغیره، والحسن بن محبوب، وأحمد بن محمد بن أبی نصر.
نام فقهایى از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهما السلام. اصحاب بر تصحیح راویان و صحبت روایت آنان و تصدیق آنان اجماع دارند و به علم و دانایى آنان معترف اند. آنان شش تن دیگر غیر از شش نفرى که از اصحاب امام صادق علیه السلام هستند مى‌باشند. از جمله آنان یونس بن عبد الرحمان، صفوان بن یحى بیاع سابرى، محمد بن ابى عمیر و عبد الله بن مغیره، حسن بن محبوب و احمد بن محمد بن ابى نصر هستند.
الطوسی، الشیخ الطائفه أبى جعفر،‌ محمد بن الحسن بن علی بن الحسین (متوفای ۴۶۰هـ)، اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشی، ج۲، ص۸۳۰، تصحیح وتعلیق: المعلم الثالث میرداماد الاستربادی، تحقیق: السید مهدی الرجائی، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، تاریخ الطبع: ۱۴۰۴ ه‍
و در جاى دیگر او را داناتر، برتر و شایسته تر از یونس بن عبد الرحمان معرفى کرده است:
قال محمد بن مسعود: سمعت علی بن الحسن بن فضال، یقول: کان محمد بن أبی عمیر أفقه من یونس وأصلح وأفضل.
الطوسی، الشیخ الطائفه أبى جعفر،‌ محمد بن الحسن بن علی بن الحسین (متوفای ۴۶۰هـ)، اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشی، ج۲، ۸۵۵،‌ تصحیح وتعلیق: المعلم الثالث میرداماد الاستربادی، تحقیق: السید مهدی الرجائی، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، تاریخ الطبع: ۱۴۰۴ ه‍
هـ) ابان بن عثمان:

شیخ طوسى ایشان را اصالتاً‌ از اهل کوفه مى‌داند که گاهى در بصره هم زندگى مى‌کرده است:
أبان بن عثمان الأحمر البجلی، أبو عبد الله، مولاهم، أصله کوفی، وکان یسکنها تاره والبصره أخرى…
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الفهرست، ص ۵۹، تحقیق: الشیخ جواد القیومی،‌ ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه،‌ چاپخانه: مؤسسه النشر الإسلامی، الطبعه الأولى۱۴۱۷
گرچه برخى از علماء، ایشان را به مذاهب قادسیه،‌ ناووسیه و فطحیه متهم کرده‌اند؛ اما کشى او را از جمله شش تن اصحاب اجماع مى‌داند و در باب «تسمیه‌الفقهاء‌ من اصحاب ابى عبد الله (ع)» آورده است:
أجمعت العصابه على تصحیح ما یصح من هؤلاء وتصدیقهم لما یقولون، وأقروا لهم بالفقه من دون أولئک السته الذین عددناهم وسمیناهم سته نفر: جمیل ابن دراج، وعبد الله بن مسکان، وعبد الله بن بکیر، وحماد بن عثمان، وحماد بن عیسى، وأبان بن عثمان.
گروه امامیه،‌ بر تصحیح راوى و صحت آن چه را که این چند نفر تصحیح مى‌کنند و بر تصدیق آنچه را مى‌گویند، اجماع دارند. و بر دانائى آنان بر غیر آن شش نفرى که (که در اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام) نام بردیم، اقرار دارند. و این شش نفر عبارتند از: جمیل بن دراج،‌ عبد الله بن مسکان، عبد الله بن بکیر، حماد بن عثمان، حماد بن عیسى و ابان بن عثمان.
الطوسی، الشیخ الطائفه أبى جعفر،‌ محمد بن الحسن بن علی بن الحسین (متوفای ۴۶۰هـ)، اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشی، ج۲، ص۶۷۳، تصحیح وتعلیق: المعلم الثالث میرداماد الاستربادی، تحقیق: السید مهدی الرجائی، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، تاریخ الطبع: ۱۴۰۴ ه‍
آقاى خویى بعد از نقل این عبارت کشى مى‌فرماید:
وهو یکفی فی توثیقه، على أنه وقع فی طریق علی بن إبراهیم بن هاشم فی التفسیر، وقد شهد بأن ما وقع فیه من الثقات.
این عبارت کشى در توثیق او کفایت مى‌کند. علاوه بر آن، ایشان در طریق روایات تفسیر على بن ابراهیم قمى نیز واقع شده و خود على بن ابراهیم شهادت داده بر این‌که راویان واقع شده در طریق این روایات، موثق هستند.
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۱،‌ ص۱۴۷،‌ الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
علامه حلى در خلاصه،‌ مذهب ناووسیه را به او نسبت داده ولى در عین حال بعد از نقل عبارت کشى، مى‌گوید: من روایت او را قبول دارم:
والأقرب عندی قبول روایته، وان کان فاسد المذهب للاجماع المذکور.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۷۴، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
ضمن این که نقل روایت توسط محمد بن أبى عمیر از او، وثاقت شخص را ثابت مى‌کند.
و) ثابت بن دینار:

پنجمین راوى،‌ ثابت بن دینار،‌ معروف به ابو حمزه ثمالى است که در میان علماى رجال شناخته شده و موثق مى‌باشد.
شیخ طوسى در مورد او مى‌گوید:
ثابت بن دینار، یکنى أبا حمزه الثمالی، وکنیه دینار أبو صفیه، ثقه.
ثابت بن دینار (کنیه اش ابو حمزه ثمالى و کنیه دینار، ابو صفیه است)، ثقه مى‌باشد.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الفهرست، ص۹۰، تحقیق: الشیخ جواد القیومی،‌ ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه،‌ چاپخانه: مؤسسه النشر الإسلامی، الطبعه الأولى۱۴۱۷
نجاشى مى‌نویسد:
ثابت بن أبی صفیه أبو حمزه الثمالی واسم أبی صفیه دینار، مولى، کوفی، ثقه،… وأولاده نوح ومنصور و حمزه قتلوا مع زید، لقى علی بن الحسین وأبا جعفر وأبا عبد الله وأبا الحسن علیهم السلام وروى عنهم، وکان من خیار أصحابنا وثقاتهم ومعتمدیهم فی الروایه والحدیث.
ثابت بن ابى صفیه،‌ کنیه اش ابو حمزه ثمالى (اسم ابو صفیه دینار است)، غلامى از اهل کوفه و موثق است…. فرزندان او،‌ نوح،‌ منصور و حمزه هستند که با زید کشته شدند. او محضر امام سجاد، امام باقر و امام صادق و امام هشتم علهیم السلام را درک نمود. او از بزرگان اصحاب ما و ثقه و مورد اعتماد آنان در روایت بود.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۱۱۵، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
علامه حلى نیز در خلاصه‌ الاقوال او را موثق دانسته است:
ثابت بن دینار، یکنى دینار أبا صفیه، وکنیه ثابت، أبو حمزه الثمالی. روى عن علی بن الحسین (علیه السلام) ومن بعده، واختلف فی بقائه إلى وقت أبی الحسن موسى (علیه السلام)، وکان ثقه، وکان عربیا أزدیا.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۸۶، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
نتیجه:
با توجه به بررسى سندى که انجام شد،‌ این روایت موثق است.
۲٫ روایت عبد الله بن عباس از رسول خدا (ص): «أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَآخِرُهُمُ الْقَائِمُ»

مرحوم شیخ صدوق در دو کتابش، روایت عبد الله بن عباس، یکى از صحابیان رسول خدا صلى الله علیه وآله را از طریق عبایه بن ربعى چنین نقل کرده است:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ قَالَ: حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ الصَّقْرِ الْعَبْدِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَهَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبَایَهَ بْنِ رِبْعِیٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: أَنَا سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَعَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ وَإِنَّ أَوْصِیَائِی بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَآخِرُهُمُ الْقَائِمُ علیه السلام.
به نقل ابن ربعى، عبد الله بن عباس مى‌گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: من آقاى پیغمبرانم و على بن ابى طالب آقاى اوصیاء است، و اوصیاى بعد از من دوازده نفرند که اوّلى ایشان على بن ابى طالب و آخرین آنها (حضرت) قائم علیه السّلام است.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۲۸۰، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
القمی، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا (ع) ج۲، ص۶۶، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م
۳٫ روایت دیگری از عبد الله بن عباس از رسول خدا (ص): «أَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ وَآخِرُهُمُ الْمَهْدِیُّ»

عبد الله بن عباس روایت دیگرى را نیز به همین عبارت، در ذیل تفسیر آیه «والسماء ذات البروج» از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده و این روایت را شیخ مفید و برخى از محدثان اهل سنت نیز آورده‌اند:
حدثنا محمد بن موسى بن المتوکل، عن محمد بن أبی عبد الله الکوفی، عن موسى بن عمران، عن عمه الحسین بن یزید، عن علی بن سالم، عن أبیه، [عن سالم ابن دینار]، عن سعد بن طریف، عن الأصبغ بن نباته قال: سمعت ابن عباس یقول: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: ذِکْرُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ عِبَادَهٌ وَذِکْرِی عِبَادَهٌ وَذِکْرُ عَلِیٍّ عِبَادَهٌ وَذِکْرُ الْأَئِمَّهِ مِنْ وُلْدِهِ عِبَادَه….
ثُمَّ تَلَا صلی الله علیه وآله هَذِهِ الْآیَهَ «وَالسَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ» ثُمَّ قَالَ: أَ تُقَدِّرُ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ أَنَّ اللَّهَ یُقْسِمُ بِالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ وَیَعْنِی بِهِ السَّمَاءَ وَبُرُوجَهَا قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا ذَاکَ؟ قَالَ: أَمَّا السَّمَاءُ فَأَنَا وَأَمَّا الْبُرُوجُ فَالْأَئِمَّهُ بَعْدِی أَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ وَآخِرُهُمُ الْمَهْدِیُّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ.
ابن عباس مى‌گوید:‌ رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: ذکر خدا (و یاد کردن او) عبادت است و یاد کردن من عبادت است، و یاد کردن على عبادت است، و یاد کردن امامان از فرزندان او عبادت است‏…
سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «سوگند به آسمانهایى که داراى برجها است، آنگاه فرمود: اى پسر عباس! آیا مى‌پندارى که خداوند به آسمان داراى برجها سوگند یاد فرموده و مقصودش همین آسمانها و برجها است؟ عرض کردم: اى رسول خدا پس‏ مقصودش چیست؟ فرمود: اما آسمان منم، و اما برجها امامان پس از منند که اولى آنها على و آخرشان مهدى است، درود خدا بر تمامى ایشان باد.
الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفاى۴۱۳ هـ)، الاختصاص، ص۲۲۴، تحقیق: علی أکبر الغفاری، السید محمود الزرندی، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، الطبعه الثانیه ۱۴۱۴ – ۱۹۹۳ م
المالکی، علی بن محمد بن أحمد المالکی المکی المعروف بابن الصباغ (متوفای۸۸۵هـ)، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه، ج۲، ص۱۱۶۴، تحقیق: سامی الغریری، ناشر: دار الحدیث للطباعه والنشر مرکز الطباعه والنشر فی دار الحدیث – قم، الطبعه الأولى: ۱۴۲۲
القندوزی الحنفی، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفاى۱۲۹۴هـ) ینابیع الموده لذوی القربى، ج۳، ص۲۵۴، تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، ناشر: دار الأسوه للطباعه والنشرـ قم، الطبعه:الأولى۱۴۱۶هـ.
۴٫ روایت یحیی بن ابی القاسم از امام صادق (ع): « أولهم علی بن أبی طالب وآخرهم القائم»

حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی عن موسى بن عمران النخعی عن عمه الحسین بن یزید النوفلی عن الحسن بن علی بن أبی حمزه عن أبیه عن یحیى بن أبی القاسم عن الصادق جعفر بن محمد عن أبیه عن جده عن علی علیهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: الأئمه بعدی اثنا عشر أولهم علی بن أبی طالب وآخرهم القائم هم خلفائی وأوصیائی وأولیائی وحجج الله على أمتی بعدی المقر بهم مؤمن والمنکر لهم کافر.
رسول خدا فرمود:‌ پیشوایان بعد از من دوازده نفراند،‌ نخستین آنان على بن ابى طالب و آخرین آنان قائم است. آنان خلفاء، اوصیاء و اولیاى من و حجت هاى خدا بر امت من بعد از من مى‌باشند. کسانى که آنان را قبول دارند مؤمن و کسانى که منکر آنهایند کافر اند.
القمی، ابی جعفر الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا (ع) ج۲، ص۶۲، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م
در کفایه‌ الاثر عن الحسین بن على بن ابى حمزه آمده است:
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۴۶، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
۵٫ روایت عبد السلام هروی از امام هشتم (ع): « أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَآخِرُهُمْ مَهْدِیُّ أُمَّتِی»

روایت مفصل دیگرى توسط امام هشتم علیه السلام از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده که یکى از علماى اهل سنت، شیخ ابراهیم قندوزى حنفى نیز آن را در کتابش آورده‌است. در این روایت نیز نخستین وصى رسول خدا صلى الله علیه وآله امیرمؤمنان علیه السلام و آخرین آنان حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف نام برده شده‌است:
حدثنا الحسن بن محمد بن سعید الهاشمی قال: حدثنا فرات بن إبراهیم ابن فرات الکوفی قال: حدثنا محمد بن علی بن أحمد بن الهمدانی قال: حدثنی أبو الفضل العباس بن عبد الله البخاری قال: حدثنا محمد بن القاسم بن إبراهیم بن عبد الله ابن القاسم بن محمد بن أبی بکر قال: حدثنا عبد السلام بن صالح الهروی، عن علی بن موسى الرضا، عن أبیه، عن آبائه، عن علی بن أبی طالب (سلام الله علیهم) قال: قال رسول الله (ص): مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنِّی وَلَا أَکْرَمَ عَلَیْهِ مِنِّی‏….
فَقُلْتُ: یَا رَبِّ وَمَنْ أَوْصِیَائِی فَنُودِیتُ یَا مُحَمَّدُ! إِنَّ أَوْصِیَاءَکَ الْمَکْتُوبُونَ عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَنَظَرْتُ وَأَنَا بَیْنَ یَدَیْ رَبِّی إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَرَأَیْتُ اثْنَیْ عَشَرَ نُوراً فِی کُلِّ نُورٍ سَطْرٌ أَخْضَرُ مَکْتُوبٌ عَلَیْهِ اسْمُ کُلِّ وَصِیٍّ مِنْ أَوْصِیَائِی أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَآخِرُهُمْ مَهْدِیُّ أُمَّتِی. فَقُلْتُ: یَا رَبِّ أَ هَؤُلَاءِ أَوْصِیَائِی مِنْ بَعْدِی فَنُودِیتُ یَا مُحَمَّدُ هَؤُلَاءِ أَوْلِیَائِی وَأَحِبَّائِی وَأَصْفِیَائِی وَحُجَجِی بَعْدَکَ عَلَى بَرِیَّتِی وَهُمْ أَوْصِیَاؤُکَ وَخُلَفَاؤُکَ وَخَیْرُ خَلْقِی بَعْدَکَ…
… عرض کردم پروردگارا اوصیاء من کیانند؟ ندا رسید اى محمد! اسماء اوصیاء تو بر ساق عرش‏ نوشته شدند. در پیشگاه پروردگار خود به ساق عرش نگریستم، دوازده نور دیدم در هر نورى با یک سطر سبز نام یکى از اوصیاء من نوشته است، اول آنان على بن ابى طالب و آخرشان مهدى امت من بود. گفتم: پروردگارا آنان اوصیاى بعد از من هستند؟ ندا شدم اى محمد آنان اولیاء و احباء و اصفیاء و حجت هاى من بعد از تو بر خلق من و اوصیاء و خلفاء تو و بهترین مخلوقات بعد از تو هستند.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۲۵۵،‌ ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
القندوزی الحنفی، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفاى۱۲۹۴هـ) ینابیع الموده لذوی القربى، ج۳، ص۳۷۹،‌ تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، ناشر: دار الأسوه للطباعه والنشرـ قم، الطبعه:الأولى۱۴۱۶هـ.
ب: تعبیر «انت الامام ابو الائمه… منهم المهدی»

طبق برخى از روایات، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در مقام خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام، تعبیر «انت الامام ابو الائمه… منهم المهدی» بیان فرموده‌است.
ابو القاسم خزاز قمى در کفایه الاثر از طریق ابى الطفیل، از امیر مؤمنان على علیه السلام تعبیر فوق را نقل کرده‌است:
أخبرنا القاضی المعافى بن زکریا قال حدثنا علی بن عتبه قال حدثنی الحسین بن علوان عن أبی علی الخراسانی عن معروف بن خربوذ عن أبی الطفیل‏ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: أَنْتَ الْوَصِیُّ عَلَى الْأَمْوَاتِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَالْخَلِیفَهُ عَلَى الْأَحْیَاءِ مِنْ أُمَّتِی حَرْبُکَ حَرْبِی وَسِلْمُکَ سِلْمِی أَنْتَ الْإِمَامُ أَبُو الْأَئِمَّهِ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِکَ أَئِمَّهٌ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَمِنْهُمُ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الدُّنْیَا قِسْطاً وَعَدْلًا…
ابو الطفیل از على علیه السّلام روایت مى‌کند که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: تو وصى بر مردگان از اهل بیت من و جانشین بر زندگان از امّت من هستى، جنگ با تو جنگ با من و تسلیم بودن براى تو تسلیم براى من است، تو امام، پدر امامان هستى، یازده تن از صلب تو پیشوایانى پاکیزه هستند، و از جمله ایشان مهدى است. او کسى است که زمین را پر از عدل و داد ‌مى‌کند همچنان که پر از ظلم و ستم شده باشد….
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۵۱، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات بیدار ـ قم، ۱۴۰۱هـ.
القندوزی الحنفی، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفاى۱۲۹۴هـ) ینابیع الموده لذوی القربى، ج۱، ص۲۵۳، تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، ناشر: دار الأسوه للطباعه والنشرـ قم، الطبعه:الأولى۱۴۱۶هـ.
ج: تعبیر «اولهم اخی و آخرهم ولدی»

تعبیر دیگرى که براى معرفى نخستین و آخرین جانشین رسول خدا صلى الله علیه وآله از آن حضرت نقل شده، تعبیر «اولهم اخى وآخرهم ولدی» است.
تعبیر فوق، را شیخ صدوق رحمه‌الله علیه و محدثان دیگر، از طریق عبد الله بن عباس نقل کرده‌اند:
حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: إِنَّ خُلَفَائِی وَأَوْصِیَائِی وَحُجَجَ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَخِی وَآخِرُهُمْ وَلَدِی قِیلَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ أَخُوکَ؟ قَالَ: عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قِیلَ: فَمَنْ وَلَدُکَ؟ قَالَ: الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّى یَخْرُجَ فِیهِ وَلَدِیَ الْمَهْدِیُّ فَیَنْزِلَ رُوحُ اللَّهِ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ فَیُصَلِّیَ خَلْفَهُ وَتُشْرِقَ الْأَرْضُ بِنُورِهِ وَیَبْلُغَ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَالْمَغْرِب‏.
عبد اللَّه بن عباس مى‌گوید رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: به راستى خلفاء و اوصیاء من و حجج خدا بر خلق بعد از من دوازده نفر اند، نخستین آنان برادرم و آخرینشان پسرم مى‌باشد. عرض شد یا رسول اللَّه برادرت کیست؟ فرمود على بن ابى طالب. عرض شد پسرت کیست؟ فرمود: مهدى همان کسى است که زمین را پر از عدل و داد کند؛ هم چنان‌که پر از جور و ظلم شده باشد. سوگند به آن کسى که مرا به حق مبعوث کرده اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقى مانده باشد، خداوند آن را آن قدر طولانى کند تا آن‌که فرزندم مهدى ظهور کند و روح اللَّه عیسى بن مریم فرود آید و پشت سرش نماز بخواند و زمین به نورش روشن گردد و سیطره حکومتش مشرق و مغرب را بگیرد..
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۲۸۰، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
الجوهری، أحمد بن عبید الله بن عیاش (متوفای۴۰۱هـ)، مقتضب الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر،‌ ص۱۰، ناشر: مکتبه الطباطبائی،‌ چاپخانه: العلمیه – قم
الطبرسی، أبی علی الفضل بن الحسن (متوفاى۵۴۸هـ)، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج۲، ص۱۷۴،‌ تحقیق و نشر: تحقیق مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
دسته چهارم؛ روایات صریح در اسم و مشخصات کامل ائمه (ع)

دسته دیگرى که روایات فراوان را در خود جاى مى‌دهد، اسامى و مشخصات کامل امامان معصوم علیهم السلام را بیان کرده و بر امامت و جانشینى آنان پس از رسول خدا صلى الله علیه وآله تصریح نموده است.
۱٫ لوح جابر بن عبد الله انصاری از رسول خدا (ص)

یکى از این روایات،‌ حدیث لوح جابر بن عبدالله انصارى است که در این نوشتار به شش سند این روایت دست یافتیم.
جابر بن عبد الله جهت عرض تبریک تولد حضرت امام حسین علیه السلام، به نزد حضرت فاطمه زهرا رفته بود. ایشان این لوح را از نزد حضرت زهرا سلام الله علیها دریافت کرده و براى خودش نسخه بردارى نمود و بنا به درخواست امام باقر علیه السلام این لوح را نزد حضرت آورد که طبق املاء حضرت برابر بود. در این لوح که از جانب خداوند براى پیامبر داده شده؛ اسامى دقیق و مشخصات کامل ائمه علیهم السلام درج شده‌است.
علماى شیعه این روایت را از معتبرترین روایات دانسته‌اند.
ابو الفتح کراجکى از علماى قدیم شیعه، روایاتى را که بیانگر امامت دوازده امام است ذکر کرده و راجع به روایت لوح مى‌نویسد:
ومن ذلک خبر اللوح المشتهر المعروف الذی قد اجتمعت الشیعه الإمامیه ولم تختلف فیه.
از جمله روایاتى که بر امامت دوازده جانشین رسول خدا صلى الله علیه وآله دلالت دارد، روایت مشهور و معروف لوح مى‌باشد که مورد اجماع شیعه امام است.
الکراجکی، الامام العلامه أبی الفتح محمد بن علی بن عثمان (متوفای۴۴۹هـ)،‌ الاستنصار فی النص على الأئمه الأطهار،‌ ص۱۸، ناشر: دار الأضواء، بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۵
میرزا محمد تقى اصفهانى نیز در بحث روایاتى که بر اسم ائمه علیهم السلام تصریح مى‌کند، مى‌گوید:
منها: حدیث اللوح، المروی بسند معتبر فی أصول الکافی وکمال الدین وغیرهما من الکتب المعتبره.
از جمله روایات، حدیث لوح است که به سند معتبر در اصول کافى و کمال الدین و غیر آن از کتابهاى معتبره دیگر نقل شده است.
الموسوی الأصفهانی، میرزا محمد تقی (متوفای۱۳۴۸هـ)، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم (علیه السلام)، ج۲، ص۱۱۱، تحقیق العلامه السید علی عاشور، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت – لبنان، الطبعه الأولى۱۴۲۱ ه‍ – ۲۰۰۱ م
طرق لوح جابر:

این روایت با سندهاى متعدد و طرق مختلف نقل شده است. نکته مهم و قابل دقت این است که امام باقر و امام صادق علیهما السلام این لوح را از جابر بن عبد الله انصارى روایت کرده‌اند. و از این دو امام بزرگوار، ابو بصیر اسدى، جابر جعفى، ابو الجارود و اسحاق بن عمار آن را گزارش کرده‌اند.
طریق اول: روایت صحیحه ابو الجارود از امام باقر (ع) از جابر بن عبد الله:«دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَ علیها السلام وَبَیْنَ یَدَیْهَا لَوْحٌ مَکْتُوبٌ فِیهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ»

شیخ صدوق در کمال الدین و عیون الاخبار، در روایت صحیح لوح جابر را از طریق ابو الجارود از امام باقر علیه السلام این‌گونه نقل کرده است:
وَحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْعَطَّارُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَ علیها السلام وَبَیْنَ یَدَیْهَا لَوْحٌ مَکْتُوبٌ فِیهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ فَعَدَدْتُ اثْنَیْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ ثَلَاثَهٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَأَرْبَعَهٌ مِنْهُمْ عَلِیٌّ علیه السلام.‏
جابر مى‌گوید:‌ به محضر حضرت فاطمه سلام الله علیها وارد شدم در برابرش لوحى بود که نامهاى اوصیاء در آن نوشته شده بود. دوازده اسم را در آن شمردم که آخرین آنان اسم قائم بود. سه اسم به نام محمد و چهار اسم آن به نام على بود.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۳۱۲، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
القمی، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای ۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا (ع) ج۲، ص۵۲، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م
بررسی سند روایت:

در سند این روایت:‌ ۱٫ احمد بن محمد بن یحیى العطار، ۲٫ محمد بن یحیى العطار، ۳٫ محمد بن الحسین ابى الخطاب،‌ ۴٫ حسن بن محبوب، ۵٫ ابى الجارود واقع شده اند.
ا) احمد بن محمد بن یحیی العطار:

در دسته سوم در روایت نخست در باره احمد بن محمد مفصل بحث شد و نظر جمع زیادى از علماء بر این شد که او موثق و از مشایخ اجازه است که شیخ صدوق و تلعکبرى از او روایت نقل کرده است. و آقاى خویى نیز همین نظر را مشهور تر مى‌داند:
وکیف کان، فقد اختلف فی حال الرجل، فمنهم من اعتمد علیه ولعله الأشهر..
به هر حال،‌ در شرح حال این مرد اختلاف شده است. برخى از علماء، بر او اعتماد کرده اند وشاید این نظر مشهور تر است.
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۳، ص۱۲۱، الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
علامه مامقانى بعد از این‌که هردو نظر را نقل کرده خودش مى‌گوید: بعد از توثیق شهید ثانى که در فقه و رجال در بالاترین مرتبه علمى قرار دارد، دلیلى براى توقف در وثاقت او نمى‌بینم:
واقول: بعد توثیق مثل الشهید الثانی (ره) الذی تثبته فی الفقه والرجال فی اعلی الدرجه لا اری وجهاً للتوقف فی الرجل، سیما مع تأید هذ التوثیق بتوثیق السماهیجی والمحقق الاردبیلی (ره) والمحقق الداماد والشیخ البهائی والمحقق الشیخ حسن صاحب المنتقی. وکون الرجل من مشایخ الاجازه وکثره روایته واکثار المشایخ الروایه‌ عنه واتخاذ العلامه (ره) تصحیح الطریق الذی هو فیه دیدنا بل ظاهر الوجیزه انه دیدن الکل حیث قال انه من مشایخ الاجازه وحکم الاصحاب بصحه حدیثه. انتهی.
من بعد از توثیق همانند شهید ثانى که در فقه و رجال در بالاترین درجه علمى قرار دارد،‌ وجهى براى توقف در حال این مرد نمى‌بینم. به ویژه با تأیید این توثیق به توثیق سماهیجى، محقق اردبیلى، محقق داماد، شیخ بهایى، محقق شیخ حسن صاحب المنتقى و این‌که او مشایخ اجازه و ناقل روایات بسیار است و مشایخ روایت از او فراوان نقل کرده اند و علامه طریق او را تصحیح کرده (که این روش ما است بلکه طبق ظاهر وجیزه این روش همه است) و گفته است:‌ او از مشایخ اجازه است و اصحاب به صحت روایتش حکم کرده اند.
مامقانی،‌ عبدالله،‌ تنقیح المقال فی علم الرجال،‌ ج۱،‌ ص۹۵، ‌ناشر:‌ المکتبه‌المرتضویه‌،‌ نجف اشرف ۱۳۵۰ هـ
شیخ حر عاملى مى‌گوید: از تصحیح علامه طرق شیخ را و نیز از عبارت شهید ثانى در بیان تعدیل او،‌ توثیق احمد بن محد بن یحیى استفاده مى‌شود:
أحمد بن محمد بن یحیى. روى عنه التلعکبری، وأخبرنا عنه الحسین بن عبید الله – قاله الشیخ. ویستفاد توثیقه من تصحیح العلامه طرق الشیخ، ونحوه عباره الشهید الثانی السابقه فی المقدمات فی تعدیله وتعدیل أمثاله.
الحر العاملی، الشیخ محمد بن الحسن (متوفای۱۱۰۴ه)، أمل الآمل، ج۲، ص۲۸، تحقیق: السید احمد الحسینی،‌ ناشر: مکتبه الأندلس – بغداد، چاپخانه: الآداب – النجف الأشرف
نمازى شاهرودى نیز از قول علامه مجلسى، حکم اصحاب امامیه را به صحت روایات او نقل کرده است:
قال العلامه المجلسی فی الوجیزه بعد عنوانه: من مشایخ الإجازه، وحکم الأصحاب بصحه حدیثه،.. انتهى.
علامه مجلسى در وجیزه بعد از این‌که او را از مشایخ اجازه عنوان کرده گفته است:‌ اصحاب به صحت روایات او حکم کرده اند.
الشاهرودی، الشیخ علی النمازی (متوفای۱۴۰۵هـ)، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱، ص۴۸۳، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى۱۴۱۲هـ
ب) محمد بن یحیی العطار:

محمد بن یحیاى عطار قمى از چهره‌هاى شناخته شده و موثق امامى و از اساتید مرحوم کلینى است که رجال شناسان او را ثقه و مورد اعتماد مى‌دانند. نجاشى در باره او مى‌گوید:
محمد بن یحیى أبو جعفر العطار القمی، شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقه، عین، کثیر الحدیث.
محمد بن یحیى ابو جعفر عطار قمى،‌ شیخ اصحاب ما در زمان خود،‌ موثق و مورد اطمینان،‌آقاى قوم و داراى روایات بسیار است.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۳۵۳، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
ابن داوود حلى در رجالش نیز او را موثق و داراى روایات بسیار معرفى کرده است:
محمد بن یحیى أبو جعفر العطار… روى عنه الکلینی وهو (قمی) کثیر الروایه ثقه.
الحلی، تقى الدین الحسن بن علی بن داود (متوفای۷۴۰هـ)، رجال ابن داود، ص۱۸۶، تحقیق: تحقیق وتقدیم: السید محمد صادق آل بحر العلوم، ناشر: منشورات مطبعه الحیدریه – النجف الأشرف، ۱۳۹۲ – ۱۹۷۲ م
آقاى نمازى شاهرودى اتفاق علما را بر ثقه بودنش نقل کرده و مى‌گوید او از مشایخ مرحوم کلینى بوده‌است:
محمد بن یحیى أبو جعفر العطار الأشعری القمی: کثیر الروایه، من مشائخ الکلینی، شیخ أصحابنا فی زمانه، ثقه بالاتفاق.
الشاهرودی، الشیخ علی النمازی (متوفای۱۴۰۵هـ)، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۷، ص۳۶۴، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى۱۴۱۲هـ
ج) محمد بن الحسین بن ابی الخطاب:

سومین شخص محمد بن الحسین همدانى و کنیه اش ابو جعفر زیات است. او نیز از علماى جلیل القدر و موثق امامیه مى‌باشد. نجاشى ایشان را این‌گونه معرفى کرده است:
محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، أبو جعفر الزیات الهمدانی – واسم أبی الخطاب زید – جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایه، ثقه، عین، حسن التصانیف، مسکون إلى روایته.
محمد بن الحسین بن ابى الخطاب، کنیه اش ابو جعفر زیات همدانى است. و نام اى الخطاب زید است. محمد بن الحسن از بزرگان اصحاب ما، عظیم القدر، داراى روایات بسیار،‌ مورد اعتماد، مشهور،‌ بوده و داراى تألیفات قابل ستایش و روایاتى است که به انسان آرامش مى‌دهد.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۳۳۴، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
شیخ در فهرست و رجالش نیز او را اهل کوفه و از اصحاب امام جواد علیه السلام دانسته و توثیق کرده‌است
محمد بن الحسین بن أبی الخطاب الزیات الکوفی، ثقه، من أصحاب أبی جعفر الثانی علیه السلام.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص۳۹۱، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الفهرست، ص۲۱۵، تحقیق: الشیخ جواد القیومی،‌ ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه،‌ چاپخانه: مؤسسه النشر الإسلامی، الطبعه الأولى۱۴۱۷
علامه حلى نیز در خلاصه الاقوال مى‌گوید:
محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، واسم أبی الخطاب زید، ویکنى محمد بابی جعفر الزیات الهمدانی، جلیل من أصحابنا، عظیم القدر، کثیر الروایه، ثقه عین. حسن التصانیف، مسکون إلى روایته، له تصانیف ذکرناها فی کتابنا الکبیر، من أصحاب الجواد (علیه السلام).
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۲۴۱، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
د) حسن بن محبوب:

حسن بن محبوب از اهل کوفه و از اصحاب امام رضا علیه السلام و شخص موثقى است. شیخ طوسى در فهرست او را این‌گونه معرفى کرده است:
الحسن بن محبوب السراد، ویقال له: الزراد، ویکنى أبا علی، مولى بجیله، کوفی، ثقه. روى عن أبی الحسن الرضا علیه السلام، وروى عن ستین رجلا من أصحاب أبی عبد الله علیه السلام، وکان جلیل القدر، ویعد فی الأرکان الأربعه فی عصره.
حسن بن محبوب سراد که زراد هم به او گفته مى‌شود،‌ کنیه اش ابو على،‌ غلام بجیلى کوفى و موثق است که از امام رضا علیه السلام و شصت تن از اصحاب امام صادق علیه السلام روایت نقل کرده و شخص جلیل القدر بود و در زمان خودش از ارکان چهارگانه به حساب مى‌آمد.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الفهرست، ص۹۶،‌ تحقیق: الشیخ جواد القیومی،‌ ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه،‌ چاپخانه: مؤسسه النشر الإسلامی، الطبعه الأولى۱۴۱۷
شیخ طوسى در رجالش نیز در دو جا او را ثقه دانسته است:
الحسن بن محبوب السراد، ویقال: الزراد، مولی، ثقه.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص۳۳۴- ۳۵۴،‌ تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
علامه حلى در خلاصه‌ الاقوال مى‌گوید:
الحسن بن محبوب السراد، ویقال الزراد، یکنى أبا علی، مولى بجیله، کوفی، ثقه، عین، روى عن الرضا ( علیه السلام ) وکان جلیل القدر، یعد فی الأرکان الأربعه فی عصره.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۹۷، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
ابو عمرو کشى از زبده ترین رجال شناس،‌ حسن بن محبوب را از اصحاب امام موسى کاظم و امام رضا علیهما السلام و از جمله شش نفر اصحاب اجماع مى‌داند و مى‌گوید:
تسمیه الفقهاء من أصحاب أبی إبراهیم وأبى الحسن الرضا علیهما السلام
۱۰۵۰ – أجمع أصحابنا على تصحیح ما یصح عن هؤلاء وتصدیقهم وأقروا لهم بالفقه والعلم: وهم سته نفر آخر دون السته نفر الذین ذکرناهم فی أصحاب أبی عبد الله علیه السلام، منهم یونس بن عبد الرحمن، وصفوان بن یحیى بیاع السابری، ومحمد بن أبی عمیر، وعبد الله بن المغیره، والحسن بن محبوب، وأحمد بن محمد بن أبی نصر.
نام فقهایى از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهما السلام. اصحاب بر تصحیح راویان و صحبت روایت آنان و تصدیق آنان اجماع دارند و به علم و دانایى آنان معترف اند. آنان شش تن دیگر غیر از شش نفرى که از اصحاب امام صادق علیه السلام هستند مى‌باشند. از جمله آنان یونس بن عبد الرحمان، صفوان بن یحى بیاع سابرى، محمد بن ابى عمیر و عبد الله بن مغیره، حسن بن محبوب و احمد بن محمد بن ابى نصر هستند.
الطوسی، الشیخ الطائفه أبى جعفر،‌ محمد بن الحسن بن علی بن الحسین (متوفای ۴۶۰هـ)، اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشی، ج۲، ص۸۳۰، تصحیح وتعلیق: المعلم الثالث میرداماد الاستربادی، تحقیق: السید مهدی الرجائی، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، تاریخ الطبع: ۱۴۰۴ ه‍
هـ) زیاد بن المنذر ابی الجارود:

نجاشى او را از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام معرفى کرده و مى‌گوید او هنگامى که زید بن على خروج کرد به او پیوست و زیدى مذهب شد:
زیاد بن المنذر أبو الجارود الهمدانی الخارفی الأعمى…کوفی، کان من أصحاب أبی جعفر، وروى عن أبی عبد الله علیهما السلام، و تغیر لما خرج زید رضی الله عنه.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۱۷۰، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
به پیروى از نجاشى، برخى از علماى دیگر نیز این سخن را تکرار کرده اند.
برخى دیگر علماء گفته اند او از بزرگانى است که مسائل حلال و حرام و احکام دین از او گرفته شده و با توجه به روایاتى که از او در مورد ائمه علیهم السلام نقل شده از مذهب زیدى برگشته است. این شخص در طریق روایات تفسیر على بن ابراهیم قمى واقع شده که داراى توثیق عام است و علاوه بر آن شیخ مفید او را از بزرگانى دانسته که مصدر اخذ مسایل حلال و حرام و احکام دینى است.
مرحوم آقاى خویى همین نظر را دارند. ایشان در معجم رجال الحدیث بعد از اینکه روایاتى را که در مذمت او وارده شده نقد کرده نظر خودش را این‌گونه بیان مى‌کند:
فالظاهر أنه ثقه، لا لأجل أن له أصلا ولا لروایه الاجلاء عنه لما عرفت غیر مره من أن ذلک لا یکفی لاثبات الوثاقه، بل لشهاده الشیخ المفید، فی الرساله العددیه بأنه من الاعلام الرؤساء المأخوذ عنهم الحلال والحرام، والفتیا والاحکام الذین لا یطعن علیهم ولا طریق إلى ذم واحد منهم. ولشهاده علی بن إبراهیم فی تفسیره بوثاقه کل من وقع فی إسناده.
ظاهرا او ثقه است؛‌ نه به خاطر این‌که او داراى کتاب اصل است و نه به خاطر روایت بزرگان از او؛ زیرا بیش از یکبار شناختى که روایت بزرگان براى اثبات وثاقت کافى نیست؛‌ بلکه به خاطر شهات شیخ مفید در رساله عددیه بر این‌که ابو الجارود از جمله بزرگانى است که حلال و حرام و فتوا و احکام از آنها گرفته شده و این بزرگان مورد طعن نیست و هیچ راهى براى ذم هریک از آنان وجود ندارد. به خاطر شهادت على بن ابراهیم به وثاقت او در تفسیرش (که همه راوایان در اسناد روایات تفسیرش را به وثاقت معرفى کرده)، ثقه است.
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۸، ص۳۳۵، الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
آقاى خویى (ره) در صفحه دیگر، بعد از این‌که به روایت لوح جابر که از طریق ابى الجارود نقل شده و در آن روایات نامهاى دوازده امام ذکر شده، مى‌گوید: از این‌که او این روایات را‌ نقل کرده، باید ملتزم شد که او از مذهب زیدى برگشته است:
أقول: إذا صح سند الروایتین ولم یناقش فیها بعدم ثبوت وثاقه أحمد بن محمد بن یحیى والحسین بن أحمد بن إدریس، لم یکن بد من الالتزام برجوع أبی الجارود، من الزیدیه إلى الحق، وذلک فإن روایه الحسن بن محبوب المتولد قریبا من وفاه الصادق علیه السلام عنه، لا محاله تکون بعد تغیره وبعد اعتناقه مذهب الزیدیه بکثیر، فإذا روى أن الأوصیاء اثنا عشر، آخرهم القائم، ثلاثه منهم محمد، وأربعه منهم علی علیهم السلام، کان هذا رجوعا منه إلى الحق، والله العالم.
مى‌گویم:‌ زمانى‌که سند این دو روایت صحیح دانسته شد و در آنها به موثق نبودن احمد بن محمد بن یحیى و حسین بن احمد بن ادریس مناقشه نشد،‌ باید ملتزم شد که ابو الجارود از مذهب زیدى به سوى حق برگشته است؛ زیرا روایت کردن حسن بن محبوب از او (که حسن نزدیک وفات امام صادق علیه السلام متولد شده)، لا محاله بعد از تغییر مذهب او به سوى حق و بعد از گردن گذاشتن او به مذهب زیدى به مدت زیادى، بوده است. زمانى‌که روایت کند که اوصیاء رسول خدا دوازده نفر اند و آخرین آنان قائم شان است، سه تن آنان محمد،‌ چهارتن آنان على است. این دلیل رجوع او به سوى حق (امامى شدن) است.
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۸، ص۳۳۶، الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
حضرت آیت الله العظمى سبحانى نیز عقیده دارد با توجه به روایات او که آن ها را شیخ صدوق نقل کرده،‌ او به سوى مذهب حق برگشته است. ایشان بعد از این‌که کلام شیخ و نجاشى را در مورد او نقل کرده مى‌گوید:
والظاهر أن الرجل کان إمامیا، لکنه رجع عندما خرج زید بن علی فمال إلیه وصار زیدیا. ونقل الکشی روایات فی ذمه، غیر أن الظاهر من الروایات التی نقلها الصدوق، رجوعه إلى المذهب الحق.
ظاهراً‌ این شخص امامى بوده است؛ لکن هنگامى‌که زید بن على خروج کرد، به سوى او تمایل پیدا کرد و زیدى شد و کشى نیز روایاتى را در مذمت او نقل کرده؛ اما طبق ظاهر روایاتى که شیخ صدوق از او نقل کرده،‌ او به مذهب حق برگشته است.
السبحانی، الشیخ جعفر (معاصر)، کلیات فی علم الرجال، ص۳۱۴،‌ ناشر: مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، الطبعه الثالثه ۱۴۱۴
نتیجه: طبق نظر بزرگان،‌ ابو الجارود موثق و امامى است از این رو،‌ روایتش هم صحیح است در نتیجه این روایت نیز صحیحه است.
طریق دوم: روایت دوم از ابو الجارود از امام باقر (ع) با سند صحیح دیگر:

روایت امام باقر علیه السلام از طریق ابو الجارود در جاى دیگر، با این سند صحیح نیز نقل شده است. شیخ صدوق در کمال الدین و عیون الاخبار آورده است:
حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَإِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ جَمِیعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَ علیها السلام وَبَیْنَ یَدَیْهَا لَوْحٌ فِیهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ فَعَدَدْتُ اثْنَیْ عَشَرَ اسْماً آخِرُهُمُ الْقَائِمُ ثَلَاثَهٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَأَرْبَعَهٌ مِنْهُمْ عَلِیٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِین‏.
جابر مى‌گوید:‌ به محضر حضرت فاطمه سلام الله علیها وارد شدم در برابرش لوحى بود که نامهاى اوصیاء در آن نوشته شده بود. دوازده اسم را در آن شمردم که آخرین آنان اسم قائم بود. سه اسم به نام محمد و چهار اسم آن به نام على بود. درود خدا بر همه آنان.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۳۱۳، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
القمی، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا (ع) ج۲، ص۵۲، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م
بررسی سند روایت:

در سند روایت:‌ ۱٫حسین بن احمد بن ادریس. ۲٫ احمد بن ادریس اشعرى قمى. ۳٫ احمد بن محمد بن عیسى. ۴٫ ابراهیم بن هاشم. ۵٫ حسن بن محبوب. ۶٫ ابو الجارود زیاد بن المنذر واقع شده اند.
ا) الحسین بن احمد بن ادریس:

حسین بن احمد ادریس از اساتید شیخ صدوق و از مشایخ اجازه است و بزرگانى همانند علامه حلى در خلاصه و نمازى شاهرودى در مستدرکات و برخى دیگر او را توثیق کرده و علماء نیز به روایت او عمل نموده‌اند.
علامه حلى در خلاصه‌ الاقوال مى‌نویسد:
الحسین الأشعری القمی، أبو عبد الله، ثقه.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۱۱۹، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
وحید بهبهانى در باره او مى‌نویسد:
وقال جدی ترحم علیه عند ذکره أزید من الف مره فیما رأیت من کتبه انتهى وهذا یشیر إلى غایه الجلاله وکثره الروایه إلى القوه وکذا مقبولیه الروایه وکذا روایه الجلیل عنه إلى غیر ذلک مما هو فیه مما مر فی الفواید.
در کتاب جدم (علامه مجلسی) دیدم که زیاد تر از هزار مرتبه از او یاد آورى کرده و بر او رحمت فرستاده است و این مطلب اشاره به نهایت جلالت او دارد. و نیز روایت فراوان او و روایت کردن بزرگان از او، اشاره به قوت و مقبولیت روایتش دارد
الوحید البهبهانی (متوفای ۱۲۰۵هـ)، تعلیقه علی منهج المقال، ص۱۳۸، طبق برنامه کتابخانه اهل البیت علیهم السلام.
نمازى شاهرودى مى‌نویسد:
الحسین بن أحمد بن إدریس القمی الأشعری أبو عبد الله: روى عنه التلعکبری وله منه إجازه کما قاله الشیخ فی باب من لم یرو عنهم. وروى الصدوق عنه کثیرا ” مترحما ” ومترضیا ” علیه عن أبیه أحمد بن إدریس… وکلما ذکره الصدوق ترحم وترضى علیه، بل عن المجلسی الاول ترحم علیه أزید من ألف مره. فیستفاد من ذلک کله جلالته ووثاقته.
حسین بن احمد بن ادریس… تلعکبرى از او روایت نقل کرده و اجازه نامه روایت از او داشته است؛ چنانچه شیخ طوسى این مطلب را در باب من لم یرو عنهم آورده است. شیخ صدوق نیز از او بسیار رویت کرده و از او با کلمات «رحمه الله» و «رضى الله» تجلیل کرده است. هرزمانى که شیخ صدوق او را یاد آورى کرده بر او ترحم و ترضى نموده است. بلکه مجلسى اول زیاد تر از هزار مرتبه بر او رحمت فرستاده است. پس از همه اینها جلالت و وثاقت او استفاده مى‌شود.
الشاهرودی، الشیخ علی النمازی (متوفای۱۴۰۵هـ)، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۳، ص۸۴، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى۱۴۱۲هـ
ایشان در صفحه دیگر از کتابش صریحاً‌ این راوى را توثیق کرده است:
الحسین الأشعری القمی أبو عبد الله: ثقه کما قاله العلامه فی صه.
الشاهرودی، الشیخ علی النمازی (متوفای۱۴۰۵هـ)، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۳، ص۱۰۰، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى۱۴۱۲هـ
سید على بروجردى نیز بعد از این‌که سخن از روایات فراوان او و ترحم و ترضى شیخ صدوق به میان آورده مى‌گوید:
فالعمل بروایته قوی.
البروجردی، السید علی أصغر بن العلامه السید محمد شفیع الجابلقی (متوفای۱۳۱۳هـ)، طرائف المقال، ج۱،‌ ص۱۶۸، تحقیق: السید مهدی الرجائی،‌ مع إشراف: السید محمود المرعشی، ناشر: مکتبه آیه الله العظمى المرعشی النجفی العامه، چاپخانه: بهمن – قم، الطبعه الأولى۱۴۱۰
علامه مامقانى بعد از این‌که به طور اختصار ایشان را معرفى کرده مى‌نویسد:
و ظاهره انه امامی و اذا انضم الی ذلک امر ذکرها فی التعلیقه‌ کان من الحسان اقلاً.
و بعد سخن وحید بهبهانى که ذکر شد آورده و سپس مى‌گوید:
فظهر ان الرجل ان لم یکن ثقه ‌فلا اقل من انه من الحسان.
ظاهراً‌ او امامى است و زمانى‌که به این مطلب آن چه را وحید بهبهانى در تعلیقه ذکر کرده ضمیمه شود، این شخص اقلاً‌ از جمله حسان است. و در پایان مى‌گوید: به دست آمد اگر این مرد ثقه نباشد،‌ لا اقل از جمله حسان است.
مامقانی،‌ عبدالله،‌ تنقیح المقال فی علم الرجال،‌ ج۱، ص۳۱۸، ‌ناشر:‌ المکتبه‌المرتضویه‌،‌ نجف اشرف ۱۳۵۰ هـ
ب) احمد بن ادریس:

نجاشى در باره احمد بن ادریس بن احمد اشعرى مى‌گوید:
احمد بن إدریس بن أحمد أبو علی الأشعری القمی کان ثقه، فقیها، فی أصحابنا، کثیر الحدیث، صحیح الروایه.
احمد بن ادریس… ثقه،‌ فقیه در میان اصحاب،‌ داراى روایات فراوان و صحیح الروایت بود.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۹۲،‌ تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
نمازى شاهرودى نیز مى‌نویسد:
أحمد بن إدریس بن أحمد بن زکریا القمی أبو علی الأشعری: کان ثقه فقیها فی أصحابنا، کثیر الحدیث صحیح الروایه،… وهو من مشایخ الکلینی أکثر من الروایه عنه فی الکافی.
احمد بن ادریس… ثقه،‌ فقیه در میان اصحاب،‌ داراى روایات فراوان و صحیح الروایت بود. و او از اساتید کلینى بود که در کافى از ایشان فراوان روایت نقل کرده است.
الشاهرودی، الشیخ علی النمازی (متوفای۱۴۰۵هـ)، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱،‌ ص۲۵۶، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى۱۴۱۲هـ
ج) احمد بن محمد بن عیسی

آقاى خویى مى‌فرماید‌: او با احمد بن محمد بن عیسى بن عبد الله الأشعرى متحد است.
أحمد بن محمد بن عیسى الأشعری القمی: = أحمد بن محمد بن عیسى الأشعری. = أحمد بن محمد بن عیسى بن عبد الله الأشعری. ثقه، له کتب، ذکره الشیخ فی رجاله: فی أصحاب الرضا علیه السلام. وعده من أصحاب الجواد،…
احمد بن محمد بن عیسى… ثقه است، براى او کتابهایى است. شیخ او را در کتاب رجالش از اصحاب امام هشتم و او را از اصحاب امام جواد علیه السلام شمرده است.
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۳، ص۸۵، الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
شیخ طوسى میفرماید:
أحمد بن محمد بن عیسى الأشعری القمی، ثقه، له کتب.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص۳۵۱، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
نمازى شاهرودى نیز مى‌گوید:‌ او با محمد بن محمد بن عیسى بن عبد الله اشعرى متحد است و در مورد او مى‌گوید:
أحمد بن محمد بن عیسى بن عبد الله بن سعد بن مالک بن الأحوص بن السائب بن مالک بن عامر الأشعری القمی، أبو جعفر: شیخ القمیین ووجیههم وفقیههم، غیر مدافع ثقه جلیل بالاتفاق، وهو من أصحاب الرضا والجواد والهادی (صلوات الله علیهم)، کما قاله الشیخ فی رجاله وله کتب ذکروها.
احمد بن محمد بن… کنیه اش ابو جعفر، شیخ قمیین،‌ بزرگ و فقهایشان است و به اتفاق همه موثق جلیل مى‌باشد. او از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادى علیهم السلام است؛ همچنانکه شیخ در رجالش گفته و براى او کتابهایى است که آن ها را ذکر کرده است.
الشاهرودی، الشیخ علی النمازی (متوفای۱۴۰۵هـ)، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱، ص۴۶۵، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى۱۴۱۲هـ
د) ابراهیم بن هاشم:

نجاشى مى‌گوید:
إبراهیم بن هاشم أبو إسحاق القمی أصله کوفی، انتقل إلى قم… وأصحابنا یقولون: أول من نشر حدیث الکوفیین بقم هو.
ابراهیم بن هاشم… اصالتاً‌ از کوفه است که از به سوى قم منتقل شده است. و اصحاب ما مى‌گویند:‌ نخستین کسى که روایت کوفیین را در قم منتشر کرد،‌ ابراهیم بن هاشم بود.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص ۱۶، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
آقاى خویى مى‌نویسد: من در وثاقت ابراهیم بن هاشم شک ندارم و براى اثبات این امر، سه دلیل را اقامه مى‌کند:
أقول: لا ینبغی الشک فی وثاقه إبراهیم بن هاشم، ویدل على ذلک عده أمور:
۱ – أنه روى عنه ابنه علی فی تفسیره کثیرا، وقد التزم فی أول کتابه بأن ما یذکره فیه قد انتهى إلیه بواسطه الثقات….
۲ – أن السید ابن طاووس ادعى الاتفاق على وثاقته، حیث قال عند ذکره روایه عن أمالی الصدوق فی سندها إبراهیم بن هاشم: ورواه الحدیث ثقات بالاتفاق. فلاح السائل: الفصل التاسع عشر، الصفحه ۱۵۸٫
۳ – أنه أول من نشر حدیث الکوفیین بقم. والقمیون قد اعتمدوا على روایاته، وفیهم من هو مستصعب فی أمر الحدیث، فلو کان فیه شائبه الغمز لم یکن یتسالم على أخذ الروایه عنه، وقبول قوله.
مى‌گویم: وثاقت ابراهیم بن هاشم سزاوار شک نیست. بر اثبات وثاقت او سه امر است:
یک: پسرش على بن ابراهیم در تفسیرش روایات بسیار از او نقل کرده و در ابتداى تفسیرش ملتزم شده به این‌که آنچه را در این تفسیر بیان کرده منتهى به رجال موثق است.
دو:‌سید بن طاووس در سند روایتى که در آن ابراهیم بن هاشم آمده، بروثاقت او ادعاى اتفاق کرده و گفته است:‌ روایان حدیث باالاتفاق ثقه هستند.
سه: او نخستین کسى است که در قم روایات کوفیان را منتشر کرد و قمیان به روایات او اعتماد کردند. پس اگر در او نقطه ضعف و طعنى بود،‌ این چنین در گرفتن روایت از او تسالم و اتفاق نمى‌کردند.
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج۱، ص۲۹۱، الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
نمازى شاهرودى هم خودش ایشان را ثقه مى‌داند و هم نام کسانى را که ایشان را موثق مى‌دانند ذکر کرده است:
إبراهیم بن هاشم بن الخلیل أبو إسحاق القمی:… ثقه جلیل وفاقا للعلامه المامقانی وجماعه من المحققین. ذکرهم منهم العلامه الطباطبائی والمحقق الداماد والأردبیلی والمجلسیان ووالد الشیخ البهائی وغیرهم، وقال ابن طاووس فی فلاح السائل بعد ذکر سند فیه إبراهیم بن هاشم القمی قال: ورجال السند ثقات بالاتفاق.
ابراهیم بن هاشم… ثقه و جلیل است؛ از جهت موافقت با علامه مامقانى و گروهى از محققان. از جمله آنها علامه طباطبائى، محقق داماد،‌ محقق اردبیلى، مجلسى اول و دوم،‌ پدر شیخ بهایى و غیر آنان. ابن طاووس در فلاح السائل بعد از ذکر سندى که در آن ابراهیم بن هاشم قمى آمده، گفته است: رجال سند به اتفاق ثقه هستند.‌
الشاهرودی، الشیخ علی النمازی (متوفای۱۴۰۵هـ)، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱،‌ ص۲۲۲، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى۱۴۱۲هـ
و) الحسن بن محبوب:

ز) ابی الجارود زیاد بن المنذر:

توثیق این دوتن در روایت قبل به اثبات رسید و نیازى به تکرار نیست.
نتیجه:
این روایت نیز صحیح است.
طریق سوم: ابو بصیر از امام صادق (ع) با سه سند: « هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ إِلَى رَسُولِهِ… فِیهِ اسْمُ أَبِی وَاسْمُ بَعْلِی وَاسْمُ ابْنَیَّ وَاسْمُ الْأَوْصیاءِ مِنْ وُلْدِی»

در یکى از طرق لوح جابر بن عبد الله، ابو بصیر اسدى قرار دارد که این روایت را از امام صادق علیه السلام به صورت مفصل نقل کرده و مرحوم کلینى این روایت را در یک جا با سه سند در کافى آورده‌است:
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِیفٍ وَعَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَبِی لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ- إِنَّ لِی إِلَیْکَ حَاجَهً فَمَتَى یَخِفُّ عَلَیْکَ أَنْ أَخْلُوَ بِکَ فَأَسْأَلَکَ عَنْهَا. فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ: أَیَّ الْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلَا بِهِ فِی بَعْضِ الْأَیَّامِ فَقَالَ لَهُ: یَا جَابِرُ أَخْبِرْنِی عَنِ اللَّوْحِ الَّذِی رَأَیْتَهُ فِی یَدِ أُمِّی فَاطِمَهَ علیها السلام بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَمَا أَخْبَرَتْکَ بِهِ أُمِّی أَنَّهُ فِی ذَلِکَ اللَّوْحِ مَکْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ: أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّی دَخَلْتُ عَلَى أُمِّکَ فَاطِمَهَ علیها السلام فِی حَیَاهِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَهَنَّیْتُهَا بِوِلَادَهِ الْحُسَیْنِ وَرَأَیْتُ فِی یَدَیْهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ وَرَأَیْتُ فِیهِ کِتَاباً أَبْیَضَ شِبْهَ لَوْنِ الشَّمْسِ فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِی وَأُمِّی یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مَا هَذَا اللَّوْحُ؟ فَقَالَتْ: هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ إِلَى رَسُولِهِ صلی الله علیه وآله فِیهِ اسْمُ أَبِی وَاسْمُ بَعْلِی وَاسْمُ ابْنَیَّ وَاسْمُ الْأَوْصیاءِ مِنْ وُلْدِی وَ أَعْطَانِیهِ أَبِی لِیُبَشِّرَنِی بِذَلِکَ. قَالَ جَابِرٌ: فَأَعْطَتْنِیهِ أُمُّکَ فَاطِمَهُ علیها السلام فَقَرَأْتُهُ وَاسْتَنْسَخْتُهُ. فَقَالَ لَهُ أَبِی فَهَلْ لَکَ یَا جَابِرُ أَنْ تَعْرِضَهُ عَلَیَّ؟ قَالَ: نَعَمْ. فَمَشَى مَعَهُ أَبِی إِلَى مَنْزِلِ جَابِرٍ فَأَخْرَجَ صَحِیفَهً مِنْ رَقٍّ فَقَالَ: یَا جَابِرُ انْظُرْ فِی کِتَابِکَ لِأَقْرَأَ أَنَا عَلَیْکَ فَنَظَرَ جَابِرٌ فِی نُسْخَهٍ فَقَرَأَهُ أَبِی فَمَا خَالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً فَقَالَ جَابِرٌ: فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّی هَکَذَا رَأَیْتُهُ فِی اللَّوْحِ مَکْتُوباً:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* هَذَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ*- لِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَنُورِهِ وَسَفِیرِهِ وَحِجَابِهِ وَدَلِیلِهِ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ عَظِّمْ یَا مُحَمَّدُ أَسْمَائِی وَاشْکُرْ نَعْمَائِی وَلَا تَجْحَدْ آلَائِی إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِینَ وَمُدِیلُ الْمَظْلُومِینَ وَدَیَّانُ الدِّینِ إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَیْرَ فَضْلِی أَوْ خَافَ غَیْرَ عَدْلِی عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ فَإِیَّایَ فَاعْبُدْ وَعَلَیَّ فَتَوَکَّلْ إِنِّی لَمْ أَبْعَثْ نَبِیّاً فَأُکْمِلَتْ أَیَّامُهُ وَانْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِیّاً وَإِنِّی فَضَّلْتُکَ عَلَى الْأَنْبِیَاءِ وَفَضَّلْتُ وَصِیَّکَ عَلَى الْأَوْصِیَاءِ وَأَکْرَمْتُکَ بِشِبْلَیْکَ وَسِبْطَیْکَ حَسَنٍ وَحُسَیْنٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِی- بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّهِ أَبِیهِ وَجَعَلْتُ حُسَیْناً خَازِنَ وَحْیِی وَأَکْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَهِ وَخَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَهِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَأَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَهً جَعَلْتُ کَلِمَتِیَ التَّامَّهَ مَعَهُ وَحُجَّتِیَ الْبَالِغَهَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِیبُ وَأُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ وَزَیْنُ أَوْلِیَائِیَ الْمَاضِینَ وَابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِی وَالْمَعْدِنُ لِحِکْمَتِی سَیَهْلِکُ الْمُرْتَابُونَ فِی جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَیْهِ کَالرَّادِّ عَلَیَّ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأُکْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ وَلَأَسُرَّنَّهُ فِی أَشْیَاعِهِ وَأَنْصَارِهِ وَأَوْلِیَائِهِ أُتِیحَتْ بَعْدَهُ مُوسَى فِتْنَهٌ عَمْیَاءُ حِنْدِسٌ- لِأَنَّ خَیْطَ فَرْضِی لَا یَنْقَطِعُ وَحُجَّتِی لَا تَخْفَى وَأَنَّ أَوْلِیَائِی یُسْقَوْنَ بِالْکَأْسِ الْأَوْفَى مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِی وَمَنْ غَیَّرَ آیَهً مِنْ کِتَابِی فَقَدِ افْتَرَى عَلَیَّ وَیْلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّهِ مُوسَى عَبْدِی وَحَبِیبِی وَخِیَرَتِی فِی عَلِیٍّ وَلِیِّی وَنَاصِرِی وَمَنْ أَضَعُ عَلَیْهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّهِ وَأَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا یَقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکْبِرٌ یُدْفَنُ فِی الْمَدِینَهِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَخَلِیفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَوَارِثِ عِلْمِهِ فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِی وَمَوْضِعُ سِرِّی وَحُجَّتِی عَلَى خَلْقِی لَا یُؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلَّا جَعَلْتُ الْجَنَّهَ مَثْوَاهُ وَشَفَّعْتُهُ فِی سَبْعِینَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ کُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَأَخْتِمُ بِالسَّعَادَهِ لِابْنِهِ عَلِیٍّ وَلِیِّی وَنَاصِرِی وَالشَّاهِدِ فِی خَلْقِی وَأَمِینِی عَلَى وَحْیِی أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِیَ إِلَى سَبِیلِی وَالْخَازِنَ لِعِلْمِیَ الْحَسَنَ وَأُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ عَلَیْهِ کَمَالُ مُوسَى وَبَهَاءُ عِیسَى وَصَبْرُ أَیُّوبَ فَیُذَلُّ أَوْلِیَائِی فِی زَمَانِهِ وَتُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ کَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْکِ وَالدَّیْلَمِ فَیُقْتَلُونَ وَیُحْرَقُونَ وَیَکُونُونَ خَائِفِینَ مَرْعُوبِینَ وَجِلِینَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَیَفْشُو الْوَیْلُ وَالرَّنَّهُ فِی نِسَائِهِمْ أُولَئِکَ أَوْلِیَائِی حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ کُلَّ فِتْنَهٍ عَمْیَاءَ حِنْدِسٍ وَبِهِمْ أَکْشِفُ الزَّلَازِلَ وَأَدْفَعُ الْآصَارَ وَالْأَغْلَالَ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَهٌ وَأُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ: قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَالِمٍ قَالَ أَبُو بَصِیرٍ لَوْ لَمْ تَسْمَعْ فِی دَهْرِکَ إِلَّا هَذَا الْحَدِیثَ لَکَفَاکَ فَصُنْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ‏.
ابى بصیرمى‌گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم به جابر بن عبد الله انصارى گفت: چه وقت برایت راحت‏تر است که تنها نزد من آیى تا مطلبى را از تو بپرسم؟ جابر گفت: هر وقت که شما بخواهى‏؟، یک روزى پدرم به او فرمود: اى جابر، به من از آن لوحى که در دست مادرم فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم دیدى و از آنچه که مادرم به تو گزارش داد که در آن لوح نوشته است، گزارش بده. جابر در پاسخ گفت: خدا را گواه مى‏گیرم [روزى‏] در زمان رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله جهت‏ تبریک و تهنیت تولّد امام حسین به خدمت مادرت حضرت زهرا علیها السّلام رسیده بودم که در دست آن حضرت لوح سبز رنگى دیدم، که گمان کردم از زمرّد است‏ و در آن‏ نوشته سپیدى به مانند رنگ آفتاب بود، عرض کردم: پدرم و مادرم قربانت، اى دختر رسول خدا، این لوح چیست؟
فرمود: این لوحى است که خدا آن را به رسول خود هدیه کرده و در آن نام پدرم و نام شوهرم و نام دو پسرم و نام امامان از فرزندانم مى‌باشد و پدرم براى مژدگانى، آن را به من داده است، جابر مى‌گوید: مادرت فاطمه سلام الله علیها آن را به دست من داد و آن را خواندم و از آن رو نویس کردم، پدرم به او گفت: اى جابر، مى‏توانى آن را به من نشان دهى؟ گفت: آرى، پدرم با او به خانه جابر رفت و او صحیفه‏اى از پوست آهو (از برگ کاغذ) در آورد، پدرم فرمود: اى جابر، در نوشته خود نگاه کن تا من آن را بخوانم، جابر در نسخه خود نظر داشت و پدرم آن را خواند و یک حرف، اختلاف نداشت. جابر گفت: من خدا را گواه مى‏گیرم که به راستى همچنین دیدم که در لوح نوشته بود:
به نام خداى بخشاینده مهربان این نامه‏اى است که از خداوند عزیز حکیم براى محمد صلى الله علیه وآله وسلم بنده و نور و سفیر و حجاب و دلیل حضرت او، روح الامین آن را از نزد رب العالمین آورده است، اى محمد، اسماء مرا بزرگ شمار و نعمت‏هاى مرا شکرگزار و لطفهاى مرا انکار مدار، به راستى، منم، من که خدایم، نیست شایسته پرستش جز من که شکننده جباران و انتقام جوى ستمکشان و جزا دهنده روز رستاخیزم، به راستى منم خدا، نیست شایسته پرستش جز من، هر که جز فضل مرا امید دارد و جز از عدل من بترسد، او را چنان کیفرى دهم که هیچ کدام از جهانیان را آن گونه کیفر ندهم، پس مرا پرستش کن و همانا بر من توکل کن، به راستى، من پیغمبرى نفرستادم که روزگارش را به پایان‏ رسانم و عمرش به سر آید جز آنکه براى او وصیى مقرر ساخته‏ام، به راستى، من تو را بر پیغمبران، و وصى تو را بر همه اوصیاء برترى دادم و تو را به دو شیر- بچه‏ات- و به دو دختر زاده‏ات حسن و حسین ارجمند ساختم، حسن را پس از پدرش کان دانش نمودم و حسین را گنجبان وحى خویش، او را به شهادت گرامى داشتم و به سرانجام سعادتش واداشتم، پس او برترین شهیدا و بلند پایه ‏ترین آنهاست، من کلمه تامه خود را همراه او کردم و حجت رساى خویش را نزد او نهادم به وسیله خاندان او پاداش دهم و کیفر نهم. اول آنان: على سید عابدان و زیور دوستان گذشته این سامان. دوم: پسرش همانند جدّ ستوده‏اش محمد، شکافنده دانش و معدن حکمتم، محققاً شک کنندگان در باره او هلاک شوند.
سوم آنها جعفر: هرکس او را نپذیرد، مرا نپذیرفته، گفتار من حق است. هر آینه گرامى دارم جایگاه جعفر را و او را در باره پیروان و یاران، و دوستانش شاد سازم،
پس از وى چهارمشان: موسى است که (در زمان او) آشوبى سخت و گیج‏کننده فرا گیرد، زیرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجت من پنهان نشود و همانا اولیاء من با جامى سرشار سیر آب شوند. هر کس یکى از آنها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده و آنکه یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است.
پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزیده‏ام موسى، واى بر دروغ‏بندان و منکرین على (امام هشتم علیه السلام) و دوست و یاور من و کسى که بارهاى سنگین نبوت را بدوش او گذارم و به وسیله انجام دادن آنها امتحانش کنم (گویا اشاره به پذیرفتن امر دشوار ولایت عهدیست) او را مردى پلید و گردنکش (مأمون) مى‌کشد و در شهرى که (طوس) بنده صالح (ذو القرنین) آن را ساخته است، پهلوى بدترین مخلوقم (هارون) به خاک سپرده مى‏شود، فرمان و وعده من ثابت شده که:
او را به وجود پسرش و جانشین و وارث علمش محمد مسرور سازم، او کانون علم من و محل راز من و حجت من بر خلقم مى‌باشد، هر بنده‏ئى به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را نسبت به هفتاد تن از خاندانش که همگى سزاوار دوزخ باشند بپذیرم.
و سر انجام سعادت را نصیب پسر او: على (امام نقى علیه السلام) سازم که ولى و ناصر من و گواه من بر خلق من و امین من بر وحى من است. و از او به وجود آورم، حسن (امام عسکرى علیه السلام) را، همان که به راه و کیش من دعوت کند و گنجبان دانش من باشد.
و کامل گردانم این سلسله امامت را به پسر او: م ح م د که رحمت بر جهانیان و داراى کمال موسى و بهاى عیسى و صبر ایوب است، در دوران او دوستانم خوار شوند و سر آنها را دشمنان به هم دیگر هدیه کنند چنانچه سرهاى ترک و دیلم را به هم پیشکش نمایند، آنها را بکشند و بسوزانند و در ترس باشند، مرعوب و هراسان و زمین از خونشان رنگین گردد، ناله و شیون در میان زنان آنها بلند شود، آنان به راستى دوستان من باشند و به وسیله آنها دفع کنم هر فتنه پیچیده و تارى را و براى آنها بردارم زمین لرزه‏ها و بارهاى سنگین و زنجیر گران را، آنانند که درود و رحمت پروردگار بر آنهاست، و تنها آنان هدایت‏شده‏گانند.
عبد الرحمن بن سالم گوید: ابو بصیر گفت: اگر در دوران عمرت جز این حدیث نشنیده باشى، ترا کفایت کند، پس آن را از نا اهلش پنهان دار.
الکلینی الرازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج‏۱، ص۵۲۷، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
برخى مصادر دیگر این روایت از قرار ذیل است:
القمی،‌ أبی الحسن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای۳۲۹هـ)، الإمامه والتبصره، ص۱۰۳، تحقیق: مدرسه الإمام المهدی (ع) – قم المقدسه،‌ ناشر: مدرسه الإمام المهدی (ع) – قم المقدسه،‌ چاپ: الأولى،‌ سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۳۶۳ ش
القمی، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای ۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا (ع) ج۲، ص۴۸،‌ تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م
النعمانی، أبی عبد الله محمد بن ابن إبراهیم بن جعفر الکاتب المعروف ب‍ ابن أبی زینب النعمانی (متوفای۳۶۰ه‍ـ)،‌الغیبه،‌ ص۷۰، تحقیق: فارس حسون کریم، ناشر: أنوار الهدى،‌ چاپخانه: مهر – قم، چاپ: الأولى۱۴۲۲
الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفاى۴۱۳ هـ)، الاختصاص، ص۲۱۰، تحقیق: علی أکبر الغفاری، السید محمود الزرندی، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، الطبعه الثانیه ۱۴۱۴ – ۱۹۹۳ م
الحر العاملی، محمد بن الحسن بن علی بن الحسین (متوفای۱۱۰۴هـ)،‌ الجواهر السنیه فی الأحادیث القدسیه، ص۲۰۳، چاپخانه: النعمان – النجف الأشرف، سال چاپ: ۱۳۸۴ – ۱۹۶۴
الطبرسی، أبی علی الفضل بن الحسن (متوفاى۵۴۸هـ)، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج۲، ص۱۷۴، تحقیق و نشر: تحقیق مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
طریق چهارم: جابر جعفی از امام باقر (ع) از جابر بن عبد الله: «هَذِهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ أَوَّلُهُمْ ابْنُ عَمِّی وَأَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی»

شیخ صدوق در دو کتابش (کمال الدین و عیون اخبار الرضا) آورده است:
حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ شَاذَوَیْهِ الْمُؤَدِّبُ وَأَحْمَدُ بْنُ هَارُونَ الْقَاضِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ الْفَزَارِیِّ الْکُوفِیِّ عَنْ مَالِکٍ السَّلُولِیِّ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَهَ عَنْ أَبِی السَّفَاتِجِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ علیه السلام عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى مَوْلَاتِی فَاطِمَهَ علیها سلام وَقُدَّامَهَا لَوْحٌ یَکَادُ ضَوْؤُهُ یَغْشَى الْأَبْصَارَ فِیهِ اثْنَا عَشَرَ اسْماً ثَلَاثَهٌ فِی ظَاهِرِهِ وَثَلَاثَهٌ فِی بَاطِنِهِ وَثَلَاثَهُ أَسْمَاءَ فِی آخِرِهِ وَثَلَاثَهُ أَسْمَاءَ فِی طَرَفِهِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِیَ اثْنَا عَشَرَ اسْماً فَقُلْتُ أَسْمَاءُ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَتْ: هَذِهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ أَوَّلُهُمْ ابْنُ عَمِّی وَأَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی آخِرُهُمُ الْقَائِمُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ قَالَ جَابِرٌ: فَرَأَیْتُ فِیهَا مُحَمَّداً مُحَمَّداً مُحَمَّداً فِی ثَلَاثَهِ مَوَاضِعَ وَعَلِیّاً وَعَلِیّاً وَعَلِیّاً وَعَلِیّاً فِی أَرْبَعَهِ مَوَاضِعَ‏.
به نقل جابر جعفى از امام باقر علیه السلام، جابر بن عبد اللَّه انصارى مى‌گوید: به محضر بانوى خود فاطمه زهرا علیها السّلام وارد شدم در برابرش لوحى بود که پرتوش چشم را خیره مى‌کرد در آن لوح نام دوازده امام بود، سه نام در روى آن و سه نام دیگر در پشت آن، سه نام در آخر آن و سه نام در حاشیه آن بود، من آنها را شمردم دوازده نام بودند، گفتم اینها نامهاى چه کسانى هستند؟ فرمود: این نام اوصیاء است نخستین آنان عمو زاده‏ام و یازده تن دیگر آنها فرزندانم مى‌باشند که آخرین شان قائم است. جابر مى‌گوید در سه جاى لوح، محمد محمد محمد و در چهار جا، على و على و على و على در چهار دیدم.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۳۱۲، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
القمی، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای ۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا (ع) ج۲، ص۵۱، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م
طریق چهارم: اسحاق بن عمار از امام صادق (ع): «وَجَدْنَا صَحِیفَهً بِإِمْلَاءِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَخَطِّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ»

وَحَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ حَمْزَهَ الْعَلَوِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ دُرُسْتَ السَّرْوِیُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ الْکُوفِیُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ وَصَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: یَا إِسْحَاقُ أَ لَا أُبَشِّرُکَ؟ قُلْتُ: بَلَى جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ: وَجَدْنَا صَحِیفَهً بِإِمْلَاءِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَخَطِّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِیهَا بسم الله الرحمن الرحیم هَذَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ وَذَکَرَ حَدِیثَ اللَّوْحِ کَمَا ذَکَرْتُهُ فِی هَذَا الْبَابِ مِثْلَهُ سَوَاءً إِلَّا أَنَّهُ قَالَ فِی آخِرِهِ ثُمَّ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: یَا إِسْحَاقُ هَذَا دِینُ الْمَلَائِکَهِ وَالرُّسُلِ فَصُنْهُ عَنْ غَیْرِ أَهْلِهِ یَصُنْکَ اللَّهُ وَیُصْلِحْ بَالَکَ ثُمَّ قَالَ علیه السلام مَنْ دَانَ بِهَذَا أَمِنَ عِقَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ.‏
اسحق بن عمار مى‌گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: اى اسحق آیا به تو مژده ندهم؟ گفتم: چرا فدایت گردم اى پسر رسول خدا. فرمود: در صحیفه‌اى که به املاء رسول خدا و خط امیرمؤمنان علیه السّلام بود این چنین آمده است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هذا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ العزیز الحکم روایت لوح را مطابق آن چه گذشت ذکر کرد. جز آن‌که در آخرش فرمود: اى اسحق! این دین فرشتگان و رسولان است، آن را از نا اهلان نگهدار، خدایت نگهدارد و خاطرت را جمع دارد. سپس فرمود: هر کس بدین عقیده باشد، از عقاب خداى عز و جل در امان است.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۳۱۲، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
القمی، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (متوفای ۳۸۱هـ)، عیون أخبار الرضا (ع) ج۲، ص۵۰،‌ تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م
۲٫ روایت صحیحه داود بن قاسم جعفری از امام جواد (ع): شهادت حضرت خضر به نام های شریف دوازده امام در محضر امیرمؤمنان (ع).

مرحوم کلینى در کتاب شریف کافى در روایت صحیح که از دواد بن قاسم جعفرى از امام جواد علیه السلام نقل شده آوده است که حضرت خضر پیامبر در محضر امیرمؤمنان علیه السلام به اسامى دوازده امام علیهم السلام شهادت داده است:
عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِ‏عَنْ أَبِی هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی علیه السلام قَالَ أَقْبَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَمَعَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام وَهُوَ مُتَّکِئٌ عَلَى یَدِ سَلْمَانَ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَجَلَسَ إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ الْهَیْئَهِ وَاللِّبَاسِ فَسَلَّمَ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ- فَرَدَّ عَلَیْهِ السَّلَامَ فَجَلَسَ ثُمَّ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَسْأَلُکَ عَنْ‏ ثَلَاثِ مَسَائِلَ إِنْ أَخْبَرْتَنِی بِهِنَّ عَلِمْتُ أَنَّ الْقَوْمَ رَکِبُوا مِنْ أَمْرِکَ مَا قُضِیَ عَلَیْهِمْ وَأَنْ لَیْسُوا بِمَأْمُونِینَ فِی دُنْیَاهُمْ وَآخِرَتِهِمْ وَإِنْ تَکُنِ الْأُخْرَى عَلِمْتُ أَنَّکَ وَهُمْ شَرَعٌ سَوَاءٌ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: سَلْنِی عَمَّا بَدَا لَکَ. قَالَ: أَخْبِرْنِی عَنِ الرَّجُلِ إِذَا نَامَ أَیْنَ تَذْهَبُ رُوحُهُ وَعَنِ الرَّجُلِ کَیْفَ یَذْکُرُ وَیَنْسَى وَعَنِ الرَّجُلِ کَیْفَ یُشْبِهُ وَلَدُهُ الْأَعْمَامَ وَالْأَخْوَالَ. فَالْتَفَتَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِلَى الْحَسَنِ فَقَالَ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَجِبْهُ قَالَ: فَأَجَابَهُ الْحَسَنُ علیه السلام فَقَالَ الرَّجُلُ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَلَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِذَلِکَ وَأَشْهَدُ أَنَّکَ وَصِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَالْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وَأَشَارَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَلَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وَأَشْهَدُ أَنَّکَ وَصِیُّهُ وَالْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وَأَشَارَ إِلَى الْحَسَنِ علیه السلام وَأَشْهَدُ أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ وَصِیُّ أَخِیهِ وَالْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ بَعْدَهُ وَأَشْهَدُ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ الْحُسَیْنِ بَعْدَهُ وَأَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَأَشْهَدُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدٍ وَأَشْهَدُ عَلَى مُوسَى أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَأَشْهَدُ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَأَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى وَأَشْهَدُ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَأَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَأَشْهَدُ عَلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ لَا یُکَنَّى وَلَا یُسَمَّى حَتَّى یَظْهَرَ أَمْرُهُ فَیَمْلَأَهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَالسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَهُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ ثُمَّ قَامَ فَمَضَى. فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ اتْبَعْهُ فَانْظُرْ أَیْنَ یَقْصِدُ فَخَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ مَا کَانَ إِلَّا أَنْ وَضَعَ رِجْلَهُ خَارِجاً مِنَ الْمَسْجِدِ فَمَا دَرَیْتُ أَیْنَ أَخَذَ مِنْ أَرْضِ اللَّهِ فَرَجَعْتُ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَأَعْلَمْتُهُ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَ تَعْرِفُهُ قُلْتُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَأَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ أَعْلَمُ قَالَ: هُوَ الْخَضِرُ علیه السلام.
أبوهاشم داود بن قاسم جعفرى مى‌گوید:‌ ابو جعفر دوم (امام جواد علیه السلام) فرمود: امیر المؤمنین (علیه السلام) آمد به همراه حسن بن على که به دست سلیمان تکیه داده بود، به مسجد الحرام وارد شد و نشست، ناگاه مردى خوش قواره و خوش لباسى آمد و بر امیر المؤمنین (علیه السلام) سلام داد و آن حضرت جواب سلام او را گفت و خدمت حضرت نشست، سپس عرض کرد: اى امیر مؤمنان، من از تو سه مسأله مى‏پرسم، اگر پاسخ آنها را به من دادى مى‏دانم که این مردم در کار تو مرتکب خلافى شدند، که مسئول آنند، در دنیا و آخرت خود آسوده نیستند و اگر نه مى‏دانم که تو با آنها برابرى و امتیاز ندارى. على علیه السلام فرمود: هر چه مى‏خواهى از من بپرس.
آن مرد عرض کرد: به من بگو:
۱- مردى که مى‌خوابد، روحش به کجا مى‏رود؟
۲- یاد آورى و فراموشى چگونه به مرد رخ مى‏دهند؟
۳- چگونه فرزند به عموها و یا دائى‏هاى خود، مانند مى‏شود؟
امیر مؤمنان (علیه السلام) رو به حسن کرد و فرمود: اى ابا محمد، پاسخ او را بده، امام حسن (علیه السلام) پاسخش را داد، آن مرد گفت: گواهى مى‌دهم که شایسته پرستش جز خدا یگانه نیست و همیشه به آن گواهى مى‏دادم.
و گواهى مى‌دهم محمد رسول خدا است و همیشه بدان شهادت داده ام.
و گواهى مى‌دهم که تو وصى رسول خدائى و قائم به حجت او هستى- و اشاره به امیر المؤمنین (ع) کرد- و همیشه بدان شهادت داده‏ام.
و گواهى مى‌دهم که تو هم وصى او هستى و قائم به حجت او- و اشاره به حسن (ع) کرد-.
و گواهى مى‌دهم که: حسین بن على (علیه السلام) وصى برادر خود و قائم به حجت او است بعد از او. و گواهى مى‌دهم که على بن الحسین (ع) قائم به امامت حسین (ع) است پس از او.
و شهادت مى دهم بر این‌که محمد بن على (ع) قائم به کار امامت على بن الحسین (ع) است.
و گواهى مى‌دهم بر این‌که جعفر بن محمد (ع) قائم به کار امامت محمد (ع) است.
و گواهى مى‌دهم بر این‌که موسى (ع) قائم به کار امامت جعفر بن محمد (ع) است.
و گواهم بر این‌که على بن موسى (ع) که او است قائم به کار امامت موسى بن جعفر (ع).
و گواهى مى‌دهم بر این‌که محمد بن على (ع) قائم به امامت على بن موسى (ع) است.
و گواهى مى‌دهم بر این‌که حسن بن على (ع) قائم به کار امامت على بن محمد (ع) است.
و گواهى مى‌دهم بر این‌که حسن بن على (ع) قائم به کار امامت على بن محمد (ع) است.
و شهادت مى‌دهم به مردى که فرزند حسن است و به کنیه و نام تعبیر نشود تا امر امامت پدید گردد و زمین را از عدالت پر کند همانگونه که از ستم و خلاف پر شده باشد. درود بر تو اى امیر المؤمنین و رحمت و برکات خدا، سپس برخاست و رفت، امیر المؤمنین فرمود: اى ابا محمد دنبالش برو ببین کجا مى‏رود، حسن بن على (علیه السلام) بیرون شد و آن حضرت فرمود: وقتى پاى خود را از مسجد بیرون نهاد من ندانستم به کجاى زمین خدا رفت و برگشتم نزد امیر المؤمنین و به او آگاهى دادم، فرمود: اى ابا محمد، او را مى‏شناسى؟ گفتم: خدا و رسولش و امیر المؤمنین داناترند، فرمود: او خضر (علیه السلام) بود.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج‏۱، ص۵۲۶، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
بررسی سند روایت:

این روایت صحیح است و از نظر سند همه رجالش امامى و ثقه هستند.
ا) عده من اصحابنا:

در مقدمه کتاب شریف کافى، مصداق «عده‌ من اصحابنا» را که از احمد بن خالد برقى روایت کرده، مشخص کرده‌اند که افراد ذیل مى‌باشند:
وکل ما کان فیه: عده من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد البرقی فهم: ۱٫ أبو الحسن علی بن إبراهیم بن هاشم القمی. ۲٫ محمد بن عبد الله بن أذینه. ۳٫ أحمد بن عبد الله بن أمیه. ۴٫ علی بن الحسین السعد آبادی.
در کتاب کافى، مراد از «عده من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد»، ابو الحسن على بن ابراهیم قمى… هستند
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج۱، ص۴۸،‌ ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
محمد صالح مازندرانى یکى از شارحان این کتاب شریف مى‌گوید:
والعده على هذا فی جمیع الموارد مشتمله على العدول والثقات.
افرادى که در مصداق عده واقع شده اند،‌ عادل و ثقه هستند.
المازندرانی، مولی محمد صالح (متوفای۱۰۸۱هـ)، شرح أصول الکافی، ج۱، ص۶۵، تحقیق: مع تعلیقات: المیرزا أبو الحسن الشعرانی / ضبط وتصحیح: السید علی عاشور،‌ ناشر: دار إحیاء التراث العربی للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، چاپ: الأولى۱۴۲۱ – ۲۰۰۰ م
ب) احمد بن محمد بن خالد برقی:

نجاشى از رجالیون سرشناس،‌ احمد بن محمد بن خالد را موثق معرفى کرده است:
أحمد بن محمد بن خالد بن عبد الرحمن بن محمد بن علی البرقی أبو جعفر أصله کوفی – وکان جده محمد بن علی حبسه یوسف بن عمر بعد قتل زید علیه السلام، ثم قتله، وکان خالد صغیر السن، فهرب مع أبیه عبد الرحمن إلى برق روذ – وکان ثقه فی نفسه، یروی عن الضعفاء واعتمد المراسیل.
احمد بن محمد بن خالد… کنیه اش ابو جعفر، اهل کوفه (یوسف بن عمر، بعد از کشتن زید،‌ محمد بن على (جد احمد)‌ را زندانى کرد سپس او را کشت و خالد سنش کم بود و با پدرش عبد الرحمان به سوى برق رود گریخت)، و به شخصه ثقه بود.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۷۶، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
شیخ طوسى در فهرست نیز همین عبارات را آورده است
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الفهرست، ص۶۲، تحقیق: الشیخ جواد القیومی،‌ ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه،‌ چاپخانه: مؤسسه النشر الإسلامی، الطبعه الأولى۱۴۱۷
علامه حلى در خلاصه الاقوال نیز او را ثقه مى‌داند و مى‌گوید:
أحمد بن محمد بن خالد بن عبد الرحمان بن محمد بن علی البرقی، منسوب إلى برقه قم، أبو جعفر، کوفی، ثقه.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۶۳، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
ابن داود حلى در رجالش بعد از نقل قول ابن غضائرى و شیخ طوسى مى‌گوید:
ویقوی (عندی) ثقته مشی أحمد بن محمد بن عیسى فی جنازته حافیا حاسرا تنصلا مما قذفه به.
موثق بودن او در نزد من تقویت مى‌شود، زیرا احمد بن محمد بن عیسى اشعرى در تشییع جنازه او پا برهنه،‌ سر برهنه بیرون آمد در حالى که او را از تمام آنچه به او نسبت داده بود،‌ تبرئه کرد.
الحلی، تقى الدین الحسن بن علی بن داود (متوفای۷۴۰هـ)، رجال ابن داود، ص۴۳، تحقیق: تحقیق وتقدیم: السید محمد صادق آل بحر العلوم، ناشر: منشورات مطبعه الحیدریه – النجف الأشرف، ۱۳۹۲ – ۱۹۷۲ م
سید مهدى بحر العلوم مى‌فرماید:
والحق- وفاقا لأکثر الأصحاب، خصوصا المتأخرین- توثیق احمد ابن محمد بن خالد.
از جهت توافق با بسیارى از از اصحاب به ویژه متأخران،‌ حق این است که احمد بن محمد بن خالد،‌ موثق است.
الطباطبائی، السید مهدی بحر العلوم (متوفای۱۲۱۲هـ)،‌ الفوائد الرجالیه، ج۱، ص۳۴۴، تحقیق وتعلیق: محمد صادق بحر العلوم، حسین بحر العلوم‌ ناشر: مکتبه الصادق – طهران،‌ چاپخانه: آفتاب، چاپ: الأولى۱۳۶۳ ش
ج) داود بن القاسم الجعفری:

داود بن القاسم را نیز علماى رجال موثق معرفى کرده‌اند. نجاشى در باره او مى‌گوید:
داود بن القاسم بن إسحاق بن عبد الله بن جعفر بن أبی طالب، أبو هاشم الجعفری رحمه الله کان عظیم المنزله عند الأئمه علیهم السلام، شریف القدر، ثقه.
داود بن قاسم بن اسحاق بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب کنیه اش ابو هاشم جعفرى،‌ در نزد ائمه علیهم السلام داراى منزلت بسیارى است. او شریف القدر و موثق است.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب‍ رجال النجاشی، ص۱۵۶، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
شیخ طوسى در سه جاى رجالش او را موثق دانسته است:
داود بن القاسم الجعفری، یکنى أبا هاشم، من ولد جعفر بن أبی طالب علیه السلام، ثقه جلیل القدر.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص۳۷۵ و ۳۸۶ و۳۹۹، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
علامه در خلاصه مى‌گوید:
داود بن القاسم بن إسحاق بن عبد الله بن جعفر بن أبی طالب، یکنى أبا هاشم الجعفری رحمه الله، من أهل بغداد، ثقه جلیل القدر، عظیم المنزله عند الأئمه (علیهم السلام)، شاهد أبا جعفر وأبا الحسن وأبا محمد (علیهم السلام)، وکان شریفا عندهم، له موقع وجلیل عندهم، روى أبوه عن الصادق (علیه السلام).
داود بن قاسم… از اهل بغداد، مورد اعتماد و موثق و جلیل القدر،‌ داراى جایگاه بزرگ در نزد ائمه علیهم السلام است. او امام جواد و امام على النقى و امام حسن عسکرى را دیده و در نزد آن بزرگواران گرامى و داراى جایگاه بود و پدرش از امام صادق علیه السلام روایت کرده است.
الحلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى۷۲۶هـ) خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال، ص۱۴۲، تحقیق: فضیله الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
۳٫ روایت معراج «نشان داده شدن نور و اسامی امامان معصوم به پیامبر(ص)»

یکى از مطالب مسلم و مورد اتفاق میان مسلمین معراج رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم است. طبق روایات، هنگامى که حضرت به معراج رفت،‌ نور و اسامى امامان معصوم و جانشینان بعد از آن حضرت براى پیامبر نشان داده شد. رسول خدا صلى الله علیه وآله این مشاهداتش را براى امت اسلام در موارد متعدد گزارش داد.
طریق این روایت:‌

خزاز قمى این روایت را از طرق:‌ انس بن مالک، ابى امامه (اسعد بن زراره)، ابو ایوب انصارى، حذیفه بن یمان،‌ ام سلمه، از رسول خدا صلى الله علیه وآله و از طریق عبد القیس و علقمه بن قیس از امیرمؤمنان علیه السلام، و از طریق ‌غالب جهنى و جابر بن یزید جعفى از امام باقر علیه السلام نقل کرده است.
این روایت در منابع دیگر (مقتل الحسین خوارزمى، ج۱، ص۱۴۶، ح۲۳، و ینابیع الموده قندوزى حنفى، ج۳، ص۳۸۰) از طرق ابى سلمى شتربان رسول خدا نیز نقل شده است.
در این جا به سه طریق این روایت اشاره مى‌کنیم:
الف: روایت معراج به نقل امیرمؤمنان (ع):

در یکى از جاهایى که امیرمؤمنان علیه السلام این روایت را از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم نقل کرده، مسجد کوفه مى‌باشد که از طریق علقمه بن قیس نقل شده است.
خزاز قمى مى‌نویسد:
حدثنی عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْدَهَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ الْکُوفِیِّ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُوسَى بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ بْنِ حَبِیبٍ عَنْ شَرِیکٍ عَنْ حَکِیمِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ النَّخَعِیِّ عَنْ عَلْقَمَهَ بْنِ قَیْسٍ قَالَ: خَطَبَنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَلَى مِنْبَرِ الْکُوفَهِ خُطْبَهَ اللُّؤْلُؤَهِ….
فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ عَامِرُ بْنُ کَثِیرٍ فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَقَدْ أَخْبَرْتَنَا عَنْ أَئِمَّهِ الْکُفْرِ وَخُلَفَاءِ الْبَاطِلِ فَأَخْبِرْنَا عَنْ أَئِمَّهِ الْحَقِّ وَأَلْسِنَهِ الصِّدْقِ بَعْدَکَ قَالَ: نَعَمْ إِنَّهُ لَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ یَمْلِکُهُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ وَلَقَدْ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَى السَّمَاءِ نَظَرْتُ إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَإِذَا مَکْتُوبٌ عَلَیْهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَیَّدْتُهُ بِعَلِیٍّ وَنَصَرْتُهُ بِعَلِیٍّ وَرَأَیْتُ اثْنَیْ عَشَرَ نُوراً فَقُلْتُ: یَا رَبِّ أَنْوَارُ مَنْ هَذِهِ فَنُودِیتُ یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ أَنْوَارُ الْأَئِمَّهِ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ فَلَا تُسَمِّیهِمْ لِی؟ قَالَ: نَعَمْ أَنْتَ الْإِمَامُ وَالْخَلِیفَهُ بَعْدِی تَقْضِی دَیْنِی وَتُنْجِزُ عِدَاتِی وَبَعْدَکَ ابْنَاکَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَبَعْدَ الْحُسَیْنِ ابْنُهُ عَلِیٌّ زَیْنُ الْعَابِدِینَ وَبَعْدَ عَلِیٍّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ یُدْعَى بِالْبَاقِرِ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ جَعْفَرٌ یُدْعَى بِالصَّادِقِ وَبَعْدَ جَعْفَرٍ ابْنُهُ مُوسَى یُدْعَى بِالْکَاظِمِ وَبَعْدَ مُوسَى ابْنُهُ عَلِیٌّ یُدْعَى بِالرِّضَا وَبَعْدَ عَلِیٍّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ یُدْعَى بِالزَّکِیِّ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِیٌّ یُدْعَى بِالنَّقِیِّ وَبَعْدَهُ ابْنُهُ الْحَسَنُ یُدْعَى بِالْأَمِینِ وَالْقَائِمُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ سَمِیِّی وَأَشْبَهُ النَّاسِ بِی یَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً…
علقمه بن قیس مى گوید: امیرمؤمنان على بن ابى طالب علیه السّلام براى ما بر منبر کوفه خطبه (اى معروف به) لؤلؤه را خواند…
مردى به نام عامر بن کثیر برخاست و عرض کرد: اى امیرمؤمنان! ما را از پیشوایان کفر و خلفاء باطل آگاه ساختى؛ اکنون از پیشوایان حقّ و زبان هاى راستگو بعد از خودت ما را آگاه کن، فرمود: آرى آن عهدى است که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به من سفارش کرده که امر خلافت را دوازده نفر امام که نه نفرشان از صلب حسین علیه السّلام هستند، مالک شوند. و به همانا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: هنگامى که مرا به آسمان بالا بردند به ساق عرش نظر کردم در آن نوشته بود «لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه» خدایى جز خداى یگانه نیست، محمد رسول خدا است و او را به وسیله على مدد کرده و به او یاریش دادم و دوازده نور دیدم، عرض کردم: پروردگارا این انوار از آن کیست؟ به من ندا شد: اى محمد اینها نور امامان از فرزندان تو است. عرض کردم: اى رسول خدا آیا نامشان را براى من بیان نمى‏فرمایى؟ فرمود: چرا! تو پس از من امام و خلیفه هستى، دین مرا ادا کنى و به وعده‏هاى من وفا کنى و پس از تو دو فرزندم حسن و حسین، و بعد از حسین فرزندش على بن الحسین زین العابدین، و پس از على فرزندش محمد است که به باقر خوانده شود، و بعد از او فرزندش جعفر است که به صادق خوانده شود، و پس از او فرزندش موسى است که به کاظم خوانده شود،
و پس از موسى، فرزندش على است که به رضا خوانده شود، و بعد از على فرزندش محمد است که به زکىّ خوانده شود، و پس از محمد فرزندش على است که به نقىّ خوانده شود، و بعد از على فرزندش حسن است که به امین خوانده شود، و قائم که از فرزندان حسین است، همنام و شبیه‏ترین مردمان به من است، و زمین را از عدل و داد پر کند هم چنان که از ستم و بیدادگرى پر شده است….
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۲۱۸، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
ب: روایت معراج به نقل مفضل از امام صادق (ع):

روایت معراج که بازگو کننده اسامى امامان علیهم السلام مى‌باشد، از زبان امام صادق علیه السلام این‌گونه نقل شده است:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم: لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى إِلَیَّ رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ إِنِّی اطَّلَعْتُ عَلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَهً فَاخْتَرْتُکَ مِنْهَا فَجَعَلْتُکَ نَبِیّاً وَشَقَقْتُ لَکَ مِنِ اسْمِی اسْماً فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَأَنْتَ مُحَمَّدٌ ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِیَهَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِیّاً وَجَعَلْتُهُ وَصِیَّکَ وَخَلِیفَتَکَ وَزَوْجَ ابْنَتِکَ وَأَبَا ذُرِّیَّتِکَ وَشَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِی فَأَنَا الْعَلِیُّ الْأَعْلَى وَهُوَ عَلِیٌّ وَخَلَقْتُ فَاطِمَهَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ مِنْ نُورِکُمَا ثُمَّ عَرَضْتُ وَلَایَتَهُمْ عَلَى الْمَلَائِکَهِ فَمَنْ قَبِلَهَا کَانَ عِنْدِی مِنَ الْمُقَرَّبِینَ یَا مُحَمَّدُ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنِی حَتَّى یَنْقَطِعَ وَیَصِیرَ کَالشَّنِّ الْبَالِی ثُمَّ أَتَانِی جَاحِداً لِوَلَایَتِهِمْ فَمَا أَسْکَنْتُهُ جَنَّتِی وَلَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِی یَا مُحَمَّدُ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ قُلْتُ: نَعَمْ یَا رَبِّ فَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ ارْفَعْ رَأْسَکَ فَرَفَعْتُ رَأْسِی وَإِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ عَلِیٍّ وَفَاطِمَهَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسَى وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ م‏ح‏م‏د بْنِ الْحَسَنِ الْقَائِمِ فِی وَسْطِهِمْ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ.
قُلْتُ: یَا رَبِّ وَمَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ: هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّهُ وَهَذَا الْقَائِمُ الَّذِی یُحَلِّلُ حَلَالِی وَیُحَرِّمُ حَرَامِی وَبِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی وَهُوَ رَاحَهٌ لِأَوْلِیَائِی وَهُوَ الَّذِی یَشْفِی قُلُوبَ شِیعَتِکَ مِنَ الظَّالِمِینَ وَالْجَاحِدِینَ وَالْکَافِرِینَ فَیُخْرِجُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى طَرِیَّیْنِ فَیُحْرِقُهُمَا فَلَفِتْنَهُ النَّاسِ یَوْمَئِذٍ بِهِمَا أَشَدُّ مِنْ فِتْنَهِ الْعِجْلِ وَالسَّامِرِی‏.
امیرمؤمنان علیه السلام مى‌فرماید: رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: هنگامى‌که مرا به آسمان سیر دادند، پروردگارم جل جلاله به من وحى کرد و فرمود: اى محمد! به راستى من یک نظرى به زمین کردم و تو را از آن برگزیدم و پیامبر قرار دادم. و از نام خودم براى تو نامى باز گرفتم من محمودم و تو محمدى. سپس دوباره نظرى افکندم و على را در آن انتخاب کردم و او را وصى و خلیفه تو و شوهر دخترت و پدر نژاد تو نمودم و براى او نیز نامى از نامهاى خود برگرفتم، من على اعلایم و او على است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما آفریدم. سپس ولایت آنها را به فرشتگان عرضه داشتم، هر کس پذیرفت نزد من از مقربین شد. اى محمد اگر بنده‌اى مرا عبادت کند تا بریده شود و مانند مشک پوسیده گردد اما منکر ولایت آنان نزد من آید، من او را در بهشتم جا ندهم و زیر عرشم سایه نبخشم. اى محمد دوست دارى آنها را ببینى؟ عرض‌کردم آرى پروردگارا خداى عز و جل فرمود: سر بلند کن، سر بلند کردم و ناگاه انوار على و فاطمه و حسن و حسین و على بن الحسین و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و الحسن بن على و محمد بن الحسن قائم را دیدم و قائم در وسط آنها مانند ستاره درخشان بود، عرض‌کردم پروردگار اینها کیانند؟ فرمود امامان و این قائم است، آن‌که حلال مرا حلال کند و حرام مرا حرام کند و به وسیله او از دشمنانم انتقام گیرم و او مایه راحتى دوستان من است و او است که دل شیعیانت را از ظالمان و منکران و کافران شفا مى‌دهد. و لات و عزى را تر و تازه بیرون مى‏آورد و آنها را مى‌سوزاند و مردم در آن روز به آنها فریفته شوند و در آزمایش قرار گیرند سخت‏تر از فتنه گوساله و سامرى‏.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۲۵۲، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
ج: روایت معراج به نقل ام سلمه از رسول خدا (ص):

ام سلمه یکى از زنان شایسته و عظیم القدر رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز این روایت را از آن حضرت به صورت مختصر این‌گونه نقل کرده‌است.
خزاز قمى مى‌نویسد:
أخبرنا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَیَّاشِى عَنْ جَدِّهِ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَخْزُومِیِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِیدِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ التَّمِیمِیِّ عَنْ أَبِی ثَابِتٍ مَوْلَى أَبِی ذَرٍّ عَنْ أُمِّ سَلَمَهَ قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَى السَّمَاءِ نَظَرْتُ فَإِذَا مَکْتُوبٌ عَلَى الْعَرْشِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَیَّدْتُهُ بِعَلِیٍّ وَنَصَرْتُهُ بِعَلِیٍّ وَرَأَیْتُ أَنْوَارَ عَلِیٍّ وَفَاطِمَهَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَأَنْوَارَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسَى وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَرَأَیْتُ نُورَ الْحُجَّهِ یَتَلَأْلَأُ مِنْ بَیْنِهِمْ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ فَقُلْتُ: یَا رَبِّ مَنْ هَذَا وَمَنْ هَؤُلَاءِ؟ فَنُودِیتُ یَا مُحَمَّدُ هَذَا نُورُ عَلِیٍّ وَفَاطِمَهَ وَهَذَا نُورُ سِبْطَیْکَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَهَذِهِ أَنْوَارُ الْأَئِمَّهِ بَعْدَکَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَهَذَا الْحُجَّهُ الَّذِی یَمْلَأُ الدُّنْیَا قِسْطاً وَعَدْلًا.
ام سلمه مى‌گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: شبى که مرا به آسمان بردند نگاه کردم بر عرش نوشته بود: «لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه» (خدایى جز خداى یگانه نیست، و محمد فرستاده اوست؟) به وسیله على او را تأیید و یارى کردم، سپس نورهاى على و فاطمه و حسن و حسین و على بن الحسین و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على را دیدم، و نور حجت را در میان آنها دیدم که مانند ستاره درخشان، نورانى بود. عرض کردم:
پروردگارا این کیست و آنها کیانند؟ به من ندا شد: اى محمد! این نور على، فاطمه و دو نوه‌ تو حسن و حسین و امامان پس از تو از اولاد حسین علیه السّلام است که همگى پاکیزه و معصومند، و این (آخرین) نور، حجت (من) است که زمین را پر از عدل و داد کند پس از آنکه از بیدادگرى وستم پر شده باشد.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص ۱۸۶، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
سید هاشم بحرانى در کتاب «غایه المرام»، بعد از نقل این روایت از طریق سلیمان شتربان رسول خدا مى‌گوید:
قلت: وروى هذا الحدیث جماعه من الخاصه والعامه، رواه الشیخ الطوسی فی الغیبه وأبو الحسن محمد بن أحمد بن الحسن بن شاذان فی المناقب المائه من طریق العامه ورواه صاحب المقتضب وصاحب الکنز الخفی والحموینی من العامه.
مى‌گویم: این روایت را گروهى از خاصه و عامه روایت کرده اند. شیخ طوسى در کتاب الغیبه وابو الحسن محمد بن احمد بن الحسین بن شاذان در کتاب «المناقب المائه» از طریق عامه و صاحب «المقتضب» و «الکنز الخفی» و حموینى از عامه روایت کرده اند.
البحرانی، السید هاشم البحرانی الموسوی التوبلی (متوفای۱۱۰۷هـ)، غایه المرام وحجه الخصام فی تعیین الإمام من طریق الخاص والعام، ج۲، ص۲۵۷، تحقیق: العلامه السید علی عاشور. طبق برنامه مکتبه اهل البیت.
۴٫ خبر دادن رسول خدا از نامهای امامان به امیر مؤمنان، بعد از نزول آیه «تطهیر»:

خزاز قمى در «کفایه الاثر» از امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده که بعد از نزول آیه تطهیر رسول خدا فرمود: این آیه در باره تو و دو نوه‌ام و پیشوایان از این فرزندانت نازل شده است و حضرت نامهاى هریکى از امامان را بیان کرد:
حدثنا علی بن الحسین بن محمد، قال: حدثنا هارون ابن موسى التلعکبری، قال: حدثنا عِیسَى بْنِ مُوسَى الْهَاشِمِیِّ بِسُرَّ مَنْ‏رَأَى قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَهَ وَقَدْ نَزَلَتْ عَلَیْهِ هَذِهِ الْآیَهُ «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: یَا عَلِیُّ هَذِهِ الْآیَهُ نَزَلَتْ فِیکَ وَفِی سِبْطَیَّ وَالْأَئِمَّهِ مِنْ وُلْدِکَ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ وَکَمِ الْأَئِمَّهُ بَعْدَکَ قَالَ: أَنْتَ یَا عَلِیُّ ثُمَّ ابْنَاکَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَبَعْدَ الْحُسَیْنِ عَلِیٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ جَعْفَرٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ جَعْفَرٍ مُوسَى ابْنُهُ‏ وَبَعْدَ مُوسَى عَلِیٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَبَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّهُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ هَکَذَا وَجَدْتُ أَسَامِیَهُمْ مَکْتُوبَهً عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَسَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ هُمُ الْأَئِمَّهُ بَعْدَکَ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَأَعْدَاؤُهُمْ مَلْعُونُونَ.
به نقل امام حسین علیه السلام، على علیه السلام فرمود: به محضر رسول خدا در خانه ام سلمه رفتم در حالى که آیه تطهیر نازل شده بود. رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: اى على! این آیه در باره تو و دو نوه من و امامان از فرزندانت نازل شده است، عرض کردم: اى رسول خدا امامان بعد از تو چند نفرند؟ فرمود: تو اى على سپس پسرانت حسن و حسین، و بعد از حسین فرزندش على، و پس از على فرزندش محمد، و پس از محمد فرزندش جعفر، و بعد از جعفر فرزندش موسى، و پس از موسى فرزندش على، و پس از على فرزندش محمد، و پس از محمد فرزندش على، و بعد از على فرزندش حسن، و حجت فرزند حسن، این چنین نامهاى ایشان را بر ساق عرش نوشته دیدم؛ پس از خداى تعالى از آنها پرسیدم؟ فرمود: اى محمد ایشان امامان بعد از تو هستند که پاکیزه و معصومند، و دشمنانشان ملعون (و از رحمت من دورند)
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۵۶، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
المجلسی، محمد باقر (متوفاى۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج۳۶، ص۳۳۶، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.
۵٫ روایت سهل بن سعد انصاری از فاطمه زهرا (س)

در منابع روائى، روایت دیگرى از طریق سهل بن سعد انصارى نقل شده که حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: رسول خدا صلى الله علیه وآله به على علیه السلام تعداد و نامهاى امامان را برشمرد:
سهیل بن سعید محمّد بن علیّ رضى اللّه عنه قال: حدّثنا الحسین بن علیّ رحمه اللّه قال: حدّثنا هارون بن موسى قال: حدّثنا محمّد بن إسماعیل الفزاریّ قال: حدّثنا عبد اللّه بن صالح کاتب اللّیث قال: حدّثنا رشید بن سعد قال: حدّثنا أبو یوسف الحسین بن یوسف الأنصاریّ من بنی خزرج عن سهل بن سعد الأنصاریّ قال: سألت فاطمه بنت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله عن الأئمّه فقالت: کان رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله یقول لعلیّ: یا علیّ أنت الإمام و الخلیفه بعدی، و أنت أولى بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا مضیت فابنک الحسن أولى بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا مضى الحسن فالحسین أولى بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا مضى الحسین فابنه علیّ بن الحسین أولى بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا مضى علیّ فابنه محمّد أولى‏ بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا مضى محمّد فابنه جعفر أولى بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا مضى جعفر فابنه موسى أولى بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا مضى موسى فابنه علیّ أولى بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا مضى علیّ فابنه محمّد أولى بالمؤمنین من أنفسهم فإذا مضى محمّد فابنه علیّ أولى بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا مضى علیّ فابنه الحسن أولى بالمؤمنین من أنفسهم، فإذا مضى الحسن فابنه القائم المهدیّ أولى بالمؤمنین من أنفسهم یفتح اللّه تعالى به مشارق الأرض و مغاربها، فهم أئمّه الحقّ و ألسنه الصّدق؛ منصور من نصرهم، مخذول من خذلهم.
سهل بن سعد انصارى مى‌گوید: از حضرت فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله از امامان پرسیدم؟ فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به على مى‏فرمود: اى على! تو امام و جانشین پس از من هستى و تو سزاوارترى به مؤمنین از خودشان، و چون تو رفتى فرزندت حسن سزاوارتر است، و چون حسن رفت حسین سزاوارتر است، و چون حسین رفت فرزندش على بن الحسین سزاوارتر است و چون على رفت فرزندش محمد سزاوارتر است، و چون محمد رفت فرزندش جعفر سزاوارتر است، و چون جعفر رفت فرزندش موسى سزاوارتر است، و چون موسى رفت فرزندش على سزاوارتر است، و چون على رفت فرزندش محمد سزاوارتر است، و چون محمد رفت فرزندش على سزاوارتر است، و چون على رفت فرزندش حسن سزاوارتر است، و چون حسن رفت فرزندش قائم مهدى سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان، و به وسیله او خداوند شرقهاى زمین و غربهاى آن را بگشاید، پس ایشانند پیشوایان حق و زبانهاى (گویاى) راستى، هر که یاریشان کند یارى شود، و هر که دست از یارى آنها بردارد یارى نخواهد شد.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۹۵، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
بحرانى، سید هاشم (متوفای۱۱۰۵هـ)، الإنصاف فى النص على الأئمه علیهم السلام، ص۲۸۳، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، سال چاپ: ۱۳۷۸ ش
۶٫ روایت امام حسن (ع) از رسول خدا (ص)

امام حسن مجتبى علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم روایات متعدد در باره اسامى امامان اهل بیت علیهم السلام نقل کرده به دو روایت اشاره مى‌کنیم:
الف: خبر دادن رسول خدا از اسامی امامان به امیرمؤمنان (ع):

خزاز قمى آورده است:
حدثنا علی بن الحسن بن محمد، قال حدثنا أبو محمد الحسن بن موسى، قال: حدثنا محمد بن أحمد بن عبد الله بن أحمد ابن عبد الله بن أحمد بن عیسى بن المنصور الهاشمی، قال: حدثنا أبو موسى عیسى بن أحمد العطار، قال: حدثنا عمار بن محمد النوری، قال: حدثنا سفیان ترابی الحجاف، داود بن أبی عوف، الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ لِعَلِیٍّ علیه السلام أَنْتَ وَارِثُ عِلْمِی وَمَعْدِنُ حُکْمِی وَالْإِمَامُ بَعْدِی فَإِذَا اسْتُشْهِدْتَ فَابْنُکَ الْحَسَنُ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ الْحَسَنُ فَابْنُکَ الْحُسَیْنُ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ الْحُسَیْنُ فَابْنُهُ عَلِیٌّ یَتْلُوهُ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ أَئِمَّهٌ أَطْهَارٌ فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا أَسْمَاؤُهُمْ؟ قَالَ: عَلِیٌّ وَمُحَمَّدٌ وَجَعْفَرٌ وَمُوسَى وَعَلِیٌ وَمُحَمَّدٌ وَعَلِیٌّ وَالْحَسَنُ وَالْمَهْدِیُّ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ یَمْلَأُ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً.
امام حسن مجتبى علیه السلام مى‌فرماید: از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که به على علیه السلام مى‏فرمود: تو وارث علم، و معدن حکم من؛ و امام بعد از من هستى، زمانى که تو به شهادت رسیدى فرزندت حسن، امام است، و چون او به شهادت رسید فرزند (دیگرت) حسین امام (بر مردم) مى‏باشد، و چون حسین به شهادت رسد فرزندش على است، و نه نفر از صلب حسین امامان پاکیزه‏اند. عرض کردم: اى رسول خدا نامشان چیست؟ فرمود: على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن و مهدى از صلب حسین که زمین را از عدل و داد پر کند چنانچه از ظلم و ستم پر شده باشد.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۶۷، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
ب: نامبردن رسول خدا از اسامی امامان به امام حسن مجتبی (ع)

در روایت دیگرى، رسول خدا صلى الله علیه وآله به خود امام حسن علیه السلام از نامهاى امامان اهل بیت خبر داده‌است:
حدثنی علی بن الحسین بن محمد، قال: حدثنا عتبه بن عبد الله الحمصی بمکه قراءه علیه سنه ثمانین وثلاثمائه [قال حدثنا موسى القطقطانی، قال: حدثنا أحمد بن یوسف] قال حدثنا حسین بن زید بن علی، قال حدثنا عبد الله بن حسین بن حسن، عن أبیه، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَوْماً فَقَالَ بَعْدَ مَا حَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَیْهِ مَعَاشِرَ النَّاسِ کَأَنِّی أُدْعَى فَأُجِیبُ وَإِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا فَتَعَلَّمُوا مِنْهُمْ وَلَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْکُمْ لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَلَوْ خَلَتْ إِذاً لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعْلَمُ أَنَّ الْعِلْمَ لَا یَبِیدُ وَلَا یَنْقَطِعُ وَأَنَّکَ لَا تُخْلِی أَرْضَکَ مِنْ حُجَّهٍ لَکَ عَلَى خَلْقِکَ ظَاهِرٍ لَیْسَ بِالْمُطَاعِ أَوْ خَائِفٍ مَغْمُورٍ لِکَیْلَا یَبْطُلَ حُجَّتُکَ وَلَا یَضِلَّ أَوْلِیَاؤُکَ بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَهُمْ أُولَئِکَ الْأَقَلُّونَ عَدَداً الْأَعْظَمُونَ قَدْراً عِنْدَ اللَّهِ فَلَمَّا نَزَلَ عَنْ مِنْبَرِهِ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَا أَنْتَ الْحُجَّهُ عَلَى الْخَلْقِ کُلِّهِمْ قَالَ: یَا حَسَنُ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ فَأَنَا الْمُنْذِرُ وَعَلِیٌّ الْهَادِی قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَوْلُکَ إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّهٍ؟ قَالَ: نَعَمْ عَلِیٌّ هُوَ الْإِمَامُ وَالْحُجَّهُ بَعْدِی وَأَنْتَ الْحُجَّهُ وَالْإِمَامُ بَعْدَهُ وَالْحُسَیْنُ هُوَ الْإِمَامُ وَالْحُجَّهُ بَعْدَکَ وَلَقَدْ نَبَّأَنِی اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ أَنَّهُ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ وَلَدٌ یُقَالُ لَهُ عَلِیٌّ سَمِیُّ جَدِّهِ عَلِیٍّ فَإِذَا مَضَى الْحُسَیْنُ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ عَلِیٌّ ابْنُهُ وَهُوَ الْحُجَّهُ وَالْإِمَامُ وَیُخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِ عَلِیٍّ وَلَداً سَمِیِّی وَأَشْبَهُ النَّاسِ بِی عِلْمُهُ عِلْمِی وَحُکْمُهُ حُکْمِی وَهُوَ الْإِمَامُ وَالْحُجَّهُ بَعْدَ أَبِیهِ وَیُخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ مَوْلُوداً یُقَالُ لَهُ جَعْفَرٌ أَصْدَقُ النَّاسِ قَوْلًا وَفِعْلًا وَهُوَ الْإِمَامُ وَالْحُجَّهُ بَعْدَ أَبِیهِ وَیُخْرِجُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ صُلْبِ جَعْفَرٍ مَوْلُوداً سَمِیُّ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ أَشَدُّ النَّاسِ تَعَبُّداً فَهُوَ الْإِمَامُ وَالْحُجَّهُ بَعْدَ أَبِیهِ وَیُخْرِجُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ صُلْبِ مُوسَى وَلَداً یُقَالُ عَلِیٌّ مَعْدِنُ عِلْمِ اللَّهِ وَمَوْضِعُ حُکْمِهِ فَهُوَ الْإِمَامُ وَالْحُجَّهُ بَعْدَ أَبِیهِ وَیُخْرِجُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ صُلْبِ عَلِیٍّ مَوْلُوداً یُقَالُ لَهُ مُحَمَّدٌ فَهُوَ الْإِمَامُ وَالْحُجَّهُ بَعْدَ أَبِیهِ وَیُخْرِجُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ صُلْبِ مُحَمَّدٍ مَوْلُوداً یُقَالُ لَهُ عَلِیٌّ فَهُوَ الْإِمَامُ وَالْحُجَّهُ بَعْدَ أَبِیهِ وَیُخْرِجُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ صُلْبِ عَلِیٍّ مَوْلُوداً یُقَالُ لَهُ الْحَسَنُ فَهُوَ الْإِمَامُ وَالْحُجَّهُ بَعْدَ أَبِیهِ وَیُخْرِجُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ صُلْبِ الْحَسَنِ الْحُجَّهَ الْقَائِمَ إِمَامَ زَمَانِهِ وَمُنْقِذَ أَوْلِیَائِهِ یَغِیبُ حَتَّى لَا یُرَى یَرْجِعُ عَنْ أَمْرِهِ قَوْمٌ وَیَثْبُتُ عَلَیْهِ آخَرُونَ وَیَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏ وَلَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّى یَخْرُجَ قَائِمُنَا فَیَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً فَلَا یَخْلُو الْأَرْضُ مِنْکُمْ أَعْطَاکُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَفَهْمِی وَلَقَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى أَنْ یَجْعَلَ الْعِلْمَ وَالْفِقْهَ فِی عَقِبِی وَعَقِبِ عَقِبِی وَمِنْ زَرْعِی وَزَرْعِ زَرْعِی.
حسن بن حسن از پدر بزرگوارش روایت کرده است که حضرت امام حسن علیه السّلام فرمود: روزى پیغمبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله خطبه خواند، و بعد از حمد و ثناى پروردگار متعال فرمود: اى گروه مردم! من به سوى خدا خوانده شده‏ام و دعوت حق را اجابت کنم، و من در میان شما دو چیز گرانبها مى‏گذارم: کتاب خدا، و عترتم أهل بیتم، همانا اگر به این دو چنگ بزنید هرگز گمراه نشوید، از ایشان (علوم را) فرا گیرید، و به ایشان تعلیم نکنید؛ زیرا آنها از شما داناتراند، زمین از ایشان خالى نماند؛ و اگر خالى بماند اهلش را فرو برد، سپس فرمود: بار خدایا من مى‏دانم که علم نابود نشود، و منقطع نگردد، و تو زمین را از حجتى بر خلق خالى نگذارى، خواه آشکار باشد و فرمانش نبرند، یا بیمناک و پنهان، تا حجتهایت باطل نشود، و اولیاء خود را پس از آن که هدایتشان فرموده‏اى گمراه نکنى اینهایند مردمان کم عدد، و بلند قدر و منزلت نزد خداوند (این کلمات را فرمود و از منبر به زیر آمد) چون فرود آمد به او عرض کردم: اى رسول خدا آیا شما بر همه خلق حجت نیستید؟ فرمود: اى حسن خدا فرماید:
«تو بیم دهنده‏اى و براى هر گروهى راهنمایى است سوره رعد آیه ۸» و من بیم دهنده‏ام و على راهنما است؛ عرض کردم: فرمایشت (که فرمودى) زمین خالى از حجت نخواهد ماند (پس از شما حجّت کیست)؟ فرمود: بلى على امام و حجت بعد از من است؛ و تو پس از او امام و حجت هستى؛ و حسین امام و حجت و خلیفه‏ات پس از تو است، و خداى مهربان و خبیر به من خبر داد که از صلب حسین فرزندى بیرون آید که به او على گویند، و هم نام جدش على است، پس چون‏ حسین درگذشت على بعد از او (به امر امامت) قیام کند، و او است امام و حجت،
و خداوند از صلب على فرزندى بیرون آورد که همنام و شبیه‏ترین مردمان به من مى‏باشد؛ دانش او دانش من، و حکم او حکم من است. و حجت و امام بعد از پدرش اوست، و خداى تعالى از صلب محمد مولودى بیرون آورد که به او جعفر گویند، و او راستگوترین مردمان در گفتار و کردار است، و او حجت و امام بعد از پدرش مى‏باشد، و از صلب جعفر فرزندى خارج کند که نامش موسى، همنام موسى بن عمران، و علاقه مندترین مردمان در عبادت است. پس او، بعد از پدرش امام و حجت است، و از صلب موسى فرزندى بیرون آرد که نامش على است. معدن علم خدا و محل حکمت او است، پس او، امام و حجتِ بعد از پدرش مى‏باشد، و از صلب على فرزندى بیرون آورد که او را محمد نامند، و او امام و حجت بعد از پدرش مى‏باشد، و از صلب محمد فرزندى بیرون آورد که او را على گویند و او است امام و حجت بعد از پدرش؛ و از صلب على فرزندى بیرون آورد که او را حسن گویند و او است امام و حجت بعد از پدرش، و از صلب حسن‏ حجت قائم، پیشواى شیعیانش، و نجات دهنده دوستانش را بیرون آورد، پنهان شود به طورى که دیگر دیده نشود، دسته‏اى از امر امامت او برگردند و دسته‏اى پابرجا بمانند، و گویند: چه وقت است این وعده اگر راستگویید؟ اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقى بماند، خداى تعالى آن روز را طولانى کند تا قائم ما بیرون آید و زمین را از عدل و داد پر کند هم چنان‌که از ظلم و ستم پر شده است. پس (اى فرزند) زمین از شما خالى نماند، خداوند به شما علم و فهم مرا عطا فرموده، و از خداى خواسته‏ام که علم و فهم را در اعقاب و نسل و فرزندان و فرزندان فرزندان، من قرار دهد.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۶۵، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
۷٫ روایت امام حسین (ع) از رسول خدا (ص)

امام حسین علیه السلام نیز روایات متعددى از رسول خدا نقل کرده که در آنها رسول خدا از نامهاى امامان خبر داده است. در اینجا به دو روایت اشاره مى‌کنیم:
الف: خبر دادن رسول خدا از نامهای امامان به امام حسین (ع)

خزاز قمى در کفایه‌ الاثر آورده است:
أخبرنا محمد بن عبد الله بن المطلب الشیبانی رضی الله عنه، قال حدثنا محمد أبو بکر بن هارون الدینوری، قال: حدثنا محمد ابن العباس المصری، قال: حدثنا عبد الله بن إبراهیم الغفاری، قال: حدثنا حریز بن عبد الله الحذا، قال: إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام: لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَى هَذِهِ الْآیَهَ «وَأُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ» سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَنْ تَأْوِیلِهَا فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا عَنَى بِهَا غَیْرَکُمْ وَأَنْتُمْ أُولُو الْأَرْحَامِ فَإِذَا مِتُّ فَأَبُوکَ عَلِیٌّ أَوْلَى بِی وَبِمَکَانِی فَإِذَا مَضَى أَبُوکَ فَأَخُوکَ الْحَسَنُ أَوْلَى بِهِ فَإِذَا مَضَى الْحَسَنُ فَأَنْتَ أَوْلَى بِهِ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَنْ بَعْدِی أَوْلَى بِی؟ فَقَالَ: ابْنُکَ عَلِیٌّ أَوْلَى بِکَ مِنْ بَعْدِکَ فَإِذَا مَضَى فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ أَوْلَى بِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ أَوْلَى بِهِ بِمَکَانِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِذَا مَضَى جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسَى أَوْلَى بِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِذَا مَضَى مُوسَى فَابْنُهُ عَلِیٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ أَوْلَى بِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ الْحَسَنُ أَوْلَى بِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِذَا مَضَى الْحَسَنُ وَقَعَتِ الْغَیْبَهُ فِی التَّاسِعِ مِنْ وُلْدِکَ فَهَذِهِ الْأَئِمَّهُ التِّسْعَهُ مِنْ صُلْبِکَ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَفَهْمِی طِینَتُهُمْ مِنْ طِینَتِی مَا لِقَوْمٍ یُؤْذُونَنِی فِیهِمْ لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِی.
حسین بن على علیه السّلام فرمود: زمانى که خداى تعالى این آیه را نازل فرمود: «و خویشاوندان در کتاب خدا به یک دیگر سزاوارترند، سوره احزاب آیه ۶» از رسول خدا تأویل آن را پرسیدم؟ فرمود: به خدا سوگند جز شما کسى دیگر در این آیه قصد نشده، شمایید خویشاوندان، پس هنگامى که من از دنیا رفتم پدرت على به من سزاوارتر است، هر گاه پدرت از دنیا رفت برادرت حسن به او سزاوارتر است، و چون حسن از دنیا رفت تو به وى سزاوارترى. عرض کردم: اى رسول خدا پس از من کیست؟
فرمود: فرزندت على به تو سزاوارتر است، و چون از دنیا برود، فرزندش محمد به وى سزاوارتر است، و چون محمد درگذشت، فرزندش جعفر به او و جایگاهش پس از وى سزاوارتر است، و چون جعفر از دنیا رود فرزندش موسى به او پس از وى سزاوارتر است، و چون موسى درگذشت فرزندش على به او سزاوارتر است، و چون على از دنیا برود فرزندش محمد به او سزاوارتر است، و چون محمد از دنیا برود فرزندش على به او سزاوارتر است، و چون على در گذشت فرزندش حسن به او سزاوارتر است، و چون حسن از دنیا برود در نهمین فرزندت غیبت واقع شود، پس این امامان نه‏گانه از صلب تو هستند، که خداوند علم و فهم مرا به آنها مرحمت فرموده و طینت آنها از طینت من است، چى شده گروهى را که مرا در باره جانشینى آنان اذیت کنند، خداوند شفاعت مرا به ایشان نرساند.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۷۶، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.

ب: خبردادن رسول خدا از امامان نسل حسین، به ابی بن کعب

شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین و تمام النعمه» روایت مفصلى از طریق امام حسین علیه السلام نقل کرده است که رسول خدا به ابى بن کعب، اسامى امامانى را که از نسل امام حسین علیه السلام به وجود مى‌آیند، خبر داد و دعاهاى ویژه هر کدام از آنان را توضیح داد:
حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ ثَابِتٍ الدَّوَالِیبِیُّ بِمَدِینَهِ السَّلَامِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْفَضْلِ النَّحْوِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَاصِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ‏ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم وَعِنْدَهُ أُبَیُّ بْنُ کَعْبٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم: مَرْحَباً بِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَا زَیْنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ أُبَیٌّ: وَکَیْفَ یَکُونُ یَا رَسُولَ اللَّهِ زَیْنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَحَدٌ غَیْرُکَ؟ فَقَالَ لَهُ: یَا أُبَیُّ وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ فِی السَّمَاءِ أَکْبَرُ مِنْهُ فِی الْأَرْضِ فَإِنَّهُ مَکْتُوبٌ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ مِصْبَاحٌ هَادٍ وَسَفِینَهُ نَجَاهٍ وَإِمَامٌ غَیْرُ وَهْنٍ وَعِزٌّ وَفَخْرٌ وَبَحْرُ عِلْمٍ وَذُخْرٌ فَلِمَ لَا یَکُونُ کَذَلِکَ وَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ رَکَّبَ فِی صُلْبِهِ نُطْفَهً طَیِّبَهً مُبَارَکَهً زَکِیَّهً خُلِقَتْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَکُونَ مَخْلُوقٌ فِی الْأَرْحَامِ…
قَالَ لَهُ أُبَیٌّ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا هَذِهِ النُّطْفَهُ الَّتِی فِی صُلْبِ حَبِیبِی الْحُسَیْنِ؟ قَالَ: مَثَلُ هَذِهِ النُّطْفَهِ کَمَثَلِ الْقَمَرِ وَهِیَ نُطْفَهُ تَبْیِینٍ وَبَیَانٍ یَکُونُ مَنِ اتَّبَعَهُ رَشِیداً وَمَنْ ضَلَّ عَنْهُ غَوِیّاً قَالَ فَمَا اسْمُهُ وَمَا دُعَاؤُهُ؟ قَالَ: اسْمُهُ عَلِیٌّ وَدُعَاؤُهُ یَا دَائِمُ یَا دَیْمُومُ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ یَا کَاشِفَ الْغَمِّ وَیَا فَارِجَ الْهَمِّ وَیَا بَاعِثَ الرُّسُلِ وَیَا صَادِقَ الْوَعْدِ مَنْ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ حَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مَعَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَکَانَ قَائِدَهُ إِلَى الْجَنَّهِ قَالَ لَهُ أُبَیٌّ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ لَهُ مِنْ خَلَفٍ أَوْ وَصِیٍّ؟ قَالَ: نَعَمْ لَهُ مَوَارِیثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قَالَ: فَمَا مَعْنَى مَوَارِیثِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: الْقَضَاءُ بِالْحَقِّ وَالْحُکْمُ بِالدِّیَانَهِ وَتَأْوِیلُ الْأَحْلَامِ وَبَیَانُ مَا یَکُونُ. قَالَ: فَمَا اسْمُهُ؟ قَالَ: اسْمُهُ مُحَمَّدٌ وَإِنَّ الْمَلَائِکَهَ لَتَسْتَأْنِسُ بِهِ فِی السَّمَاوَاتِ وَیَقُولُ فِی دُعَائِهِ اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ لِی عِنْدَکَ رِضْوَانٌ وَوُدٌّ فَاغْفِرْ لِی وَلِمَنْ تَبِعَنِی مِنْ إِخْوَانِی وَشِیعَتِی وَطَیِّبْ مَا فِی صُلْبِی فَرَکَّبَ اللَّهُ فِی صُلْبِهِ نُطْفَهً مُبَارَکَهً طَیِّبَهً زَکِیَّهً فَأَخْبَرَنِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ طَیَّبَ هَذِهِ النُّطْفَهَ وَسَمَّاهَا عِنْدَهُ جَعْفَراً وَجَعَلَهُ هَادِیاً مَهْدِیّاً وَرَاضِیاً مَرْضِیّاً یَدْعُو رَبَّهُ فَیَقُولُ فِی دُعَائِهِ یَا دَیَّانُ غَیْرَ مُتَوَانٍ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اجْعَلْ لِشِیعَتِی مِنَ النَّارِ وِقَاءً وَلَهُمْ عِنْدَکَ رِضَاءً فَاغْفِرْ ذُنُوبَهُمْ وَیَسِّرْ أُمُورَهُمْ وَاقْضِ دُیُونَهُمْ وَاسْتُرْ عَوْرَاتِهِمْ وَهَبْ لَهُمُ الْکَبَائِرَ الَّتِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُمْ یَا مَنْ لَا یَخَافُ الضَّیْمَ وَلا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلا نَوْمٌ اجْعَلْ لِی مِنْ کُلِّ هَمٍّ وَغَمٍّ فَرَجاً وَمَنْ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ حَشَرَهُ اللَّهُ عِنْدَهُ أَبْیَضَ الْوَجْهِ مَعَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِلَى الْجَنَّهِ یَا أُبَیُّ وَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى رَکَّبَ عَلَى هَذِهِ النُّطْفَهِ نُطْفَهً زَکِیَّهً مُبَارَکَهً طَیِّبَهً أَنْزَلَ عَلَیْهَا الرَّحْمَهَ وَسَمَّاهَا عِنْدَهُ مُوسَى وَجَعَلَهُ إِمَاماً قَالَ لَهُ أُبَیٌّ: یَا رَسُولَ اللَّهِ کُلُّهُمْ یَتَوَاصَفُونَ وَیَتَنَاسَلُونَ وَیَتَوَارَثُونَ وَیَصِفُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً قَالَ: وَصَفَهُمْ لِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام عَنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ فَهَلْ لِمُوسَى مِنْ دَعْوَهٍ یَدْعُو بِهَا سِوَى دُعَاءِ آبَائِهِ قَالَ: نَعَمْ یَقُولُ فِی دُعَائِهِ یَا خَالِقَ الْخَلْقِ وَیَا بَاسِطَ الرِّزْقِ وَیَا فَالِقَ الْحَبِّ وَالنَّوَى وَیَا بَارِئَ النَّسَمِ وَمُحْیِیَ الْمَوْتَى وَمُمِیتَ الْأَحْیَاءِ وَیَا دَائِمَ الثَّبَاتِ وَمُخْرِجَ النَّبَاتِ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ مَنْ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ قَضَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ حَوَائِجَهُ وَحَشَرَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مَعَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَإِنَّ اللَّهَ رَکَّبَ فِی صُلْبِهِ نُطْفَهً طَیِّبَهً زَکِیَّهً مَرْضِیَّهً وَسَمَّاهَا عِنْدَهُ عَلِیّاً وَکَانَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِی خَلْقِهِ رَضِیّاً فِی عِلْمِهِ وَحُکْمِهِ وَجَعَلَهُ حُجَّهً لِشِیعَتِهِ یَحْتَجُّونَ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَلَهُ دُعَاءٌ یَدْعُو بِهِ اللَّهُمَّ أَعْطِنِی الْهُدَى وَثَبِّتْنِی عَلَیْهِ وَاحْشُرْنِی عَلَیْهِ آمِناً أَمْنَ مَنْ لَا خَوْفَ عَلَیْهِ وَلَا حُزْنَ وَلَا جَزَعَ إِنَّکَ أَهْلُ التَّقْوى‏ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَهِ وَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ رَکَّبَ فِی صُلْبِهِ نُطْفَهً مُبَارَکَهً طَیِّبَهً زَکِیَّهً مَرْضِیَّهً وَسَمَّاهَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ فَهُوَ شَفِیعُ شِیعَتِهِ وَوَارِثُ عِلْمِ جَدِّهِ لَهُ عَلَامَهٌ بَیِّنَهٌ وَحُجَّهٌ ظَاهِرَهٌ إِذَا وُلِدَ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآل وَیَقُولُ فِی دُعَائِهِ یَا مَنْ لَا شَبِیهَ لَهُ وَلَا مِثَالَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَلَا خَالِقَ إِلَّا أَنْتَ تُفْنِی الْمَخْلُوقِینَ وَتَبْقَى أَنْتَ حَلُمْتَ عَمَّنْ عَصَاکَ وَفِی الْمَغْفِرَهِ رِضَاکَ مَنْ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ کَانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ شَفِیعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى رَکَّبَ فِی صُلْبِهِ نُطْفَهً لَا بَاغِیَهً وَلَا طَاغِیَهً بَارَّهً مُبَارَکَهً طَیِّبَهً طَاهِرَهً سَمَّاهَا عِنْدَهُ عَلِیّاً فَأَلْبَسَهَا السَّکِینَهَ وَالْوَقَارَ وَأَوْدَعَهَا الْعُلُومَ وَالْأَسْرَارَ وَکُلَّ شَیْ‏ءٍ مَکْتُومٍ مَنْ لَقِیَهُ وَفِی صَدْرِهِ شَیْ‏ءٌ أَنْبَأَهُ بِهِ وَحَذَّرَهُ مِنْ عَدُوِّهِ- وَیَقُولُ فِی دُعَائِهِ یَا نُورُ یَا بُرْهَانُ یَا مُنِیرُ یَا مُبِینُ یَا رَبِّ اکْفِنِی شَرَّ الشُّرُورِ وَآفَاتِ الدُّهُورِ وَأَسْأَلُکَ النَّجَاهَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ مَنْ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ کَانَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ شَفِیعَهُ وَقَائِدَهُ إِلَى الْجَنَّهِ وَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى رَکَّبَ فِی صُلْبِهِ نُطْفَهً وَسَمَّاهَا عِنْدَهُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ فَجَعَلَهُ نُوراً فِی بِلَادِهِ وَخَلِیفَهً فِی أَرْضِهِ وَعِزّاً لِأُمَّتِهِ وَهَادِیاً لِشِیعَتِهِ وَشَفِیعاً لَهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَنَقِمَهً عَلَى مَنْ خَالَفَهُ وَحُجَّهً لِمَنْ وَالاهُ وَبُرْهَاناً لِمَنِ اتَّخَذَهُ إِمَاماً یَقُولُ فِی دُعَائِهِ یَا عَزِیزَ الْعِزِّ فِی عِزِّهِ یَا عَزِیزاً عِزَّنِی بِعِزِّکَ وَأَیِّدْنِی بِنَصْرِکَ وَأَبْعِدْ عَنِّی هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ وَادْفَعْ عَنِّی بِدَفْعِکَ وَامْنَعْ عَنِّی بِمَنْعِکَ وَاجْعَلْنِی مِنْ خِیَارِ خَلْقِکَ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا فَرْدُ یَا صَمَدُ- مَنْ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ حَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مَعَهُ وَنَجَّاهُ مِنَ النَّارِ وَلَوْ وَجَبَتْ عَلَیْهِ وَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ رَکَّبَ فِی صُلْبِ الْحَسَنِ نُطْفَهً مُبَارَکَهً زَکِیَّهً طَیِّبَهً طَاهِرَهً مُطَهَّرَهً یَرْضَى بِهَا کُلُّ مُؤْمِنٍ مِمَّنْ أَخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مِیثَاقَهُ فِی الْوَلَایَهِ وَیَکْفُرُ بِهَا کُلُّ جَاحِدٍ فَهُوَ إِمَامٌ تَقِیٌّ نَقِیٌّ بَارٌّ مَرْضِیٌّ هَادٍ مَهْدِیٌّ أَوَّلُ‏ الْعَدْلِ وَآخِرُهُ یُصَدِّقُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَیُصَدِّقُهُ اللَّهُ فِی قَوْلِهِ یَخْرُجُ مِنْ تِهَامَهَ حَتَّى تَظْهَرَ الدَّلَائِلُ وَالْعَلَامَاتُ وَلَهُ بِالطَّالَقَانِ کُنُوزٌ لَا ذَهَبٌ وَلَا فِضَّهٌ إِلَّا خُیُولٌ مُطَهَّمَهٌ وَرِجَالٌ مُسَوَّمَهٌ یَجْمَعُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ مِنْ أَقَاصِی الْبِلَادِ عَلَى عَدَدِ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثَمِائَهٍ وَثَلَاثَهَ عَشَرَ رَجُلًا مَعَهُ صَحِیفَهٌ مَخْتُومَهٌ فِیهَا عَدَدُ أَصْحَابِهِ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَنْسَابِهِمْ وَبُلْدَانِهِمْ وَصَنَائِعِهِمْ وَکَلَامِهِمْ وَکُنَاهُمْ کَرَّارُونَ مُجِدُّونَ فِی طَاعَتِهِ فَقَالَ لَهُ أُبَیٌّ وَمَا دَلَائِلُهُ وَعَلَامَاتُهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لَهُ عَلَمٌ إِذَا حَانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ انْتَشَرَ ذَلِکَ الْعَلَمُ مِنْ نَفْسِهِ وَأَنْطَقَهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَى فَنَادَاهُ الْعَلَمُ اخْرُجْ یَا وَلِیَّ اللَّهِ فَاقْتُلْ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَلَهُ رَایَتَانِ وَعَلَامَتَانِ وَلَهُ سَیْفٌ مُغَمَّدٌ فَإِذَا حَانَ وَقْتُ خُرُوجِهِ اقْتَلَعَ ذَلِکَ السَّیْفُ مِنْ غِمْدِهِ وَأَنْطَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَنَادَاهُ السَّیْفُ اخْرُجْ یَا وَلِیَّ اللَّهِ فَلَا یَحِلُّ لَکَ أَنْ تَقْعُدَ عَنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ فَیَخْرُجُ وَیَقْتُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ حَیْثُ ثَقِفَهُمْ وَیُقِیمُ حُدُودَ اللَّهِ وَیَحْکُمُ بِحُکْمِ اللَّهِ یَخْرُجُ وَجَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَمِیکَائِیلُ عَنْ یَسَارِهِ وَشُعَیْبٌ وَصَالِحٌ عَلَى مُقَدَّمِهِ فَسَوْفَ تَذْکُرُونَ ما أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَلَوْ بَعْدَ حِینٍ یَا أُبَیُّ طُوبَى لِمَنْ لَقِیَهُ وَطُوبَى لِمَنْ أَحَبَّهُ وَطُوبَى لِمَنْ قَالَ بِهِ یُنْجِیهِمُ اللَّهُ مِنَ الْهَلَکَهِ بِالْإِقْرَارِ بِهِ وَبِرَسُولِ اللَّهِ وَبِجَمِیعِ الْأَئِمَّهِ یَفْتَحُ لَهُمُ الْجَنَّهَ مَثَلُهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَثَلِ الْمِسْکِ یَسْطَعُ رِیحُهُ فَلَا یَتَغَیَّرُ أَبَداً وَمَثَلُهُمْ فِی السَّمَاءِ کَمَثَلِ الْقَمَرِ الْمُنِیرِ الَّذِی لَا یُطْفَأُ نُورُهُ أَبَداً قَالَ أُبَیُّ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَیْفَ حَالُ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى أَنْزَلَ‏ عَلَیَّ اثْنَیْ عَشَرَ خَاتَماً وَاثْنَتَیْ عَشَرَهَ صَحِیفَهً اسْمُ کُلِّ إِمَامٍ عَلَى خَاتَمِهِ وَصِفَتُهُ فِی صَحِیفَتِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ أَجْمَعِین‏.
امام حسین علیه السلام مى‌فرماید: روزى خدمت جدّم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله رسیدم، اُبىّ بن کعب نیز در آنجا بود، حضرت فرمودند: خوش آمدى اى أبا عبد اللَّه! اى زینت بخش آسمانها و زمین‏ها، اُبىّ پرسید: چگونه ممکن است کسى غیر از شما زینت بخش آسمانها و زمین‏ها باشد؟ حضرت فرمودند: قسم به خدائى که به حقّ مرا به سوى مردم فرموده‏ است، [مقام‏] حسین بن علىّ در آسمان بالاتر از [مقام‏] او در زمین است، و در طرف راست عرش الهى در باره او چنین نوشته شده است: چراغ هدایت و کشتى نجات، امام استوار، مایه عزّت و افتخار و [دریاى‏] علم و گنجینه آن، چرا او چنین نباشد در حالى که خداوند در صلب او نطفه‏اى پاک و پاکیزه و مبارک قرار داده است،…
ابىّ پرسید: یا رسول اللَّه! این نطفه که در صلب حبیب من حسین قرار دارد، چیست؟ فرمودند: مَثَلْ این نطفه، مَثَل ماه است، و آن، نطفه پسران و دختران است، هر کس از او پیروى کند به رشد و تعالى مى‏رسد و هر کس از او پیروى نکند، در گمراهى افتاده، به غىّ و ضلالت مى‏رسد، اُبَىّ گفت: نام او و دعاى او چیست؟ حضرت فرمودند: نامش علىّ است و دعایش چنین است: «یا دائم یا دیموم…» (یعنى: اى دائم همیشگى، اى زنده پا برجا، اى که همّ و غمّ را برطرف مى‏کنى، اى مبعوث‏کننده پیامبران، اى که در وعده‏هایت همیشه صادق بوده و هستى) هر کس خدا را به این دعا بخواند خداوند- عزّ و جلّ- او را با علىّ بن- الحسین محشور مى‏گرداند، و علىّ بن الحسین راهنما و پیشواى او به سوى بهشت خواهد بود، اُبَىّ پرسید: یا رسول اللَّه! آیا او وصىّ و جانشینى خواهد داشت؟
حضرت فرمودند: بله، میراث آسمانها و زمین متعلّق به اوست. اُبَىّ سؤال کرد:
میراث آسمانها و زمین یعنى چه؟ حضرت فرمودند: قضاوت به حقّ، حکم نمودن بر اساس دین و دیانت، تأویل أحکام و بیان کردن وقایع آینده. أبىّ گفت:
نامش چیست؟ حضرت فرمودند: اسمش محمّد است و در آسمانها، مونس ملائکه مى‏باشد و در دعایش چنین مى‏گوید: «اللّهمّ إن کان لى عندک…».
(یعنى: اى خداوندا! اگر از من راضى هستى و مرا دوست دارى، مرا و نیز برادران و شیعیانم را که از من تبعیّت مى‏کنند، بیامرز و آنچه را در صلب دارم، پاکیزه گردان) خداوند نیز در صلب او نطفه‏اى با برکت و پاک و پاکیزه قرار داد و جبرئیل به من خبر داد که خداوند- عزّ و جلّ- این نطفه را پاکیزه گرداند و آن را در نزد خود جعفر نامید و او را هادى و هدایت شده و نیز راضى و پسندیده گردانید. او پروردگارش را این گونه مى‏خواند: «یا دان غیر متوان…» (یعنى: اى که نزدیک هستى و مسامحه نمى‏کنى، اى أرحم الرّاحمین، به شیعیانم، وسیله‏اى که با آن از شرّ آتش در أمان باشند مرحمت فرما و از آنها راضى باش و گناهانشان را بیامرز و امورشان را آسان گردان و قرض‏هایشان را أداء نما و زشتى‏هایشان را بپوشان و گناهان کبیره‏اى را که غیر از تو کسى از آن خبر ندارد (یا گناههاى کبیره‏اى که مربوط به تو است و حقّ النّاس نیست) به آنها ببخش. اى که از ظلم ظالمین نمى‏هراسى و خواب و خواب آلودگى در تو راهى ندارد، براى من از هر سختى و مشکلى فرجى قرار ده) هر کس خدا را با این دعا بخواند خداوند او را با چهره‏اى نورانى با جعفر بن- محمّد به سوى بهشت محشور مى‏فرماید، اى ابىّ! خداوند بر روى این نطفه، نطفه‏اى پاکیزه و با برکت و پاک قرار داده و رحمت و مهربانى را بر آن نازل نموده و او را نزد خود موسى نامیده است. اُبَىّ گفت: یا رسول اللَّه! گویا به هم شبیه هستند (یا یک دیگر را توصیف مى‏کنند) و از یک نسل هستند و از یک دیگر ارث مى‏برند و یک دیگر را توصیف مى‏نمایند، حضرت فرمودند: جبرئیل از جانب خداوند آنها را براى من توصیف نموده است، اُبَىّ گفت: آیا موسى، دعایى غیر از دعاى پدرانش دارد؟ حضرت فرمودند: بله، او در دعایش چنین مى‏گوید: «یا خالق الخلق و یا باسط الرّزق…» (یعنى: اى آفریننده خلق، اى که رزق و روزى را گسترانده‏اى، اى که دانه هسته را مى‏شکافى و مى‏رویانى، اى خالق جانداران، و زنده‏کننده مردگان! و اى که زنده‏ها را مى‏میرانى، اى پا بر جاى همیشگى، اى خارج‏کننده گیاه [از زمین‏] با من آن چنان رفتار کن که خود اهل آن هستى) هر کس خداوند را با این دعا بخواند، خدا حوائج او را بر مى‏آورد و در روز قیامت با موسى بن جعفر محشورش مى‏نماید، و خداوند نیز در صلب او نطفه‏اى با برکت و پاک و پسندیده قرار داده و نامش را علىّ گذارده است. در میان خلق، از نظر علم و حکمت مورد رضایت خداوند مى‏باشد و خدا او را براى شیعیان حجّت قرار مى‏دهد تا در روز قیامت به (رفتار و گفتار) او استدلال و احتجاج کنند و دعایى دارد که خداوند را به آن دعا مى‏خواند:
«اللّهمّ أعطنى الهدى‏…» (یعنى: خدایا به من هدایت عطا کن و مرا بر آن ثابت قدم بدار، و مرا با امن و أمان در حالى که بر هدایت هستم محشور کن همچون کسى که هیچ ترس و حزن و جزع و فزعى ندارد، تو أهل تقوى و أهل آمرزش هستى) و خداوند در صلب او نطفه‏اى پر برکت، پاک و پاکیزه و پسندیده قرار داده و او را محمّد بن علىّ نامیده است، او شفیع شیعیان خود و وارث علم جدّش مى‏باشد و داراى علامت و حجّتى ظاهر و آشکار است. زمانى که متولّد شود مى‏گوید:
«لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» صلى اللَّه علیه و آله و سلّم، و در دعایش مى‏گوید: «یا من لا شبیه له و لا مثال…»
(یعنى: اى که هیچ مثل و مانندى ندارى تو همان خدایى هستى که معبودى و خالقى جز تو وجود ندارد، تو مخلوقین را فنا مى‏کنى و خود باقى هستى، تو از نافرمانها درمى‏گذرى و رضایت خاطر تو در آمرزش است) هر کس که این دعا را بخواند محمّد بن علىّ علیهما السّلام در روز قیامت شفیع او خواهد بود. و خداوند متعال در صلب او نطفه‏اى قرار داده است که نه اهل بغى و ظلم است و نه اهل طغیان و نافرمانى، نیکوکار، مبارک و پاکیزه، آن را در نزد خود علىّ بن محمّد نامیده و لباس سکینه و وقار بر او پوشانیده و علوم و اسرار پنهان را در او به ودیعت نهاده است. هر کس او را ملاقات کند و در سینه چیزى [مخفى‏] داشته باشد، او را به آن مطلب خبر مى‏دهد و از دشمنش بر حذر مى‏دارد و در دعایش چنین مى‏گوید: «یا نور یا برهان- تا آخر دعاى متن» (یعنى: اى نور و اى برهان، اى نورانى و اى آشکار، اى پروردگار من، خودت مرا از شرّ شرور و آفات روزگار حفظ کن و از تو مى‏خواهم در روزى که صور دمیده مى‏شود مرا از اهل نجات قرار دهى).
هر کس که این دعا را بخواند علىّ بن محمّد علیهما السّلام شفیع و پیشواى او به سوى بهشت خواهد بود. و خداوند تبارک و تعالى در صلبش نطفه‏اى قرار داد که او را نزد خود حسن نامید وى را همچون نورى در شهرها قرار داد، در زمینش خلیفه گرداند و مایه عزّت امّت جدّش نمود و هادى و راهنماى شیعیانش کرده نزد پروردگارش او را شفیع آنان نمود. خداوند او را مایه نقمت و عذاب مخالفین قرار داد و براى دوستانش و کسانى که او را امام خود بدانند، حجّت و برهان گرداند. او در دعایش چنین مى‏گوید: «یا عزیز العزّ فى عزّه…». (یعنى اى که در عزّت خود عزیزى چقدر عزیز است کسى که در عزّت خود عزیز است! مرا با عزّت خود عزیز گردان و با یاریت تأیید کن، و با قدرت خویش وسوسه‏هاى شیطانى را از من دور گردان، و مرا حفظ کن و از بهترین خلق خود قرار ده، یا واحد! یا أحد! اى موجود یکتا و بى‏همتا! و اى بى‏نیاز!).
هر کس خدا را با این دعا بخواند، خداوند با او (حسن) محشورش مى‏نماید و اگر آتش هم بر او واجب و لازم شده باشد، از آتش مى‏رهاندش. و خداوند، تبارک و تعالى، در صلب حسن نطفه‏اى با برکت، پاک و پاکیزه و طاهر و مطهّر قرار داده است که هر مؤمنى، که خداوند از وى براى ولایت پیمان گرفته است، به او راضى و خشنود خواهد شد و هر انسان منکرى به او کافر مى‏شود، او امامى است با تقوى، پاک، نیکوکار، پسندیده، هدایت‏گر و هدایت شده، به عدل حکم مى‏کند و به عدالت دستور مى‏دهد، خداوند را تصدیق مى‏کند و قبول دارد و خداوند نیز او را در گفتارش تصدیق مى‏نماید، از تهامه «۱» در زمانى که دلائل و علامات آشکار شده باشد، خروج مى‏کند. او داراى گنجهایى است ولى نه از طلا و نقره بلکه از اسبهایى تام الخلق و قوى و پیاده نظامى با علامتهاى مشخّص (و یا تامّ الخلق و قوى). خداوند- تبارک و تعالى- از دورترین شهرها به تعداد أهل بدر یعنى سیصد و سیزده نفر براى او سپاه گرد آورد. او نوشته‏اى در دست دارد که لاک و مهر شده و در آن تعداد و اسامى اصحاب او و نیز نسب شهرهاى آنها و خلق و خوى، وضع ظاهرى، چهره و قیافه و نیز کنیه آنان ثبت شده است. این نفرات جنگاور بوده، در اطاعت و فرمانبردارى از او کوشا هستند و مجدّانه عمل مى‏کند.
ابىّ سؤال کرد: علائم و نشانه‏هاى او چیست؟ حضرت فرمودند: وقتى زمان قیام او برسد، آن پرچم خود بخود باز مى‏شود و خداوند آن را به سخن مى‏آورد سپس پرچم، او (حضرت مهدىّ آل محمّد) را صدا مى‏کند و مى‏گوید: «اى ولىّ خدا! قیام کن و دشمنان خدا را بکش». و این دو (یعنى باز شدن پرچم و نطق او) دو علامت و نشانه براى او هستند. و نیز شمشیرى غلاف شده دارد، که وقتى زمان قیامش فرا رسد آن شمشیر از غلاف خود خارج مى‏شود و خداوند آن را به‏ سخن مى‏آورد شمشیر صدا مى‏زند و مى‏گوید» اى ولىّ خدا بپا خیز که دیگر براى تو جائز نیست از پیکار با دشمنان خدا باز ایستى» پس، حضرت قیام مى‏کند و دشمنان خدا را- در هر جا به دست آورد- مى‏کشد و حدود الهى را برپا کرده، اجرا مى‏کند، به حکم خداوند حکم مى‏کند. در حالى که جبرئیل علیه السّلام در سمت راست آن حضرت و میکائیل در سمت چپ ایشان خواهند بود، این مطلب را که برایتان گفتم- و لو بعد از مدّتى- خواهید دانست و کارهایم را بر عهده خدا مى‏گذارم.
اى ابىّ: خوشا به حال کسى که او را ملاقات کند، خوشا به حال کسى که او را دوست بدارد، و خوشا به حال کسى که به او معتقد باشد، خداوند، به خاطر وى و به خاطر إقرار و اعتقاد به خدا و رسول و همگى ائمّه، آنها را از هلاکت نجات مى‏دهد، خداى منّان درهاى بهشت را براى آنها باز مى‏کند. مثل آنها در زمین، مثل مشک است که دائم از خود بوى خوش ساطع مى‏کند ولى تغییرى در او حاصل نمى‏شود. و مثل آنها در آسمان مثل ماه نورانى است که هیچ گاه نورش خاموش نمى‏شود. ابىّ عرض کرد: أحوالات این ائمّه، از طرف خداوند چگونه بیان شده است؟ حضرت فرمودند: خداوند، دوازده صحیفه بر من نازل فرمود که اسم هر امامى داخل قسمت مهرشده مربوط به آن امام است و وصف [و احوال‏] او در صحیفه مربوط به خود اوست.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۲۶۵، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
۸٫ روایت عبد الله بن عباس از رسول خدا (ص)

عبد الله بن عباس نیز در این باره روایاتى از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده است:
روایت اول:

در این روایت،‌ رسول خدا صلى الله علیه وآله در پاسخ ابن عباس،‌ علاوه بر اینکه تصریح نموده امامان بعد از خودش دوازده نفراند، اسامى آنان را نیز شرح داده است:
حدثنی أبو الحسن علی بن الحسین، قال حدثنی أبو محمد هارون بن موسى التلعکبری رضی الله عنه، قال حدثنا الحسن بن علی بن زکریا العدوی النصری، عن محمد بن إبراهیم بن المنذر المکی، عن الحسین بن سعید الهیثم، قال حدثنی الأجلح الکندی، قال حدثنی أفلح بن سعید، عن محمد بن کعب، عن طاوس الیمانی، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى النَّبِیِّ صلی الله علیه وآله وَالْحَسَنُ عَلَى عَاتِقِهِ وَالْحُسَیْنُ عَلَى فَخِذِهِ یَلْثِمُهُمَا وَیُقَبِّلُهُمَا وَیَقُولُ: اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُمَا وَعَادِ مَنْ عَادَاهُمَا….
قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَمِ الْأَئِمَّهُ بَعْدَکَ؟ قَالَ: بِعَدَدِ حَوَارِیِّ عِیسَى وَأَسْبَاطِ مُوسَى وَنُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَمْ کَانُوا؟ قَالَ: کَانُوا اثْنَیْ عَشَرَ وَالْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَبَعْدَهُ سِبْطَایَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ فَإِذَا انْقَضَى الْحُسَیْنُ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا انْقَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ فَإِذَا انْقَضَى جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسَى فَإِذَا انْقَضَى مُوسَى فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا انْقَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ الْحَسَنُ فَإِذَا انْقَضَى الْحَسَنُ فَابْنُهُ الْحُجَّهُ. قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ أَسَامِی [أَسَامٍ‏] مَا أَسْمَعُ بِهِمْ قَطُّ قَالَ لِی: یَا ابْنَ عَبَّاسٍ هُمُ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی وَإِنِ قُهِرُوا أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ نُجَبَاءُ أَخْیَارُ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَنْ أَتَى یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَارِفاً بِحَقِّهِمْ أَخَذْتُ بِیَدِهِ فَأُدْخِلُهُ الْجَنَّهَ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَنْ أَنْکَرَهُمْ أَوْ رَدَّ وَاحِداً مِنْهُمْ فَکَأَنَّمَا قَدْ أَنْکَرَنِی وَرَدَّنِی وَمَنْ أَنْکَرَنِی وَرَدَّنِی فَکَأَنَّمَا أَنْکَرَ اللَّهَ وَرَدَّهُ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ سَوْفَ یَأْخُذُ النَّاسُ یَمِیناً وَشِمَالًا فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ فَاتَّبِعْ عَلِیّاً وَحِزْبَهُ فَإِنَّهُ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَهُ وَلَا یَفْتَرِقَانِ حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ وَلَایَتُهُمْ وَلَایَتِی وَوَلَایَتِی وَلَایَهُ اللَّهِ وَحَرْبُهُمْ حَرْبِی وَحَرْبِی حَرْبُ اللَّهِ وَسِلْمُهُمْ سِلْمِی وَسِلْمِی سِلْمُ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه وآله «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ‏»
عبد اللَّه بن عباس گفته است: به محضر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله وارد شدم در حالى که حسن علیه السّلام بر شانه‏اش و حسین علیه السّلام بر زانوى او بود و آنها را مى‏بوسید و مى‏فرمود: پروردگارا دوست دار کسى که ایشان را دوست دارد و دشمن دار، کسى که ایشان را دشمن دارد…
به حضرت عرض کردم: اى پیغمبر خدا امامان پس از تو چند نفرند؟ فرمود: به عدد حواریین عیسى و سبطهاى موسى و نقیبان بنى اسرائیل. عرض کردم: اى رسول خدا آنان چند نفر بودند؟ فرمود: دوازده نفر؛ و امامان پس از من نیز دوازده نفرند اوّلى آنها على بن ابى طالب، و پس از او دو نوه‌اى من حسن و حسین هستند، چون حسین بگذرد فرزندش على، و چون على برود فرزندش محمد، و آنگاه که محمد برود فرزندش جعفر، آنگاه که جعفر (روزگارش) سپرى شود فرزندش موسى، آنگاه که موسى برود فرزندش على، و چون على برود فرزندش محمد، آنگاه که (دوران) محمد سپرى شود فرزندش على، و چون على برود فرزندش حسن، آنگاه که حسن برود فرزندش حجت (امامان دین هستند).
عرض کردم: این نام ها را تاکنون نشنیده بودم، فرمود: اى پسر عباس! ایشان امامان بعد از منند اگر چه مقهور شوند، و امین هاى معصوم و نجیبان برگزیده هستند، اى پسر عباس! هر که در روز قیامت وارد شود و حق آنها شناخته باشد، دستش را گرفته و او را وارد بهشت کنم، اى پسر عباس هر که ایشان را یا یکى از آنها را ردّ کند (و منکر شود) پس گویا مرا ردّ کرده و انکار کرده، و هر که مرا انکار کند همانند کسى است که خدا را انکار کرده و او را ردّ کرده است، اى پسر عباس به زودى مردم راست و چپ را بگیرند (و هر کس در دین و آیین به راهى رود) هرگاه چنین شد، از على و پیروانش پیروى کن، زیرا او با حقّ و حقّ با اوست، و آن دو از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند، اى پسر عباس! ولایت ایشان ولایت من، و ولایت من ولایت خدا است، حزب ایشان حزب من و حزب من حزب خدا است، سازش با ایشان سازش با من و سازش من سازش خدا است، سپس فرمود: «مى‏خواهند به دهنهاى خود نور خدا را خاموش کنند و خدا تمام‏کننده نور خویش است اگر چه کافران ناخوش دارند».
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۷، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
روایت عبد الله بن عباس از طریق جابر بن یزید جعفى نیز نقل شده است.
مرحوم حاجى نورى در مستدرک الوسائل آورده است:
أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ فِی کِتَابِ الْغَیْبَهِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَبَلَهَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم وَالْحَسَنُ عَلَى عَاتِقِهِ وَالْحُسَیْنُ علیه السلام عَلَى فَخِذِهِ یَلْثِمُهُمَا وَیَقُولُ: اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُمَا…
الطبرسی، میرزا الشیخ حسین النوری (متوفای۱۳۲۰هـ)، مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۲۷۶، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث،‌ ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث – بیروت – لبنان، چاپ: الثانیه۱۴۰۸ – ۱۹۸۸ م
روایت دوم:

«وصی من علی، حسن و حسین و نه فرزند از صلب حسین هستند»

شخص یهودى به محضر رسول خدا صلى الله علیه وآله آمد از نزد حضرت مسائلى را از جمله در باره جانشینان آن حضرت و نامهاى آنان پرسید. رسول خدا هریک را با اسم به او معرفى کرد. مرد یهودى با گفتن شهادتین اسلام آورد و با توجه به مطالب کتاب خودش، کلام رسول خدا را در باره اوصائش تصدیق کرد.
این روایت را بزرگان از محدثان از جمله ابو القاسم خزاز قمى این‌گونه نقل کرده‌ است:
أخبرنی أبو المفضّل محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب الشّیبانیّ رحمه اللّه قال: حدّثنا محمّد بن مطرف بن سواد أبو الحسین البستیّ بمکّه قال: حدّثنا أبو الحاتم المهلّبیّ المغیره بن محمّد المهلّب قال: حدّثنا عبد الغفّار بن کثیر الکوفیّ عن أبی مریم عن إبراهیم بن حمید عن أبی هاشم عن مجاهد عن عبد اللّه بن العبّاس قَالَ: قَدِمَ یَهُودِیٌّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یُقَالُ لَهُ نَعْثَلٌ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ إِنِّی أَسْأَلُکَ عَنْ أَشْیَاءَ تَلَجْلَجَ فِی صَدْرِی مُنْذُ حِینٍ فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِی عَنْهَا أَسْلَمْتُ عَلَى یَدِکَ قَالَ: سَلْ یَا أَبَا عُمَارَهَ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ صِفْ لِی رَبَّکَ…
قَالَ: صَدَقْتَ یَا مُحَمَّدُ فَأَخْبِرْنِی عَنْ وَصِیِّکَ مَنْ هُوَ فَمَا مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا وَلَهُ وَصِیٌّ وَإِنَّ نَبِیَّنَا مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ أَوْصَى إِلَى یُوشَعَ بْنِ نُونٍ فَقَالَ: نَعَمْ إِنَّ وَصِیِّی وَالْخَلِیفَهَ مِنْ بَعْدِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَبَعْدَهُ سِبْطَایَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ تَتْلُوهُ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ أَئِمَّهٌ أَبْرَارٌ قَالَ: یَا مُحَمَّدُ فَسَمِّهِمْ لِی قَالَ: نَعَمْ إِذَا مَضَى الْحُسَیْنُ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ فَإِذَا مَضَى جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسَى فَإِذَا مَضَى مُوسَى فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ الْحَسَنُ فَإِذَا مَضَى الْحَسَنُ فَبَعْدَهُ ابْنُهُ الْحُجَّهُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ فَهَذِهِ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً عَلَى عَدَدِ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ. قَالَ: فَأَیْنَ مَکَانُهُمْ فِی الْجَنَّهِ قَالَ: مَعِی فِی دَرَجَتِی قَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ وَأَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَوْصِیَاءُ بَعْدَکَ وَلَقَدْ وَجَدْتُ هَذَا فِی الْکُتُبِ الْمُقَدَّمَهِ وَفِیمَا عَهِدَ إِلَیْنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ علیه السلام أَنَّهُ إِذَا کَانَ آخِرُ الزَّمَانِ یَخْرُجُ نَبِیٌّ یُقَالُ لَهُ أَحْمَدُ خَاتَمُ الْأَنْبِیَاءِ لَا نَبِیَّ بَعْدَهُ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّهٌ أَبْرَارٌ عَدَدَ الْأَسْبَاطِ فَقَالَ: یَا أَبَا عُمَارَهَ أَ تَعْرِفُ الْأَسْبَاطَ قَالَ: نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُمْ کَانُوا اثْنَیْ عَشَرَ. قَالَ: فَإِنَّ فِیهِمْ لَاوِی بْنَ أرحیا قَالَ: أَعْرِفُهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَهُوَ الَّذِی غَابَ عَنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ سِنِینَ ثُمَّ عَادَ فَأَظْهَرَ شَرِیعَتَهُ بَعْدَ انْدِرَاسِهَا وَقَاتَلَ مَعَ قرسطیا الْمَلِکِ حَتَّى قَتَلَهُ وَقَالَ صلی الله علیه وآله: کَائِنٌ فِی أُمَّتِی مَا کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَالْقُذَّهِ بِالْقُذَّهِ وَإِنَّ الثَّانِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی یَغِیبُ حَتَّى لَا یُرَى وَیَأْتِی عَلَى أُمَّتِی زَمَنٌ لَا یَبْقَى مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ وَلَا مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ فَحِینَئِذٍ یَأْذَنُ اللَّهُ لَهُ بِالْخُرُوجِ‏ فَیُظْهِرُ الْإِسْلَامَ وَیُجَدِّدُ الدِّینَ ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه وآله: طُوبَى لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَطُوبَى لِمَنْ تَمَسَّکَ بِهِمْ وَالْوَیْلُ لِمُبْغِضِیهِم‏…
عبد اللَّه بن عباس مى‌گوید: مردى یهودى که نامش نعثل بود بر پیغمبر صلّى اللَّه علیه و اله وارد شد، و از محضر حضرت سؤالاتى را در مورد خدا شناسى پرسید و بعد در مورد امامت و جانشینى بعد از آن حضرت این گونه سؤال کرد:
اکنون مرا خبر ده که وصىّ تو کیست؟ زیرا هیچ پیغمبرى نیست مگر این‌که براى او وصیّى است، و پیغمبر ما موسى بن عمران به یوشع بن نون وصیت کرد، حضرت فرمود: آرى وصىّ و خلیفه بعد از من على بن ابى طالب و پس از او، دو نوه ام حسن و حسین و پس از ایشان نه تن از صلب حسین امامان نیکوکار بیایند. عرض کرد: اى محمد نامشان را برایم بیان فرما. فرمود: آرى چون حسین برود فرزندش على، و چون على بگذرد فرزندش محمد، و چون محمد برود فرزندش جعفر، و چون جعفر بگذرد فرزندش موسى، و چون موسى بگذرد فرزندش على، و چون على برود فرزندش محمد، و چون محمد بگذرد فرزندش على، و چون على برود فرزندش حسن، و بعد از حسن حجه بن الحسن، ایشانند دوازده امام به شماره نقیبان بنى اسرائیل.
مرد یهودى عرض کرد: جاى ایشان در کجاى بهشت است؟ فرمود: همراه من و هم درجه منند. عرض کرد: گواهى مى‌دهم که پروردگارى جز خداى یگانه نیست؛ و محمد بنده و فرستاده اوست، و آنها اوصیاى پس از تو هستند، و این مطلب را در کتابهاى گذشته دیده‏ام، و در آنچه موسى بن عمران علیه السّلام به ما سفارش فرموده چنین است که چون آخر الزمان شود پیغمبرى که نامش احمد است بیاید، و او خاتم پیغمبران است و پس از او پیغمبرى نیست. از صلب او به شماره سبطهاى بنى اسرائیل امامانى نیکوکار بیرون آیند، فرمود: اى ابا عماره سبطهاى بنى اسرائیل را مى‏شناسى؟ عرض کرد: آرى، اى‏ رسول خدا ایشان دوازده نفر بودند. فرمود: در آنها لاوى بن ارخیا بود؟ عرض کرد: اى رسول خدا او را مى‏شناسم و او کسى بود که از بنى اسرائیل پنهان شد، سپس برگشت و شریعتش را پس از کهنگى آشکار کرد، و با قرسطیاى پادشاه جنگ کرد تا کشته شد.
حضرت فرمود: هر چه در بنى اسرائیل بوده در امت من نیز بدون کم و زیاد خواهد شد، و دوازدهمین فرزندم پنهان شود که دیگر دیده نشود، و روزگارى بر امتم بیاید که از اسلام جز نامش، و از قرآن جز نشانه‏اش باقى نماند؛ در آن هنگام خداوند اجازه خروجش دهد، پس (ظاهر شود) و اسلام را آشکار و دین را تجدید کند، سپس فرمود: خوشا به حال کسى که ایشان را دوست بدارد، و به آنان چنگ زند، و واى به حال کسى که ایشان را دشمن دارد.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۱، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
العاملی، الشیخ جمال الدین یوسف بن حاتم بن فوز (متوفای۶۶۴هـ)، الدر النظیم،‌ ص۷۸۸، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، قم المشرفه. بی‌تا.
المجلسی، محمد باقر (متوفاى۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج۳۶ ص۲۸۳، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.
روایت سوم‌:

خبر دادن رسول خدا به فاطمه (س) از اسامی امامان دوازده‌گانه

هنگامى که حسین بن على علیه السلام به دنیا آمد، خداوند به جبرئیل دستور داد براى عرض تبریک به محضر رسول خدا برود و نام این مولود را «حسین» بگذارد. فرشتگان براى تبریک به محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و جبرئیل به دستور خداوند از سرانجام و شهادت حسین به او خبر داد و در ضمن پیغام فرشته دردائیل را که پرهایش سوخته بود به حضرت ابلاغ کرد. رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم قضیه شهادت حسین را به مادرش فاطمه گفت. حضرت زهرا پس از شیندن این خبر بى تابى مى‌کرد؛‌ اما رسول خدا از امامانى که از نسل حسین به وجود مى‌آمد به فاطمه خبر داد و او از گریه کردن ساکت شد.
شیخ صدوق این روایت مفصل را این‌گونه نقل کرده و ما محل شاهد انتخاب کرده‌ایم:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنِی عَمِّی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْقُرَشِیُّ قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو الرَّبِیعِ الزَّهْرَانِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا جَرِیرٌ عَنْ لَیْثِ بْنِ أَبِی سُلَیْمٍ عَنْ مُجَاهِدٍ قَالَ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم یَقُولُ: إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَى مَلَکاً یُقَالُ لَهُ دَرْدَائِیلُ…
یَا لَیْتَنِی لَمْ أَلِدْهُ قَاتِلُ الْحُسَیْنِ فِی النَّارِ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله وسلم: وَأَنَا أَشْهَدُ بِذَلِکَ یَا فَاطِمَهُ وَلَکِنَّهُ لَا یُقْتَلُ حَتَّى یَکُونَ مِنْهُ إِمَامٌ یَکُونُ مِنْهُ الْأَئِمَّهُ الْهَادِیَهُ بَعْدَهُ ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه وآله وسلم: وَالْأَئِمَّهُ بَعْدِی الْهَادِی عَلِیٌّ وَالْمُهْتَدِی الْحَسَنُ وَالنَّاصِرُ الْحُسَیْنُ وَالْمَنْصُورُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَالشَّافِعُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَالنَّفَّاعُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَالْأَمِینُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ وَالرِّضَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَى وَالْفَعَّالُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَالْمُؤْتَمَنُ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَالْعَلَّامُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ وَمَنْ یُصَلِّی خَلْفَهُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام الْقَائِمُ علیه السلام. فَسَکَتَتْ فَاطِمَهُ علیها السلام مِنَ الْبُکَاء.ِ..
ابن عباس مى‌گوید از رسول خدا شنیدم مى‌فرمود: براى خداى تبارک و تعالى فرشته‌اى است که‏ در دائیل نام دارد….
فاطمه گریه کرد و فرمود: کاش او را به دنیا نیاورده بودم، کشنده حسین در آتش است. پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: من نیزبدان گواهم؛ اما حسین کشته نمى‌شود تا این‌که از او امامى به جا ماند که امامان و راهنمایان پس از او باشند، سپس فرمود: امامان بعد از من هادى (یعنى على علیه السّلام) و مهتدى (حسن) و ناصر (حسین) و منصور (على بن الحسین) و شفّاع «یعنى بسیار شفاعت‏کننده» (محمد بن على) و نفّاع «یعنى بسیار نفع رساننده» (جعفر بن محمد) و امین (موسى بن جعفر) و مؤتمن (على بن موسى الرضا) و امام (محمد بن على) و فعّال (على بن محمد) و علّام (حسن بن على) و کسى که عیسى بن مریم پشت سرش نماز بخواند. پس فاطمه از گریه آرام شد.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۲۸۳، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
۹٫ روایت جابر بن عبد الله انصاری از رسول خدا در ذیل آیه «اطیعوا الله»

در این روایت، رسول خدا صلى الله علیه وآله ذیل آیه «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ» در پاسخ جابر بن عبدالله انصارى، که از مصداق «اولى الامر» پرسیده بود؛ اسامى تمام ائمه را شرح دادند:
وَحَدَّثَنَا غَیْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ یَزِیدَ بْنِ مَالِکٍ الْفَزَارِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَهَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَارِثِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ یَقُولُ: لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى نَبِیِّهِ صلی الله علیه وآله «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ عَرَفْنَا اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَمَنْ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ قَرَنَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِهِ؟ فَقَالَ: هُمْ خُلَفَائِی یَا جَابِرُ وَأَئِمَّهُ الْمُسْلِمِینَ بَعْدِی أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْمَعْرُوفُ فِی التَّوْرَاهِ بِالْبَاقِرِ وَسَتُدْرِکُهُ یَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِیتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ سَمِیِّی وَذُو کُنْیَتِی حُجَّهُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَبَقِیَّتُهُ فِی عِبَادِهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ذَلِکَ الَّذِی یَغِیبُ عَنْ شِیعَتِهِ وَأَوْلِیَائِهِ غَیْبَهً لَا یَثْبُتُ فِیهَا عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ یَقَعُ لِشِیعَتِهِ الِانْتِفَاعُ بِهِ فِی غَیْبَتِهِ فَقَالَ صلی الله علیه وآله إِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّهِ إِنَّهُمْ لَیَسْتَضِیئُونَ بِنُورِهِ وَیَنْتَفِعُونَ بِوَلَایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَإِنْ تَجَلَّاهَا سَحَابٌ یَا جَابِرُ هَذَا مِنْ مَکْنُونِ سِرِّ اللَّهِ وَمَخْزُونِ عِلْمِ اللَّهِ فَاکْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ.
جابر بن یزید جعفى مى‌گوید: از جابر بن عبد اللَّه انصارى شنیدم که مى‌گفت: هنگامى که آیه شریفه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنْکُمْ نازل شد، خدمت حضرت عرض کردم: ما خدا و رسول را شناختیم و اکنون مى‌خواهیم بدانیم این اولو الامر که طاعت آنان با اطاعت خدا و رسول قرین شده کدام افراد هستند؟، فرمود: این افراد خلفاى من هستند.
اى جابر! آنان پیشوایان مسلمین اند که پس از من خواهند آمد؛ اول آنها على بن ابى طالب است، پس از وى حسن و بعد از او حسین سپس على بن الحسین، و محمد بن على که در تورات به باقر معروف است و تو او را درک خواهى کرد و هر گاه وى را ملاقات نمودى سلام مرا به او برسان، بعد از او جعفر بن محمد، و موسى بن جعفر و على بن موسى، و محمد بن على، و على بن محمد، و حسن بن على امام هستند.
پس از اینها همنام و صاحب کنیه من که حجت پروردگار و نشانه او در زمین است و نام او محمد بن حسن مى‌باشد که از شیعیان و پیروان و دوستان خود غیبت خواهد کرد، و جز افرادى که در ایمان امتحان داده باشند کسى در امامت او باقى نخواهد ماند، به خداوندى که مرا به راستى برانگیخته شیعیان از غیبت او استفاده خواهند کرد و از تابش انوار او مستفیض خواهند شد همان طور که از خورشید استضائه مى‌کنند و لو در زیر ابر باشد، اى جابر این مطالب از اسرار خداوند است که در گنجینه‏هاى علم محفوظ مانده‏ و آنها را جز به اهلش اطلاع نده.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه،ج‏۱، ص۲۵۳، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
الطبرسی، أبی علی الفضل بن الحسن (متوفای۵۴۸هـ)، اعلام الورى بأعلام الهدى، ص۳۹۷،‌ ناشر:‌ اسلامیه.
الإربلی، أبی الحسن علی بن عیسی بن أبی الفتح (متوفاى۶۹۳هـ)، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج‏۲، ص۵۱۰، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۵هـ ـ ۱۹۸۵م.
۱۰٫ روایت ابو حمزه ثمالی و پدرش از امام صادق (ع)

« وَمَنِ الْأَئِمَّهُ مِنْ وُلْدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ؟ قَالَ: الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ…»

این روایت از زبان امام صادق علیه السلام بیان شده که رسول خدا، در باره شهادت به وحدانیت خدا و پیامبر صحبت مى‌کرد و در باره ائمه فرمود: خداوند مى‌فرماید: کسى که بر ولایت ائمه علیهم السلام شهادت ندهد؛ به آیات و کتب من کفر ورزیده است. در همانجا جابر بن عبدالله انصارى از اسماء ائمه پرسید حضرت همه آنها را با اسم معرفى نمود:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِیُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ عَنْ رَبِّ الْعِزَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ: مَنْ عَلِمَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِی وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِی وَرَسُولِی وَأَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ خَلِیفَتِی وَأَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِی…
فَقَامَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیُّ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنِ الْأَئِمَّهُ مِنْ وُلْدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ؟ قَالَ: الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ ثُمَّ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ فِی زَمَانِهِ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ الْبَاقِرُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَسَتُدْرِکُهُ یَا جَابِرُ فَإِذَا أَدْرَکْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْکَاظِمُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ الرِّضَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ التَّقِیُّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ النَّقِیُّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الزَّکِیُّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ مَهْدِیُّ أُمَّتِی الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً هَؤُلَاءِ یَا جَابِرُ خُلَفَائِی وَأَوْصِیَائِی وَأَوْلَادِی وَعِتْرَتِی‏ مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطَاعَنِی وَمَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَانِی وَمَنْ أَنْکَرَهُمْ أَوْ أَنْکَرَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَنْکَرَنِی بِهِمْ یُمْسِکُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَبِهِمْ یَحْفَظُ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِیدَ بِأَهْلِهَا.
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلى اللَّه علیه وآله وسلم روایت مى‌کند که فرمود: جبرئیل جانب پروردگار برایم آورده است: هر کس بداند که هیچ معبودى جز من نیست و محمّد بنده و فرستاده من است و على بن أبى طالب جانشین من است و ائمّه‏اى که از فرزندان او هستند حجّتهاى منند،…
آنگاه جابر بن عبد اللَّه انصارىّ از جا برخاست و گفت: اى رسول خدا! ائمّه از فرزندان على بن أبى طالب چه کسانى هستند؟ فرمود: حسن و حسین سیّد جوانان بهشت، سپس سیّد العابدین در زمانش على بن الحسین، سپس محمّد بن- على الباقر- و تو اى جابر او را درک مى‏کنى و آن هنگام که او را دیدى سلام مرا به او برسان- سپس جعفر بن محمّد الصادق، سپس موسى بن جعفر الکاظم، سپس علىّ بن موسى الرّضا، سپس محمّد بن على التّقىّ، سپس على بن محمّد النّقىّ، سپس حسن بن على الزّکىّ، سپس فرزند او قائم به حقّ مهدى امّتم کسى که او زمین را پر از عدل و داد نماید همان گونه که پر از جور و ظلم شده باشد، اى جابر! آنان جانشینان و اوصیاء و اولاد و عترت من هستند، کسى که ایشان را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و کسى که از آنان سرپیچى کند مرا سرپیچى کرده است و کسى که ایشان را یا یکى از آنان را انکار کند مرا انکار کرده است، به واسطه‏ آنان است که خداوند آسمان را نگاه داشته تا بر زمین نیفتد مگر به اذن او، و به سبب آنان خداوند زمین را حفظ کرده تا اهلش را نلرزاند.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای۳۸۱هـ)، کمال الدین و تمام النعمه،ج‏۱، ص ۲۵۹، ناشر:‌ اسلامیه ـ تهران‏، الطبعه الثانیه‏، ۱۳۹۵ هـ.
الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۴۳، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ.
الطبرسی، أبی علی الفضل بن الحسن (متوفاى۵۴۸هـ)، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص۳۹۸، تحقیق و نشر: تحقیق مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
نتیجه کلی:

همان‌گونه که ملاحظه مى‌شود،‌ در منابع اهل سنت، به طور اجمال، جانشینان رسول خدا را با تعبیر «اثنا عشر خلیفه»، «اثنا عشر امیر»، «اثنا عشر نقیب»، «اثنا عشر رجل» و «اثنا عشر قیم» با ذکر برخى از ویژگیها، دوازده تن معرفى شده است؛ اما طبق روایات صحیح و موثق مذکور در منابع شیعه، به صورت روشن و شفاف رسول خدا مصداق این دوازده خلیفه را امامان معصوم علیهم السلام مى‌داند و نامهاى شریف آنان نیز باز گو نموده است. ویژگیهاى همانند:
إِنَّ هذا الْأَمْرَ لَا یَنْقَضِی حتى یَمْضِیَ فِیهِمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَهً، لَا یَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِیزًا إِلَى اثْنَیْ عَشَرَ خَلِیفَهً، لَا یَزَالُ هَذَا الدِّینُ عَزِیزًا مَنِیعًا إِلَى اثْنَیْ عَشَرَ خَلِیفَهً، لَا یَزَالُ هذا الْأَمْرُ عَزِیزًا إلى اثنى عَشَرَ خَلِیفَهً.
که در قسمت روایات اهل سنت ذکر شد، دقیقاً بر امامان معصوم اهل بیت تطبیق مى‌کند؛ زیرا پایدارى دین اسلام تا روز قیامت وابسته به وجود این خلفاء است: لَا یَزَالُ الدِّینُ قَائِمًا حتى تَقُومَ السَّاعَهُ أو یَکُونَ عَلَیْکُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَهً. پس طبق این روایات، باید این دوازده خلیفه وجود داشته باشد تا دین سرپا باشد و اگر خلفاى اهل سنت مصداق این دوازه نفر هستند، مى‌بایست با انقضاء آنان، اسلام هم منقضى مى‌شد؛ در حالیکه مى‌بینیم الان خلفاى آنها نیست و از دنیا رفته‌اند؛ اما اسلام پایدار و قدرتمندتر از گذشته است.
منبع: www.valiasr-aj.com

مطالب مرتبط