صفحه اصلی » امام خمینی(ره) » زندگینامه » امام خمینی(ره) و حادثه مدرسه فیضیه
منتشر شده در ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ | دسته : زندگینامه

امام خمینی(ره) و حادثه مدرسه فیضیه

اندازه قلم

روز ۲ فروردین ماه سال ۱۳۴۲، مصادف بود با ۲۵ شوال ۱۳۸۳، سالگشت شهادت امام جعفر صادق ـ علیه‏السلام ـ مطابق معمول، مجالس بسیاری در سوگ شهادت امام ششم ـ علیه‏السلام ـ برگزار شده بود. منزل امام خمینی در محله “یخچال قاضی” میزبان عزاداران بسیاری بود که گرد امام جمع شده بودند و عزاداری می‏کردند. غیر از عزادارانِ حسینی، شماری از ماموران مخفی با لباس شخصی در میان سوگواران، به نظاره و کنترل اوضاع می‏پرداختند. اینان هر ازگاه سخنی می‏گفتند و یا رفتاری نشان می‏دادند که مجلس عزا را به مرز اغتشاش و هیاهو سوق می‏داد. در این هنگام آقای شیخ صادق خلخالی، از سوی امام به حاضران گفت: “چنانچه افرادی بخواهند اخلالگری کنند، حاج آقا روح‏اللّه به حرم مطهر خواهند رفت و در آنجا با مردم سخن خواهند گفت و مسائلی را که لازم بدانند به آگاهی مردم می‏رسانند”. این تهدید روشن و صادقانه، آرامش را به مجلس بازگرداند و برنامه روضه و عزا ادامه یافت.

عصر همان‏روز، به دعوت آیت‏اللّه گلپایگانی، مجلسی در مدرسه فیضیه برگزار شد. گروه آشوبگری که عمدتاً از تهران آمده بودند و پیش از ظهر موفق به بر هم زدن مجلـسِ امام نشده بودند، در فیضیه حضور رساندند و با همان شیوه و روش ناجوانمردانه، موفق به ایجاد اغتشاش و بلوا در مدرسه شدند. زد و خورد میان طلاب و ماموران مخفی شاه بالا گرفت. در این هنگام نیروهای مسلح و کماندوهای ارتش به منازعه پیوستند و گروه بسیاری از طلاب و مردم قم را زخمی و گلوله‏باران کردند. ماموران شاه برای تحریک بیشتر مردم و ایجاد فضای جنگی در مدرسه، شروع به هتاکی کردند و به ساحت مقدس موالی دین و مقدسات مذهب، اسائه ادب نمودند. درگیری‏ها تا ساعت هفت بعدازظهر ادامه داشت و پس از وارد ساختن جراحت و قتل چندین تن از روحانیان مدرسه فیضیه، دست به خرابکاری در مدرسه زدند. در این مرحله، لوازم شخصی طلاب ـ از کتاب‏ها گرفته تا لباس و اثاثیه حجره‏ها ـ به حیاط مدرسه ریختند و همه را طعمه حریق کردند. نظیر همین جنایت‏ها و خرابکاری‏های رسوا، در همان روز در مدرسه طالبیه تبریز روی داده بود.

در پی این حوادث، امام خمینی برای حضور در مدرسه فیضیه ـ به راه افتادند. اما حاضران در منزل و نزدیکان ایشان، نخست با اصرار و التجا از ایشان خواستند که از این تصمیم منصرف شوند؛ زیرا تردیدی نبود که ماموران شاه منتظر چنین فرصتی بودند و آمادگی هرگونه وحشیگری، حتی نسبت به ساحت مراجع را داشتند. سپس درهای منزل را بستند و بدین‏ترتیب راه را برای خروج امام از منزل و هجوم کماندوها به داخل خانه مسدود کردند. همان‏جا امام برای حاضران سخنرانی کردند و با سخنان هوشمندانه خود، آرامش و روحیه انقلابی را به طلاب و مردم قم بازگرداندند.

…عیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر(ع) و امام حسین(ع) را دارند، در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت آمیز دستگاه حاکمه، خود را ببازند. دستگاه حاکمه با ارتکاب این جنایت، خود را رسوا و مفتضح ساخت و ماهیت چنگیزی خود را به خوبی نشان داد. دستگاه جبار با دست زدن به این فاجعه، شکست و نابودی خود را حتمی ساخت…”

در این سخنرانی، حضرت امام خمینی از سکوت بزرگان گلایه می‏کنند و می‏فرمایند: “امروز سکوت، همراهی با دستگاه جبار است”. روز بعد (۱۳/۱/۴۲) امام خمینی، بیانیه‏ای را منتشر می‏کنند که در نهضت اسلامی ایران، جایگاهی ویژه دارد. این اعلامیه، چنان صریح و قاطع است که راه را بر هرگونه بهانه‏گیری و توجیه می‏بندد. در این اعلامیه، رژیم شاهنشاهی، عادلانه و قاطعانه محاکمه می‏شود و به صراحت از علما می‏خواهند که “تقیه” را رها کنند و اظهار حقایق را که در این شرایط از واجبات است، پیشه خود سازند؛ ولو بَلَغَ ما بلغ. از معروف‏ترین جملات این اعلامیه سلحشورانه، این است: من اکنون قلب خود را برای سرنیزه‏های مامورین شما حاضر کرده‏ام، ولی برای قبول زورگویی‏ها و خضوع در مقابل جباری‏های شما حاضر نخواهم کرد.

پس از این وقایع دلخراش و وحشت‏زا، شاه برای تحقیر و ایجاد تزلزل در ارکان حوزه، خدمت نظام وظیفه را برای طلاب جوان الزامی کرد. برای طلابی که به کسوت روحانی درآمده بودند، پوشیدن لباس نظامی و خدمت زیر پرچم شاهنشاهی بسیار گران بود. اما امام پیکی به سربازخانه‏ها فرستاد و از طلاب خواست که تزلزل به خود راه ندهند و از این فرصت برای تقویت جسم و روح خود استفاده کنند. امام به طلابی که به سربازخانه گسیل شده بودند، فرمود: شما سربازان امام زمان(عج) هستید. سربازان و درجه‏داران را نسبت به نظام رژیم آگاه نمایید و تعلیمات نظامی را با جدیّت فراگیرید.

دو روز پس از وقایع قم و حادثه فیضیه، آیت‏اللّه العظمی حکیم، از نجف به علمای قم پیامی فرستاد و از ایشان خواست که برای حفظ جان خود و رونق حوزه‏های علمیه به نجف مهاجرت کنند. این پیام که به مثابه تایید مراجع قم و حمایت از نهضت اسلامی در ایران بود، خشم شاه را برانگیخت. رئیس شهربانی قم به نمایندگی از رژیم به خانه مراجع رفت و از آنان خواست که سکوت کنند و حوزه علمیه قم را به سیاست نیالایند. یک ماه بعد، امام خمینی در سخنرانی خود (۱۲/۲/۴۲) با اشاره به همین ماجرا فرمودند:

مردک می‏فرستد رئیس شهربانی را، رئیس این حکومت خبیث را می‏فرستد منزل آقایان ـ من راهشان ندادم. ای کاش راه داده بودم تا آن روز دهنشان را خرد کرده بودم ـ می‏فرستند منزل آقایان که اگر نفستان در فلان قضیه درآید، اعلیحضرت! فرموده‏اند اگر نفس شما درآید، می‏فرستیم منزل‏هایتان را خراب می‏کنیم، خودتان را هم می‏کشیم، نوامیستان را هتک می‏کنیم.

امام، در پاسخ به تلگراف آیت‏اللّه العظمی حکیم، تصریح می‏کنند که هجرت دستجمعی علما و خالی کردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست:

ما تکلیف الهی خود را ـ ان‏شأاللّه ـ ادا خواهیم کرد و به احدی الحسنیین نایل خواهیم شد: یا قطع دست خائنین از اسلام و قرآن کریم و یا جوار رحمت حق ـ جلّ و علا: “اِنّی لا اری الموت الا السعاده ولاالحیوه مع الظالمین الا برما”.

هر یک از این حرکات و پیام‏های صریح و روشن در آن شرایط خفقان و رعب‏آور، به منزله پانهادن به خونین‏ترین میدان نبرد با رژیمی مسلح و وحشی بود. اما امام خمینی با توکل به خداوند و برخورداری از پشتوانه سال‏ها تهذیب و عبادت، چنان راه مبارزه را در پیش گرفته بود که گویی در جهان تکلیفی جز این ندارد. همین روحیه و اهتمام مقدس، گروه‏های بسیاری از طلاب جوان و مردم مسلمان را به رهبری و پیشوایی آن بزرگ‏مرد تاریخ اسلام و ایران امیدوار کرده بود و حتی بسیاری از روشنفکران و مبارزان غیرمذهبی آن روزگار، امام خمینی را تنها امید مردم ایران در مبارزه با حکومت پهلوی می‏دانستند. هوشیاری و آگاهی امام نسبت به اقدامات مخفی شاه و قراردادهای رژیم با دولت‏های استعماری و نامشروع، هماره سدّی در برابر مطامع رژیم شاه بود. امام خمینی از نخستین کسانی است که خطر اسرائیل را برای جهان اسلام، گوشزد فرمود و در آن سال‏هایی که همگان را خواب غفلت و تجاهل ربوده بود، فریاد برآورد و مسلمانان جهان را متوجه خطری به نام صهیونیزم کرد. ایشان در همان سخنرانی ۲/۱/۴۲ در اعتراض به کشتار طلاب و تخریب فیضیه می‏گویند:

وای بر این مملکت. وای بر این هیئت حاکمه. وای بر این دنیا. وای بر ما. وای بر این علمای ساکت. وای بر این نجفِ ساکت، این قمِ ساکت، این تهرانِ ساکت، این مشهدِ ساکت. این سکوت مرگبار، اسباب این می‏شود که زیر چکمه اسرائیل به دست همین بهایی‏ها، این مملکت ما، این نوامیس ما پایمال بشود. وای بر این اسلام. وای بر این مسلمین. ای علما، ساکت ننشینید. نگویید الان مسلکِ شیخ. واللّه اگر شیخ حالا بود، تکلیفش این بود، امروز سکوت، همراهی با دستگاه جبار است…

در حالی که برخی از بزرگان قم به تهدیدها و اُشتلم‏های رژیم، پاسخ مثبت می‏دهند و حتی عهد می‏کنند که دیگر اعلامیه و یا اعتراضیه‏ای از آنان شنیده نشود، امام خمینی کمترین همراهی را با ژریم شاه به عمل نمی‏آورند و حسرت سکوت و پروا را به دل آنان می‏گذارند. وی گرچه به انتظار همراهی و حمایت کسی نمی‏نشست و گاه یک‏تنه به مبارزه برمی‏خاست، لیکن هماره علما و مراجع قم را به مبارزه دعوت می‏کرد و آنان را از سکوت و یا حتی مبارزه منفی برحذر می‏داشت. در کمتر سخنرانی و یا پیامی است که امام خمینی از عالمان دین و بزرگان ملت نخواهد که با همه قوا به نهضت بپیوندند و با حضور خود به رونقِ قیام ملی ـ مذهبی مردم ایران بیفزایند. از این رو، حضور امام در هر حادثه‏ای به منزله حضور مردم و حوزه‏های علمیه بود و همین بیش از همه بر نگرانی‏های شاه و هراس او از نهضت خمینی می‏افزود.

تا آن سال و آن روزهای گرم و خونین، رهبری نهضت، هنوز در انحصار امام خمینی نبود و طیفی از مراجع و علما، نقش رهبری قیام را ایفا می‏کردند و زمزمه تقیه و مدارا سرمی‏دادند. امام خمینی با صدور اعلامیه “شاهدوستی یعنی غارتگری” فتوای حرمت تقیه و وجوب اظهار حقایق را صادر کرد. این اعلامیه و سخنان حماسی امام در مجالس و محافل دینی، چنان محبوبیتی برای امام فراهم آورد که همه چشم‏ها و دل‏ها را متوجه ایشان ساخت. از آن پس، وی در کانون توجهات مردم و مایه دلگرمی مبارزان و مجاهدان شد. دیگر هیچ راهپیمایی و تظاهراتی نبود که شعار آن “درود بر خمینی” نباشد.

محرم سال ۴۲ فرارسید. مردم هنوز داغی را که از ماجرای فیضیه بر دل داشتند، حس می‏کردند. محرم، دانشجویان را نیز به عرصه مبارزه آورده بود. با پیوستن دانشجویان به انقلاب اسلامی، تغییری نیز در شعارها پیدا شد. آنان شعار “درود بر مصدق” را به “سلام بر خمینی “ضمیمه کردند و بدین ترتیب به نهضتِ اسلامی مردم ایران، رنگ ملّی را نیز افزودند.

۱۴ خرداد سال ۱۳۴۲ مصادف بود با عاشورای حسینی. جمعیت چند صدهزار نفری مردم تهران با داشتن عکس‏هایی از امام، سوگواری‏های خود را مایه انقلابی دادند. در همین روز، مردم تهران با نزدیک شدن به کاخ مرمر (محل استقرار شاه) برای نخستین‏بار، شعار “مرگ بر دیکتاتور” را به طور همگانی و بلند سردادند. عصر عاشورا، امام خمینی با اعلان قبلی به جمعیت انبوه عزاداران حسینی در مدرسه فیضیه پیوستند. در آن روز تاریخی، امام خمینی پس از یادکرد شهدای فیضیه، سخنان مهم و مهیجی علیه شاه و اسرائیل ایراد کردند. در این سخنرانی تاریخ‏ساز، امام خمینی توجه مردم را به روابط پنهانی شاه با اسرائیل جلب کردند و با لحنی روحانی و قاطع فرمودند:

آقا من به شما نصیحت می‏کنم؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‏کنم: دست بردار از این کارها. آقا اغفال می‏کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند… اگر دیکته می‏دهند دستت و می‏گویند بخوان، در اطرافش فکر کن… ربط مابین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می‏گوید از اسرائیل حرف نزنید… مگر شاه اسرائیلی است؟ نصیحت مرا بشنو، از روحانیت بشنو، از علمای اسلام بشنو. اسرائیل به درد تو نمی‏خورد. بدبخت، بیچاره!.

آشکار بود که این سخنان تند و انقلابی، چه آثاری در پی خواهد داشت. شاه بیش از هر وقت دیگر، در انظار عمومی ایران تحقیر شده بود و هیچگاه تصور نمی‏کرد که در دوران سلطنت او، چنین خطاب‏های تحقیرآمیزی به او شود. شاه چنان برآشفته و عصبانی شده بود که نتوانست تا پایان مراسم صبر کند و دستوری ندهد. در همان شامگاه ۱۴ خرداد، موج دستگیری‏ها آغاز شد و شمار بسیاری از یاران و نزدیکان امام روانه زندان شدند. بامداد ۱۵ خرداد ـ ساعت سه نیمه شب ـ صدها کماندو با استفاده از تاریکی شب، پس از محاصره بیت امام، به درون خانه ریختند و امام خمینی را دستگیر کرده به زندان بردند. خاطراتی که نزدیکان امام از این لحظات بیم و ترس نقل می‏کنند، همگی حکایت از ایمان و اطمینان امام به راه و شیوه خود داشت. او چنان با طمانینه و سکینه قلب، حوادث را از نظر می‏گذراند که موجب شگفتی دوستان و مهاجمان شده بود. تا آن‏جا که نقل می‏کنند: امام پس از آن که متوجه اضطراب و دلهره سربازان شدند، آنان را دلداری می‏دادند و بر حال آنان ترحم می‏فرمودند.

امام را به تهران بردند. خبر دستگیری ایشان به سرعت قم را به خشم و هیجان آورد. مردم مسلمان تهران به خیابان‏ها ریختند و شعار “یا مرگ یا خمینی” شهر را لرزاند. نظامیان شاه، با شدیدترین و بی‏رحمانه‏ترین شیوه‏ها قیام را سرکوب کردند. شمار بسیاری از علمای اصفهان، قم، مشهد و تبریز به تهران آمدند. همه می‏دانستند که رژیم درصدد انتقام از رهبر روحانی جنبش است. شاه چاره‏ای پیش پای خود نمی‏دید جز کشتار و خاموش کردن صدای پیشوای نهضت. دستگاه حاکم تصمیم خود را گرفته بود و قصد داشت امام را پس از محاکمه‏ای فرمایشی ـ و یا حتی بدون محاکمه ـ اعدام کند. روزهای سختی بر مردم ایران و مبارزان اسلامی می‏گذشت. ناگاه اعلامیه‏ای به امضای عالمان دین و مراجع وقت، منتشر شد. این اعلامیه به صراحت مرجعیت امام را تایید می‏کرد و خواهان آزادی وی بود. اعلامیه به ابتکار آیت‏اللّه منتظری و امضای مهاجرین بود و نتیجه آن شمول قانون مراجع و مصونیت ایشان از حکم مجازات اعدام، بر امام بود. رژیم، مهاجرین را تحت فشار قرار داد و از آنان خواست که به مراکز خویش بازگردند. اما آنان بر خواست خود تاکید ورزیدند و به استناد اعلامیه اخیر، امام را مصون از هرگونه حکمی می‏دانستند. بخش‏هایی از این اعلامیه نجات‏بخش بدین قرار است:

“…حضرت آیت‏اللّه خمینی ـ دامت‏برکاته ـ که یکی از مراجع بزرگ تقلید شیعه و از مجاهدین عالم روحانیت می‏باشند، به جرم ازخودگذشتگی در راه حفظ قوانین قرآن و استقلال مملکت محبوس شده و به جدّ خود (حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام) تاسی کرده است. مهاجرت عموم مراجع عالیقدر از مشهد مقدس و قم و سایر شهرها و اجتماع در مرکز، شاهد گویایی است از وحدت‏نظر و از خودگذشتگی بزرگان دینی در راه دین و قرآن… حضرت آیت‏اللّه خمینی و آیات دیگر هیچ جرمی به غیر از تبلیغ احکام اسلام و توجه دادن مردم به خطرهایی که نسبت به اسلام یا مملکت پیش‏بینی می‏شود، نداشته و ندارند… حضرت آیت‏اللّه خمینی تنها نیستند و اعتراضات شرعی و قانونی معظمٌ‏له به دولت، مورد تایید تمام علمای شیعه و ملت مسلمان ایران و جهان است….”

سیل اعلامیه‏ها، تلگراف‏ها و نامه‏ها از سوی مراجع داخل و خارج و شخصیت‏های ملی ـ مذهبی، دستگاه حاکم را محاصره کرده بود. حتی مفتی اعظم الازهر مصر، مرحوم شیخ محمود شلتوت، اعلامیه‏ای خطاب به مسلمانان جهان منتشر کرد. ترجمه قسمتی از این اعلامیه مهم و هوشمندانه که در تاریخ ۱۸ محرم ۱۳۸۳ صادر شده بدین قرار است:

“به شما مسلمانان هشدار می‏دهم، به مسلمانان همه کشورها و به ملت مسلمان ایران که این تجاوز و دست‏درازی بی‏شرمانه را به سادگی نگاه نکنید و با تمام نیرو برای نجات علمای ایران از چنگال دژخیمان دیکتاتور ایران مبارزه کنید و به ستمکاران تکیه ننمایید که آتش [دوزخ] گریبانتان را خواهد گرفت و در برابر خدا هیچ یاوری نخواهید داشت… وقتی علمای ملتی از ادای نقش خلاّقه و اخلاقی خویش بازداشته شدند، حال آن ملت چگونه خواهد گشت؟ …مسلمانان! دست تجاوز به روی علمای دین و روحانیون دراز کردن، جنایتی در حق اخلاق است و داغ ننگی بر پیشانی ملت و بر چهره بشریت”.

سرانجام، پس از اعتراضات و فشارهای پی در پی از سوی مردم و مقامات عالی رتبه حوزه‏های علمیه جهان، آیت‏اللّه خمینی، قمی و محلاتی، در تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۴۲ از زندان آزاد شدند، ولی در خانه‏ای در تهران تحت مراقبت و کنترل قرار گرفتند. بسیاری از علما و مردم، مبارزه را پایان یافته تلقی کردند و از قیام و انقلاب کناره گرفتند. پس از دو ماه زندان و مراقبت، امام خمینی روز ۱۷ فروردین ۴۳ به قم بازگشت و بدین ترتیب یکی از درخشان‏ترین مراحل انقلاب اسلامی، برای مدتی به خاموشی گرایید. امام خمینی پس از بازگشت از تهران و استقرار در قم، خاطره ۱۵ خرداد را گرامی داشت و فرمود: من ۱۵ خرداد را برای همیشه، عزای عمومی اعلام می‏کنم.

قیام ۱۵ خرداد، یادآور دلیری‏ها و رشادت جوانان مسلمان ایران در یکی از تاریک‏ترین دوران تاریخ کشور است. در این قیام دینی و آزادیخواهانه، گروه‏های بسیاری از مردم به نهضت پیوستند و جان و مال خویش را فدا کردند. شهید طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی، دو تن از شهیدان والامقام این جنبش خونین‏اند. آن دو جمعیت انبوهی را از جنوب شهر تهران، همراه خود به سمت مرکز آوردند و صدای “یا مرگ یا خمینی” را که از حلقوم هزاران ایرانی بر می‏خاست، به گوش شاه رساندند. این دو انقلابی جوانمرد، بعد از چندی دستگیر شدند و در ۱۱ آبان همان سال (۱۳۴۲) تیرباران شدند. شمار بسیاری از اطرافیان و هواخواهان این دو مبارز مسلمان، به بندرعباس تبعید شدند.

قیام پانزده خرداد، از جهات مختلف و متفاوت قابل بررسی و امحال‏نظر است. به عقیده بسیاری از صاحب‏نظران، آنچه بر اهمیت و فوق‏العادگی این نهضت اصیل می‏افزاید، نه شدّت و نه گستره و نه شیوه مردم در بروز مخالفت‏های خود بود، بلکه وجهه خاص و مهم این قیامِ مردمی، ماهیت دینی آن است. رژیم شاه به خوبی دریافته بود که خطر چندانی از ناحیه ملی‏گرایان وی را تهدید نمی‏کند و آنان به چیزی بیشتر از اصلاحات نمی‏اندیشند. آنچه او را به هراس انداخته بود، ظهور اندیشه‏ای نو و قدرتمند در عرصه سیاسی کشور بود و آن همانا شکوفایی اسلامِ انقلابی و انقلاب اسلامی در صحنه حیات سیاسی مردم ایران بود. شاید به همین دلیل، شاه در کتاب “انقلاب سفید” می‏کوشید، ماهیت اسلامی قیام ۱۵ خرداد را انکار کند. وی در کتاب پیش گفته مدعی می‏شود رهبر اسلامی قیام “ارتباط مرموزی با حزب توده داشته و آنها بودند که مقام او را باصطلاح معروف به عرش رسانیدند”.این در حالی است که حزب نامبرده به پیروی از سیاست کشور متبوعش (شوروی) این قیام مردمی را محکوم و متهم به جانبداری از منافع فئودال‏ها کردند.

بی‏هیچ تردیدی ۱۵ خرداد آغاز خونین و مبارک انقلاب اسلامی مردم ایران بود. امام خمینی پس از ۱۹ روز حبس در زندان قصر به زندانی در پادگان نظامی عشرت‏آباد منتقل شد. شاه از غیبت امام سوءاستفاده کرده نهضت اسلامی را به شورش کور و بلوای دشمن‏پسند و اقدامی وحشیانه متهم می‏کند. سپس آن را نه قیامی مردمی که تحریکی از آن سوی مرزها می‏خواند و مدعی می‏شود که در این قیام رهبر مصر، جمال عبدالناصر سهم بسزایی داشته است. وی با انتساب قیام بزرگ خرداد به بیگانگان و گاه متهم کردن آن به ارتجاع و توحش، می‏کوشید ماهیت اصیل آن آشکار نشود؛ زیرا او به درستی دریافته بود که ماهیت این قیام، هرگز استحاله نخواهد شد و دیر یا زود دوباره سربرخواهد آورد و یک بار دیگر پایه‏های حکومت او را خواهد لرزاند. اتهامات شاه، هیچ‏کدام کارگر نیفتاد. زیرا همه ناظران و آگاهان سیاسی می‏دانستند که عناصر چپ و کمونیست‏ها نه تنها هیچ‏گونه مشارکتی در این قیام نداشتند، بلکه آن را حرکتی کور و ارتجاعی و ضد اصلاحات مترقیانه شاه می‏خواندند. اصالت و استقلال قیام خرداد به اندازه‏ای آشکار بود که اتهام نفوذ و دخالت مصریان نیز در آن، هیچ پیامد خوشایندی برای شاه نداشت.

امام خمینی در همه ایامی که در حبس بودند و یا تحت مراقبت به سر می‏بردند، هیچ یک از سوالات بازجویان را پاسخ نگفت و در همه این مدت کتاب‏های مربوط به تاریخ معاصر ایران ـ به ویژه مشروطیت ـ و کتاب “تاریخ جهان” نوشته جواهر لعل نهرو را مطالعه می‏کردند. مقاومت و روحیه ظلم‏ستیز امام، حتی در زندان و تبعید، آخرین امیدهای شاه را به یاس مبدل کرد. دستگاه حاکم از سویی می‏کوشید که ایران را برای بیگانگان، به ویژه امریکا، امن و دارای ثبات نشان دهد و از دیگر سو غرورِ شاهنشاهی خود را سخت در معرض لطمه و خدشه می‏دید. او هرگز گمان نمی‏کرد که ایران به این سرعت و یکپارچگی علیه او بسیج شود و عالم و عامی آزادی رهبر قیامی را مطالبه کنند که او را چنین خوار و بی‏مقدار کرده بود. هنگامی که امام خمینی را از زندان عشرت آباد به خانه‏ای در داودیه بردند، مردم تهران چون سیل بدان سوی سرازیر شدند و آن منطقه نظامی را مانند نگینی در آغوش همت و ارادت خود گرفتند. آخرین حیله‏ای که رژیم فریبکار پهلوی اندیشید، آن بود که در روزنامه‏های دولتی، خبر تفاهم مراجع تقلید را با مقامات حکومتی جعل و منتشر کند. برای امام خمینی مقدور نبود که صدای اعتراض خود را به این فتنه ریاکارانه به گوش مردم برساند، اما همه آنان که با روحیه و ثبات قدم ایشان آشنایی داشتند، مجعول بودن خبر تفاهم را دریافتند. بیانیه‏های بسیاری از سوی علمای وقت منتشر شد و همگی چنین تفاهم مجعولی را تکذیب کردند. شاید موثرترین و گویاترین بیانیه در میان همه آنچه در آن روزها منتشر شد، اعلامیه افشاگرانه و صریح آیت‏اللّه العظمی مرعشی نجفی بود. آیت‏اللّه مرعشی در این اطلاعیه که مورخ ۱۵ ربیع‏الاول ۱۳۸۳ (۱۵/۵/۴۲) منتشر شد، جزئیات خبر مجعولی را که روزنامه کیهان و اطلاعات در عصر ۱۲ مرداد ۴۲ چاپ کرده بودند، نقد کرده و پاسخ‏های روشن و متینی به محتوای دروغین آن می‏دهد.

حملات پی‏درپی و اعتراض‏های مردمی، مانع از آن شد که شاه بتواند همه آزادی‏های امام خمینی را از وی سلب کند. از این رو با اسکان امام در منزل شخصی از متدینان تهران (آقای روغنی) موافقت می‏کند. اما تا روز آزادی ایشان و بازگشت به قم در شامگاه ۱۸ فروردین ۴۳، خانه و همه رفت و آمدهای ساکنان آن، کاملاً تحت نظارت و کنترل بود.

صبح روز ۱۹ فروردین سال ۱۳۴۳، طلوع خورشید بهاری و خبر بازگشت امام به قم، کوچه و خیابان شهر را در نور و سرور فرو برد و مردم یکپارچه به خیابان‏ها و اطراف منزل امام ریختند. به زعم سیاست‏بازان حکومتی، گذشت یک سال از وقایع قم و آزادی بی‏سر و صدای امام، پایانِ خوشایندی برای شاه به ارمغان می‏آورد. اما مردم قم، چنان از رهبر خود استقبال کردند و جشن و سرور به راه انداختند که بیشتر نوید “آغاز” به گوش‏ها می‏رسید، تا وعید “پایان”. فیضیه را آذین بستند و کوچه و خیابان شهر را به چراغ‏های تابان و گل‏های شادان آراستند. سه روز پس از بازگشت و حضور دوباره در میان امت وفادار، امام خمینی سخنانی بر زبان آوردند که همگان را به اراده آن بزرگمرد برای ادامه راه، امیدوار کرد.

امروز جشن معنا ندارد. تا ملت عمر دارد، غمگین در مصیبت ۱۵ خرداد است… در سرمقاله [ی کیهان و اطلاعات] نوشته بودند که با روحانیت تفاهم شده و روحانیت با انقلاب سفید شاه و ملت، موافق هستند. کدام انقلاب؟ کدام ملت؟… خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. با سرنیزه نمی‏شود، اصلاحات کرد… من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی اینجاست. باید این مملکت را از این گرفتاری‏ها نجات داد….

یکی از فرازهای مهم سخنان امام در این سخنرانی، اشاره به ریشه‏های فساد و بی‏دینی در میان جوانان بود. امام در این سخنرانی فرمودند: وضع معیشت بد است که این همه جنایات و مفاسد که شب و روز در روزنامه‏ها می‏خوانید به وجود می‏آورد. در همین سخنرانی، امام به درآمیختگی دین و سیاست، اشاراتِ روشنی می‏کنند و اعلام می‏دارند: اسلام، برای تمام زندگی انسان، از روزی که متولد می‏شود تا موقعی که وارد قبر شود، دستور و حکم دارد.

چند روز پس از این سخنرانی، امام خمینی در مسجد اعظم قم، در جمع گروه کثیری از طلاب و مردم، به تهمت‏ها و یاوه‏گویی‏های دولت و رسانه‏هایش پاسخ گفت. این سخنرانی که در بیست و ششمین روز فروردین ۴۳ ایراد گردید، پرتوهای روشنی به نهضت اسلامی افکند و خط و مشی انقلاب را ترسیم نمود. امام خمینی، خطاب به حاضران، سخنانی فرمودند که هم‏اینک می‏توان از آنها به منشور انقلاب اسلامی و آیین‏نامه انقلاب یاد کرد. در این سخنرانی امام موضع خود و انقلاب را در برابر “اصلاحات”، “تمدن”، “صنعت”، “ترقی و رشد زنان”، “مساله جوانان”، “ماجرای اسرائیل”، “استعمار فرهنگی”، “قانون‏گرایی” و… اعلام می‏کنند. پاره‏هایی از این سخنرانی مهم بدین قرار است:

ما را کهنه‏پرست معرفی می‏کنند؛ ما را مرتجع معرفی می‏کنند. جراید خارج از ایران، آنهایی که با بودجه‏های گزاف برای کوبیدن ما مهیا شده‏اند، در خارج ما را مخالفِ اصلاحات… معرفی می‏کنند. مخافل ترقی مملکت معرفی می‏کنند. می‏گویند: “آخوندها می‏گویند که برق نمی‏خواهیم! می‏گویند طیاره نمی‏خواهیم… اینها می‏خواهند به قرون وسطا برگردند!”

…علمای اعلام با این زدن‏ها، کشتن‏ها، قلدری‏ها و دیکتاتوری‏ها مخالف‏اند. این کهنه‏پرستی است؟ …ما با آثار تمدن مخالف نیستیم، اسلام با آثار تمدن مخالف نیست… این افکار نورانی که در علمای اعلام هست… مال اسلام است… تبعیّت از همه، سربسته و دربسته همه مخازن مملکت را تحویل دیگران دادن، ارتجاع است. روی این ارتجاعْ سیاه… شما که عمّال استبداد هستید و با زور سرنیزه و قلدری با این ملت بیچاره عمل می‏کنید، تمام قوانین را زیر پاگذاشته‏اید، به تمام احکام اسلام بی‏اعتنایی می‏کنید، شما مترقی هستید؟

…شما مظاهر تمدن را وقتی که در ایران می‏آید چنان از صورت طبیعی، خارج می‏کنید که چیز حلال را مبدل به حرام می‏کنید. این رادیو، برای این بساطی است که اینها راه انداخته‏اند؟… استفاده ممالک متمدن از این آلات جدید، همین‏جور است که آقایان در اینجا استفاده می‏کنند؟… تمام اینها به دست استعمار است که روزنامه‏ها را این‏طور مبتذل می‏کنند تا فکر جوان‏ها را مسموم کنند. استعمار است که برنامه فرهنگی ما را جوری تنظیم می‏کند که جوان نیرومند در این مملکت نباشد… ما با این مظاهر مخالفیم… ما می‏گوییم دانشگاه‏های شما طوری نباشد که برنامه‏هایش جوان‏های ما را بد بار بیاورد. جوان‏های ما را مبارز بار بیاورید. جوان‏های ما را جوری بار بیاورید که در مقابل استعمار ایستادگی کنند.

… ما با ترقی‏زن‏ها مخالف نیستیم. با این فحشا مخالفیم. با این کارهای غلط مخالفیم. مگر مردها آزادند که زن‏ها می‏خواهند آزاد باشند!؟ مگر آزادمرد و آزادزن با لفظ درست می‏شود؟

…شما کارشناس نظامی از اسرائیل به این مملکت می‏آورید. شما محصلین را از اینجا به اسرائیل می‏فرستید. ما با اینها مخالفیم… ای مردم عالم بدانید ملت ما با پیمان با اسرائیل مخالف است. این ملتِ ما نیست. این روحانیتِ ما نیست. دین ما اقتضا می‏کند که در مقابل مسلمین با دشمن پیوند نکنیم.

بخش‏هایی از این سخنرانی، پاسخ به یاوه‏گویی‏های شاه بود که در همان روزها، گفته بود: “ما کهنه پرستی و افکار ارتجاعی را می‏کوبیم و…”. امام با شجاعتِ بی‏نظیری پاسخ فرمود: “مردک باز دست از حرف‏هایش برنمی‏دارد و به افکار اسلامی نسبت کهنه پرستی و ارتجاعیت می دهد”. این سخنانِ پرشور و شجاعانه، در آن روزهای خفقان، بازتاب ژرف و شگفت انگیزی در محافل ملی و مذهبی ایران داشت و بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران کشور را به تحسین و شگفتی واداشت. همین سخنان بهت آور و هیبت شکن بود که نام و لقب “بت‏شکن” را برازنده رهبر از جان گذشته انقلاب، حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف) کرد و تا همیشه نام و یاد او را جاودانه نگه خواهد داشت.

۱۵ خرداد ۴۳، سالگشت قیام ۱۵ خرداد ۴۲، روزی پربار برای انقلاب اسلامی است. در این روز امام خمینی، همراه با تنی چند از مراجع و علمای قم، با صدور بیانیه‏ای مشترک یاد و نام شهیدان آن روز بزرگ را گرامی داشتند و از مردم خواستند که بر هوشیاری و مقاومت خود بیفزایند. همچنین در این اعلامیه، ۱۵ خرداد، عزای عمومی اعلام شد. امضاکنندگان بیانیه مشترک، بدین قرار بودند: روح‏اللّه موسوی خمینی، محمدهادی حسینی میلانی، شهاب‏الدین نجفی مرعشی و حسن طباطبایی قمی.

سه هفته پس از برگزاری سالگشت قیام ۱۵ خرداد، سران نهضت آزادی که به حمایت از قیام مردمی در خرداد ۴۲ دست به تحرکاتی زده بودند، در دادگاه‏های نظامی شاه محاکمه و به زندان‏های طویل‏المدت محکوم شدند. پس از آن که دادگاه تجدیدنظر حکم حبس مجاهد نستوه آیت‏اللّه طالقانی و مهندس مهدی بازرگان را تایید کرد، امام خمینی اعلامیه‏ای صادر کردند که با این عبارات آغاز می‏شد:

بسم‏اللّه الرحمن الرحیم. و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

من خوف داشتم اگر در موضوع بیدادگری نسبت به حجه‏الاسلام آقای طالقانی و جناب آقای مهندس بازرگان و سایر دوستان، کلمه‏ای بنویسم، موجب تشدید امر آنها شود و ده سال زندان به پانزده سال تبدیل گردد. اینک که حکم جائرانه دادگاه تجدیدنظر صادر شد، ناچارم از اظهار تاسف از اوضاع ایران عموماً و اوضاع دادگاه خصوصاً… رای دهندگان [در دادگاه] باید منتظر سرنوشت سختی باشند.

شعله‏های نهضت اصلاحی مردم ایران، علیه رژیم امریکایی و مستبد شاه؛ همچنان با سخنرانی‏ها، پیام‏ها، و نامه‏های امام افروخته‏تر می‏شد و مردم روز به روز آگاه‏تر، بیدارتر و برای مبارزه با حکومت فاسد پهلوی، آماده‏تر می‏شدند. امام خمینی ضمن گرم نگه داشتن درس و بحث‏های حوزه و افاضات علمی و پرورش طلاب فاضل و مستعد، همواره سیاست‏های شاه را مورد انتقاد قرار می‏داد و هیچ‏یک از حرکات مهم سیاسی دستگاه از نگاه این قائد دلسوز، مخفی نمی‏ماند. در این سال‏ها، دانش و سیاست چنان درهم‏آمیخته شده بودند که قم به اندازه موقعیت علمی خود، اهمیت سیاسی یافته بود.

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *