منتشر شده در ۰۱ فروردین ۱۳۹۳ | دسته : توحید

راه حل مسائل بنیادى

اندازه قلم

مقدّمه

هنگامى که انسان درصدد حل مسائل بنیادى جهان بینى و شناختن اصول دین حق برمى آید در نخستین گام با این سؤال، مواجه مى‌شود که: از چه راهى باید این مسائل را حل کرد؟ و چگونه باید شناختهاى بنیادى صحیح را بدست آورد و اساساً چه راههایى براى شناخت وجود دارد؟ و کدامیک از آنها را باید براى بدست آوردن این شناختها برگزید؟

بررسى تفصیلى و فنى این مطالب بعهده بخش شناخت‌شناسى از فلسفه (= اپیستمولوژى) است که انواع شناختهاى انسان را مورد بحث قرار داده به ارزشیابى آنها مى‌پردازد. و پرداختن به همه آنها ما را از هدفى که در این کتاب داریم دور مى‌کند. از اینروى، تنها به ذکر پاره‌اى از مطالب مورد نیاز، بسنده کرده تحقیق بیشتر پیرامون آنها را به جاى خودش حواله مى‌دهیم.

انواع شناخت

شناختهاى انسانى را از یک دیدگاه مى‌توان به چهار قسم، تقسیم کرد:

۱- شناخت تجربى و علمى (به اصطلاح خاص). اینگونه شناخت با کمک اندامهاى حسى بدست مى‌آید هر چند عقل نیز نقش خود را در تجرید و تعمیم ادراکات حسى، ایفاء مى‌کند.

شناختهاى تجربى در علوم تجربى مانند فیزیک و شیمى و زیست شناسى، مورد استفاده قرار مى‌گیرد.

۲- شناخت عقلى. اینگونه شناخت بوسیله مفاهیم انتزاعى (معقولات ثانیه) شکل مى‌گیرد و نقش اساسى در به دست آوردن آن را عقل، ایفاء مى‌کند هر چند ممکن است بعضاً از مقدمات قیاس، استفاده شود. قلمرو این شناختها منطق و علوم فلسفى و ریاضیات را در برمى گیرد.

۳- شناخت تعبدى. اینگونه شناخت، جنبه ثانوى دارد و براساس شناخت قبلى «منبع قابل اعتماد» (اتوریته) و از راه خبر دادن «مخبر صادق» حاصل مى‌شود. مطالبى که پیروان ادیان براساس سخنان پیشوایان دینى مى‌پذیرند و گاهى به آنها اعتقادى به مراتب قویتر از اعتقادات برخاسته از حس و تجربه پیدا مى‌کنند از همین قبیل است.

۴- شناخت شهودى. اینگونه شناخت برخلاف همه اقسام گذشته بدون وساطت صورت و مفهوم ذهنى به ذات عینى معلوم، تعلق مى‌گیرد و به هیچ وجه جاى خطا و اشتباهى ندارد اما چنانکه در جاى خودش توضیح داده شده معمولا آنچه بنام شناخت شهودى و عرفانى قلمداد مى‌شود در واقع، تفسیرى ذهنى از مشهودات است و قابل خطا و اشتباه مى‌باشد.

انواع جهان بینى

براساس تقسیمى که درباره شناخت، بیان شد مى‌توان تقسیمى براى جهان بینى بدین صورت در نظر گرفت:

۱- جهان بینى علمى. یعنى انسان براساس دستاوردهاى علوم تجربى، بینشى کلى درباره هستى بدست آورد.

۲- جهان بینى فلسفى. که از راه استدلالات و تلاشهاى عقلى، حاصل مى‌شود.

۳- جهان بینى دینى. که از راه ایمان به رهبران ادیان و پذیرفتن سخنان ایشان به دست مى‌آید.

۴- جهان بینى عرفانى. که از راه کشف و شهود و اشراق، حاصل مى‌گردد. اکنون باید دید که آیا مسائل بنیادى جهان بینى را واقعاً مى‌توان از همه این راههاى چهارگانه حل کرد تا نوبت به سؤال از امتیاز و برترى یکى از آنها برسد یا نه؟

نقد و بررسى

با توجه به برد شناخت حسى و تجربى و محدود بودن آن به دایره پدیده هاى مادى و طبیعى، روشن مى‌شود که نمى‌توان تنها براساس دستاوردهاى علوم تجربى، اصول جهان بینى را شناخت و مسائل مربوط به آنها را حل کرد زیرا اینگونه مسائل، از قلمرو علوم تجربى، خارج است و هیچ علم تجربى سخنى درباره اثبات یا نفى آنها ندارد. مثلا نمى‌توان وجود خدا را بوسیله پژوهشهاى آزمایشگاهى اثبات کرد یا (العیاذ بالله) نفى نمود، زیرا دست تجربه حسى، بسى کوتاهتر از آنست که به دامان ماوراءطبیعت، دراز شود و چیزى را خارج از محدوده پدیده هاى مادى، اثبات یا نفى کند.

بنابراین، جهان بینى علمى و تجربى (به معناى اصطلاحى «جهان بینى» که قبلا ذکر شد) سرابى بیش نیست و نمى‌توان آن را به معناى صحیح کلمه «جهان بینى» نامید و حداکثر مى‌توان آنرا «شناخت جهان مادى» دانست و چنین‌شناختى نمى‌تواند پاسخگوى مسائل بنیاى جهان بینى باشد.

اما شناختهایى که با روش تعبدى به دست مى‌آید چنانکه اشاره شد جنبه ثانوى دارد و متفرع بر این است که قبلا اعتبار منبع یا منابع آن، ثابت شده باشد. یعنى باید نخست، پیامبرىِ کسى ثابت شود تا پیامهاى او معتبر، شناخته شود و قبل از آن باید وجود پیام دهنده یعنى خداى متعال، اثبات گردد. و روشن است که اصل وجود «پیام دهنده» و نیز پیامبرىِ «پیام آور» را نمى‌توان به استناد «پیام» اثبات کرد، مثلا نمى‌توان گفت: چون قرآن مى‌گوید «خدا هست» پس وجود او اثبات مى‌شود. البته بعد از اثبات وجود خدا و شناخت پیامبر اسلام و حقانیت قرآن کریم مى‌توان سایر اعتقادات فرعى و نیز دستورات عملى را به استناد «مخبر صادق» و «منبع معتبر» پذیرفت، اما مسائل بنیادى را باید قبلا از راه دیگرى حل کرد.

پس روش تعبدى هم براى حل مسائل بنیادى جهان بینى، کارآیى ندارد.

اما روش عرفانى و اشراقى، جاى سخن فراوان دارد:

اولا:جهان بینى،‌شناختى است که از مفاهیم ذهنى، تشکیل مى‌یابد، ولى در متن شهود، جایى براى مفاهیم ذهنى نیست. پس اسناد چنین مفاهیمى به شهود، توأم با مسامحه و به لحاظ خاستگاه آنها خواهد بود.

ثانیاً:تفسیر شهودها و بیان آنها در قالب الفاظ و مفاهیم، نیاز به ورزیدگى ذهنى خاصى دارد که جز با سابقه طولانى در تلاشهاى عقلى و تحلیلهاى فلسفى، امکان پذیر نیست، و کسانى که چنین ورزیدگى را ندارند الفاظ و مفاهیم متشابهى را بکار مى‌گیرند که عامل بزرگى براى انحراف و گمراهى مى‌شود.

ثالثاً:در بسیارى از موارد، آنچه حقیقه مورد شهود قرار مى‌گیرد با انعکاسات خیالى آن و تفسیرى که ذهن براى آن مى‌کند حتى براى خود شهود کننده هم مشتبه مى‌شود.

رابعاً:یافتن حقایقى که تفسیر ذهنى آنها بنام «جهان بینى» نامیده مى‌شود در گرو سالها سیر و سلوک عرفانى است و پذیرفتن روش سیر و سلوک که از قبیل شناختهاى عملى مى‌باشد نیازمند به مبانى نظرى و مسائل بنیادى جهان بینى است. پس قبل از شروع در سیر و سلوک مى‌بایست این مسائل، حل شود در حالى که شناخت شهودى در پایان کار، حاصل مى‌شود، و اساساً عرفان واقعى براى کسى تحقق مى‌یابد که در راه بندگى خداى متعال مخلصانه تلاش کند، و چنین تلاشى متوقف بر شناخت قبلى خداى متعال و راه بندگى و اطاعت اوست.

نتیجه گیرى

نتیجه‌اى که از این بررسى به دست مى‌آید اینست که تنها راهى که فراروى هر جوینده راه حل براى مسائل بنیادى جهان بینى گشوده است راه عقل و روش تعقل است و از اینروى، جهان بینى واقعى را باید جهان بینىِ فلسفى دانست.

البته باید توجه داشت که منحصر دانستن راه حل مسائل مزبور را به عقل، و منحصر دانستن جهان بینى به جهان بینى فلسفى، بدین معنى نیست که براى بدست آوردن جهان بینى صحیح بایستى همه مسائل فلسفى را حل کرد بلکه حل چند مسأله فلسفى ساده و قریب به بدیهى، براى اثبات وجود خدا که اساسى ترین مسأله جهان بینى بشمار مى‌رود کافى است. هر چند تخصص در اینگونه مسائل و کسب توانایى بر پاسخگویى نسبت به هر اشکال و شبهه‌اى احتیاج به بررسیهاى فلسفى بیشتر دارد. و نیز منحصر دانستن شناختهاى مفید براى حل مسائل بنیادى به شناختهاى عقلى، بدین معنى نیست که از سایر معلومات به هیچ وجه براى حل این مسائل، استفاده نشود بلکه در بسیارى از استدلالات عقلى مى‌توان از مقدماتى استفاده کرد که یا از راه علم حضورى و یا از راه حس و تجربه بدست مى‌آید، چنانکه براى حل مسائل ثانوى و اعتقادات فرعى مى‌توان از شناختهاى تعبدى استفاده کرد و آنها را براساس محتواى کتاب و سنت (منابع معتبر دین) اثبات نمود. و سرانجام، پس از دستیابى به جهان بینى و ایدئولوژى صحیح مى‌توان با پیمودن مراحل سیر و سلوک، به مکاشفات و مشاهداتى رسید و بسیارى از آنچه با استدلال عقلى، اثبات شده را بدون وساطت مفاهیم ذهنى دریافت.

 

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *