صفحه اصلی » اخبار » سیاسی » حکایت پیوستن جوان مصری به “داعش” از زبان خودش
منتشر شده در ۰۷ دی ۱۳۹۳ | دسته : سیاسی

حکایت پیوستن جوان مصری به “داعش” از زبان خودش

اندازه قلم

یک جوان مصری که به گروهک تروریستی “داعش” پیوسته، در یادداشتی در شبکه اجتماعی تویتر جزئیات پیوستن خود را به این گروهک بیان کرد.
“اسلام یکن” جوان مصری که سال ۲۰۱۳ به تروریست های داعش پیوست، در این یاداشت جزئیات پیوستن خود را به گروهک تروریستی داعش برای باصطلاح عمل به فریضه جهاد، شرح داده است.
سایت خبری “یوم السابع” به نقل از این جوان مصری نوشت: حکایت از ماه های اول سال ۲۰۱۳ آغاز شد که من سال سوم تحصیلی دانشکده حقوق دانشگاه عین الشمس بودم ولی علاقه ای به درس و تحصیل نداشتم اما در عین حال مشغول مربی گری بدن سازی بودم و کارم را بسیار دوست داشتم؛ با وجود این که فرصت های کاری زیادی در مکان های مختلف داشتم اما به علت های مختلف از جمله داشتن ریش به این پیشنهادها پاسخ ندادم.
وی افزود: من با افراد صالح هم سن و سال خودم مصاحبت داشتم و همواره در امور خیر و نیکوکاری با هم همکاری می کردیم و به تبلیغ امور دینی در میان جوانان و توصیه آنان به نماز و قرآن و عفاف و… می پرداختیم؛ گرایشی به احزاب سیاسی یا اسلامی نداشتیم و تنها در زمینه تبلیغ دین از طریق فیس بوک و… فعالیت می کردیم؛ زندگی ما در آن ایام، آموزش، تبلیغ، مسجد و حفظ قرآن بود.
در اوایل سال ۲۰۱۳ امور مسلمانان در سوریه، برمه، فلسطین و دیگر نقاط دنیا توجه ما را جلب کرد و به فکر جهاد و مبارزه افتادیم اما نمی دانستیم از کجا باید آغاز کنیم زیرا فقط در کتاب و قصه ها و تلویزیون و از زبان اسامه بن لادن در این خصوص چیزهایی شنیده بودیم.
این جوان مصری تصریح می کند: در این اوضاع و احوال بود که از فعالیت گروه ها، جماعت ها و مجاهدان در سوریه خبرهایی می شنیدیم و به تدریج رویای جهاد در وجود ما قوت گرفت و به این نتیجه رسیده بودیم که هیچ راه حلی جز جهاد برای این مشکلات نیست.
یکن افزود: ماه پنجم سال ۲۰۱۳ یک روز جمعه دوست نزدیکی که چند روز بود او را ندیده بودم با من تماس گرفت و پس از احوالپرسی گفت من در حال رفتن به فرودگاه و سفر به سوریه هستم…؛تماس تلفنی این فرد که شیفته جهاد بود، پایان یافت و به این ترتیب آتش جهاد در وجود ما شعله ور شد. با خودم گفتم او به ندای پروردگارش پاسخ گفت بدون این که منتظر ما بماند.
یک شب گذشت و من نزد شیخی که با او قرآن حفظ می کردم رفته و به او گفتم که می خواهم داوطلب جهاد در سوریه شوم..این درحالی بود که من چیزی از جهاد نمی دانستم؛ او به تبیین جهاد پرداخت ولی من پاسخم را نگرفتم و چیزی نفهمیدم. در نهایت پاسخ قانع کننده ای از او نگرفتم، او به من گفت: تو همین جا با تبلیغ دین به جهاد بپرداز.
این جوان مصری می گوید: در نهایت تصمیم گرفتم برای جهاد عازم سوریه شوم؛ با یکی از دوستانم در این خصوص صحبت کردم و او مرا راهنمایی کرد و گفت باید ابتدا پاسپورت و بعد ویزای ترکیه بگیرم. این نخستین گام عملی من برای رفتن به سوریه بود اما هربار که به سفارت مراجعه می کردم با مشکل خدمت سربازی مواجه می شدم و هربار از ناقص بودن مدارکم ایراد می گرفتند تا این که شنیدم بخش مجوزهای شبانه وجود دارد که مدت مجوز خروج آن یک روز است و به علت فقدان حضور همه مسئولان راحت تر می توان مجوز خروج گرفت و از کشور خارج شد. این آخرین امید من برای رفتن به سوریه بود. این بار هم با مشکل مواجه شدم و با چشمانی اشکبار به منزل برگشتم.
دو روز بعد تلاشم را از دانشگاه آغاز کردم و گواهی اشتغال به تحصیل خود را به اداره نظام وظیفه بردم؛ این بار موفق شدم مجوز خروج بگیرم اما پولی برای خروج نداشتم، با یک شرکت گردشگری صحبت کردم و ارزان ترین بلیط سفر را که مربوط به همان روز گرفتن مجوز خروج بود، گرفتم و در نهایت به یاری خدا مصر را ترک کردم و به ترکیه رسیدم. در آنجا دوستانم تلفنی با من تماس گرفتند و گفتند کسی را یافته اند که مرا به سوریه می رساند و به این ترتیب عازم شام شدم.
این جوان مصری یادداشت خود را در همین جا نیمه کاره رها کرده و به اقدامات خود و تروریست های تکفیری در سوریه اشاره ای نکرده است.

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *