صفحه اصلی » پرسش و پاسخ » خلفا » آیا عثمان قاتل دو دختر پیامبر (ص) بوده ؟
منتشر شده در ۲۳ دی ۱۳۹۳ | دسته : خلفا

آیا عثمان قاتل دو دختر پیامبر (ص) بوده ؟

xتوضیح سؤال :
در بسیاری از متون روائی اهل سنّت مهم ترین افتخار برای عثمان را دامادی او برای دو تن از دختران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم (رقیّه و ام کلثوم) ذکر نموده‌اند و به همین دلیل لقب « ذوالنورین» به عثمان داده‌اند و نیز روایتی را نقل می‌کنند که آن حضرت پس از مرگ دو دخترش فرموده‌اند : اگر ده دختر هم می‌داشتم آن ها را به عقد عثمان در می‌آوردم .
لکن اکنون این سئوال مطرح است که برای دختری به نام « رقیّه» که ادّعا می‌شود از دختران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و یا دختر خوانده او بوده و به عقد عثمان درآمده چه اتّفاقی افتاده است ؟ آیا این نکته صحیح است که او مورد ظلم و ستم همسرش « عثمان» قرار گرفته و پس از تحمل درد و رنج های فراوان در خانه او کشته شده است ؟
پاسخ اجمالی :
الف . کتب شیعه :
… إن رقیه لما قتلها عثمان…
اصول کافی ، ج ۳ ص ۲۳۷ .
… ثمّ ضربها الضرب الذی کان السبب فی موتها …
منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ، حبیب الله خوئی ، ج ۳ ، ص ۳۴ ، به نقل از محدّث جزایری .
ب . کتب اهل سنّت :
… لا یدخل القبر رجل قارف أهله فلم یدخل عثمان بن عفان رضی الله عنه القبر…
مسند احمد بن حنیل ، ج ۳ ، ص ۲۲۹ .
هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه .
المستدرک ،‌ ج۴ ، ص۴۷ .
وذهبی نیز در تلخیص المستدرک بر صحت روایت اقرار می‌کند .
… هل منکم من أحد لم یقارف اللیله ؟…
صحیح بخاری ، ج ۲ ، ص ۹۳ .
ابن بطال در شرح صحیح بخاری آورده است :
أراد النبی ( ص ) أن یحرم عثمان النزول فی قبرها . وقد کان أحق بها ، لأنه کان بعلها…
ج : جمع بندی از کتاب های شیعه و سنّی در اتّفاقات منجر به کشته شدن « رقیّه » .
پاسخ تفصیلی :
صحّت و سقم این ادّعا و این که آیا این دو نفر از دختران آن حضرت بوده و یا دختران «هاله» خواهر حضرت خدیجه بود‌ه‌اند در جای خود تحقیق شده است که جویندگان تحقیق می‌توانند روی آدرس زیر کلیک نمایند :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=469
اما این که عثمان ، رقیه را به قتل رسانده است ، یا نه مطالبی در کتاب‌های شیعه و سنی وجود دارد که ما به نقل آن‌ها اکتفا کرده و قضاوت را به خوانندگان عزیز واگذار می‌کنیم .
مطالبی از کتاب های شیعه :

شیخ کلینی در کتاب ارزشمند اصول کافی با سندی صحیح می‌نویسد :
۶ – عده من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد ، عن عثمان بن عیسى ، عن علی بن أبی حمزه ، عن أبی بصیر قال : قلت لأبی عبد الله علیه السلام : أیفلت من ضغطه القبر أحد ؟ قال : فقال : نعوذ بالله منها ما أقل من یفلت من ضغطه القبر إن رقیه لما قتلها عثمان وقف رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) على قبرها فرفع رأسه إلى السماء فدمعت عیناه وقال للناس : إنی ذکرت هذه وما لقیت فرققت لها واستوهبتها من ضمه القبر …
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام سئوال نمود آیا کسی از فشار قبر خلاصی دارد ؟ حضرت فرمودند : پناه می بریم به خدا از فشار قبر ، کمتر کسی است که از آن خلاصی داشته باشد . زمانی که رقیه [ دختر خوانده رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ] به دست عثمان کشته شد ، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در کنار قبر او ایستاد و سر به سوی آسمان بلند کرد و در حالی که اشک از دیدگان حضرت جاری بود خطاب به مردم فرمود : من همواره به یاد رقیه بودم و هرگاه او را می دیدم دلم به حال او می سوخت از این رو خلاصی از فشار قبر را از خداوند برای او خواستم .
اصول کافی ، ج ۳ ص ۲۳۷ ، ۴۷۱۸ .
میرحبیب الله هاشمی موسوی خوئی به نقل از محدّث جزائری می‌نویسد :
إنّ طوایف العامّه و الخاصّه رووا أنّ عثمان قد ضرب رقیه زوجته ضربا مبرحا أی مؤلما حتى أثرت السیاط فی بدنها على غیر جنایه تستحقّها و لما أتت النبیّ صلّى اللّه علیه و آله شاکیه تکلّم علیها ، و قال صلّى اللّه علیه و آله و سلّم : لا یلیق بالمرئه أن تشکو من زوجها و أمرها بالرّجوع إلى منزله ، ثمّ کرّر علیه الضرب فأتت النبیّ صلّى اللّه علیه و آله ثمّ ردّها ، ثمّ ضربها الضرب الذی کان السبب فی موتها فأمر النبیّ صلّى اللّه علیه و آله علیّا أن یخرجها من منزل عثمان فأتى بها إلى بیت النبیّ صلّى اللّه علیه و آله و ماتت فیه .
دو گروه شیعه و سنّی روایت کرده اند که عثمان همسرش رقیّه را مورد ضربه شدیدی قرار داد به شکلی که اثر تازیانه بر بدن او باقی مانده بود و این در حالی بود که هیچ عملی که استحقاق چنین جنایتی را داشته باشد از او سر نزده بود . رقیّه نزد پدرش [ در حقیقت پدر خوانده اش ] رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم از او شکایت کرد امّا حضرت فرمود : برای زن شایسته نیست که از همسرش شکایت نماید ؛ لذا او را امر نمود که به منزل همسرش مراجعت نماید ؛ امّا بازهم این ضرب و شتم ها ادامه یافت و به ضرباتی که منجر به مرگ او شد انجامید که در این جا دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم درنگ را جایز نشمارد و به حضرت علی علیه السلام دستور داد تا رقیّه را از منزل عثمان به خانه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم برگرداند و بعد از آن که به خانه [پدرخوانده اش] رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بازگشت از دنیا رفت .
منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ، سیّد میر حبیب الله هاشمی خوئی ، ج ۳ ، ص ۳۴ .
مطالبی از کتاب های اهل سنّت :

احمد حنبل در مسندش با سند صحیح می‌نویسد :
ان رقیه رضی الله عنها لما ماتت قال رسول الله صلى الله علیه وسلم لا یدخل القبر رجل قارف أهله فلم یدخل عثمان بن عفان رضی الله عنه القبر…
زمانی که رقیه رضی الله عنها از دنیا رفت رسول خدا صلی الله علیه[ وآله ] وسلم فرمود : کسی که دیشب با همسر خود همبستر شده داخل قبر نشود ؛ از این رو عثمان بن عفان داخل قبر نشد …
مسند احمد بن حنیل ، ج ۳ ، ص ۲۲۹ و الاستیعاب هامش الاصابه ، ج ۴ ، ص ۳۰۱ و الاصابه ، ج ۴ ، ص ۳۰۴ و فتح الباری ، ج ۳ ، ص ۱۲۷ .
حاکم نیشابوری بعد از نقل روایت می‌گوید :
هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه .
المستدرک ،‌ ج۴ ، ص۴۷ .
و ذهبی نیز در تلخیص المستدرک بر صحت روایت اقرار می‌کند .
و با عبارتی دیگر بخاری در صحیح خود آورده است :
عن أنس ، قال : شهدنا دفن بنت رسول الله ” صلى الله علیه وآله ” ورسول الله ( ص ) جالس على القبر ، فرأیت عینیه تدمعان ، فقال : هل منکم من أحد لم یقارف اللیله ؟ فقال أبو طلحه : أنا ، فنزل فی قبرها .
انس می گوید ما شاهد دفن دختر رسول خدا صلی الله علیه[وآله ] وسلم بودیم و در حالی که آن حضرت در کنار قبر نشسته بود و اشک می ریخت فرمود : کدام یک از شما دیشب با همسر خویش همبستر نشده است ؟ که ابوطلحه گفت : من با همسر خویش همبستر نشده ام و او [طلحه] داخل قبر گردید .
صحیح بخاری ، ج ۲ ، ص ۹۳ .
ابن بطال در شرح مطلب بخاری می نویسد :
أراد النبی ( ص ) أن یحرم عثمان النزول فی قبرها . وقد کان أحق بها ، لأنه کان بعلها . وفقد منهم علقا لا عوض منه ، لأنه حین قال ” علیه السلام ” : ” أیکم لم یقارف اللیله أهله ” سکت عثمان ، ولم یقل : أنا ، لأنه کان قد قارف لیله ماتت بعض نسائه ، ولم یشغله الهم بالمصیبه ، وانقطاع صهره من النبی ( ص ) عن المقارفه ، فحرم بذلک ما کان حقا له ، وکان أولى به من أبی طلحه وغیره ، وهذا بین فی معنى الحدیث . ولعل النبی ( ص ) قد کان علم ذلک بالوحی ، فلم یقل له شیئا ، لأنه فعل فعلا حلالا ، غیر أن المصیبه لم تبلغ منه مبلغا یشغله ، حتى حرم ما حرم من ذلک ، بتعریض دون تصریح ” .
پیامبر اراده نمود تا با این سخنش عثمان را از داخل شدن درون قبر رقیّه منع نماید و این در حالی بود که او سزاوار ترین افراد به این کار بود چرا که او همسرش بود وکسی را از دست داده بود که هیچ جایز گزینی برای آن نبود ؛ از این رو هنگامی که حضرت فرمود « چه کسی دیشب با همسرش همبسترنشده است ؟» عثمان سکوت کرد و نتوانست بگوید من . چرا که او در شب وفات همسرش بدون اهمیت به این مصیبت با دیگری همبستر شده بود و این به معنای قطع رابطه دامادی با رسول خدا صلی الله علیه [ وآله ] وسلم بود که به همین خاطر رسول خدا صلی الله علیه [ وآله ] وسلم او را از این حق محروم نمود در حالی که او از ابو طلحه و غیر او سزاوارتر برای داخل شدن در قبر بود و این مطلب از معنای حدیث به خوبی فهمیده می شود . و شاید هم پیامبر اکرم صلی الله علیه [ وآله ] وسلم از طریق وحی به این مطلب پی برده بود لذا به طور مستقیم سخنی با وی نگفت چون اگر چه او فعل حرامی مرتکب نشده بود ولی از آن جا که نسبت به مصیبت وارد شده هیچ اهمیتی نداده و ذهن خود را نیز به آن مشغول نساخته به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه [ وآله ] وسلم بدون تصریح ؛ بلکه با تعریض و کنایه عثمان را از آنچه که باید محروم سازد محروم ساخت .
شرح صحیح بخاری ، ابن بطال ، ج ۳ ، ص ۳۲۸ و الروض الانف ، سهیلی ( قرن ۶ ) ،ج ۳ ، ص ۱۲۷ و ص ۱۸۴ و سمط النجوم العوالی ( قرن ۱۲) ، ج۱ ، ص ۵۱۲ .
و نیز مطلب زیر در شرح مطلب بخاری آمده است :
فیه : أَنَس ، قَالَ : شَهِدْنَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَرَسُولُ اللَّهِ (ص) جَالِسٌ عَلَى الْقَبْرِ ، فَرَأَیْتُ عَیْنَیْهِ تَدْمَعَانِ ، فَقَالَ : هَلْ فِیکُمْ مِنْ أَحَدٍ لَمْ یُقَارِفِ اللَّیْلَهَ ؟ فَقَالَ أَبُو طَلْحَهَ : أَنَا ، قَالَ : فَانْزِلْ فِى قَبْرِهَا ، قَالَ ابْنُ مُبَارَکٍ : قَالَ فُلَیْحٌ أُرَاهُ یَعْنِى : الذَّنْبَ .
انس می گوید ما شاهد دفن دختر رسول خدا صلی الله علیه [وآله ] وسلم بودیم و در حالی که آن حضرت در کنار قبر نشسته بود و اشک می ریخت فرمود : کدامیک از شما دیشب با همسر خویش همبستر نشده است ؟ که ابوطلحه گفت : من با همسر خویش همبستر نشده ام و او [طلحه] داخل قبر گردید . ابن مبارک می گوید : فلیح آن ( عمل عثمان ) را گناه دانسته است .
شرح مشکل الاثار ، ج ۶ ، ص۳۲۳ .
و نیز در ذیل مطلب بخاری که در بالا آمد ابن حزم اندلسی در المحلّی می نویسد :
۵۸۵ – مَسْأَلَهٌ – وَأَحَقُّ الناس بِإِنْزَالِ الْمَرْأَهِ فی قَبْرِهَا من لم یَطَأْ تِلْکَ اللَّیْلَهَ
مساله ۵۸۵ : سزاوار ترین افراد برای داخل شدن در قبر همسرش کسی است که در شب وفات او با کس دیگری همبستر نشده باشد .
المحلّی ، ج ۵ ، ص ۱۴۵ .
جمع بندی از کتاب های شیعه و سنّی در اتّفاقات منجر به کشته شدن رقیّه :

در جمع بندی مطالبی که از کتب شیعه و سنّی می توان استفاده کرد ماجرای کشته شدن رقیه را با اندکی تلخیص و تصرّف این گونه می توان توصیف نمود :
معاویه بن المغیره بن أبی العاص الأموی فهذا الرجل کان مع قریش فی معرکه أحد التی انتصر فیها المشرکون . ثم قام مع هند بنت عتبه بتمزیق أوصال حمزه سید الشهداء .
معاویه بن مغیره ابن ابی العاص اموی شخصی است که در جنگ احد با مشرکین همراهی داشت که پس از پیروزی مشرکین در آن جنگ به همراه « هند بنت عتبه» ( همسر ابو سفیان) اعضای بدن حمزه سیدالشهداء را مُثله کردند .
الاستیعاب ، ابن عبد البر ، ج ۴ ، ص ۱۹۲۳ . اسد الغابه ، ابن اثیر ، ج ۵ ، ص ۵۶۲ . الاصابه ، ابن حجر ، ج ۸ ، ص ۲۳۷ ، الکامل ، ابن اثیر ، ج ۲ ، ص ۱۶۶ .
فنزل جبرئیل من السماء وأخبر الرسول صلى الله علیه وآله وسلم بإخفاء عثمان لمعاویه فی بیته فأرسل صلى الله علیه وآله وسلم مجموعه من الصحابه إلى بیت عثمان فأخرجوا معاویه منه ، وجاءوا به إلى رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم . فجاء عثمان وتوسل برسول الله صلى الله علیه وآله وسلم للصفح عن معاویه ، فترکه صلى الله علیه وآله وسلم وأمهله ثلاثه أیام للخروج من المدینه وأقسم النبی صلى الله علیه وآله على قتله إن وجده فی أطرافها ، وسار رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم إلى حمراء الأسد . لکنه لم یخرج منها وبقی فی أطراف المدینه یتجسس أخبار جیوش المسلمین ! فأخبر جبرائیل رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم بذلک فأرسل علیا علیه السلام وعمارا فقتله علی علیه السلام .
بعد از آن که جبرئیل نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را از واقعه با خبر ساخت آن حضرت گروهی از صحابه را به خانه عثمان فرستاد تا معاویه را از آنجا خارج ساخته و نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آورند که عثمان خدمت حضرت آمده و به حضرت متوسل گردید تا از معاویه در گذرد که از این جهت حضرت سه روز او را مهلت داد تا از مدینه خارج گردد و قسم یاد کرد که در صورتی که بار دیگر او را در اطراف مدینه در حال جاسوسی ببینند او را به قتل رسانند و او را به منطقه حمراء الاسد فرستاد ( تا از آنجا به سوی مکه بازگردد امّا او در همان اطراف ماند و به جاسوسی ادامه می داد ، که بار دیگر جبرائیل نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را با خبر ساخت و حضرت هم به حضرت علی علیه السلام و عمّار ماموریت داد تا او را یافته و به قتل رسانند .
البدایه و النهایه ، ابن کثیر ، ج ۴ ص ۵۸ . امتاع الاسماع ، مقریزی ، ج ۱ ، ص ۱۷۸ ، السیره النبویه ، ابن هشام حمیری ، ج ۳ ، ص ۶۱۷ ، السیره االنبویه ، ابن کثیر ، ج ۳ ، ص ۱۰۲ ، النزاع و التخاصم ، مقریزی ، ص ۶۰ ، السیره الحلبیه ، حلبی ، ج ۲ ، ص ۵۵۶ .
۸ – عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْکُوفِیُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ یَزِیدَ بْنِ خَلِیفَهَ الْخَوْلَانِیِّ وَ هُوَ یَزِیدُ بْنُ خَلِیفَهَ الْحَارِثِیُّ قَالَ سَأَلَ عِیسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ تَخْرُجُ النِّسَاءُ إِلَى الْجَنَازَهِ وَ کَانَ ع مُتَّکِئاً فَاسْتَوَى جَالِساً ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْفَاسِقَ عَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ آوَى عَمَّهُ الْمُغِیرَهَ بْنَ أَبِی الْعَاصِ وَ کَانَ مِمَّنْ هَدَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص دَمَهُ فَقَالَ لِابْنَهِ رَسُولِ اللَّهِ ص لَا تُخْبِرِی أَبَاکِ بِمَکَانِهِ کَأَنَّهُ لَا یُوقِنُ أَنَّ الْوَحْیَ یَأْتِی مُحَمَّداً فَقَالَتْ مَا کُنْتُ لِأَکْتُمَ رَسُولَ اللَّهِ ص عَدُوَّهُ فَجَعَلَهُ بَیْنَ مِشْجَبٍ لَهُ وَ لَحَفَهُ بِقَطِیفَهٍ فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص الْوَحْیُ فَأَخْبَرَهُ بِمَکَانِهِ فَبَعَثَ إِلَیْهِ عَلِیّاً ع وَ قَالَ اشْتَمِلْ عَلَى سَیْفِکَ ائْتِ بَیْتَ ابْنَهِ ابْنِ عَمِّکَ فَإِنْ ظَفِرْتَ بِالْمُغِیرَهِ فَاقْتُلْهُ فَأَتَى الْبَیْتَ فَجَالَ فِیهِ فَلَمْ یَظْفَرْ بِهِ فَرَجَعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَخْبَرَهُ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَمْ أَرَهُ فَقَالَ إِنَّ الْوَحْیَ قَدْ أَتَانِی فَأَخْبَرَنِی أَنَّهُ فِی الْمِشْجَبِ- وَ دَخَلَ عُثْمَانُ بَعْدَ خُرُوجِ عَلِیٍّ ع فَأَخَذَ بِیَدِ عَمِّهِ فَأَتَى بِهِ إِلَى النَّبِیِّ ص فَلَمَّا رَآهُ أَکَبَّ عَلَیْه‏ وَ لَمْ یَلْتَفِتْ إِلَیْهِ وَ کَانَ نَبِیُّ اللَّهِ ص حَیِیّاً کَرِیماً فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا عَمِّی هَذَا الْمُغِیرَهُ بْنُ أَبِی الْعَاصِ وَفَدَ وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ آمَنْتَهُ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ کَذَبَ وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ مَا آمَنَهُ فَأَعَادَهَا ثَلَاثاً وَ أَعَادَهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثَلَاثاً أَنَّى آمَنَهُ إِلَّا أَنَّهُ یَأْتِیهِ عَنْ یَمِینِهِ ثُمَّ یَأْتِیهِ عَنْ یَسَارِهِ فَلَمَّا کَانَ فِی الرَّابِعَهِ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَیْهِ فَقَالَ لَهُ قَدْ جَعَلْتُ لَکَ ثَلَاثاً فَإِنْ قَدَرْتُ عَلَیْهِ بَعْدَ ثَالِثَهٍ قَتَلْتُهُ فَلَمَّا أَدْبَرَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص- اللَّهُمَّ الْعَنِ الْمُغِیرَهَ بْنَ أَبِی الْعَاصِ وَ الْعَنْ مَنْ یُؤْوِیهِ وَ الْعَنْ مَنْ یَحْمِلُهُ وَ الْعَنْ مَنْ یُطْعِمُهُ وَ الْعَنْ مَنْ یَسْقِیهِ وَ الْعَنْ مَنْ یُجَهِّزُهُ وَ الْعَنْ مَنْ یُعْطِیهِ سِقَاءً أَوْ حِذَاءً أَوْ رِشَاءً أَوْ وِعَاءً وَ هُوَ یَعُدُّهُنَّ بِیَمِینِهِ وَ انْطَلَقَ بِهِ عُثْمَانُ فَآوَاهُ وَ أَطْعَمَهُ وَ سَقَاهُ وَ حَمَلَهُ وَ جَهَّزَهُ حَتَّى فَعَلَ جَمِیعَ مَا لَعَنَ عَلَیْهِ النَّبِیُّ ص مَنْ یَفْعَلُهُ بِهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ فِی الْیَوْمِ الرَّابِعِ یَسُوقُهُ فَلَمْ یَخْرُجْ مِنْ أَبْیَاتِ الْمَدِینَهِ حَتَّى أَعْطَبَ اللَّهُ رَاحِلَتَهُ وَ نُقِبَ حِذَاهُ وَ وَرِمَتْ قَدَمَاهُ فَاسْتَعَانَ بِیَدَیْهِ وَ رُکْبَتَیْهِ وَ أَثْقَلَهُ جَهَازُهُ حَتَّى وَجَسَ بِهِ فَأَتَى شَجَرَهً فَاسْتَظَلَّ بِهَا لَوْ أَتَاهَا بَعْضُکُمْ مَا أَبْهَرَهُ ذَلِکَ فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص الْوَحْیُ فَأَخْبَرَهُ بِذَلِکَ فَدَعَا عَلِیّاً ع فَقَالَ خُذْ سَیْفَکَ وَ انْطَلِقْ أَنْتَ وَ عَمَّارٌ وَ ثَالِثٌ لَهُمْ فَأْتِ الْمُغِیرَهَ بْنَ أَبِی الْعَاصِ تَحْتَ شَجَرَهِ کَذَا وَ کَذَا فَأَتَاهُ عَلِیٌّ ع فَقَتَلَهُ فَضَرَبَ عُثْمَانُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَالَ أَنْتِ أَخْبَرْتِ أَبَاکِ بِمَکَانِهِ فَبَعَثَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص تَشْکُو مَا لَقِیَتْ فَأَرْسَلَ إِلَیْهَا رَسُولُ اللَّهِ ص اقْنَیْ حَیَاءَکِ مَا أَقْبَحَ بِالْمَرْأَهِ ذَاتِ حَسَبٍ وَ دِینٍ فِی کُلِّ یَوْمٍ تَشْکُو زَوْجَهَا فَأَرْسَلَتْ إِلَیْهِ مَرَّاتٍ کُلَّ ذَلِکَ یَقُولُ لَهَا ذَلِکَ فَلَمَّا کَانَ فِی الرَّابِعَهِ دَعَا عَلِیّاً ع وَ قَالَ خُذْ سَیْفَکَ وَ اشْتَمِلْ عَلَیْهِ ثُمَّ ائْتِ بَیْتَ ابْنَهِ ابْنِ عَمِّکَ فَخُذْ بِیَدِهَا فَإِنْ حَالَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا أَحَدٌ فَاحْطِمْهُ بِالسَّیْفِ وَ أَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص کَالْوَالِهِ مِنْ مَنْزِلِهِ إِلَى دَارِ عُثْمَانَ فَأَخْرَجَ عَلِیٌّ ع ابْنَهَ رَسُولِ اللَّهِ فَلَمَّا نَظَرَتْ إِلَیْهِ رَفَعَتْ صَوْتَهَا بِالْبُکَاءِ وَ اسْتَعْبَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ بَکَى ثُمَّ أَدْخَلَهَا مَنْزِلَهُ وَ کَشَفَتْ عَنْ ظَهْرِهَا فَلَمَّا أَنْ رَأَى مَا بِظَهْرِهَا قَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مَا لَهُ قَتَلَکِ قَتَلَهُ اللَّهُ وَ کَانَ ذَلِکَ یَوْمَ الْأَحَدِ وَ بَاتَ عُثْمَانُ مُلْتَحِفاً بِجَارِیَتِهَا فَمَکَثَ الْإِثْنَیْنَ وَ الثَّلَاثَاءَ وَ مَاتَتْ فِی الْیَوْمِ الرَّابِعِ فَلَمَّا حَضَرَ أَنْ یَخْرُجَ بِهَا أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَاطِمَهَ ع فَخَرَجَتْ ع وَ نِسَاءُ الْمُؤْمِنِینَ مَعَهَا وَ خَرَجَ عُثْمَانُ یُشَیِّعُ جَنَازَتَهَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ النَّبِیُّ ص قَالَ مَنْ أَطَافَ الْبَارِحَهَ بِأَهْلِهِ أَوْ بِفَتَاتِهِ فَلَا یَتْبَعَنَّ جَنَازَتَهَا قَالَ ذَلِکَ ثَلَاثاً فَلَمْ یَنْصَرِفْ فَلَمَّا کَانَ فِی الرَّابِعَهِ قَالَ لَیَنْصَرِفَنَّ أَوْ لَأُسَمِّیَنَّ بِاسْمِهِ فَأَقْبَلَ عُثْمَانُ مُتَوَکِّئاً عَلَى مَوْلًى لَهُ مُمْسِکاً بِبَطْنِهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی أَشْتَکِی بَطْنِی فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تَأْذَنَ لِی أَنْصَرِفُ قَالَ انْصَرِفْ وَ خَرَجَتْ فَاطِمَهُ ع وَ نِسَاءُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُهَاجِرِینَ فَصَلَّیْنَ عَلَى الْجِنَازَه
‏یزید بن خلیفه حارثی می‌گوید : در محضر حضرت امام صادق علیه السلام نشسته بودم که عیسی بن عبدالله از آن حضرت سئوال کرد : آیا شرکت در تشیع جنازه برای زنان جایز است ؟ حضرت در حالی که تکیه زده بودند مستقیم نشستند و سپس فرمودند : آن شخص فاسق که لعنت خدا بر او باد [پسر] عمویش [معاویه بن] مغیره بن ابی العاص به او پناهنده شد و در حالی که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم خون او را هدر شمرده بود درخواستش را پذیرفت و به او پناه داد و به دختر [خوانده] رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم هم گفت : مبادا پدرت را از این ماجرا با خبر سازی ! گویا او به این مطلب یقین پیدا نکرده بود که وحی بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نازل می‌شود و او را با خبر می‌سازد . دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در پاسخ گفت : من رسول خدا را از وجود دشمنش بی خبر نمی‌گذارم . آن شخص فاسق [پسر] عموی خود را در پشت جا لباسی مخفی کرد و با ملحفه و پارچه‌‌ای پوشاند ، تا این که وحی نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را از مخفی‌گاه دشمنش با خبر ساخت و آن حضرت هم امیرالمومنین علیه السلام را با شمشیر فرستاد تا اگر او را یافت از پای در آورد ؛ اما چون به آن جا رفت و قدری تفحّص نمود کسی را نیافت و مجدداً به محضر حضرت باز گشت و عرض کرد من کسی را نیافتم ، حضرت فرمود : وحی نازل شد و مرا از مکان اختفاء او با خبر ساخت . برو و او را از پشت جا لباسی پیدا کن . امّا به محض این که امیر المومنین علیه السلام از محل اختفاء خارج شده بود عثمان دست او را گرفت و به منزل رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آورد ولی حضرت از او روی برگرداند و با وجود این که حضرت شخصی شدیداً با حیا و کریم بودند به او توجّه نفرمودند . عثمان گفت : یا رسول الله ! این شخص [پسر] عموی من [معاویه] بن مغیره بن ابی العاص است که نزد من آمده است قسم به آن کسی که شما را به نبوّت مبعوث نمود به او امان دهید !
امام صادق علیه السلام سه مرتبه فرمود : در حالی که او دروغ می‌گفت [ و خود به آن خدا ایمان نیاورده بود] و به همان کسی که او را به نبوّت مبعوث نمود پیامبر به او پناه نداد مگر این که تا سه مرتبه عثمان این سخن را تکرار نمود و هر بار بر آن اصرار و پا فشاری نمود تا مرتبه چهارم که حضرت سر بلند کرد و فرمود : تا سه روز به او مهلت دادم امّا اگر بعد از آن دوباره به او دست یافتم او را خواهم کشت و چون او خارج شد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : خدایا ! [ پسر] مغیره بن ابی العاص و هر کس که به او پناه داد و او را به این جا هدایت نمود و او را اطعام نمود و سیراب کرد و او را تجهیز کرد و برای او امکانات فراهم نمود لعنت نما !
در حقیقت رسول خدا با این لعن عثمان را در کنار او قرار داد چون او بود که او را پناه داده و اطعام کرده و سیراب نموده وامکانات برایش فراهم نموده بود و بعد از آن هم تا سه روز دیگر تمام آنچه را که رسول خدا مورد لعن قرار داده بود را انجام داد و روز چهارم او را به خارج از خانه سوق داد امّا با این وجود او از شهر مدینه خارج نشد تا این که خداوند مرکبش را هلاک نمود و بر اثر پیاده روی زیاد کفشش سوراخ شد و پاهایش متورم گردید تا حدّی که ناچار شد روی دست و زانوهایش راه برود و بار بر او سنگینی می‌کرد تا این که از ترس به سایه درختی کوچک که جا برای یک نفر بیشتر نداشت پناه برد . در این هنگام وحی بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نازل شد و او را از مکان اختفاء او با خبر ساخت . رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم امیر المومنین علیه السلام را فرا خواند و فرمود : شمشیرت را بردار و به همراه عمّار و شخص دیگری به فلان مکان برو و [ معاویه بن] مغیره را به قتل برسان . امیر المومنین هم رفت و دستور حضرت را عملی ساخت .
بعد از کشته شدن او بود که عثمان دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را مورد ضرب و شتم قرار داد و به او گفت : تو پدرت را از مکان اختفاء او با خبر ساخته‌ای . دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نزد پدر رفته و از رفتار همسرش شکایت نمود امّا حضرت فرمود : زشت است زن دیندار و با کمال هر روز شکایت همسرش را نزد دیگران ببرد امّا این داستان تا سه روز دیگر تکرار شد تا این که در روز چهارم رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم امیرالمومنین علیه السلام را خواست و فرمود : شمشیر را بر دار و آن را در جامه‌ات مخفی ساز و به خانه دختر عمویت برو و او را بیاور و اگر کسی بین تو و او مانع گردید گردنش را بزن ! و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چون انسان ره گم کرده به سوی خانه عثمان در حرکت بود که امیرالمومنین علیه السلام دختر آن حضرت را از خانه خارج ساخت و به سوی حضرت باز می‌گرداند که به محض این که در بین راه نگاهش به پدر افتاد صدایش را به گریه بلند نمود و حضرت نیز گریست و اشک از دیدگانش جاری شد و دخترش را به منزل خود برد و چون جامه از پشت دخترش برداشت و آثار جنایت را مشاهده نمود سه مرتبه فرمود : خدا او را بکشد که تورا کشت ! و بعد از این روز که روز یک شنبه بود سه روز بعد از آن به شهادت رسید و این در حالی بود که در شب شهادت رقیّه ، عثمان با جاریه دیگری همبستر شده بود .
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به دخترش فاطمه سلام الله علیها دستور داد تا با دیگر زنان مومن ، پیکر او را از خانه خارج ساخته و تشییع نمایند و چون عثمان نیز برای تشییع حاضر گردید و نگاه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به او افتاد سه مرتبه فرمود : هر کس که دیشب با یکی از اهل و عیال خود همبستر شده در تشیییع جنازه حاضر نشود . امّا با این وجود عثمان بازنگشت تا این که در مرتبه چهارم حضرت با صدای بلند فرمود : آن کس را که گفتم باز گردد و الّا او را با اسم مشخص می‌کنم که در اینجا دیگر عثمان در حالی که بر شانه غلام خود تکیه کرده بود به شکم خود چسبید و به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم عرض کرد : من درد معده دارم اگر اجازه دهید برگردم ، حضرت فرمود : برگرد !
و حضرت فاطمه سلام الله علیها و عدّه ای از زنان مومن در تشییع جنازه و نماز او حاضر شدند.
اصول کافی ، کلینی ،ج ۳ ، ص ۲۵۱ .
سخن آخر

و حال زمانی که وضعیت اولین زوجه عثمان یعنی رقیه این گونه باشد و برخورد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نیز با او آن چنان که گفته شد باشد چه گونه می توان تصوّر نمود که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دختر و یا دختر‌خوانده دیگری را به عقد عثمان درآورند و آن گونه که اهل سنّت ادّعا می کنند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرموده باشد : اگر من ده دختر هم می داشتم یکی پس از دیگری به ازدواج عثمان در می آوردم.

منبع: www.valiasr-aj.com

مطالب مرتبط