منتشر شده در ۰۱ فروردین ۱۳۹۳ | دسته : توحید

شناخت خدا

اندازه قلم

مقدّمه

دانستیم که اساس دین را اعتقاد به وجود خداى جهان آفرین، تشکیل مى‌دهد و فرق اصلى بین جهان بینى الهى و جهان بینى مادى نیز وجود و عدم همین اعتقاد است.

بنابراین، نخستین مسأله‌اى که براى جوینده حقیقت، مطرح مى‌شود و باید پیش از هر چیز پاسخ صحیح آن را بدست بیاورد اینست که آیا خدایى وجود دارد یا نه. و براى بدست آوردن پاسخ این سؤال همانگونه که در درس قبل بیان شد باید عقل خود را بکار بگیرد تا به نتیجه قطعى برسد، خواه نتیجه‌اى مثبت باشد و خواه منفى.

در صورت مثبت بودن نتیجه، نوبت به بررسى مسائل فرعى آن (وحدت و عدل و سایر صفات الهى) مى‌رسد، و به فرض منفى بودنِ نتیجه، جهان بینى مادى تثبیت مى‌شود و دیگر نیازى به بررسى سایر مسائل مربوط به دین نخواهد بود.

شناخت حضورى و حصولى

در مورد خداى متعال، دو نوع شناخت، تصور مى‌شود: یکى شناخت حضورى، و دیگرى شناخت حصولى.

منظور از شناخت حضورى نسبت به خدا اینست که انسان بدون وساطت مفاهیم ذهنى، با نوعى شهود درونى و قلبى با خدا آشنا شود.

بدیهى است که اگر کسى شهود آگاهانه نسبت به خداى متعال داشته باشد آنگونه که عارفان بلند مرتبه ادعا کرده‌اند نیازى به استدلال و برهان عقلى نخواهد داشت. اما همچنانکه قبلا اشاره شد چنین علم حضورى و شهودى براى افراد عادى۱، پس از خودسازى و پیمودن مراحل سیر و سلوک عرفانى، امکان پذیر است. و اما مراتب ضعیف آن هر چند در افراد عادى هم وجود داشته باشد چون توأم با آگاهى نیست براى بدست آوردن جهان بینى آگاهانه، کفایت نمى‌کند.

و منظور از شناخت حصولى اینست که انسان بوسیله مفاهیمى کلى از قبیل «آفریننده، بى نیاز، همه دان، و همه توان و…»‌شناختى ذهنى و به یک معنى «غایبانه» نسبت به خداى متعال پیدا کند و همین اندازه معتقد شود که چنین موجودى وجود دارد «آن کسى که جهان را آفریده است و…» سپس شناختهاى حصولى دیگرى را به آنها ضمیمه کند تا به یک سیستم اعتقادى هماهنگ (جهان بینى) دست یابد.

آنچه مستقیماً از کاوشهاى عقلى و براهین فلسفى بدست مى‌آید همین شناخت حصولى است ولى هنگامى که چنین‌شناختى حاصل شد انسان مى‌تواند درصدد دستیابى به شناخت حضورى آگاهانه نیز برآید.

شناخت فطرى

در بسیارى از سخنان پیشوایان دینى و عارفان و حکیمان، به این عبارت برمى خوریم که «خداشناسى، فطرى است» یا «انسان، بالفطره خداشناس است». براى اینکه معناى صحیح این عبارت را دریابیم باید توضیحى پیرامون واژه فطرت بدهیم:

فطرت، واژه‌اى عربى و به معناى «نوع آفرینش» است و امورى را مى‌توان «فطرى» (= منسوب به فطرت) دانست که آفرینش موجودى اقتضاى آنها را داشته باشد، و از اینروى مى‌توان سه ویژگى را براى آنها در نظر گرفت:

۱- فطریّات هر نوعى از موجودات در همه افراد آن نوع، یافت مى‌شود هر چند کیفیت آنها از نظر ضعف و شدت، متفاوت باشد.

۲- امور فطرى، همواره در طول تاریخ، ثابت است و چنان نیست که فطرت موجودى در برهه‌اى از تاریخ، اقتضاء خاصى داشته باشد و در برهه دیگر، اقتضائى دیگر۲٫

۳- امور فطرى از آن حیثیت که فطرى و مقتضاى آفرینش موجودى است نیازى به تعلیم و تعلم ندارد هر چند تقویت یا جهت دادن به آنها نیازمند به آموزش باشد.

فطریات انسان را مى‌توان به دو دسته تقسیم کرد:

الف- شناختهاى فطرى که هر انسانى بدون نیاز به آموزش، از آنها برخوردار است.

ب- میلها و گرایشهاى فطرى که مقتضاى آفرینش هر فردى است.

بنابراین، اگر نوعى شناخت خدا براى هر فردى ثابت باشد که نیازى به آموزش و فراگیرى نداشته باشد مى‌توان آن را «خداشناسى فطرى» نامید. و اگر نوعى گرایش بسوى خدا و پرستش او در هر انسانى یافت شود مى‌توان آن را «خداپرستى فطرى» نامید.

در درس دوم اشاره کردیم که بسیارى از صاحبنظران، گرایش به دین و خدا را از ویژگیهاى روانى انسان دانسته و آن را «حس مذهبى» یا «عاطفه دینى» نامیده اند. اکنون مى‌افزاییم که شناخت خدا نیز مقتضاى فطرت انسان، دانسته شده است. اما همچنانکه فطرت خداپرستى، یک گرایش آگاهانه نیست فطرت خداشناسى نیز‌شناختى آگاهانه نمى‌باشد. بگونه‌اى که افراد عادى را از تلاش عقلانى براى شناختن خداى متعال، بى نیاز کند.

ولى این نکته را نباید فراموش کرد که چون هر فردى دست کم از مرتبه ضعیفى از شناخت حضورى فطرى برخوردار است مى‌تواند با اندکى فکر و استدلال، وجود خدا را بپذیرد و تدریجاً شناخت شهودى ناآگاهانه‌اش را تقویت کند و به مراتبى از آگاهى برساند.

حاصل آنکه: فطرى بودن شناخت خدا بدین معنى است که دل انسان، با خدا آشناست و در ژرفاى روح وى مایه‌اى براى شناخت آگاهانه خدا وجود دارد که قابل رشد و شکوفایى است. اما این مایه فطرى در افراد عادى بگونه‌اى نیست که ایشان را بکلى بى نیاز از اندیشیدن و استدلال عقلى کند.


۱٫ البته وجود افراد استثنایى که داراى چنین شهود آگاهانه باشند را نمى‌توان انکار کرد چنانکه اعتقاد ما درباره پیرامون و پیشوایان معصوم (علیهم الصلوه و السلام) اینست که در کودکى هم کمابیش از چنین شهودى برخوردار بوده‌اند و حتى بعضى از ایشان در شکم مادر هم چنین‌شناختى را داشته اند.

۲٫فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ. سوره روم، آیه ۳۰٫

 

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *