صفحه اصلی » مقالات » ولایت فقیه » بحثی پیرامون ولایت فقیه ۵
منتشر شده در ۱۰ اسفند ۱۳۹۳ | دسته : ولایت فقیه

بحثی پیرامون ولایت فقیه ۵

سید حسن طاهری خرم آبـادی‌

در‌ شـمارهء‌ گـذشته بحث به این جا رسید که قانونگذاری حق اولی و ذاتی خداوند است و هیچ انسانی‌ ذاتا چـنین حقی را ندارد ولی بر اساس مصالح خاصی،ممکن است خداوند‌ متعال این حق را‌ بـه‌ انسانی واگذار کند.

و گـفتیم کـه طبق روایات متعددی حق جعل احکام به پیامبر اکرم(ص)تفویض شده است و در مورد ائمه هم در چندین روایت باین مطلب تصریح شده است.

اینک به‌ چند نمونه از این روایات اشاره می‌کنیم:

۱-در مـورد پیامبر اسلام(ص):

کافی:علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن ابی اذینه عن فضیل بن یسار قال:سمعت ابا‌ عبدالله‌ علیه السلام یقول لبعض اصحاب قیس الماصر:ان الله عـز و جـلّ ادّب نبیّه فاحسن ادبه فلما اکمل له الأدب قال: «و انک لعلی خلق عظیم»ثم فوّض الیه امر الدین و الامه‌ لیسوس‌ عباده فقال عز و جل:«ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا»و ان رسـول الله صـلّی الله علیه و آله کان مسددا موفقا مؤیدا بروح القدس لا یزل ولا یخطئ‌ فی‌ شیئ مما یسوس به الخلق فتأدّب بآداب الله.

ثم ان الله عز و جل فرض الصلاه رکعتین رکعتین عشر رکعات، فاضاف رسول الله الی الرکـعتین،رکـعتین و الی المغرب رکعه،فصارت‌ عدیل‌ الفریضه‌،لا یجوز ترکهن الاّ فی‌ سفر‌،و افرد‌ الرکعه فی المغرب فترکها قائمه فی السفر و الحضر فاجاز الله له ذلک کله فصارت الفریضه سبع عشره رکعه،ثم سن رسول‌ اللّهـ‌ صـلّی‌ الله عـلیه و آله النوافل اربعا و ثلثین رکعه مـثلی‌ الفـریضه‌، فـاجاز الله عز و جل له ذلک،و الفریضه و النافله احدی و خمسون رکعه…… و فرض الله فی السنه صوم شهر رمضان و سن‌ رسول‌ الله‌(ص)صوم شعبان و ثلاثه ایام فـی کـل شـهر مثلی الفریضه،فاجاز‌ الله عز و جل له ذلک و حرم الله

عز و جـل الخـمر بعینها و حرم رسول الله المسکر من کل شراب‌ فاجاز‌ الله‌ له ذلک …….۱

ترجمه حدیث:مرحوم کلینی در کافی از علی بن‌ ابراهیم‌ و او از پدرش ابراهیم و او از ابـن ابـی عـمیر و او از ابن اذینه و او از فضیل‌ بن‌ یسار‌ نقل می‌کند که فضیل گـفت:

شنیدم از امام صادق علیه السلام که‌ برای‌ یکی‌ از یاران قیس ماصر می‌فرمود:خداوند پیغمبر خود را ادب نمود و نکیو قـرار داد‌ ادبـ‌ او‌ را.۲

پس آنـگاه که به مرحلهء کمال اخلاقی رسید و ادب او کامل گردید خداوند‌ به‌ او فـرمود:

«انـک لعلی خلق عظیم»
یعنی بدرستیکه تو بر خلق بزرگ و عظیمی‌ استوار‌ هستی‌.۳

آنگاه امر دین و امـت را بـه او تـفویض فرمود تا امور آنان را تدبیر‌ و سرپرستی‌ نماید و فرمود:

«ما اتاکم الرسول خـذوه و مـا نـهاکم عنه فانتهوا».
۴

یعنی هر چه‌ را‌ که‌ رسول برای شما بیاورد،بگیرید و از هر چیزی کـه شـما را از آن نـهی نماید‌ خودداری‌ کنید.و بدرستیکه رسول خدا(ص)بوسیله روح القدس تأیید می‌گردید و در همه امور‌ موفق‌ بـود‌ و آنـچه را انجام می‌داد با واقع و حق تطبیق می‌کرد و مصیب بود،و هرگز خطا و اشتباه-در‌ هـیچ‌ امـری‌ از امـور رهبری و اداره مردم و غیر آن-نمی‌نمود پس به آداب و اخلاق‌ الهی‌ متخلق بود.

آنگاه امام(ع)به چند مـورد از مـواردی که رسول خدا(ص)طبق اختیاراتی که به‌ او‌ در امر دین داده شده و عمل فرموده بـود،اشـاره نـموده و فرمود:

(۱)کافی‌ ج ۱ صفحه‌ ۲۶۶ باب التفویض الی رسول الله حدیث‌ ۴،بحار‌ ج ۱۷‌ ص ۴٫

(۲)منظور از ادب،تربیت و تکمیل نفس از‌ جهات‌ اخلاقی اسـت.در مـصباح المنیر گفته:«ادبته ادبا من باب ضرب،علمته ریاضه‌ النفس‌ و محاسن الاخـلاق»یـعنی اگـر گفته‌ شود‌ ادب نمودم‌ او‌ را‌،به معنی آن است که ریاضت‌ نفس‌ و محاسن اخلاق را به او یاد دادم.

(۳)سوره قـلم،آیـه ۴٫

(۴)سـوره حشر‌،آیه‌ ۷٫

خداوند نمازهای یومیه را دو رکعت‌ دو رکعت قرار داده‌ و مجموع‌ ده رکعت مـیشد پس رسـول‌ خدا‌ به هر دو رکعتی(غیر از نماز صبح و مغرب)،دو رکعت دیگر اضافه‌ نمود‌ و به نماز مغرب فـقط یـک‌ رکعت‌،پس‌ آنچه را که‌ رسول‌ خدا قرار داد،همسان‌ فریضه‌ گردید و جایز نـیست تـرک این دو رکعت مگر در سفر،ولی یک رکعت مـغرب‌ را‌ در سـفر و غـیر سفر باید بخواند‌.پس‌ خداوند آنچه‌ را‌ کـه‌ پیـامبر(ص)انجام داده بود‌ اجازه داد و امضاء فرمود،پس نمازهای واجب هفده رکعت شد.

سپس مستحب فـرمود رسـول خدا‌(ص)نوافل‌(نمازهای نافله شـبانه روز)را کـه‌ سی‌ و چـهار‌ رکـعت‌ بـاشد‌ یعنی دو برابر‌ نمازهای‌ واجب یومیه، و خـداوند مـتعال این را اجازه فرمود.

و خداوند واجب فرمود در سال روزه ماه رمضان‌ را‌ و مستحب‌ قرار داد رسـول خـدا،روزه ماه شعبان‌ و سه‌ روز‌ از‌ تمام‌ ماهها‌ را کـه مجموعا دو برابر روزه واجب اسـت،و خـداوند این موضوع را هم اجازه فـرمودند.

و خـداوند حرام فرمودند خمر را و حرام فرمودند رسول خدا مسکر از هر‌ آشامیدنی را و خداوند آنرا اجـازه فـرمود.

آنگاه می‌فرماید که رسول خـدا چـیزهائی را کـه مکروه قرار داد و حـرام قـرار نداد یعنی اجازه داد کـه آنـها را مرتکب شوند اگر چه‌ مکروه‌ باشد.

ولی نسبت به آنچه را که حرام فرموده است اجـازه ارتـکاب و همچنین در مورد اموری که واجب فـرموده،اجـازه ترک نـداده اسـت.

و رسـول خدا(ص)به کسی اجـازه نداده‌ است‌ که دو رکعت نمازی را که ضمیمه فرموده است به نمازهائی که خداوند ابتداء واجـب فـرموده بود، ترک نماید مگر برای کـسی کـه‌ مـسافر‌ اسـت و کـسی نمی‌تواند چیزی را‌ کـه‌ رسـول خدا(ص)اجازه آنرا نداده اجازه دهد.و در آخر حدیث می‌فرماید: فوافق امر رسول الله(ص)امر الله عزّ و جل و نـهیه نـهی الله عـز و جل‌ و وجب‌ علی العباد التسلیم له‌ کـالتسلیم‌ لله تـبارک و تـعالی.۱

(۱)یـعنی:اوامـر و نـواهی رسول خدا(ص)،مطابق اوامر و نواهی الهی شد و بر بندگان خدا واجب

این حدیث از جهت سند،معتبر صحیح است.

و روایات زیادی به همین مضمون‌ در‌ مورد رسول خدا(ص)داریـم که برخی از آنهااز جهت سند هم اعتبار داشته و مورد وثوق می‌باشند.

مانند روایتی که بصائر الدرجات از احمد بن محمد و او از بزنطی و او از‌ حماد‌ بن عثمان‌ و او از زراره و زراره از ابی جعفر امام باقر(ع)نقل می‌کند کـه حـضرت فرمود:وضع رسول الله‌ دیه العین و دیه النفس و دیه الانف و حرّم النبیذ و کل مسکر،فقال‌ له‌ رجل‌:فوضع هذا رسول(ص)من غیر ان یکون جاء فیه شیی‌ء قال:نعم لیـعلم مـن یطیع الرسول ویعصیه‌.۱

‌‌یعنی‌ رسول خدا پرداخت دیهء(جریمه‌های مالی در برابر جنایات) چشم و جان و همچنین دیهء‌ دماغ‌ را‌ واجب کرد و حرام نمود نبیذ(عـصیر خـرما)و هر مسکری را.مردی(که در آن مـجلس‌ حـضور داشت)به حضرت باقر(ع)عرض کرد که آیا رسول خدا(ص)این احکام‌ را بدون آنکه در‌ خصوص‌ آنها چیزی از طرف خداوند رسیده باشد وضع نمود؟حضرت فرمود:آری،بـرای آنـکه کسانی که رسول خـدا را اطـاعت می‌کنند از کسانی که او را عصیان می‌نمایند.شناخته شوند.۲

۲-در مورد ائمه‌ علیهم السلام هم روایات چندی به این مضمون: «آنچه که به پیامبر تفویض شه بود به ما هم تفویض شده اسـت»،نـقل شده ولی از جهت سند بعضی از آنها مخدوش‌ و بعضی‌ دیگر مورد بحث و گفتگو است که فعلا مجال بحث درباره آنها نیست و تنها یک حدیث صحیح‌۳در کتاب کافی و بصائر الدرجات و اختصاص مرحوم مـفید بـه گردید کـه در مقابل پیغمبر‌ مطیع‌ و فرمانبر باشند همچنانکه در مقابل خدا چنین هستند.

(۱)البته این حدیث در اصول کافی به سـند دیگری نقل شده است.

(۲)بصائر الدرجات ص ۳۸۱ ح ۱۴ از جزء ۸٫

(۳)کافی،عن ابی‌ اسـحاق‌ النـحوی قـال:دخلت علی ابی عبد الله فسمعته یقول انّ الله عزّ و جلّ ادّب نبیه علی محّبته فقال:و انک لعلی خلق عـظیم ‌ ‌ثـم فوّض الیه فقال عزّ و جل و ما‌ اتاکم‌ الرسول‌ فخذوه و ما نهاکم عنه فـانتهوا‌ و قـال‌ عـز‌ و جل من یطع الرسول فقد اطاع الله ثم قال و انّ نبیّ الله فوّض الی علی علیه السلام و ائتـمنه فسلّمتم و جحد الناس‌ فو‌ الله‌ لنحبکّم ان تقولوا اذا قلنا و تصمتوا اذا صمتنا‌ و نحن‌ فیما بـینکم و بین الله عزّ و جلّ، مـا جـعل الله لأحد خیرا فی خلاف امرنا(کافی،ج ۱ ص ۲۶۵ باب التفویض الی‌ رسول‌ الله‌(ص).)

سندهای مختلف و متعدد نقل شده است که چند سند آن‌ هم معتبر و صحیح است ترجمه آن حدیث بدین قرار است:

تـرجمه حدیث:کلینی در کتاب کافی از ابی‌ اسحاق‌ نحوی‌ نقل می‌کند که ابی اسحاق گفت:خدمت امام صادق علیه السلام‌ مشرف‌ شدم و شنیدم که حضرت می‌فرمود:بدرستی که خداوند پیامبرش را بر محبت خـود ادب نـمود و سپس‌ به‌ او‌ گفته:

«و انک لعلی خلق عظیم»
و سپس تفویض فرمود به او و فرمود

«و ما‌ آتاکم‌ الرسول‌ فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا»
و فرمود:

من یطع الرسول فقد اطاع الله»
آنگاه امام‌ صادق‌(ع)فـرمود‌ بـدرستی که پیامبر خدا(ص)تفویض فرمود به علی علیه السلام و او را امین خود‌ قرار‌ داد و شما (دوستداران علی ع)تسلیم شدید ولی مردم(و دیگران)او را انکار نمودند‌ پس‌ بخدا‌ قسم ما دوست داریم که شـما سـخن بگوئید آنگاه که ما چیزی را می‌گوئیم‌ و ساکت‌ شوید آنگاه که ما ساکت شدیم و ما در بین شما و خداوند هستیم و قرار‌ نداده‌ است‌ خداوند برای کسی خیری را در مخالفت با فرمان مـا.

ایـن حـدیث در کافی‌۱با‌ دو‌ سند نقل گـردیده کـه یـکی از آن دو صحیح می‌باشد و در بصائر‌ الدرجات‌‌۲نیز‌ با مختصر تفاوتی که از جهت اصل مقصود تفاوت نمی‌کند با دو سند دیگر که‌ باز‌ یکی‌ از آن دو صـحیح اسـت وار شـده و در کتاب اختصاص‌۳مرحوم شیخ‌ مفید‌ هم با سـندی صـحیح نقل شده است.

بیان دلالت حدیث مذکور بر مسئله تفویض آن است‌ که‌ در این حدیث مورد تفویض را آیهء

«ما آتاکم الرسـول فـخذوه و مـا‌ نهاکم‌ عنه فانتهوا»
و آیهء

«من یطع الرسول اطاع‌ الله‌»
قـرار‌ داده زیرا فرموده است:

«فوّض الیه فقال‌…»
یعنی‌ تفویض نمود به او،پس فرمود:

«ما اتاکم الرسول فخذوه»
یعنی (۱)کافی،ج ۱ صـفحه‌ ۲۶۵‌ و ۲۶۶ بـاب التـفویض الی رسول‌ الله‌ حدیث ۱ و ۲٫

(۲)بصائر‌ الدرجات‌ صفحه‌ ۳۸۴ جزء ۸ حدیث ۴ و ۵٫

(۳)اختصاص صفحه ۳۳۰‌.

مـورد‌ و مـتعلق تفویض و چیزی که به آن حضرت واگذار گردید این بود که‌ فرمود‌ هر چه را که رسول بـرای‌ شـما مـی‌آورد بپذیرید،و فرمود‌ کسی‌ که رسول را اطاعت نماید‌،خدا‌ را اطاعت نموده است.

و در روایـات دیـگر مـانند صحیح فضیل بن یسار و دیگر‌ روایات‌ این دو آیه را امام‌(ع)بر‌ تفویض‌ امر دین و امـت‌ و واگـذاری‌ جـعل احکام به پیغمبر‌(ص)تطبیق‌ فرموده مثلا در روایت فضیل فرمود:ثمّ فوّض الیه امر الدیـن و الامـه لیسوس عباده‌ فقال‌ عزّ و جلّ«ما آتاکم الرسول فخذوه‌ و ما‌ نهاکم عنه‌ فـانتهوا‌».۱

مـفاد‌ و مـفهوم این جملات این‌ است که با آیه

«ما اتاکم الرسول فخذوه»
و نزول آن بر پیـامبر(ص)،امـر دین و امّت‌ که‌ از جمله آن«جعل احکام»است‌ به‌ پیغمبر‌(ص)تفویض‌ گردید‌،پس آیهء

«مـا‌ اتـاکم‌ الرسـول»
بیان کننده این حقیقت است که هر چه پیغمبر(ص)بفرماید و بدان فرمان دهد، مردم بـاید‌ سـمعا‌ و طاعه‌ آن را گرفته و به آن عمل نمایند‌،و اوامر‌ پیغمبر‌(ص) چه‌ احکام‌ و قوانینی‌ باشد کـه وضـع مـی‌کند و چه دستورات و فرمانهای حکومتی. و با توجه به اینکه:

۱-مورد تفویض در این حدیث،آیه شریفه اسـت.

۲-در حـدیث فـضیل،آیه به تفویض امر‌ دین و امّت و وضع احکام و قوانین تفسیر و تطبیق گـردیده اسـت.

پس حدیث مذکور نیز مانند حدیث فضیل بر مسئله تفویض احکام دلالت خواهد داشت.و بعد می‌فرماید:رسول خـدا آنـرا به امیر‌ المؤمنین‌(ع) تفویض نمود.

البته دلالت حدیث،بر تفویض این امور بـه ائمـه دیگر،روشن نیست و محل تأمل است.و لکـن در احـادیث دیـگر،مسئله تفویض به ائمه با صراحت کـامل مـطرح‌ شده‌ است و جملهء«ما فوّض الی النبی فقد فوّض الینا»یعنی آنچه به پیـامبر(ص)تـفویض شده به ما هم تـفویض گـردیده است، دلالت بـه‌ هـمین‌ مـطلب می‌کند.

(۱)کافی،ج ۱ ص ۲۶۶٫

و بحث‌ در‌ اسناد و خصوصیات دیـگر روایـات مذکور از حوصله این مقاله که مقصد دیگری دارد،بیرون است.

و در اینجا این مـسئله را بـا ذکر چند نکته‌ به‌ پایان مـی‌رسانیم.

۱-در اکثر‌ احادیثی‌ که در مـورد تـفویض وارد شده است،بر مسأله عـصمت پیـامبر(ص)تکیه شده است،یعنی علت و اساس و پایهء واگذاری امر دین و جعل احکام و قـوانین بـه رسول خدا آن است که‌ آنـ‌ حـضرت دارای مـقام عصمت است و اگـر مـعصوم نبود این منصب بـه او تـفویض نمی‌گردید،مثلا در روایت فضیل بن یسار می‌فرماید:ان الله عزّ و جلّ ادّب نبیه فأحسن أدبه فلمّا‌ اکـمل‌ له الادبـ‌ قال و انّک لعلی خلق عظیم ثـم فـوض الیه امـر الدیـن و الامـه.۱

مضمون این جمله آنـست که پس‌ از آنکه خداوند پیغمبرش را نیکو ادب نمود و او را به‌ کمال‌ رسانید‌ امر دین و امت را به او تـفویض نـمود.

آنگاه می‌فرماید:«و انّ رسول الله صلّی الله عـلیه و آله ‌‌کـان‌ مـسّددا مـوّفقا مـؤیدا بروح القدس لا یـزّل ولا یـخطی‌ء فی شیی‌ء مما یسوس‌ به‌ الخلق‌ فتأدّب بآداب الله».

یعنی رسول خدا در کار خود موفق و مصیب بـوده و هـر چـه انجام‌ می‌داده مطابق با حق و واقع بـوده و روح القـدس او را تـأیید مـی‌کرد و هـرگز‌ خـطا و اشتباه در آنچه‌ را‌ که مربوط به اداره و رهبری مردم بود،نداشت پس متخلق شد به آداب و اخلاق الهی.

و در روایات دیگر نیز نظیر این عبارات دیده می‌شود مانند:«انّ الله ادّب نبیه فلمّا انـتهی‌ الی ما اراد قال و انک لعلی خلق عظیم ففوّض الیه دینه».۲

بدرستی که خداوند پیامبر خود را ادب نمود(به او ریاضت نفس را آموخت و در جهات اخلاقی او را کامل‌ ساخت‌)و آنگاه که تکمیل و تأدیب او را به انتها رسـانید و او را بـه حدی که می‌خواست از کمالات نائل فرمود به او گفت:

«و انک لعلی خلق عظیم»
یعنی تو دارای اخلاق‌ بزرگ‌ و عظیمی (۱)بحار،ج ۱۷ صفحه ۴٫

(۲)بحار،ج ۱۷ صفحه ۴٫
هستی،و سپس دین را به او تفویض نمود.

ملاحظه مـی‌شود کـه در این احادیث پس از بیان تکمیل نفس پیامبر و رسانیدن آن‌ حضرت‌ به درجات عالیه از کمال،می‌فرماید:

«انک لعلی خلق عظیم»
و از عظمت روحی و اخلاقی پیامبر خـبر مـی‌دهد که در سایه تکمیل و تربیت الهـی بـه آن رسیده است و این همان‌ مقام‌ والای‌ عصمت و علم است و مانند احادیث‌ شریفهء‌: ۱-ان‌ الله ادّب نبیه فاحسن تأدیبه.۱

۲-ان الله ادّب نبیه حتّی اذا اقامه علی ما اراد۲٫

۳-ان الله ادب نبیه فاحسن تـأدیبه‌ فـلما‌ ائتدب‌ فوّض الیه…..۳٫

۴-ان الله ادّب مـحمدا صـلی الله‌ علیه‌ و آله تأدیبا ففوّض الیه الامر و قال ما اتاکم الرسول فخذوه.۴

۵-ان الله تبارک و تعالی ادبّ محمّدا فلما تأدب فوّض‌ الیه‌ فقال‌:ما اتاکم الرسول…..۵

۶-ان الله خلق محمدا طاهرا ثمّ ادّبه‌ حتی قـوّمه عـلی ما راد ثمّ فوض الیه الامر فقال ما اتاکم الرسول فخذوه……۶٫

۷-ان الله خلق محمدا‌ عبدا‌ فادّبه‌ حتی اذا بلغ اربعین سنه اوحی الیه و فوّض الیه الاشیاء.۷

۸-ان‌ الله‌ ادّب نبیه علی محبته فقال و انـک لعـلی خلق عـظیم ثم فوض الیه فقال عز و جل ما‌ اتاکم‌ الرسول‌…۸٫

(۱)بحار ج ۱۷ حدیث ۱۰ ص ۷٫

(۲)بحار ج ۱۷ حدیث ۱۱ ص ۸٫

(۳)بحار ج ۱۷ حدیث ۱۲‌ ص ۸٫

(۴)بحار‌ ج ۱۷‌ حـدیث ۱۷ ص ۹٫

(۵)بحار ج ۱۷ حدیث ۱۹ ص ۱۰٫

(۶)بحار ج ۱۷ حدیث ۲۱ ص ۱۱٫

(۷)بحار ج ۱۷‌ حدیث‌ ۶ ص ۳۳۱‌.

(۸)بحار ج ۱۷ حدیث ۱۳۳ ص ۳۳۴٫
در تمام این احـادیث-بـا عـبارتهای گوناگون و در عین‌ حال‌ مشابه-به این مطلب توجه داده شده که بعد از آنکه خداوند پیامبرش‌ را‌ از‌ نظر کمالات تـکمیل ‌ ‌نـمود و او را به حدی از کمال که می‌خواست رسانید و دارای‌ خلق‌ عظیم گردانید،آنگاه دین خـود را بـه او تـفویض نمود،یعنی تفویض دین‌ به‌ پیامبر‌(ص)بدنبال یافتن خلق عظیم و تکامل درجات مختلف انسانی و اخـلاقی بوده است.

بنابراین چون پیغمبر دارای‌ چنین‌ مقامی از کمالات نفسانی است و هیچ نـوع خطا و اشتباهی در امر دیـن‌ و ادارهـ‌ مردم‌ نمی‌کند و همیشه بوسیله روح القدس تأیید می‌گردد،لذا آنچه را که از احکام و قوانین وضع‌ می‌کند‌ مطابق‌ مصالح واقعی خواهد بود،یعنی بر ملاکات و علل احکام واقف است و درجات‌ مصالح‌ و ملاکات احکام را در نظر مـی‌گیرد،اگر در حد لزوم است امر الزامی و حتمی می‌کند و اگر‌ در‌ حد لزوم نیست آنرا مستحب قرار می‌دهد و هرگز فعلی که مصلحت ندارد‌ یا‌ مفسده‌ای دارد آنرا واجب یا مستحب قرار‌ نخواهد‌ داد‌ و به عکس اگر عـملی دارای مـفسده و ضرر‌ نیست‌،حرام نمی‌کند.

منبع: مجله نور علم  خرداد ۱۳۶۴ – شماره ۱۰

مطالب مرتبط