صفحه اصلی » امام خمینی(ره) » زندگینامه » خصوصیات امام خمینی(ره) از نگاه آیت الله بهاالدینی(ره)
منتشر شده در ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ | دسته : زندگینامه

خصوصیات امام خمینی(ره) از نگاه آیت الله بهاالدینی(ره)

اندازه قلم

در سال های اول طلبگی که در مدرسه ی فیضیه بودم، با حاج آقا روح الله آشنا شدم. مدتی نگذشت که در رفاقت و دوستی ام با ایشان بسیار صمیمی شدم و او را در حد بسیار بالایی از پاکی و تقوا دیدم. ایشان در جوانی علاقه ی شدیدی به اهل بیت: اظهار می کرد و ارتباط تنگاتنگ معنوی با ائمه: داشت. در ماه مبارک رمضان با هم در جلسه ای شرکت می کردیم که ابتدا قرائت قرآن بود و سپس تلاوت کلام معصومان:. کتاب ارزشمند عبقات الانوار مرحوم میرحامد حسین را می آوردیم و از روی آن احادیثی گوهربار و سخنانی دلنشین از ائمه: را می خواندیم.

با آن که حاج آقا روح الله از نظر مالی وضع مناسبی نداشت، جدیت و شور و عشق این جوان موجب شد که یک جلد از کتاب عبقات را منتشر کند تا بقیه هم بتوانند از آن استفاده کنند.

به امام به شدت علاقه مند بودم و ایشان را دوست می داشتم. زیاد درس می دادم و گاهی به خاطر درس زیاد، بعضی از آقایان که مراجعه می کردند تا درس بدهم، قبول نمی کردم. این افراد چون می دانستند من به امام علاقه دارم، ایشان را واسطه می کردند. امام که واسطه می شد و می گفت: این درس را قبول کن، من موافقت می کردم، البته در جلسات زیادی با ایشان بودم و روابط بسیار نزدیکی با یکدیگر داشتیم و امام به منزل ما می آمد. خاطره ای از آن ایام دارم که نقل آن بی مورد نیست:

زمان جوانی با زمستان سردی رو به رو شدم که همچون دیگران برای دوری از سوزش سرما، پوستینی بر تن کرده بودم و به همین سبب، کارهای خود را با زحمت انجام می دادم. روزی حاج آقا روح الله سراغ من آمد و مرا با آن وضع دید، و گفت: این چه وضعی است که برای خود درست کردید؟! از آن روز تصمیم گرفتم بر سرما مسلط شوم. مدتی نگذشت که توانستم در سوز و سرمای شدید زمستان با لباس معمولی زندگی کنم و از آن پس، هیچ گاه وسایل گرم کننده به کار نمی بردم و تنها از رواندازی سبک استفاده می کردم.

قبل از سال ۴۲، درس خارج فقه داشتم. یک سال هنگام شروع، احساس کردم ساعت درس من با درس حاج آقا روح الله هم زمان است، به خاطر تقویت درس ایشان و احترام به آن بزرگوار، درس خود را تعطیل کردم.

در زمان رضاخان، فشار بر حوزه شروع شد. او گاهی با تهدید و زمانی با تطمیع قصد شکستن مراکز دینی و علمی را داشت. بدین خاطر بود که در یک اقدام جسورانه، قصد متفرق کردن طلاب و نابودی حوزه را کرد و مسؤول دادگستری وقت به نام داور، از کلیه طلاب برای خدمت در پست قضاوت دعوت نمود. وی برای جذب هر چه بیشتر افراد و طلابی که در اوضاع سخت مالی به سر می بردند، مبلغی حدود دویست برابر شهریه ی حوزه برای طلاب و صد برابر شهریه ی استادان را پیشنهاد کرد؛ یعنی مبلغ سیصد تومان در هر ماه! جاذبه ی بسیار و زرق و برق زیاد این سخن در بعضی ها تأثیر گذاشت و آنان را از حوزه و درس و بحث دور ساخت، به طوری که در روزهای آخر ثبت نام گاهی طلبه ای برای این که عقب زده نشود، تمام زندگی و کتاب هایش را یک جا می فروخت تا از درس و تحصیل و فشار مالی حاکم بر حوزه نجات پیدا کند.

این اقدام رضاخان، ضربه ای هولناک بر حوزه ها زد و زحمات چندین ساله ی حضرت آیهالله حاج شیخ عبدالکریم حائری برای بعضی از افراد را از بین برد. بسیاری از بزرگان و شخصیت های ربانی و الهی چون حضرات آیات حاج روح الله خمینی، حاج سید محمدرضا گلپایگانی و حاج شیخ محمدعلی اراکی ماندند و مقاومت کردند و از حوزه، دانش و قال الباقر و قال الصادق دست نکشیدند. بنده دیدم آنانی که به حوزه پشت کردند و پول و ریاست را بر عزت و افتخار و فقر حوزه و علم آن ترجیح دادند، به وضع بسیار دلخراشی از کار افتادند و خانه نشین شدند و سرانجام با ذلت و نکبت از دنیا رفتند، اما افرادی که ماندند و از فقر و سختی و مشکلات نهراسیدند، همه آبرومند و بزرگوار شدند. این همه به خاطر مقاومت در ادامه ی درس و ماندن در سلک روحانیت بود.

سال ۱۳۴۲ عده ای در مورد مرجعیت نزد بنده آمدند و نظر مرا درباره ی دو نفر خواستند. عرض کردم، فلانی آدم خوبی است، اما فقط به درد درس و بحث می خورد، ولی حاج آقا روح الله به درد همه کاری می خورد.

این سخن به گوش آن فرد رسید و از دست من ناراحت شد؛ تا این که قبل از انقلاب از دنیا رفت. و یک شب به خواب من آمد و اظهار ناراحتی کرد. گفتم: به خاطر آن حرف، چه کنم تا از دستم راضی شوی؟ گفت: یک ختم قرآن برایم بخوان. من هم خواندم. مدتی بعد در سال ۱۳۵۷ که با پیروزی انقلاب مدرسه ی فیضیه بازگشایی شد، تعدادی از ارواح را دیدم که خوشحالند. یکی از آنان، روح همان شخص بود. در آن زمان بود که احساس کردم خود ایشان فهمیده است که حاج آقا روح الله به درد هر کاری می خورد.

اعتقاد من این است که مثل امام خمینی در زمان فعلی نداریم. وی فهم معصوم را پیدا کرده بود و درک او فوق درک ها و شجاعت ایشان فوق شجاعت ها بود. پای خود را جای پای معصوم گذاشت و به سبب نبوغ و درک فوق العاده و شجاعت بسیارش از همه پیش افتاد. باید انسان، مؤید من عندالله باشد تا بگوید: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. و یا بگوید: من توی دهن این دولت می زنم.

 

پس از انقلاب

پس از انقلاب با همه گرفتاری ای که امام داشتند و من داشتم، ارتباط خود را قطع نکردیم. در همان اوان پیروزی انقلاب اسلامی، شبی بعد از مغرب قرار بود امام برای بازدید به منزل ما تشریف بیاورند. آن شب کوچه ی منتهی به منزل ما مملو از ازدحام مردمی بود که در انتظار رؤیت امام، شعار سر می دادند. من در منزل مشغول روشن کردن سماور بودم که خبر دادند، ایشان آمدند. وقتی سربلند کردم، امام را در آستانه ی در اتاق دیدم. بعد از سلام و احوال پرسی به ایشان گفتم: آقا! حرکت شما الهی است ولی نفوس مردم آمادگی و تحمل کافی ندارند. حضرت امام در جواب گفت: آقای بهاءالدینی همه چیز در اختیار من است، ولی خودم در اختیار خودم نیستم.

من از گفته ی امام دو نتیجه می گیرم. یکی این که ایشان می فهماند که بر نفوس مردم، علاوه بر ولایت تشریعی، ولایت تکوینی دارد و اراده ی ایشان بر اراده ی مردم و دیگر شؤون مسلط است، به طوری که قلوب مردم در اختیار ایشان است. دیگر این که مقام فنای فی الله و عبودیت و بندگی محض ایشان از این گفته آشکار می شود.

پس از پیروزی انقلاب، چون در دادگاه های کشور به نظر حاج آقا روح الله عمل می شد، بنده خارج قضا را تعطیل کردم تا مبادا نتیجه ی بحث ما مخالف با نظرهای ایشان تلقی شود و موجب اختلاف و یا تضعیف نظام گردد. با اخلاص بسیار و سوز فراوانی که حاج آقا روح الله داشت، برای بنده روشن بود که ائمه: همیشه پشتیبان او خواهند بود. از این رو، تبلیغات بعضی را برای مرجعیت افراد و قائم مقامی آنان، کاری پوچ و بی حاصل می دانستم. می دیدم که خدا در این کار نظر ندارد و آنان موفق نمی شوند.

امام خمینی حدود شصت سال در احیای اسلام و ارایه چهره ی ناب معارف و علوم آن، از جمله عرفان، فقه و سیاست دینی، با تمام سختی ها و رنج های حوادث، در مسیر مبارزه با کفر و شرک و الحاد، نستوه ایستاد.

بعضی از خصوصیات امام عبارت است:

۱٫ خدمت گزاری به روحانیت؛ امام از همان ابتدا خدمت گزار روحانیت بود. شما اکنون از این مسأله خبر دارید، ولی ما از شصت سال پیش خبر داشتیم. احترام و تجلیل ایشان نسبت به روحانیت، سابقه ای طولانی دارد. کسی قادر نبود اهانتی به روحانیت بکند. در گرفتاری طلاب، امام از اجاره ی خانه و ملکی که در خمین داشت، به آنان کمک می کرد. من خودم خبر دارم که در یک ماه رمضان چنین کرده بود.

۲٫ اخلاق و فضل؛ در این بعد، نظیر امام را در حوزه ی نجف و قم ندیدم. جهات معنوی و اخلاقی امام متکی به تبلیغات نبود، بلکه به واقعیت اتکا داشت. درست مثل اجدادش.

۳٫ احترام به شاگردان؛ از خصوصیات امام این بود که با شاگردانش جلسه داشت و مسأله ی شاگرد و استادی در برنامه ی امام نبود و چنین مرامی نداشت. گاهی ریاست جلسه، با یکی از شاگردان خودش بود. بزرگی روح امام تا این حدّ بود.
هیچ چیز به اندازه ی عمل انسان در ساختن دیگران مؤثر نیست. رفتار و حرکت انسان وارسته، خود تبلیغ وارستگی است: کونوا دَعَاه النّاس بغیر ألسنتکم. این که تمام روحانیت نسبت به حضرت امام توجه داشتند و ایشان را به عنوان الگو پذیرفتند، به خاطر دعاوی ایشان نبود، بلکه به خاطر عمل ایشان بود، آنچه به ایشان این جنبه را داده بود، اعمال و رفتار ایشان بود. ایشان از ابتدای امر متعبد بود. پنجاه سال پیش شایع بود که ایشان استاد فلسفه است و برای افرادی مثل مرحوم مطهری و دیگران تدریس می کند و در عین حال همه می گفتند ما چنان مرد حکیمی که تا این اندازه نسبت به مسایل ائمه: و اوضاع متعبد باشد، سراغ نداریم.
امام دیگران را برخود مقدم می‌داشتند
امام در جهات اخلاقی در کمال تواضع و خضوع حرکت می‌کردند. کسانی‌که در مجالس عمومی با امام نشست و برخاست و مصاحبت داشتند، در طول بیست سال مشاهده نشد که امام در مجلسی از رفقا جلوتر حرکت کنند؛ همیشه دیگران را برخورد مقدم می‌داشتند. این ویژگی اخلاقی را به چشم خود از ایشان دیده‌ام و همواره این تواضع را به نسبت به اهل علم انجام می‌دادند.

پیشگامی در دیدار با مراجع
معمولا در اعیاد، طلاب، فضلاء و عموم مردم به دیدار و زیارت مراجع و علماء می‌روند. روش امام این‌گونه بود که در اعیاد، ابتدا خود به دیدار مراجع می‌رفتند، بعد در منزل حاضر شده و افراد برای زیارت ایشان مراجعه می‌کردند.حضرت امام در تذکرات خود به حوزویان، مصالح حوزه و مصالح طرف مقابل را در نظر می‌گرفتند. اما به‌هیچ وجه به مصالح خود نمی‌اندیشند.

 

امام خمینی اهل تشریفات نبود
امام با انگیزه مصلحت به طرف مقابل تذکر می‌دادند. در برنامه زندگی بنیانگذار جمهوری اسلامی، هیچ تشریفاتی وجود نداشت. حتی تشریفات شاگردی و استادی در سیره امام‌ جایی نداشت و هیچ تفاوت و امتیازی بین خود و شاگردان به صورت عملی، قائل نبودند؛ ‌گاهی دیده می‌شد که تشکیلات جلسه از سوی شاگردان ایشان اداره‌ می شد و امام با کمال تواضع در آن جلسات شرکت می‌کردند و این تشریفاتی که بین مردم معمولا وجود دارد]استادی و شاگردی[ در برنامه امام به‌هیچ وجه یافت نمی‌شد.
تعبدات امام
تعبدات امام بسیار عجیب بود. بنده در موقع برگشتن از سفر حج،‌ به کربلا مشرف شدم. و در کربلا مشاهده کردم که ایشان بسیار به زیارت حضرت سید‌الشهدا (ع)‌مشرف می‌شوند. روزی در حرم سید‌الشهدا(ع) به بنده فرمود:‌ شما به منزل بروید تا من بیایم؛‌ به این‌خاطر این‌ را فرمود که زیارات طولانی‌را در حرم جدشان قرائت می‌کردند و نمی‌توانستند از جوار حضرات ائمه‌(ع) جدا شوند.

 

تجلیل و احترام به روحانیت
حضرت امام از ابتدا سعی و کوشش فراوانی در تجلیل روحانیت انجام دادند، تا کسی جرأت نکند به روحانیت کوچکترین اهانتی داشته باشد و خود را آماده کرده بود تا روحانیت را حفظ نماید.
هیچ موضوعی امام را نگران نمی کرد
به‌صورت قطعی یادم نیست، اما تقریبا ۵۶یا ۵۷ سال این آشنایی سابقه دارد. در این مدت غیر‌از حسن نیت و تذکرات مشفقانه از امام چیز دیگری مشاهده نکردم. در طول این ۵۷سال حتی یک نگرانی را در امام ندیدم و چیزی نمی‌توانست امام‌ را نگران کند.
به سوی تعالی واحد

خوشبختانه مردم در مسیر واحد {انقلاب اسلامی} قرار گرفته اند، اما اگر راه‌های مختلفی در مسیر حرکت مردم قرار داشت، که نتوانند درست تشخیص دهند و در انتخاب راه با تردید مواجه بودند، می‌توانست مورد بحث قرار گیرد. لکن امروز مسیر حرکت به‌سوی تعالی واحد است و این مسیر، اضطراری و منحصر در همین راه است. به نظر ما، وجه دیگر و مسیر دیگری غیر‌از مسیر فعلی انقلاب ‌که بتوان از آن وجه و مسیر حرکت کرد، وجود ندارد.
دعوت شرق و غرب به سازش و مصالحه چیزی جز تسلیم شدن ایران نیست و کوچک‌ترین عوارض چنین سازش و مصالحه‌ای، فلسطینی دیگر را رقم خواهد زد؛ یعنی اگر سازش با شرق و غرب صورت گیرد، نتیجه آن به‌وجود آمدن کشوری مانند فلسطین خواهد بود.

حرکت حوزه به سوی تقویت تقواست

نقش حوزه باید تقوا،‌پیشرفت در علوم و آگاهی به مسائل روز باشد که خداوند در این مسیر ان‌شاءالله آنها را تایید می‌کند و همان‌گونه که قبلا عنوان کردم، ما راهی غیر از راه‌ امام نداریم. یعنی وجهی به‌نظر نمی‌رسد. این راه منحصر و اضطراری است و ان‌شاءالله پیروزی با امام زمان(عج) می‌باشد.
تحول انسانی از نتایج انقلاب اسلامی
تحول نفسانی و تحول انسانی از‌جمله برکاتی است که نصیب مردم شده‌است. گاهی انسان با پنجاه سال مجاهدت به چنین مقامی نمی‌رسد، اما از برکات انقلاب چنین تحولی در نفوس انسان‌ها رخ داده‌است و بزرگ‌ترین مجاهدات مورد تاکید اسلام همین مسأله است که انسان به تحول نفسانی دست پیدا کند؛ چون تحولات نفسانی، مبدأ همه خیرات است و عدم چنین تحولی منشأ بسیاری از شرور می‌باشد.

این تحول نفسانی، از‌جمله نعمت‌هایی است که نصیب مردم ایران شده است و باعث شده که حس،‌ادراک، ذوق، اهداف، مقاصد و… درمردم تغییر کند و این از برکات انقلاب می‌باشد. اگر نفوس، نفوس الهی باشد،‌ توجه به جهات الهی پیدا می‌کند و به جهات مادی توجهی ندارد. همان جمعیتی که برای مسائل مادی صبح تا شب در بازار بر سر یکدیگر می‌زدند،‌امروزه جهات الهی پیدا کرده و در جبهه‌ها به مجاهدت می‌پردازند که ان‌شاءالله به پیروزی اسلام منجر شود.

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *