صفحه اصلی » امام خمینی(ره) » زندگینامه » دوران کودکی امام خمینی(ره)
منتشر شده در ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ | دسته : زندگینامه

دوران کودکی امام خمینی(ره)

اندازه قلم

شهید سید مصطفی موسوی خمینی در سن چهل و دو سالگی، شهد شهادت را نوشید و بزرگترین میراث او پنج فرزند صالح بود: مولود آغا(متولد ۱۳۰۵ قمری) ، فاطمه(متولد ۱۳۱۲قمری) مرتضی(متولد ۱۳۱۳قمری) نورالدین(متولد ۱۳۱۵قمری) و روح اللّه.

روح اللّه که پنجمین و آخرین فرزند سید مصطفی است، در سحرگاه چهارشنبه، نخستین روز مهرماه سال ۱۲۸۱هـ.ش. برابر با بیستم جمادی الثانی ۱۳۲۰ هـ.ق. سالروز میلاد مسعود حضرت فاطمه زهرا ـ سلام اللّه علیها ـ دیده خاکیان را به جمال افلاکی خود روشن کرد. نام او یکی از با مسمّاترین نامهایی است که تاکنون برای انسانی ثبت کرده‏اند: او به حق روح خدا در کالبد زمان بود و جسم افسرده امتی را جنبش و حیات دوباره داد. آری ، “الاسما تَنْزِلُ مِنَ السّمأ؛ نامها از آسمان فرود می آیند.”

تولد روح اللّه ، پدر را از دل و جان خشنود کرد و از همان روز نخست کمر به تربیت الهی او بست؛ چنان که به دایه روح اللّه(ننه خاور) گفت: “تا وقتی که پسرم روح اللّه را شیر می‏دهی، دست به سوی هیچ سفره‏ای جز سفره خود و یا غذایی که از خانه من برای تو فرستاده می‏شود، دراز مکن”. چهارماه و بیست روز سایه پدر، جسم کوچک کودک را از گرمای حوادث و فتنه‏ها پناه داد؛ اما روح اللّه پنجمین ماه عمر خود را با درد یتیمی آغاز کرد و از آن پس مادر گرامی‏اش و عمه بزرگوارش بانو صاحبه خانم، تربیت او را عهده‏دار بودند. صاحبه خانم، زنی دلیر و شجاع بود. در قدرت روحی و کرامت نفس این زن، همین بس که بدانیم اگر تدبیرها و پافشاریهای او نبود، قاتل پدر قصاص نمی‏شد؛ دوران کودکی روح اللّه با تربیت و اصلاح و مکرمت آموزی توام نبود؛ جسم و جان روح اللّه، زخم یتیمی را از یاد نمی‏برد، و مردی بزرگ از دامان او به معراج حقایق نمی‏رفت. روح اللّه از زبان این بانوی مردآفرین، تاریخ و سرگذشت اجدادش را از نیشابور تا کشمیر، و از آنجا تا نجف و سامرا و خمین شنید و روح حق‏طلبی و عدالت‏خواهی را از او آموخت. به حتم یکی از شورانگیزترین داستانهایی که از زبان عمه‏اش شنید، داستان شهادت پدر بوده است؛ هر چند به این مقدار نیز اکتفا نکرد و مدتی خود نیز ماجرای شهادت پدر را از زبانها و قلمهای متفاوت شنید و خواند. علاقه روح اللّه به پدر از نامی که او برای شهرت خود برگزید، پیدا است: مرتضی “پسندیده” را پسندید، نورالدین به “هندی” رضایت داد، و روح اللّه چراغ “مصطفوی” را برافروخت. همچنین در جوانی نیز بعضی نوشته‏هایش را با “ابن الشهید” مختوم می‏کرد تا یاد پدر شهید خود را همیشه در خاطر عاطرش زنده نگه دارد.

از مهمترین حوادث کشور که در دوران کودکی امام رخ داد. نهضت مشروطیت بود. چهار سال و چهارماه از تولد او می‏گذشت که شاه قاجار به امضای پنجاه و یک اصل قانون مشروطیت تن داد و نه روز بعد بستر خود را در گورستان پهن کرد. حوادث مربوط به نهضت مشروطیت اگرچه بیش از هر جای کشور، پایتخت را می‏لرزاند، گویا شهرها و روستاهای کوچک و دور را نیز از خود بی‏خبر نمی‏گذاشت و دعای خانواده روح اللّه برای بهبود حال شیخ فضل اللّه نوری، پس از نجات از سوء قصد کریم روانگر، حکایت روشنی از این تاثیر و تاثر است. یکی از خاطرات شنیدنی درباره ایام کودکی امام ماجرایی است که به خوبی نشان می‏دهد او از همان سالهای نخست زندگی، به مسائل مهم کشور و امت اسلام، علاقه و توجه داشت:

روح اللّه با آن که معلم نقاشی نداشت، همچنان با نقاشی، دل مشغول می‏داشت. یکی از تصاویر خیالی‏اش که از واقعیت الهام گرفته بود از خانه فراتر رفت و در میان اقوام و دوستان دست به دست شد. در این نقاشی، دو رنگ به کار رفت: مرکب سیاه و دواگُلی(مرکورکرم). مجلس شورای ملی را بزرگ‏تر از ابعاد تالار بزرگ خانه‏شان رسم کرد و سرهایی را با عمامه‏های سیاه و سفید و کلاه‏های بوقی و پوستی به عنوان نمایندگان مجلس، دور اتاق جا داد. بر پشت‏بام تالار تعداد زیادی دایره به عنوان توپ کشید و چند عدد از توپ‏ها ، پشت‏بام را سوراخ کرده، روی سر نمایندگان مجلس افتاده از زیر در تالار خونِ سرخ روان بود.

نخستین آموزگاران روح اللّه، مرحوم میرزا جعفر و مرحوم ملاابوالقاسم بودند. میرزا جعفر هر روز صبح به خانه شهید سید مصطفی می‏آمد و به فرزند پنج ساله او خواندن و نوشتن می‏آموخت. در مکتب ملا ابوالقاسم، بی‏غلط خواندن قرآن را فراگرفت و در کنار قرائت و تجوید قرآن، همه آنچه در مکتبخانه‏های آن روزگار معمول بود، آموخت.

پس از اتمام دوره مکتبخانه، به مدرسه می‏رود تا درسهای این مراکز جدید التاسیس را نیز تجربه کند. حسن مستوفی، فرزند خاله روح اللّه که در کودکی همدرس و همبازی هم بودند، می‏گوید: “ما با هم به مدرسه‏ای می‏رفتیم که به سبک مدارس فرانسوی، میز و صندلی داشت”. شاید وجود خانهای متحول در خمین باعث شده بود که در آن منطقه، مدارس جدید نیز دایر شوند و آن گونه که در “سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی” برمی‏آید: نام آن مدرسه تازه تاسیس احمدیه بوده است.

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *