صفحه اصلی » مقالات » ولایت فقیه » بحثی پیرامون ولایت فقیه (۴)
منتشر شده در ۱۰ اسفند ۱۳۹۳ | دسته : ولایت فقیه

بحثی پیرامون ولایت فقیه (۴)

سید حسن طاهری خرم آبـادی‌

چـگونه‌ ولایـت‌ خداوند پیاده می‌شود؟
با در نظر گرفتن این مطلب که ولایت الهی باید از طریق انسان‌ تحقق یـابد و امکان پیاده شدن آن بدون وساطت انسان امکان‌پذیر نیست لذا دو‌ اصل برای تحقق ولایت‌ الهـی‌ ضروری است.

اصل اول:تـحکیم قـوانی الهی بر جامعه،یعنی اصول و قوانینی که خطوط اصلی یک نظام را ترسیم می‌کند باید از ناحیه خداوند وضع گشته و از وحی گرفته شود زیرا‌ جامعه‌ای که با قوانین بشری اداره می‌شود و خط و مشیش را بـشرها تعیین می‌نمایند، ولایت برآن جامعه را بشرها عهده دارند و فقط در صورتی زیر پوشش ولایت الهی قرار می‌گیرد که قوانین‌ و برنامه‌هایش‌ هم الهی باشد.

قرآن مجید در آیات زیادی،هرگونه حکم و قانون غیر الهـی را نـفی نموده و منحصرا خداوند را مرجع قانون‌گذاری قرار می‌دهد:

۱-و ما اختلفتم فیه من شیی‌ء فحکمه الی‌ الله‌.۱

۲-و ما تعبدون من دونه الاّ اسماء سمیتموها انتم و آباؤکم ما انزل اللّه بها من سلطان ان الحکم إلاّ للّه امـر ان لا تـعبدوا إلاّ إیّاه ذلک الدّین القیّم و لکنّ‌ اکثر‌ الناس لا یعلمون.۲

این آیه در مقام تخطئهء مردمی است که غیر خدا را می‌پرستیدند و نامهائی را برای (۱)در هر چیزی که اختلاف کردید پس حکم آن نزد خداوند‌ است‌.(شـوری‌،۱۰)

(۲)و عـبادت نمی‌کنید غیر از‌ خدا‌ مگر‌ نامهائی که شما و پدرانتان از پیش خود نام‌گذاری نموده‌اید و نازل نفرموده است خداوند به آنها هیچ دلیل و برهانی،نیست حکم مگر‌ برای‌ خداوند‌،امر فرموده اسـت ایـنکه عـبادت نکنید مگر او‌ را‌،این است دیـن پایـدار،ولی بـیشتر مردم آگاهی ندارند.(یوسف،۴۰)
معبودهای خود قرار می‌داند و مقصود آنها از عبادت‌ بتها‌،تقرب‌ به خدا و در واقع عبادت خداوند بود و این چـنین مـی‌پنداشتند‌ کـه خدا را باید توسط بتها عبادت نمود و آنها را شـفیع و واسـطه قرار داد،با توجه به چنین‌ تصوری‌ در‌ این آیه به بهترین شکلی برای بطلان آن استدلال شده است‌.

و خلاصهء‌ استدلال،بـه دو مـقدمه‌ای کـه می‌تواند صغری و کبرای یک برهان را تشکیل دهند بر می‌گردد.

مـقدمه‌ اوّل‌:اینکه‌ آنچه را شما معبود قرار داده‌اید و می‌پرستید،اسمهائی بی‌مسمی و نامها و الفاظی بی‌محتوی‌ بیش‌ نیست‌ مانند«الهه سماء»و«الهـه ارض»و«الهـه بـحر»و «الهه بر»و نظائر آنها یعنی موجود و واقعیتی‌ وراء‌ این‌ نامها وجود نـدارد و ایـن الفاظ را شما و پدرانتان از پیش خود ساخته‌اید بدون اینکه‌ حقیقتی‌ داشته باشند

و ما تعبدون من دون اللّه الاّ اسماء سـمّیتموها انـتم و ابـائکم.
سپس‌ می‌فرماید‌:

ما‌ انزل اللّه بها من سلطان
یعنی هیچ دلیل و برهانی خـداوند بـر ایـن عبادت نازل‌ نفرموده‌ است،بنابراین دلیلی بر صحت این نوع از عبادت و همچنین اثبات وسـاطت و شـفاعت‌ ایـن‌ معبودها‌ وجود ندارد.

مقدمه دوّم:

إن الحکم إلاّ للّه
،نیست،حکم مگر برای خداوند،یعنی تعیین‌ وظائف‌ و تـکالیف بـشر اعم از عبادت و غیر آن با خداوند است و تنها او‌ قانونگذار‌ و بیان‌ کننده حکم هر چـیز اسـت و بـشر در تمام اعمال و شئون زندگی،چه عبادی و چه غیر‌ عبادی‌،باید‌ تابع حکم او بوده و دسـتور و حـکم هر کار و هر چیز را از‌ او‌ بگیرد نه آنکه از پیش خود قانون وضع کرده و عـبادت بـتراشد و خـود را از اطاعت فرمان‌ خدا‌ بی‌نیاز بداند آن هم در چیزی مثل عبادت و پرستش او.

تا اینجا‌ آیه‌ با بـیان یـک ضابطهء کلی،قلم بطلان‌ بر‌ روی‌ عبادت مشرکین می‌کشد و عمل آنها را کـه‌ تـوأم‌ بـا شرک است بی‌اثر و فاسد معرفی می‌نماید.

و آن ضابطه کلی،مسئله اختصاص حکم‌ و قانون‌ در همه امور بـه خـداوند‌ اسـت‌ و با بیان‌ این‌ ضابطه‌،ممکن است سئوالی مطرح شود و آن‌ اینکه‌ حـال کـه حکم هر چیز را باید خداوند بیان فرماید،پس حکم‌ عبادت‌ چیست؟

و لذا برای پاسخ به این سئوال‌ می‌فرماید:

امـر ان لا‌ تـعبدوا‌ الاّ ایّاه.
۱پس حکم (۱)امر‌ فرموده‌ خداوند به اینکه عبادت نکنید غیر از خداوند هـیچ مـعبودی را.

خداوند در‌ مسئله‌ عبادت،توحید خالص است و بـس‌.

و جـمله‌

«انـ‌ الحکم الاّ للّه‌»
در‌ چند جای قرآن تکرار‌ شـده‌ اسـت،از جمله در سوره یوسف در دو مورد آمده است یکی این آیه‌ و دیگری‌ آیه ۶۷ ولی در برخی از‌ مـوارد‌،مـوردش حکم‌ تکوینی‌ و سنن‌ آفرینش اسـت یـعنی انحصار‌ حـاکمیت خـداوند را در تـکوین و آفرینش بیان می‌کند و در برخی از موارد مـانند آیـه‌ای که‌ مورد‌ بحث قرار گرفت در مقام بیان‌ انحصار‌ حاکمیت‌ خداوند‌ در‌ تشریع و قـانونگذاری اسـت‌ ولی‌ جمله

«إن الحکم الا للّه»
در هر دو مورد عـمومیت دارد و انحصار حاکمیت خداوند را در‌ تـکوین‌ و تـشریع‌ بیان می‌کند و بدیهی است کـه مـورد،موجب‌ تخصیص‌ آن‌ نمی‌شود‌.

۳-و من‌ لم‌ یحکم بما انزل اللّه فأولئک هم الکافرون.۱

۴-و مـن لم یـحکم بما انزل اللّه فاولئک هم الظـالمون.۲

حـکم کـردن،گرچه شأن قـاضی اسـت ولی باید حکم بما«انـزل‌ الله»بـاشد یعنی بر اساس قانون و حکم الهی باید قاضی حکم کند چه در مورد قصاص بـاشد و چـه غیر آن.

۵-ولیحکم اهل الانجیل بما أنـزل الله فـیه و من لم یـحکم‌ بـما‌ انـزل اللّه فاولئک هم الفاسقون.۳

در ایـن آیات،کسی را که بجای قانون الهی،قانون دیگری را جایگزین آن سازد و نظام الهی را به نظام دیـگر تـبدیل نماید،به‌ سه‌ وصف«کفر»،«ظـلم»و«فـسق» مـتصف نـموده اسـت.زیرا قانون خـدا را در کـنار گذاردن و قانون دیگری را به جای آن قرار دادن،نوعی‌ انکار‌ و رد خداوند در شأنی از‌ شئون‌ اوست که همان شأن قـانونگذاری و تـشریع مـی‌باشد و این نوع شرک در ربوبیت و تدبیر امور بـوده و لذا کـفر بـه خـدا خـواهد بـود و از جهتی هم‌ ظلم‌ به خداوند بشمار می‌رود‌،زیرا‌ چیزی را که حق خداوند است و اختصاص به او دارد از او سلب نموده و به دیگری داده و با این عمل از اطاعت و فرمان خدا خارج شـده و لذا فاسق شمرده خواهد‌ شد‌.

(۱)و کسانی که حکم نکنند به آنچه را که خدا نازل فرموده است پس آنها کافر هستند.(مائده،۴۴)

(۲)پس از بیان چند حکم از احکام قصاص می‌فرماید:و کسانی که حکم‌ نکنند‌ بـه آنـچه‌ را که خدا نازل ساخته است پس آنها ظالم هستند.(مائده،۴۵)

(۳)و باید حکم کنند اهل انجیل‌ به آنچه را که خداوند در آن نازل فرموده است و کسانی‌ که‌ حکم‌ نکنند به آنچه را که خـدا نـازل فرموده است پس آنها فاسق هستند(مائده،۴۷)

آیات فوق ‌‌در‌ ضمن آیاتی آمده است که موضوع مراجعه طائفه‌ای از یهود به پیغمبر(ص)و داور‌ قرار‌ دادن‌ آن حضرت را در پارهـ‌ای از مـسائل مطرح نموده است،البته در خـود آیـات،موضوع‌ مورد داوری و حکومت بیان نشده است ولی با توجه به آنچه در شأن‌ نزول آیات وارد شده‌ است‌ مورد سئوال ظاهرا مجازات و حد زناکار بوده است کـه مـی‌خواستند پیامبر طبق میل و نـاخواسته آنـها حکم نماید و به آنچه در تورات هست حکم نکند و در غیر اینصورت از حکم او سرپیچی‌ نمایند،اینک به بعضی از آیات مذکور اشاره می‌کنیم:

الف-«و کیف یحکمونک و عندهم التّوراه فیها حکم اللّه ثمّ یتولّون من بـعد ذلک و مـا أولئک بالمؤمنین».۱

در این آیه اشاره شده است‌ به‌ اینکه حکم خداوند نسبت به مورد سئوال و داوری آنها در تورات وجود دارد و جای هیچ ابهام و سئوالی نیست،پس اینها واقعا نمی‌خواهند پیامبر را داور قرار دهند زیرا حـکم الهـی‌ در‌ نزد آنـها هست و لذا پس از آنکه پیغمبر(ص) طبق حکم خداوند-که در تورات هم است-در بین آنها حکم نماید رو بر می‌گردانند و تـسلیم حکم او نمی‌شوند و سرّ‌ مطلب‌ آن است که اینها به حکم الهی ایـمان نـیاورده‌اند.

ب-«انـّا انزلنا التّوراه فیها هدی و نور یحکم بها النّبیّون الّذین الّذین اسلموا للّذین هادوا و الرّبانیّون و الاحبار بما اسـتحفظوا ‌ ‌مـن کتاب‌ اللّه‌ و کانوا‌ علیه شهداء فلا تخشوا النّاس‌ و اخشون‌ ولا‌ تشتروا بایاتی ثمنا قـلیلا و مـن لم یـحکم بما انزل اللّه فاولئک هم الکافرون».۲

ملاحظه می‌شود که در این آیه مراجعین از‌ یهود‌ را‌ از اینکه بواسطه تـرس از مردم به حکم‌ الهی‌ تن در ندهند و آنرا کنار گذارند و یا آنکه بواسطه بـهاء کم و اندک دنیا و مـنافع شـخصی از آیات و احکام الهی‌ چشم‌پوشی‌ کنند‌ و آنرا به ثمن بخسی بفروشند،شدیدا منع (۱)و چگونه تو را‌ داور قرار می‌دهند و در حالی که تورات نزد آنها است و در آن حکم خدا است و پس از درخواست‌ داوری‌،از‌ حکم تو روی بر مـی‌گردانند و آنها مؤمن نیستند.(مائده،۴۲)

(۲)بدرستی‌ که‌ ما تورات را که در آن هدایت و نور بود نازل کردیم و پیامبرانی که در برابر فرمان‌ خداوند‌ تسلیم‌ بودند و بدان حکم می‌نمودند برای یهودیان.و همچنین علما و دانایان به ایـن کـتاب‌ الهی‌ که‌ به آنها سپرده شده بود و بر آن گواه بودند، حکومت و داوری می‌کردند بنابراین از‌ مردم‌(بجهت‌ داوری طبق احکام الهی)نترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهاء اندک و ناچیز‌ نفروشید‌ و آنها کـه بـه احکامی که خدا نازل فرموده است حکم نمی‌کنند کافرند.(مائده‌،۴۳‌)

فرموده‌ است و در آخر هم یادآوری و تهدید نموده که اگر کسی برخلاف حکم خدا حکم‌ نماید‌ کافر خواهد بود و سـپس مـی‌فرماید:

 

و کتبنا علیهم فیها أنّ النّفس و العین بالعین و الانف‌ بالانف‌ و الأذن‌ بالأذن و السّنّ بالسّنّ و الجروح قصاص فمن تصدّق به فهو کفّاره له و من لم یحکم بما‌ انزل‌ اللّه فاولئک هم الظالمون».۱

از لحن آیـه اسـتفاده مـی‌شود که با اینکه‌ در‌ تورات‌ مـسئلهء قـصاص بـرای همه بطور یکسان قرار داده شده و اختصاص به گروه و نژاد خاصی نداشت‌ ولی‌ عده‌ای‌ به آّ? عمل نمی‌کردند.

همانگونه که در شأن نزول آیـه وارد شـده‌ اسـت‌:در میان دو طائفه از یهود در حکم قصاص،نابرابری وجود داشـت و اگـر فردی از طائفه‌ بنی‌ النضیر مرتکب قتل شده و فردی از طائفه بنی قریظه را می‌کشت قصاص‌ نمی‌شد‌ ولی در صورت عکس یعنی اگر فـردی‌ از‌ بـنی‌ قـریظه،فردی از بنی النضیر را به‌ قتل‌ می‌رسانید قصاص می‌شد و این آیـه برای رد این تبعیض ناروا نازل گردید.

بعد‌ در‌ تعقیب این آیات که مربوط‌ به‌ یهود و تورات‌ است‌ به‌ کـتاب انـجیل اشـاره کرده و از آن‌ به‌ کتابی که در آن نور و هدایت است،یاد می‌کند.

سـپس مـی‌فرماید:

«ولیحکم‌ اهل‌ الانجیل بما انزل اللّه فیه و من‌ لم یحکم بما انزل‌ اللّه‌ فاولئک هم الفاسقون»۲

آنگاه پسـ‌ از‌ اشـاره بـه نزول قرآن،پیامبر اسلام را مخاطب قرار داده و می‌فرماید:

«فاحکم بینهم‌ بما‌ انزل اللّه ولا تـتّبع اهـوائهم‌ عـمّا‌ جائک‌ من الحقّ».۳

(۱)و در‌ تورات‌ بر بنی اسرائیل(قانون‌ قصاص‌ را)مقرر نمودیم که اگر کـسی عـمدا بـی‌گناهی را به قتل برساند باید کشته‌ شود‌ و اگر کسی چشم کسی را از‌ بین‌ ببرد او‌ نیز‌ مـی‌تواند‌ چـشم او را از‌ بین ببرد و همچنین در برابر بریدن بینی،بینی بریده می‌شود و در برابر گوش،بریدن گـوش‌ و در‌ بـرابر دنـدان،دندان و بطور کلی هر‌ کس‌ جراحت‌ و یا‌ زخمی‌ به دیگری برساند‌ در‌ مقابل،قصاص مـی‌شود و اگـر کسی عفو و گذشت نماید،کفاره‌ای برای گناهان او محسوب می‌شود و کسانی که‌ حکم‌ نـکنند‌ بـه آن حـکمی که خداوند نازل فرموده‌ است‌ پس‌ اینان‌(ستمگر‌ و)ظالم‌ هستند.(مائده،۴۴)

(۲)پیروان انجیل باید طـبق آنـچه که خدا در آن کتاب نازل فرموده است حکم نمایند و کسانی که بر طـبق آنـچه کـه خدا نازل ساخته‌ است حکم نمی‌کنند،فاسق هستند(مائده،۴۶)

(۳)پس حکم کن به آنچه که خـداوند نـازل فـرموده است و پیروی از هوا و هوسهای آنان-که می‌خواهند امیال و هوسهای خود را بر احـکام‌ الهـی‌ مقدم دارند-مکن و آن را بجای آنچه از حق بر تو نازل گردیده است قرار مده.(قسمتی از آیه ۴۷ سـوره مـائده)
با اینکه قانونگذاری حق اولی و ذاتی خداوند‌ است‌ ولی مانعی ندارد که بر اسـاس مـصالح خاصی،خدا این حق را به انسانی واگـذار نـماید.

و در آیـه بعدی برای تأکید بیشتر این‌ مطالب‌ مـی‌فرماید:

 

«و ان احـکم بینهم بما‌ انزل‌ اللّه ولا تتّبع اهوائهم و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل اللّه الیک».۱

یـعنی آنـها در نظر دارند که تو را از داوری و حـکومت‌ طـبق‌ احکام الهـی مـنصرف سـازند‌ تا‌ به میل و خواسته آنها حـکومت نـمائی و تو باید از این فتنه و توطئه آنها بر حذر باشی.

و در آیه بعد مـی‌فرماید:

«افـحکم الجاهلیّه یبغون و من احسن من اللّه حـکما لقوم یوقنون‌».۲

آیات‌ مـذکور کـه در حدود ده آیه است،با لحـنی قـاطع و روشن،هر حکم و قانونی را که غیر از حکم الهی باشد نفی نموده و از اجراء و داوری بـا آن جـلوگیری و منع‌ شدید‌ می‌نماید و در‌ آخر هـم مـهر ابـطال بر آن زده آن را به عـنوان حـکم جاهلیت معرفی نموده اسـت.

در‌ کـتاب شریف کافی از امیر المؤمنین(ع)نقل شده است که فرمود‌: «الحکم‌ حکمان‌ حکم اللّه و حکم الجـاهلیّه فـمن اخطاء حکم الله حکم بحکم الجاهلیّه».۳

 

تـفویض قـانونگذاری به بـشر
بـا ایـنکه ‌‌قانونگذاری‌ حق اولی و ذاتی خـداوند است و هیچ انسانی ذاتا چنین حقی (۱)و باید در میان‌ آنها‌(اهل‌ کتاب)به آنچه که خـداوند نـازل فرموده است حکم و داوری کنی و از هواهای آنـان پیـروی‌ مـکن و بـرحذر بـاش از اینکه تو را مـنحرف و گـمراه نمایند از آنچه که‌ خداوند بر تو نازل‌ فرموده‌ است.(مائده،۴۸)

(۲)آیا آنها حکم جاهلیت را از تو طـلب می‌کنند؟و چـه کـسی بهتر از خداوند است از جهت حکم نمودن بـرای قـومی کـه یـقین دارنـد.(مـائده،۴۹)

(۳)حکم دو نوع‌ است و بیش از آن نیست حکم خدا و حکم جاهلیت.و هر کس حکم خدا را کنار گذارد به حکم جاهلیت حکم نموده است.(فروع کافی،ج ۷ ص ۴۷۰)

پیغمبر اسلام و هر کـس که ولیّ‌ امر‌ مسلمین از طرف خداوند باشد حق فرمان دادن در مسائل اجرائی و پیاده نمودن احکام و مقررات الهی را دارد.

را ندارد و نمی‌تواند وظیفه و قانون برای انسانهای دیگر قرار داده و به دیگری‌ فرمان‌ و دستور بدهد،ولی مـانعی نـدارد که بر اساس مصالح خاصی،خدا این حق را به انسانی واگذار نماید.البته مادامیکه دلیل قطعی بر تفویض این امر در دست نباشد‌ به‌ صرف امکان و احتمال نمی‌توان آنرا بـرای فـردی ثابت نمود و قهرا به اصل اولی خود-که عدم جواز جعل قانون است-باقی خواهد بود ولی در دو مورد،این اصل‌ استثنا‌ خورده‌ و خداوند آنرا بـه بـشر واگذار‌ فرموده‌ است‌:

 

۱-حق امـر و فـرمان دادن
پیغمبر اسلام و هر کس که ولیّ امر مسلمین از طرف خداوند باشد حق فرمان دادن دو مسائل‌ اجرائی‌ و پیاده‌ نمودن احکام و مقررات الهی را دارد و بر مردم‌ هم‌ اطـاعت واجـب است و در آیات زیادی اطـاعت از رسـول الله(ص)را واجب فرموده و در بعضی از آیات دیگر اطاعت‌ از‌ اولو‌ الامر را نیز واجب شمرده است و این مورد از مسائل‌ مسلم و غیر قابل انکار است که مقتضای ولایت فردی از طرف خداوند بر انسان،لزوم اطاعت انسان از‌ او‌ اسـت‌ و بـر این اساس ولیّ امر می‌تواند هر نوع قوانین و مقرراتی که‌ برای‌ حفظ نظام و نظم عمومی و رفع نیازها و مصالح اجتماعی ضرورت دارد،وضع و تدوین نماید و فرمان عمل به‌ آنها‌ را‌ صادر کند.

و ایـن گـونه از مقررات و قـوانین را باید مقررات متغیر و غیر‌ ثابت‌ نامید‌ زیرا بر اساس نیازها و مصالح تدریجی بشر وضع می‌شود و با از بـین رفتن موضوع‌ یا‌ تغییر‌ آن منتفقی و یا تغییر می‌یابد.البته باید از چـهارچوب اصـول کـلی و قوانین الهی بیرون‌ نباشد‌ و به تعبیر دیگر باید گفت این مقررات،تنظیم و پیاده نمودن مقررات کلی الهـی‌ ‌ ‌اسـت‌.

مثلا‌ امروز با توجه به روابط بین المللی که وجود دارد انواع مقررات مـربوط بـه‌ تـجارت‌ و بازرگانی داخلی و خارجی و روابط سیاسی و فرهنگی و اقتصادی با دولتها و

پیمانها و قراردادها و مقاوله نامه‌ها‌ و عهدنامه‌ها‌،ضـروری‌ است که در گذشته موضوعی نداشت.

ولی همه آنها باید از چهارچوب اصول کلی شرع‌ و احـکامی‌ که در مورد تجارت و عـقود و یـا نوع و کیفیت روابط با کفار که‌ از‌ مثل‌ آیهء شریفه

«لن یجعل اللّه للکافرین علی المؤمنین سبیلا»
۱به دست می‌آید خارج نباشد بلکه‌ همان‌ احکام‌ کلی در موارد و مصادیق جزیی پیاده گردد.

 

۲-تفویض جعل احـکام شرعی به‌ پیامبر‌(ص)و ائمه معصومین(ع)
در این مورد روایات زیادی از ائمه سلام الله علیهم اجمعین رسیده است و مرحوم‌ مجلسی‌ در کتاب ارزشمند بحار ج ۱۷ بابی را اختصاص به آن داده است‌(باب‌ وجوب طاعته و حبه و التفویض الیه)و حـدود ۲۵‌ حـدیث‌ در‌ آن ذکر نموده و در جلد ۲۵ بحار‌ هم‌ فصلی تحت عنوان«فی بیان التفویض و معانیه»دارد که در آن هم روایاتی‌ جمع‌ آوری شده است و ممکن است‌ که‌ در کتب‌ دیگر‌ احادیث‌ نیز روایات دیگری غیر از آنچه‌ در‌ بـحار اسـت وجود داشته باشد که فرصت بررسی آن از حوصله این‌ نوشته‌ خارج است.

طبق این روایات جعل‌ احکام به پیامبر اکرم‌(ص)تفویض‌ شده است و نسبت به امیر‌ المؤمنین‌ علیه السلام هـم حـدیث معتبری داریم و در مورد ائمه دیگر هم در چندین‌ روایت‌ این مطلب تصریح شده است‌.

اینک‌ به‌ چند نمونه از‌ این‌ روایات اشاره می‌کنیم:

ادامه‌ دارد‌

(۱)سورهء نساء،آیه ۱۴۱٫

منبع: مجله نور علم  فروردین ۱۳۶۴ – شماره ۹

مطالب مرتبط