صفحه اصلی » پرسش و پاسخ » خلفا » آیا روایت « فإن لم تجدینی فأتی أبابکر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد؟
منتشر شده در ۲۳ دی ۱۳۹۳ | دسته : خلفا

آیا روایت « فإن لم تجدینی فأتی أبابکر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد؟

اصل روایت :

عن جبیر بن مطعم قال: أتت النبی صلى الله علیه[وآله] وسلم امرأه فکلمته فی شیء فأمرها أن ترجع إلیه، قالت: یا رسول الله أرأیت إن جئت ولم أجدک ؟ کأنها ترید الموت . قال: «فإن لم تجدینی فأتی أبابکر».
جبیر بن مطعم می گوید : زنی خدمت رسول خدا صلی الله علیه [وآله] و سلّم شرفیاب شد و پیرامون موضوعی با حضرت صحبت نمود حضرت به او فرمود : برگرد و بعدا دوباره مراجعه کن ! آن زن عرضه داشت:اگر آمدم و شما را نیافتم چه کار کنم ؟گویا قصد آن زن بعد از رحلت رسول خدا بوده . حضرت فرمودند : اگر آمدی و من را نیافتی به ابو بکر مراجعه کن .
تاریخ اسلام ، ترمذی ( ۲۷۹ هـ ) ، ص ۱۱ و صحیح بخاری ، محمد بن اسماعیل (۲۵۸ هـ ) ، ج ۵ ، ص ۷۳ .
پاسخ اجمالی :

۱ . این روایت را تماماً از جبیر بن مطعم نقل کرده‌اند که ذهبی او را از طلقاء دانسته است
۲ . نووی در شرح صحیح مسلم تصریح نموده:
فلیس فیه نص على خلافته وامر بها
این روایت بر خلافت ابوبکر دلالت ندارد
۳ . همچنین نووی تصریح نموده :
بل هو اخبار بالغیب الذی اعلمه الله تعالى به
إین روایت خبر از غیبی است که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نسبت به اتفاقی که در آینده می افتد (و دلالتی بر تایید خلافت ابوبکر ندارد) .
۴ . این روایت در مقابل روایتی قطعی الصدور در فضائل امیرالومنین علیه السلام جعل شده است .
۵ . راوی عبارتی را اضافه نموده تا از روایت بهره برداری خاص نماید.
۶ . این سئوال اساسی همواره مطرح می باشد: که به چه دلیل اهل سنت روایات متقن ومحکمی همچون روایت غدیر خم و حدیث ثقلین را که از محکم ترین اسانید از طریق عامّه و خاصّه بر خوردار است را نپذیرفته ولی در مقابل به هر روایت سست و بی اساس وبا ضعیف ترین سلسله سندی که به شکلی بتواند خلافت خلفای ثلاثه را نه اثبات بلکه به ذهن تداعی نماید را به آن تمسک نموده و نازل منزله وحی الهی فرض میکنند و در موارد مختلف به آن استناد می کنند؟
پاسخ تفصیلی :

۱ . تمام کسانی که این روایت را نقل کرده‌اند از جبیر بن مطعم آورده‌اند که ذهبی او را از طلقاء شمرده‌ است .
جبیر بن مطعم : ابن عدی بن نوفل بن عبد مناف بن قصی . شیخ قریش فی زمانه ، أبو محمد ، ویقال : أبو عدی القرشی النوفلی ، ابن عم النبی صلى الله علیه وسلم من الطلقاء .
سیر اعلام النبلاء ، ذهبی ( ۷۴۸ هـ ) ، ج ۳ ، ص ۹۵ .
۲ . نووی در شرح صحیح مسلم راجع به حدیث مورد بحث می‌نویسد :
واما قوله صلى الله علیه وسلم فی الحدیث الذی بعد هذا للمرأه حین قالت یا رسول الله أرأیت ان جئت فلم أجدک قال فإن لم تجدینی فأتی أبا بکر فلیس فیه نص على خلافته وامر بها بل هو اخبار بالغیب الذی اعلمه الله تعالى به .
شرح مسلم ، النووی ( ۶۷۶ هـ )، ج ۱۵ ، ص ۱۵۵ .
و امّا حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه [وآله]وسلم که بعد از این می آید و در باره زنی است که به رسول خدا صلی الله علیه [وآله]وسلم عرض کرد یا رسول الله ! اگر زمانی شد که آمدم و شما را نیافتم چه کنم ؟ حضرت فرمودند : در آن هنگام به ابوبکر مراجعه کن .در این حدیث هیچ گونه تصریحی بر خلافت ابوبکر و امر به آن از سوی رسول اکرم صلی الله علیه [وآله]وسلم وجود ندارد بلکه صرفا خبری است که آن حضرت از غیب داده و خداوند او را به این مطلب آگاه نموده است .

۳ . نووی در شرح صحیح مسلم همچنین می‌گوید :
… بل هو اخبار بالغیب الذی اعلمه الله تعالى به
شرح مسلم ، النووی ( ۶۷۶ هـ ) ، ج ۱۵ ، ص ۱۵۵ .
در این روایت هیچ گونه نصّ صریحی از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم بر این مطلب که خلیفه بعد از من چه کسی است وجود ندارد.
توضیح این که :
نکته جالب توجه دیگری که می توان از اعتراف نووی در متن فوق استفاده نمود این که بر فرض هم که این روایت از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم صادر شده می بود می توانست به عنوان خبری از غیب توسط رسول اکرم محسوب گردد مبنی بر این که در آینده چنین اتفاقی خواهد افتاد و این هرگز دلالت بر محبوبیت و تایید این اتفاق از سوی آن حضرت ندارد وچه بسا این اتفاق می تواند علی رغم میل باطنی حضرت بوده باشد .
یعنی در حقیقت حضرت از یک واقعه خارجی که در آینده به وقوع می پیوندد خبر می دهد به این شکل که حضرت به آن زن می فرماید: تو هنگام رجوع به من کس دیگری که ابوبکر باشد را خواهی یافت که بر جایگاه من تکیه زده است . واین موضوع نظایر دیگری نیز دارد ، مانند آن خبر غیبی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم در باره عائشه فرمودند : «تقاتل علی بن ابی طالب و تنبحها کلاب الحوآب» که حضرت در خبر غیبی خود به عائشه فرمودند :در آینده در منطقه ای بین کوفه و بصره با علی [علیه السلام] به جنگ خواهی پرداخت .
حال آیا می توان این خبر از غیب را به منزله امر به این عمل وتصحیح فعل عائشه تلقی نمود ؟ کاری که وقتی عائشه در همان سرزمین حوآب به یاد آن سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم افتاد به خود لرزید وگفت : «انا لله و انا الیه راجعون» و خواست منصرف گردد اما چه فائده که باز هم با فریب عبد الله بن زبیر به کارزار خود با امیر المومنین علیه السلام ادامه داد .
۴ . این روایت دقیقا در مقابل روایتی ساخته شده که احمد بن حنبل و طبرانی آن را با سلسله سند صحیح آورده اند و آن این که رسول اکرم صلی الله علیه وآله و سلم در شان امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیهما السلام فرموده‌اند :
لمّا حضر رسول الله صلى الله علیه وسلم قالت صفیه : یا رسول الله ، لکل امرأه من نسائک أهل تلجأ إلیهم ، وإنک أجلیت أهلی ، فإن حدث حدث فإلى من ؟ قال صلى الله علیه وآله وسلم : ” إلى علی بن أبی طالب ” .
و چون زمان وفات ( شهادت رسول خدا ) صلى الله علیه وآله وسلم فرا رسید [ ام المومنین ]صفیه به آن حضرت عرضه داشت : یا رسول الله بعد از شما هر کدام از همسرانتان به کسی پناه می برند حال با وجود آن که خانواده من به فرموده شما جلای وطن کرده اند اگر اتفاقی برای شما بیافتد من به چه کسی پناه ببرم ؟ حضرت فرمودند : تو به علی بن ابی طالب مراجعه کن .
مسند ، احمد بن حنبل ( ۲۴۱ هـ ) ، ج ۶ ، ص ۳۰۰ .
هیثمی روایت فوق را صحیح دانسته و در باره آن گفته :
رواه الطبرانی ورجاله رجال الصحیح .
این روایت را طبرانی نقل کرده و تمام رجال در سند آن را نیز صحیح دانسته است .
مجمع الزوائد ، هیثمی ( ۸۰۷ هـ ) ، ج ۹ ، ص ۱۱۳ .
۵ . اکثریت قریب به اتفاق کتاب هایی که این روایت را ذکر کرده اند در روایاتشان عبارتی دارند که به وضوح می رساند اضافه ای از سوی راوی در روایت ایجاد گردیده و آن عبارت « کانها ترید الموت»«کانها تعنی الموت » « کانها تعرض الموت » است که راوی از پیش خود تفسیر نموده است . یعنی در حقیقت این بخش از روایت بر فرض صدور دسیسه ای از سوی راوی است که اگر این بخش را حذف کنیم در ظاهر روایت هیچ گونه دلالتی برای بعد از شهادت و رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نخواهد داشت . به این معنا که راوی می گوید : یا رسول الله ! اگر آمدم و شما را نیافتم اینجا راوی اضافه می کند یعنی بعد از رحلت ، شما را نیافتم در حالی که چنین اضافه ای از ظاهر روایت فهمیده نمی شود . و چه بسا ممکن است در امور دنیوی وروزانه کسی آمده باشد و از رسول خدا تقاضایی نموده باشد و حضرت فرموده باشند برو و بعدا مراجعه کن ، و چون مراجعه نمودی ومرا نیافتی به ابو بکر مراجعه کن .
و با این قرینه می توان پی برد که در چند کتاب معدود دیگر نیز روایت می توانسته به همین شکل بوده باشد که در آنها دیگر اضافه از سوی راوی را حذف نموده اند .
متونی که روایت را با دسیسه و اضافه راوی (« کانها ترید الموت»«کانها تعنی الموت » « کانها تعرض الموت »)آورده اند ه شرح زیر است :
۱ . سنن کبرای بیهقی ج ص۱۵۳ .
۲ . فتح الباری ابن حجر ج۷ص ۱۶ .
۳ . عمده القاری العینی ج ۱۶ ۱۷۹ ۴ .
۴ . صحیح ابن حبان ج ۱۵ ص ۲۹۲
۵ . التمهید ابن عبد البر ج ۲۲ ص ۱۲۶
۶ . آسد الغابه ابن اثیر ج۱ ص۲۷۲ .
۷ . صحیح مسلم ج ۷ ص۱۱۰ .
۸ . البدایه والنهایه ابن کثیر ج۶ ص ۲۳۱ .
۹ . صحیح بخاری ج۴ ص ۱۹۱ و ج۸ ص ۱۲۷ .
۱۰ . جالب تر از همه تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر ج ۳۰ ص ۲۲۰ است که تصریح نموده : « قال ابن حمدان انک تعرض بالموت »( ابن حمدان می گوید : بعد از موت شما) یعنی ابن عساکر تصریح دارد که این بخش جزء حدیث نبوده و راوی یعنی ابن حمدان آن را اضافه نموده است .
سئوال اساسی :

در پایان این سئوال اساسی همواره مطرح است که چرا اهل سنت روایات متقن ومحکمی همچون روایت غدیر خم و حدیث ثقلین را که از محکم ترین اسانید از طریق عامّه و خاصّه بر خوردار است را نپذیرفته ولی در مقابل به هر روایت سست و بی اساس و با ضعیف ترین سلسله سندی که به شکلی بتواند خلافت خلفای ثلاثه را نه اثبات بلکه به ذهن تداعی نماید را به آن تمسک نموده و نازل منزله وحی الهی فرض میکنند و در موارد مختلف به آن استناد می کنند؟

منبع: www.valiasr-aj.com

مطالب مرتبط