منتشر شده در ۰۱ فروردین ۱۳۹۳ | دسته : توحید

شرط انسان زیستن!

اندازه قلم

مقدّمه
در درس پیشین، ضرورت پى جویى دین و تلاش براى شناختن دین حق را با بیان ساده‌اى اثبات کردیم که مبتنى بر انگیزه فطرى منفعت جویى و زیان گریزى انسان بود۱، انگیزه‌اى که هرکسى مى‌تواند در درون خود بیابد و باصطلاح، علم حضورى خطاناپذیر به آن دارد.
در این درس مى‌خواهیم همان مطلب را با بیان دیگرى اثبات کنیم که مبتنى بر مقدمات دقیقترى است. و نتیجه آن اینست که اگر کسى درباره دین نیندیشد و به جهان بینى و ایدئولوژى صحیحى معتقد نشود به کمال انسانى نخواهد رسید، بلکه اساساً نمى‌توان او را انسان حقیقى دانست. و به دیگر سخن: شرط انسان زیستن، داشتن جهان بینى و ایدئولوژى صحیح است.
این دلیل، مبتنى بر سه مقدمه است:
۱- انسان، موجودى کمال جو است.
۲- کمال انسانى در سایه رفتارهاى اختیارى برخاسته از حکم عقل، حاصل مى‌شود.
۳- احکام عملى، عقل در پرتو شناختهاى نظرى خاصى شکل مى‌گیرد که مهمترین آنها اصول سه گانه جهان بینى است، یعنى شناخت مبدأ وجود (توحید)، سرانجام زندگى (معاد)، راه تضمین شده براى یافتن برنامه سعادت بخش (نبوت). یا: هستى شناسى، انسان شناسى، و راه شناسى. 
اینک به توضیحى پیرامون هر یک از مقدمات سه گانه مى‌پردازیم:
 
انسان، کمال جو است
هرکس در انگیزه هاى درونى و تمایلات روانى خودش دقت کند خواهد دید که ریشه بسیارى از آنها رسیدن به کمال است. اساساً هیچ فردى دوست ندارد که نقصى در وجودش باشد و سعى مى‌کند که هرگونه کمبود و نارسایى و عیب و نقصى را تا سر حدّ امان از خودش برطرف سازد تا به کمال مطلوبش برسد، و پیش از برطرف شدن نقصها، آنها را از دیگران پنهان مى‌دارد.
این میل در صورتى که در مسیر فطرى خودش جریان یابد عامل هرگونه ترقى و تکامل مادى و معنوى مى‌شود، ولى اگر در اثر اسباب و شرایطى در مسیر انحرافى بیفتد موجب بروز صفاتى مانند بزرگى فروشى، ریاکارى، ستایش طلبى و… مى‌گردد.
بهرحال، گرایش به کمال، یک عامل فطرى نیرومند در ژرفاى روح انسان است که غالباً نمودها و شاخه هاىآن، مورد توجه آگاهانه قرار مى‌گیرد ولى با اندکى دقت، روشن مى‌شود که ریشه همه آنها کمال جویى است.
 
کمال انسان در گرو پیروى عقل است
تکامل یافتن پدیده هاى نباتى، مرهون فراهم شدن اسباب و شرایط بیرونى و بصورت جبرى است. هیچ درختى به اختیار خودش رشد نمى‌کند و با گزینش خودش میوه نمى‌دهد زیرا شعور و اراده‌اى ندارد.
در تکامل جانوران کمابیش جایى براى اراده و انتخاب مى‌توان یافت، اما اراده‌اى برخاسته از غرایز کور حیوانى با بُردى محدود به نیازهاى طبیعى، و در پرتو شعورى محدود به توان اندام هاى حسى هر حیوان.
اما انسان، علاوه بر خواص نباتى و حیوانى، داراى دو امتیاز روحى است: از یک سوى، خواسته هاى فطریش در دایره نیازهاى طبیعى، محدود نمى‌شود، و از سوى دیگر از نیروى عقل، برخوردار است که بوسیله آن مى‌تواند دایره معلوماتش را بسوى بى نهایت، توسعه دهد. و براساس این ویژگیها بُرد اراده‌اش از مرزهاى محدود طبیعت فراتر مى‌رود و بسوى بى نهایت، میل مى‌کند.
همانگونه که کمالات ویژه نبات بوسیله قواى نباتى خاص، حاصل مى‌شود و کمالات حیوانى در سایه اراده برخاسته از غرایز و ادراکات حسى، پدید مى‌آید کمالات ویژه انسان هم که در واقع همان کمالات روحى اوست در سایه اراده آگاهانه و در پرتو رهنمودهاى عقل بدست مى‌آید، عقلى که مراتب مختلف مطلوبیت را بشناسد و در موارد تزاحم، بهترها را ترجیح دهد.
بنابراین، انسانى بودن رفتار به این است که با اراده‌اى برخاسته از تمایلات ویژه انسان و در پرتو هدایت عقل، انجام گیرد. و رفتارى که تنها با انگیزه هاى حیوانى انجام مى‌گیرد رفتارى حیوانى خواهد بود چنانکه حرکتى که تنها در اثر نیروى مکانیکى در بدن انسان پدید آید حرکتى فیزیکى خواهد بود.
 
احکام عملى عقل، نیاز به مبانى نظرى دارد
رفتار اختیارى، وسیله‌اى است براى رسیدن به نتیجه مطلوب، و ارزش آن، تابع مرتبه مطلوبیت هدفى است که از آن در نظر گرفته شده و تأثیرى است که در تکامل روح دارد، چنانکه اگر رفتارى موجب از دست دادن یک کمال روحى شود داراى ارزش منفى خواهد بود. 
پس هنگامى عقل مى‌تواند درباره رفتارهاى اختیارى، قضاوت و ارزشگذارى کند که از کمالات انسان و مراتب آنها آگاه باشد و بداند که انسان چگونه موجودى است و شعاع دایره زندگى او تا کجا امتداد مى‌یابد و به چه درجه‌اى از کمال مى‌تواند برسد، و به دیگر سخن: بداند
که ابعاد وجود او کدام است و هدف آفرینش او چیست.
بنابراین، یافتن ایدئولوژى صحیح یعنى همان نظام ارزشى حاکم بر رفتارهاى اختیارى در گرو داشتن جهان بینى صحیح و حل مسائل آن است و تا این مسائل را حل نکند نمى‌تواند قضاوتى قطعى درباره ارزش رفتارها داشته باشد، چنانکه تا هدف، معلوم نباشد تعیین مسیرى که منتهى به آن مى‌شود امکان نخواهد داشت. پس این شناختهاى نظرى که مسائل اساسى جهان بینى را تشکیل مى‌دهد در واقع مبناى نظام ارزشى و احکام عملى عقل بشمار مى‌رود.
 
نتیجه گیرى 
اکنون با توجه به این مقدمات مى‌توانیم ضرورت پى جویى دین و تلاش براى بدست آوردن ایدئولوژى و جهان بینى صحیح را بدینگونه اثبات کنیم:
انسان فطرتاً طالب کمال انسانى خویش است و مى‌خواهد بوسیله انجام دادن کارهایى به کمال حقیقى خودش برسد. اما براى اینکه بداند چه کارهایى او را به هدف مطلوبش نزدیک مى‌کند باید نخست کمال نهائى خودش را بشناسد، و شناخت آن در گرو آگاهى از حقیقت وجود خودش و آغاز و انجام آن است، سپس باید رابطه مثبت یا منفى میان اعمال مختلف و مراتب گوناگون کمالش را تشخیص دهد تا بتواند راه صحیحى را براى تکامل انسانى خویش بیابد. و تا این شناختهاى نظرى (اصول جهان بینى) را بدست نیاورد نمى‌تواند نظام رفتارى (ایدئولوژى) صحیحى را بپذیرد.
پس تلاش براى شناختن دین حق که شامل جهان بینى و ایدئولوژى صحیح مى‌باشد ضرورت دارد، و بدون آن، رسیدن به کمال انسانى، میسر نخواهد بود چنانکه رفتارى که برخاسته از چنین ارزشها و بینشهایى نباشد رفتارى انسانى نخواهد بود و کسانى که درصدد شناختن دین حق برنمى آیند یا پس از شناختن آن، از روى لجاج و عناد، کفر مىورزند و تنها به خواسته هاى حیوانى و لذتهاى زودگذر مادى، بسنده مى‌کنند در واقع حیوانى بیش نیستند چنانکه قرآن کریم مى‌فرماید: «یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ»2 و چون استعدادهاى
________________________________________
۱٫ شکل فنى دلیل مزبور اینست: اگر رسیدن به منفعت و گریز از زیان، مطلوب فطرى انسان است پژوهش درباره دینى که مدعى ارائه راه صحیح بسوى منفعت بى نهایت و ایمنى از ضرر بى نهایت است ضرورت دارد (ضرورت بالقیاس علت ناقصه براى تحقق معلول) اما رسیدن به منفعت و ایمنى از ضرر، مطلوب فطرى انسان است، پس پژوهش درباره چنین دینى ضرورت دارد.
این استدلال که در شکل «قیاس استثنائى» بیان شده مبتنى بر تحلیل منطقى خاصى درباره احکام عملى عقل و بازگشت آنها به ضرورت بالقیاس علت (فعل اختیارى) براى رسیدن به معلول (نتیجه مطلوب) است چنانکه در جاى خودش بیان شده است.
دلیل مورد بحث در این درس را نیز مى‌توان به این شکل بیان کرد: اگر رسیدن به کمال انسانى مطلوب فطرى باشد شناختن اصول جهان بینى که شرط لازم براى تکامل روح مى‌باشد ضرورت خواهد داشت. اما رسیدن به کمال، مطلوب فطرى است، پس شناختن اصول مزبور، ضرورت دارد.
۲٫ سوره محمد(ص)، آیه ۱۲٫ همانند چهارپایان بهره مى‌گیرند و مى‌خورند.
انسانى خود را تباه مى‌کنند به کیفرى دردناک خواهند رسید «ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ»1.
 
مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *