منتشر شده در ۰۲ فروردین ۱۳۹۳ | دسته : مقاومت لبنان

صهیونیسم

اندازه قلم

 

۱٫ تاریخچه
 
یهودیان، پدر صهیونیسم را «تئودور هرتزل» می‌دانند. هرتزل از اهالی اروپای شرقی بوده است. وی در سال ۱۸۶۰م در «بوداپست» متولد و در سال ۱۹۰۴م در «اتریش» چشم از جهان فرو بست. رشته تحصیلی وی حقوق و شغل او روزنامه‌نگاری بود.
 
صهیونیسم, در سال ۱۸۹۷م و در کشور سوئیس, اولین کنگره خود را برگزار و اعلام موجودیت کرد.
 
هرتزل, یکسال قبل از مرگش و در کنگره صهیونیسم(۱۹۰۳م) پیشنهاد ایجاد کشوری یهودی در«اوگاندا» را داد؛ که با مخالفت شدید سایر اعضاء روبرو شد.
 
۲٫ تعریف
 
صهیون: در زبان «عبری»، به معنای «پر آفتاب» و نیز نام کوهی در جنوب غربی «بیت‌المقدس» است. کوه صهیون زادگاه و آرامگاه «داوود»، پیامبر یهود و جایگاه «سلیمان نبی» است. این واژه نزد یهودیان گاهی به ‌معنای شهر قدس، شهر برگزیده و شهر مقدس آسمانی به ‌کار می‌رود؛ ولی در متون دینی، صهیون به آرمان و آرزوی برخی یهودیان برای بازگشت به سرزمین داوود و سلیمان و تجدید دولت یهود اشاره دارد.
 
برای یهود, صهیون سمبل‌ رهایی از ظلم، تشکیل حکومت مستقل و فرمانروایی بر جهان است؛ از این ‌رو برخی یهودیان خود را فرزندان صهیون می‌دانند.
 
صهیونیسم: جنبشی که خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت یهود است.
 
صهیونیست: شخصی که معتقد باشد یهود قوم برگزیدۀ خداست و حق برتری و رهبری بر دنیا را دارد.
 
صهیونیست¬ها معتقدند باید کشوری به مرکزیت کوه صهیون و شهر اورشلیم و به نام حکومت یهود تشکیل دهند. صهیونیست‌ها فلسطین (ارض کنعان) را سرزمین موعودی می‌دانند که خداوند در تورات وعدۀ تسلط و بازگشت یهودیان به این شهر را داده است.
 
۳٫ دستهبندی اعتقادی و سیاسی صهیونیسم
 
صهیونیسم واژهای نیست که تنها معنای سیاسی داشته باشد؛ بلکه ابعاد دیگری همچون: صهیونیسم کارگری، فرهنگی، دموکراتیک، رادیکال و توسعه‌طلب را نیز در بر می‌گیرد.
 
مشهورترین تقسیم برای صهیونیسم، طبقه‌بندی کردن آن به دو بخش سیاسی و فرهنگی است.
 
صهیونیسم سیاسی خواهان بازگشت یهودیان به فلسطین است که با تدوین کتاب «دولت یهود» از سوی «هرتزل» شکل جدی به خود گرفت؛ اما صهیونیسم فرهنگی، مخالف مهاجرت‌ یهودیان در شرایط فعلی به فلسطین است؛ زیرا در انتظار انسان‌رهایی ‌بخش(مسیحا) در آخر‌الزمان نشسته است. کسی که یهودیان و تمام ادیان را به سرزمین ابراهیم و موسی(سرزمین نجات) باز می‌گرداند.
 
صهیونیسم به دینی و غیر‌دینی نیز تقسیم می‌شود. صهیونیسم دینی، اندیشه‌ای است که اعتقاد دارد بازگشت به سرزمین موعود، در زمانی‌ که پروردگار مشخص کرده ‌است و به شیوه‌ای که او تعیین می‌کند، انجام خواهد شد و این کار تنها به دست بشر انجام‌پذیر نیست. پیروان این اندیشه، گروهی یهودی(صهیونیسم) و شماری «عیسوی»(صهیونیسم‌مسیحی) هستند.
 
در مقابل، در صهیونیسم غیر‌دینی, کسانی جای دارند که با تکیه بر استدلالهای تاریخی، سیاسی و علمی به اسکان یهودیان در فلسطین مشروعیت می‌بخشند. این همان «صهیونیسم لاییک» است که می‌کوشد مفاهیم سیاسی خویش را به زبان دین بیان می‌کند. بنابراین صهیونیسم همواره به معنای یهودیت نیست؛ بلکه گاهی به مفهوم حرکت برای غیر یهودی کردن یهودیت نیز به‌کار می‌رود؛ یعنی جدا کردن روح خداپرستی و بندگی از آیین موسای پیامبر(علیه السلام).
 
صهیونیسم, عنوان جنبشی است که طرفدار بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و ایجاد کشور خاص بنی اسرائیل است. [۱]
 
علی اکبر دهخدا می‌گوید:«صهیونیسم, مسلک گروهی است که طرفدار سلطه و نفوذ یهودیان بر اقوام و ملل دیگرند».
 
«آبا ابان» تئوریسین یهود در تعریف صهیونیست چنین می¬گوید:«صهیونیسم نوعی ناسیونالیسم یهودی است». [2]
 
 
۴٫ اعتقادات صهیونیسم
 
در بررسی اعتقادات صهیونیسم به دو شیوه می‌توان عمل کرد. روش اول بررسی عملکرد صد ساله جنبشها و گروه‌های صهیونیستی نظیر «هاگانا» و سازمانهای صهیونیستی نظیر «آیپَک» است. روش دوم رجوع به مانیفست و گفتار صهیونیستها از جمله «پروتکل‌های دانشوران صهیون» [3] است.
 
 
مطالب زیر با ترکیب این دو روش و بر پایه عقاید صهیونیستها تهیه شده است:
 
۱٫         تمام یهودیان جهان, دارای یک تابعیتند و آن هم تابعیت اسرائیلی است.
 
۲٫         هدف صهیونیسم, سیطره یهودیان بر جهان، بر اساس وعده «یَهُوَه»(خدای یهود) است.
 
یهودیان نقطه آغاز این امر را برپایی حکومت خود در سرزمین موعود(از نیل تا فرات) میدانند؛ بر همین اساس، پرچم حکومت صهیونیستها شامل زمینه-ای سفید(سرزمین امن) با دو خط آبی(رود نیل و فرات) و ستاره داوود(علامت پیروزی) خواهد بود (صهیونیستها قصد واقعیشان را این چنین آشکار در پرچم خود بیان کردهاند).
 
۳٫         یهود، تنها نژاد برتر است و باید رهبری جهان بر عهده او باشد و سایر ملتها و ادیان، خادم و زیر دست او باشند.
 
۴٫         سیاست نقطه مقابل اخلاق است, پس باید در سیاست، اخلاق را کنار گذاشت و برای غلبه بر دیگران از حربه‌های زور، جنگ، تجاوز و … بهره برد. فضائل اخلاقی و انسانی در عرف سیاسی صهیونیست, در زمره ناپاکیها محسوب شده و کاملاً مردود است.
 
۵٫         باید سایر  ملتها را در رذایل غرق کرد و از طریق فراهم آوردن اساتید منحرف، خادمان و زنان فاحشه هر چه بیشتر آنها را گرفتار نمود.
 
۶٫         باید از رشوه، نیرنگ و خیانت تا زمانی که اهداف ما را محقق میسازد، بهره برد.
 
۷٫         باید نگرانی و وحشت ایجاد کنیم تا فرمانبرداری کورکورانه دیگران را برای ما تضمین کند. همین که ما به انسانهای نیرومند و قوی مشهور شویم برای سرکوب هرگونه شورش و عصیان کفایت میکند؛ لذا با خشونت و سنگدلی با هر که سد راهمان شود، برخورد میکنیم.
 
۸٫         باید نوعی از اشرافیگری را رواج بدهیم که متکی بر ثروت و علمی باشد که خاص دانشمندان ماست.
 
۹٫         بر رسانهها ـ این قدرت فعال جهانی ـ برای هدایت افکار عمومی دنیا به سمت و سوی اهداف خود سیطره پیدا خواهیم کرد. همه رسانهها در قبضه قدرت ما هستند، مگر چند رسانه کم اهمیت. این رسانهها را برای ترویج شایعات به کار میگیریم تا این که به حقایقی راستین بدل گردند. از این طریق ملتها را مشغول میکنیم و آنها را از آنچه برایشان منفعتی در بردارد، باز میداریم و کاری میکنیم که به دنبال شهوت و خوشگذرانی بیفتند.
 
۱۰٫       باید آتش خصومت و کینهتوزی را میان تمامی گروهها و عقاید برافروخت تا با هم درگیر شوند. باید قدرت را هدف مقدسی قرار داد تا همه گروهها بر سر آن رقابت کنند. از این طریق است که دولتها فرو می‌ریزند و حکومت جهانی ما ساخته خواهد شد.
 
۱۱٫       اکنون ما به برکت وجود وسایل سرّی، در وضعیت دفاعی خوبی هستیم، به گونه‌ای که اگر کشوری به ما حمله کند، کشوری دیگر به دفاع از ما برمیخیزد.
 
۱۲٫       حربه آزادی، مردم را به مقابله با سنتهای الهی، حتی جنگ با خدا وامیدارد. این حربه تنها وسیله ممکن برای هدایت رهبران کشورهاست تا در جهت برنامهها و سیاستهای ما حرکت کنند.
 
۱۳٫       ملتها وقتی تحت نظر دولتی اسلامی و متدین باشند، احساس آرامش و سعادت میکنند، پس باید ایمان به خدا را از مردم بگیریم و دولتهای غیر دینی را تقویت کنیم.
 
۱۴٫       باید از عواطف ملتها به نفع خود بهره ببریم. با تحریک احساسات مردم می¬توانیم به اهداف خود برسیم. باید بر اندیشه‌ها مسلط شویم و به جای نابود کردن آنها، این افکار را در راستای مصالح و منافع خود هدایت کنیم.
 
۱۵٫       با هدایت افکار عمومی کاری می‌کنیم تا قدرت فکر سالم از مردم گرفته شود, تا جایی که فکر کنند شایعات ما همه حقیقت دارد. کاری میکنیم تا کسی تشخیص ندهند کدام وعدهها واقعی و کدام وعده‌ها دروغین است. باید کمیتهها و هیئتهایی تشکیل بدهیم که اعضای آن با ایراد سخنانی آتشین، وعده¬های شیرین بسازند. باید در میان ملتها این اندیشه را ایجاد کرد که آنها سیاست را درک نمی‌کنند و بهتر است آن را برای اهلش بگذارند [۴].
 
۱۶٫       برای حکمرانی خود, مدیریت عالی خواهیم ساخت. مدیریتی که مهره¬هایش، دست نشانده ما بوده، در تمام دولتها نفوذ داشته باشند. باید همه رهبران تحت امر مدیران, باشند. [۵]
 
 
۵٫ پیروان حضرت موسی
 
کسانی که خود را پیروان حضرت موسی می‌دانند به سه گروه تقسیم می‌شوند:
 
موسویان؛ که معتقدند بسیاری از قسمتهای تورات تحریف شده و نژادپرستی را قبول ندارند.
 
یهودیان؛ که معتقدند تورات تحریف نشده و «تلمود» را به نام کتاب دینی قبول دارند.
 
صهیونیسم دینی؛ که قوم یهود را قوم برگزیده می‌دانند و معتقدند دیگران باید برده و مطیع یهود باشند. این گروه نژاد پرست دینی هستند.
 
تشکیل رژیم اشغالگر قدس
 
در ۱۴ می ۱۹۴۸م، چند ساعت پیش از پایان حاکمیت انگلیس بر فلسطین, و با اشغال قسمت اعظمی از خاک این کشور مسلمان، حکومت غاصب  رژیم صهیونیستی در آسیای غربی و در مشرق مدیترانه شکل گرفت.
 
پایتخت این رژیم غاصب شهر تل¬آویو و شهرهای عمده آن اورشلیم و حیفا (بندری مهم) معرفی شد.
 
طبق قانون «کنِسِت»(مجلس اسرائیل)، قرار است پایتخت این کشور جعلی به اورشلیم منتقل شده و سفارتخانه‌های خارجی نیز به آنجا انتقال یابند. تا کنون در میان کشورهای مختلف دنیا, تنها ایالات متحده آمریکا ‌این تصمیم را به رسمیت شناخته و مرکز اصلی نمایندگی خود را به اورشلیم منتقل کرده است؛ در نتیجه عملاً هنوز تل¬آویو، پایتخت این رژیم شناخته می‌شود. (هرچند در منابع رسمی صهیونیستی، اورشلیم پایتخت اسرائیل معرفی می‌شود و تل¬آویو تنها یک شهر مهم به شمار می‌آید).
 
به فاصله چند دقیقه بعد از اعلام موجودیت اسرائیل, آمریکا به عنوان اولین حامی این رژیم, آن را رسمیت شناخت. دولت پهلوی نیز در جهت فرمانبری از اربابان خود, در اولین روزها, قانونی بودن این رژیم غاصب را پذیرفت(!).
 
درگیری با کشورهای عرب
 
به دنبال کشتار بی رحمانه فلسطینیان، غصب سرزمین، اخراج مردم و تشکیل رژیم اسرائیل، پنج کشور عربی«مصر، سوریه، لبنان، اردن و عراق» وارد جنگ  با صهیونیست‌ها شدند.
 
میان ارتش اسرائیل و ارتش های عرب تفاوت چشمگیری وجود داشت. ارتش اسرائیل از نظر تجهیزات نظامی و فعالیت‌های سیاسی و داشتن طرح‌های استراتژیک نظامی در میان فرماندهان ارتش بسیار برتر از ارتش‌های عرب بود.
 
در جنگ ۱۹۴۸م که میان پنج کشور عرب و اسرائیل در گرفت، نظامیان صهیونیست حملات ارتش‌های عرب را خنثی نمودند و تلاش کردند از طریق شهرک سازی مانع پیشروی آنان شوند. اندکی بعد، نظامیان صهیونیست حالت تهاجمی به خود گرفتند و حلقه محاصره نیروهای عرب را شکستند.
 
در مرحله پایانی جنگ، اشغالگران صهیونیست، دو حمله گسترده را پی گرفتند. حمله نخست به منظور تامین امنیت در ارتفاعات، در منطقه«الجلیل» واقع در شمال فلسطین تا مرزهای سوریه و لبنان شکل گرفت و حمله بعدی در منطقه ساحلی «بئر السبع» تا مرزهای صحرای سینا در مصر روی داد. این حملات, «ده گانه و عین حیرام» نامیده شد. در پی این یورش، برای مدتی آتش بس برقرار گردید. این توقف درگیری, به نظامیان اسرائیلی فرصت داد تا نیروهای تحلیل رفته خود را بار دیگر ساماندهی کنند. این در حالی بود که در ابتدای درگیری‌ها صهیونیست‌ها ضعیف‌تر و نیروهای عربی قوی‌تر ظاهر شده بودند.
 
 مرحله اول آتش بس، در تاریخ ۱۱ ژوئن ۱۹۴۸م بر اساس مصوبه شورای امنیت بین الملل صورت گرفت و چهار هفته ادامه یافت. این مدت به اسرائیل فرصت داد تا نیروها و تجهیزات نظامی خود را سازماندهی کند. در واقع طرفی جز عرب‌ها به آتش بس پایبند نبودند. «ایگال الون» [6] در این‌باره می‌گوید: «اسرائیلی‌ها از این دوره آتش بس، برای تقویت تجهیزات نظامی خود نهایت استفاده را بردند؛ به گونه‌ای که نیروی هوایی این رژیم چند فروند هواپیمای«میسیر شمیت» ساخت آلمان، هواپیماهای «سبیتفایر» ساخت انگلیس و هواپیمای «داکوتا» ساخت آمریکا را برای افزایش توان نظامی خود، خریداری کرد. ناوگان دریایی این رژیم نیز توانست خود را برای جنگ دریایی تقویت کند. نیروی زمینی ارتش هم به تهیه سلاح از چک اسلواکی و فرانسه پرداخت».
 
نخستین مرحله آتش بس، در تاریخ ۹ جولای ۱۹۴۸م به پایان رسید. در مرحله نخست پایان درگیری تا آتش بس دوم، مناطق اللد، الرمله، راس العین، مجدل الصادق و الناصره به دست نظامیان صهیونیست افتاد. در ۱۸ ژولای ۱۹۴۸م آتش بس دوم اعلام شد؛ اما نظامیان صهیونیستی بارها آن را نقض کردند و طی آن زمین‌های بسیاری را تصرف نمودند.
 
«آلون»، اندکی پس از پایان آتش بس دوم (در ۱۰ اکتبر ۱۹۴۸م) درباره تاثیر آن بر گسترش دامنه حملات اسرائیل می¬گوید:«حملات اسرائیلی‌ها که پس از آتش بس دوم صورت گرفت (به ویژه در نقب و جلیل میانه) نه تنها گامی بلند در جهت تحقق دستاوردهای منطقه‌ای صهیونیست¬ها بود، بلکه به تضعیف اعراب و بهبود موقعیت استراتژیک اسرائیل و سازمان دهی نظامی این رژیم انجامید.
 
اسرائیل طی جنگ شش روزه سال ۱۹۶۷م، بخش‌های وسیعی از سرزمین¬ اعراب، شامل قسمت شرقی بیت المقدس، کرانه باختری رود اردن، بلندی‌های جولان سوریه و صحرای سینای مصر را اشغال کرد. علی‌رغم قطعنامه‌های سازمان ملل در عقب نشینی رژیم صهیو¬نیستی، هنوز بخش عمده‌ای از این مناطق در اختیار اسرائیل است.
 
جغرافیا
 
۱٫         مساحت کشور جعلی اسرائیل، بدون احتساب مناطقی که در سال ۱۹۶۷م به تصرف درآورد ۲۰هزار و ۷۷۰ کیلومترمربع است. از این مقدار، ۲۰ هزار و ۳۳۰ کیلومترمربع خشکی است.
 
۲٫         مجموع مساحت کشور جعلی اسرائیل، بنابرادعای مقامات رژیم اشغالگر قدس، با احتساب شرق اورشلیم و بلندی‌های جولان،
 
۲۲ هزار و ۱۴۵ کیلومتر مربع است که از این میان ۲۱ هزار و ۶۷۱ کیلومتر مربع خشکی است.
 
۳٫         مساحت سرزمین‌های در اختیار اسرائیل (با احتساب مناطق تحت سلطه نظامی و منطقه¬ای که حکومت خودگردان فلسطینی، در کرانه باختری رود اردن در اختیار دارد)بیست و هشت هزار و ۲۳ کیلومتر مربع است از این میان بیست و هفت هزار ۵۴۹ کیلومتر مربع آن را خشکی تشکیل داده است.
 
تقسیمات کشوری
 
کشور اسرائیل به شش استان(محوزوت،جمع محوز) و ۱۳ بخش(نافوت، جمع نافا) تقسیم می‌شود:
 
۱. استان اورشلیم (محوز یروشالاییم) به مرکزیت شهر اورشلیم
 
اورشَلیم (در عبری: یـِروشالاییم، در عربی: القُدس) نام شهری است واقع در خاورمیانه. شهر اورشلیم نزد پیروان سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام مقدس شمرده می‌شود. مسلمانان این شهر را با نامهای بیت‌المقدس و قدس می¬شناسند. در برخی نوشته‌های کهن پارسی از این شهر با نام دژِ هوخت گَنگ یاد می¬شود.
این شهر از دو قسمت غربی و شرقی تشکیل شده است. اسرائیل در سال ۱۹۴۸م بخش غربی آن را ضمیمه خاک خود کرد.
 
در جنگ‌های شش روزه (در سال ۱۹۶۷م) بخش شرقی قدس که مسجدالاقصی نیز در آن واقع شده، به اشغال صهیونیست¬ها درآمد و مدتی بعد پایتخت رژیم غاصب اسرائیل لقب گرفت. در حال حاضر وضعیت این شهر مورد مناقشه است(اسرائیل و حکومت فلسطین هر دو آن را پایتخت خود می‌‌شمارند).
سایت بی.بی،سی در این باره می گوید:
«مالکیت زمین در شرق بیت المقدس، موضوعی بسیار حساس است. بیشتر ساکنان این محل فلسطینی هستند و فلسطینیها امیدوارند روزی پایتخت خود را در آن بر پا کنند؛ اما اسرائیل تمام بیت المقدس را پایتخت دائمی خود می‌داند. بیت المقدس شرقی، مانند کرانه باختری، در سال ۱۹۶۷م به اشغال اسرائیل در آمد. دولت اسرائیل در سال ۱۹۸۱م بیت المقدس شرقی را به خاک خود ضمیمه کرد؛ هر چند از نظر بین المللی، این امر به رسمیت شناخته نشده است».
۲.استان شمالی (محوز هاطزافون)
مرکز استان: نازارث
بخش‌ها: زفات، کینرت، ییزرئل، آکو، گولان
۳. استان حیفا (محوز حیفا)
مرکز استان: حیفا
بخش‌ها: حیفا، هادرا
حیفا سومین شهر بزرگ اسرائیل است. شهری بندری در دامنه کوه «کرمل». مرکز جهانی بهائیان در این شهر قرار دارد.
۴. استان مرکزی (محوز هامرکز)
مرکز استان:راملا
 
بخش‌ها: شارون، پتاه، راملا، رهووت
 
۵. استان تل آویو (محوز تل آویو)
 
مرکز استان: تل¬آویو
 
تل‌آویو به‌ عبری( תל אביב-יפו تلفظ:Tel-Aviv-Yafo) شهری است در ساحل دریای مدیترانه‌. بیشتر کشورها, این شهر را پایتخت قانونی رژیم اشغالگر قدس می‌دانند( اگرچه رژیم اسرائیل اورشلیم را پایتخت خود اعلام کرده‌است).
 
۶. استان جنوبی
مرکز استان: برشوه‌
 
بخش‌ها:  آشقلون، برشوه‌
 
جمعیت
 
بنابرآمار گرفته شده در پایان سال ۲۰۰۳م، ازحدود شش میلیون اسرائیلی، ۸/۸۰ درصد یهودی و ۲/۱۹ درصد عرب هستند. از میان یهودیان نیز ۶۳درصد در اسرائیل به دنیا آمده‌اند و۲۷ درصد از اروپا و قاره آمریکا و ۱۰درصد از آسیا و افریقا ـ که شامل کشورهای عربی نیز می‌شود ـ به این سرزمین مهاجرت کرده‌اند [۷].
 
در آمارهای رسمی، در دهه پنجاه میلادی، نسبت جمعیت یهودیان اسرائیل به سایرین درست برعکس، یعنی هشتاد درصد عرب و بیست درصد یهودی بوده‌ است، ولی در اثر سیاست اخراج اجباری اعراب از سرزمین مادری‌شان و وضع قانون ممانعت از بازگشت این آوارگان – در کنار پذیرش مهاجران یهودی- امروز این آمار وارونه گشته ‌است.
 
زبان رسمی و اصلی اسرائیلی¬ها عبری است و عربی که توسط اقلیت عرب تکلم می‌شود, زبان دوم است. سایر زبان‌های رایج در اسرائیل عبارتند از: انگلیسی، روسی، ییدی (زبان عبری رایج میان یهودیان روسیه‌، لهستان و آلمان که مخلوطی از آلمانی و عبری است) و همچنین زبان رومانیایی.
 
اقتصاد
کمک‌های مالی آمریکا در پیشرفت اقتصاد اسرائیل نقش مهمی دارد. ایالات متحده آمریکا سالانه بیش از دو میلیارد دلار با روش‌های مختلف و به صورت کمک بلاعوض(!) به اسرائیل پرداخت می¬کند. صادرات اصلی رژیم صهیونیستی، مواد شیمیائی و تجهیزات نظامی است. توریسم و کشاورزی در اقتصاد این کشور جعلی اهمیت بالایی دارد.
 
مطبوعات
شامل:
 
یدیعوت آهارنوت؛
 
            ها آرتص؛
 
            جروز الهم پست؛
 
            معاریو؛
 
سابقه تهاجم اسرائیل به لبنان
 
سال ۱۹۴۸میلادی؛ آغاز تهاجم
 
در سال ۱۹۴۸م پس از شکل گیری اسرائیل( که منجر به آواره شدن هزاران تن از فلسطینیان شد) ارتش این رژیم بخشهایی از جنوب لبنان را به تصرف خود در آورد. این اشغالگری یک سال ادامه یافت تا اینکه در سال ۱۹۴۹م در اثر فشارهای دیپلماتیک منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای، قرارداد «متارکه» بین دولت غاصب اسرائیل و دولت لبنان منعقد شد. رژیم صهیونیستی به این قرارداد وفاداری نشان نداد و نیروهای خود را در جنوب لبنان حفظ کرد.
 
سال ۱۹۶۷میلادی؛ حمله دوم اسرائیل
 
روند اشغالگری بخشهای مذکور ۱۹ سال ادامه پیدا کرد تا در سال ۱۹۶۷م مجدداً بخشهای دیگری از جنوب لبنان به محاصره ارتش اسرائیل درآمد .
 
دهه ۱۹۷۰م را می‌توان مقطعی دیگر در تاریخ سیاسی ـ امنیتی لبنان به شمار آورد.
 
در این سالها کشمکش اعراب و اسرائیل و  تداوم جنگ داخلی لبنان
 
(۱۹۷۵تا۱۹۹۰م) بحران خاورمیانه را به اوج خود رسانده بود.
 
سال ۱۹۷۸میلادی؛یورش سوم اسرائیل(عملیات لیطانی)
 
معروفترین و بزرگترین عملیات اسرائیل در خاک لبنان، عملیات« لیطانی» بود که شارون (نخست وزیر سابق اسرائیل) طرح و نقشه آن را آماده کرده بود. نیروی زمینی ، هوایی و دریایی اسرائیل بصورت گسترده‌ای در این حمله شرکت داشتند.
 
با اجرای عملیات لیطانی بخشهایی از جنوب لبنان به اشغال ارتش اسرائیل در آمد. بیروت قریب سه ماه در محاصره کامل نیروهای اسرائیلی بود. این حملات با حمایت مستقیم نظامی ایالات متحده، انگلیس و فرانسه صورت  گرفت‌. اهداف این عملیات برای تحلیلگران مسائل منطقه‌ای بسیار آشکار و روشن بود.
 
دولت اسرائیل برای تثبیت موقعیت خود، باید شرایط سیاسی و امنیتی منطقه را تغییر می‌داد. حملات نظامی او به دیگران، با همین قصد صورت می گرفت.
 
دور کردن چریک‌های فلسطینی تا مرز لبنان، انهدام ساختار نظامی سازمان آزادی بخش فلسطین‌، تقلیل قدرت نظامی و سیاسی سوریه در لبنان و در نهایت ایجاد تحولات بنیادین سیاسی در کشور لبنان(‌روی کار آوردن یک رئیس جمهور مسیحی طرفدار خود) همگی از اهدافی بود که تل‌آویو در عملیات سنگین لیطانی در سال ۱۹۷۸میلادی در سر داشت.
 
در آن شرایط اسرائیل می‌توانست, به اهدافش برسد؛ به ویژه آن که بعضی از گروه های خود باخته فلسطینی در کنار برخی سران ترسو و وابسته  عرب، آماده بودند تا برای تأمین اهداف رژیم صهیونیستی پرونده اشغال فلسطین را به نفع اسرائیل ببندند.
 
سال ۱۹۸۲میلادی؛ حمله چهارم اسرائیل(عملیات صلح)
 
در این تهاجم که بر اساس طرح شارون از زمین، دریا و هوا پشتیبانی میشد، بخش عظیمی از جنوب لبنان اشغال شد و پایتخت این کشور عربی, بیروت, به مدت دو ماه و نیم  به محاصره درآمد.
 
رژیم صهیونیستی برای تأمین اهداف گفته شده خود و با پشتیبانی ایالات متحده و دولتهای خود باخته عرب به لبنان حمله کرد و تا بیروت پیش رفت. ارتش اسرائیل، چریکهای فلسطینی را از لبنان بیرون راند و هزاران نفر از مردم مسلمان و رزمندگان فلسطینی ـ از جمله آوارگان اردوگاههای صبرا و شتیلاـ را قتل عام کرد.
 
حمله اسرائیل به لبنان در ژوئن ۱۹۸۲م، بیتردید در بسیج سیاسی و نظامی جامعه آشفته شیعیان, تاثیر بسزایی داشته است و از این رهگذر، تجارب ارزشمندی را نصیب این گروهها کرده است. جرقههای تشکیل مقاومت اسلامی در برابر اشغالگران از همین زمان،زده شد.
 
پس از حملات سال ۱۹۸۲م، صهیونیستها با کمک آمریکا توانستند فالانژیستهای لبنان را به‌صورت یک دولت وابسته بر سرکار بیاورند. فالانژها [۸] طی قرارداد صلحی با رژیم صهیونیستی، جنوب لبنان را در اختیار گشتیهای صهیونیست گذاشتند. این قرار داد صلح تا سال ۲۰۰۰م ادامه داشت.
 
سال ۱۹۹۳میلادی؛ حمله پنجم اسرائیل( عملیات تسویه حساب)
 
در عملیات تسویه حساب، هدف اصلی اسرائیلیها، از بین بردن رابطه شیعیان و طوائف مختلف با حزب‌الله بود؛ اما این یورش نتیجه معکوس داشت.
 
عملیات تسویه حساب، نه تنها رابطه شیعیان با حزب‌الله را از بین نبرد، بلکه در خصوص ضرورت مقاومت، یک نوع همبستگی ملی میان تمام اقوام مذهبی لبنان ایجاد کرد. جنبش مقاومت حزب‌الله، عملیات نظامی خود را با کارایی و پشتکار ادامه داد.
 
عملیات استشهادی, حمله به مراکز دشمن, کمین در راه گشتی‌های اسرائیلی و وارد آوردن خسارت‌های پیاپی انسانی‌ بر سربازان و مزدوران دشمن، برنامه هایی بود که حزب‌الله به خوبی آن را سامان داد.
 
عملیات تسویه حساب، صبح روز یکشنبه ۲۵ ژوئیه ۱۹۹۳م با تجاوز به خاک لبنان آغاز شد و تا شامگاه ۳۱ ژوئیه همان سال،(برای هفت روز) ادامه یافت.
 
اهداف دشمن, آنگونه که شیمون پرز وزیر خارجه رژیم صهیونیستی اعلام کرد, چنین بود:«این حملات دارای دو هدف است:  اول؛ آنان که حملات مستقیمی علیه ما صورت می‌دهند؛ به ویژه‌ حزب‌الله. دوم؛ جلب توجه ساکنان لبنان و دولت‌های منطقه، بر ضرورت اعمال فشار بر حزب‌الله، برای توقف فعالیت‌هایش». [9]
 
ایهود باراک رئیس وقت ستاد ارتش صهیونیستی به دولت لبنان هشدار داد:«باید حزب‌الله را خلع سلاح کنید، در غیر این صورت اسرائیل مستقیماً دست به این اقدام خواهد زد». [10]
 
اسرائیل تجاوز خود را با استفاده از نیروی هوایی, دریایی و توپخانه  آغاز کرد. دامنه این حملات, جنوب لبنان, مناطقی در بقاع و بقاع غربی، اردوگاه فلسطینی«البارد» در شمال و منطقه «الناعمه» در نزدیکی پایتخت را، در برگرفت.
 
منابع بین المللی فعال در لبنان, ۱۲۲۴ حمله هوایی و فرو ریختن بیش از ۲۸ هزار بمب را تنها در پنج روز اول حمله ثبت کردند. [۱۱]
 
جنبش مقاومت از زبان دبیر کل خود سید حسن نصرالله اعلام کرد:«ما خود را در حالت جنگ همیشگی با این دشمن می‌بینیم. عملیات دفاع از مردم، در جنوب و بقاع غربی,‌ بدون آن که مقید به ضابطه معین یا خط قرمز تحمیلی دشمن باشد, ادامه خواهد یافت. این مقاومت است که مقررات نبرد را تعیین می‌کند» [12].
 
موشک‌های کاتیوشای حزب‌الله، در پاسخ به تجاوز اسرائیل، شهرک‌های صهیونیست نشین شمال فلسطین اشغالی را هدف گرفت. خبرگزاری فرانسه, دفاع موشکی حزب‌الله  را چنین توصیف می¬کرد:«جهنمی از موشک‌ها که شلیک آنها ده ساعت پیاپی ادامه یافته، و حالتی از هراس واقعی ایجاد کرده است. در شهرک‌های الجلیل تنها صدای آژیر آمبولانس‌ها ـ که درخیابان‌های خالی از عابران در رفت و آمد هستند ـ شنیده می¬شود».
 
منابع اطلاعاتی دشمن برآورد کرده بودند حزب‌الله، دارای پانصد موشک کاتیوشاست که در طول چند روز به پایان می‌رسد و بعد از آن، اسرائیل به طور کامل بر منطقه مسلط می¬شود, حزب‌الله به زانو در می¬آید و در اثر ضربه‌های پیاپی, ناتوان می‌ماند؛ اما مدتی بعد دشمن آمادگی حزب‌الله را برای نبردی طولانی لمس کرد و دریافت که نابودی مقاومت، امری ناممکن است؛ زیرا علاوه بر شلیک فشرده موشک‌های کاتیوشا به شهرک‌های صهیونیست‌نشین شمال فلسطین، مقاومت اسلامی، سی رشته عملیات نظامی را در طول هفت روز علیه تجاوزگران سازماندهی کرده بود. حزب‌الله در بعضی موارد, بیش از ده موقعیت نظامی دشمن را در آن واحد, هدف می‌گرفت. این همه، با وجود تجاوزات نظامی مستمر اسرائیل که آسمان منطقه را پوشش داده بود، صورت می¬پذیرفت.
 
اسرائیل چاره‌ای نداشت جز آنکه به میانجی و حامی آمریکایی خود پناه ببرد و راه حلی برای فرار از بحران پیدا کند. راه حلی که در آن, توقف شلیک موشک‌های کاتیوشا به شهر‌ک‌ها، در مقابل توقف تجاوز اسرائیل مطرح شود.
 
حزب‌الله موافقت خود را اعلام کرد؛ توقف تجاوز اسرائیل، در قبال توقف حملات موشکی حزب‌الله. این اقدام حمایت از غیر نظامیان لبنان بود و صهیونیست‌ها را وا می¬داشت در یک نبرد نظامی, مستقیماً با نیروهای مقاومت درگیر شوند. تصمیم نهایی این بود که ابتدا اسرائیل دست از تجاوز بردارد، سپس شلیک موشک‌های کاتیوشا متوقف شود. در ساعت شش بعد از ظهر روز شنبه ۳۱/۷/۱۹۹۳م، «تفاهم ژوئیه» از طریق میانجی‌ها و بدون وجود هر گونه سند مکتوبی شکل گرفت.
 
در نتیجه‌ تجاوز اسرائیل،‌140 غیر نظامی شهید شدند که ۱۳تن، از نیروهای مقاومت اسلامی بودند. ۵۰۰ زخمی، حدود ۲۰۰هزار آواره از ۱۲۰ روستا در جنوب لبنان و خرابی هزاران خانه، از دیگر نتایج این تجاوز بود. با این همه مقاومت اسلامی و مردم لبنان، ‌پیروز این نبرد بودند؛ زیرا دشمن نتوانسته بود به هیچکدام از اهداف خود دست پیدا کند.
 
اسحاق رابین رئیس وقت دولت اسرائیل، پس از این عملیات اظهار داشت:«من متأسفم که حزب‌الله بر ما چیره شد». [13]
 
 
 سال ۱۹۹۶میلادی؛ حمله ششم اسرائیل( عملیات خوشههای خشم)
 
عملیات خوشههای خشم به عنوان «آخرین تلاش گسترده اسرائیل برای سرکوب حزب‌الله» شانزده روز به طول انجامید. در این تهاجم، دردناکترین فاجعه انسانی در روستای «قانا»، در جنوب لبنان به وقوع پیوست.
 
انعکاس خبر این فاجعه، محکومیت‌های شدید جهانی را برای اسرائیل در پی‌داشت. حزب‌الله در پاسخ به این تهاجم، شهرک‌های یهودینشین را زیر آتش سنگین موشک‌های خود گرفت و شهرکنشینان را وادار به فرار کرد.
 
شدت و قدرت این پاسخ، اسرائیل را وا داشت از حمله به مناطق مسکونی تا حد زیادی پرهیز کند.
 
عملیات خوشه¬های خشم, قدرت و توان دفاعی حزب‌الله را بیش از پیش به نمایش گذاشت.
 
‏سال۲۰۰۶میلادی؛ حمله هفتم اسرائیل( علمیات مفتوح؛ یعنی بدون محدودیت)
 
ابعاد این تهاجم در فصل چهارم به بعد بررسی می‌شود.
 
حمایت آمریکا از اسرائیل
 
در زمان ریاست جمهوری روزولت [۱۴](۱۹۳۹ ـ ۱۹۴۵) آمریکا اعلامیه سپید انگلیس را رد کرد [۱۵].
 
نماینده دولت آمریکا در ۶ مارس ۱۹۴۴م، ضرورت اجازه و شروع مهاجرت یهودیان به فلسطین را اعلام کرد. روزولت اعلامیه مستقیمی صادر نمود که در آن آمده بود:« ما گشوده شدن درهای فلسطین را در برابر دولت صهیونیستی, بی‌هیچ قید و شرطی تأیید می‌کنیم و سیاستی را ترجیح می‌دهیم که به برپایی یک کشور مشترک المنافع آزاد و دمکراتیک یهودی در آنجا بینجامد».
 
پس از آن, نوبت به ریاست جمهوری  ترومن در آمریکا(۱۹۴۵ ـ ۱۹۴۸) رسید. او با همکاری دولت بریتانیا یکصد هزار یهودی را رهسپار فلسطین کرد. پس از آن، تنها ۱۱ دقیقه پس از صدور اعلامیه سازمان ملل متحد, مبنی بر پایان قیمومت انگلیس بر فلسطین( درنیمه شب ۱۵ مه ۱۹۴۸م) ترومن دولت اسرائیل را به رسمیت شناخت.
 
اگر دوران ریاست جمهوری آیزنهاور را استثنا کنیم(او بر اساس دیدگاهش نسبت به اولویت‌های آمریکا, سیاست خاص خود را داشت) می‌توان گفت، همه کسانی که در آمریکا به قدرت رسیدند، از هیچ کمکی به اسرائیل دریغ نکردند و از لحاظ نظامی، اقتصادی و سیاسی همه جا همراه او بودند.
 
آنچه بعد¬ها در برنامه کلینتون، تحت عنوان«اسرائیل و خاور‌میانه» آمده بود، به دقت بازگو کننده رویکرد آمریکا در حمایت از اسرائیل است:«امنیت اسرائیل در منطقه خاورمیانه برای ایالات متحده آمریکا دارای منافع اساسی است». پیش از وی، ریگان نیز درباره پیروزی انقلاب اسلامی در ایران گفته بود:«سقوط حکومت شاهی در ایران، اسرائیل را به عنوان تنها پشتوانه استراتژیک مورد اعتماد آمریکا در منطقه خاور¬میانه  مطرح ساخت». [16]
 
حمایت آمریکا از اسرائیل، صرفاً جانبداری یک دولت بزرگ از یک رژیم غاصب کوچک نیست بلکه این حمایت به اصلی ثابت در سیاست‌های آمریکا بدل شده است. این مسئله از اصول اساسی و پذیرفته شده دو حزب اصلی آمریکا؛ یعنی دموکرات و جمهوری‌خواه است.
 
لابی صهیونیستی, مهره¬های سیاسی واستراتژیک را در ایالات متحده کنترل می‌کند. در طرف دیگر آمریکا, اسرائیل را گذرگاهی برای سلطه بر ثروت‌ کشورهای خاورمیانه می‌داند؛ از این رو, فراهم آوردن عوامل بقای اسرائیل از امور ضروری او به شمار می¬رود.
 
تقویت برتری نظامی اسرائیل بر تمام دولت¬های عرب منطقه، پشتیبانی سیاسی بین المللی از اسرائیل به قصد ایجاد چتر حمایت جهانی از آن، به کارگیری حق وتو در شورای امنیت به نفع مقاصد صهیونیست¬ها، ایجاد فضا و شرایط مناسب برای اجرای سیاست تجاوز کارانه رژیم اشغالگر قدس و … همه از دید آمریکا لوازمی تعریف می‌شود که باید در اختیار صهیونیست¬ها گذاشته شود تا حدود و ثغور«دولت یهودی» از لحاظ جغرافیایی وسیاسی, با امضای فلسطینی‌های دربند, ترسیم شود؛ به گونه‌ای که مشروعیت این رژیم از هر نظر تأمین گردد و عوامل نگرانی او برای تحکیم موجودیتش برطرف شود.
 
آمریکا همواره پشتیبان اصلى اسرائیل در جنایاتش محسوب مى‏شود. سلاح و تجهیزات آمریکایى، در تجاوزات اسرائیل نقش اصلى را ایفا می کند. حمایت‏هاى مالى این کشور از متجاوزان صهیونیست، بیش از پیش آنان را در رسیدن به اهداف شومشان یارى می¬کند.
 
آمریکا در فاصله ۲۸ سال( از ۱۹۴۶ تا۱۹۷۴م) بالغ بر ۴ میلیارد و ۵۰۰ هزار دلار کمک نظامى و اقتصادى در اختیار رژیم صهیونیستى قرار داد. بعدها در فاصله ۶ سال(۱۹۷۵ تا ۱۹۸۱ م) درست قبل از تهاجم سراسرى اسرائیل به خاک لبنان این کمک بلاعوض به مبلغ، ۱۶ میلیارد دلار افزایش یافت. [۱۷]
 
اسرائیل ، براى هرگونه تغییر و تحول در برنامه‏هایش، مبالغ هنگفتی کمک نقدى و نظامى از آمریکا دریافت می کند. هنگامى که اسرائیل طبق قرارداد «کمپ‏دیوید» (25آوریل ۱۹۸۲م) کار تخلیه صحراى سینا رابه پایان رساند، کمیته‏ى امور خارجى سناى آمریکا، بلافاصله تصویب کرد میزان کمک بلا‌عوض آمریکا به اسرائیل، تامبلغ ۳۵۰ میلیون دلار در سال افزایش یابد.
 
یکى از نویسندگان منتقد، در روزنامه معروف «کریستین ساینس مانیتور»، درباره‏ى کمک آمریکا به اسرائیل مى‏نویسد:
 
«مالیات دهنده آمریکایى، در واقع براى بالا رفتن سطح زندگى صهیونیست¬ها در اسرائیل مالیات می¬دهد. هزینه جنگ‏ها، تهاجمات و شهرک‏سازی یهودیان در سرزمین‏هاى اشغالى، از مالیات مردم آمریکا تأمین می¬شود».
 
مناخام بگین نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستى که از تجاوز به خاک لبنان و سرکوب فلسطینیان سرمست شده بود، در۲۰ سپتامبر ۱۹۸۲م، مغرورانه درباره جنگ لبنان گفت: «ثابت شد که جهان عرب نمى‏تواند در برابر اسرائیل حتى یک انگشت بلند کند. در مدت حمله به لبنان، کشورهاى عربى چاره‏اى نداشتند جزاین ‏که تروریست‏هاى فلسطینى را که جایى جز اردوگاه‏هایى محصور و جدا افتاده ندارند، به عنوان آواره بپذیرند. سوریه نیز سر جایش نشانده شد. او دیگر جرئت ندارد پا را از گلیم خودش بیرون بگذارد. اتحاد شوروى در موضعى ضعیف قرار گرفت. نیروهاى مسلح فلسطینى‏ نابود شدند و هیبت و نفوذشان از بین رفت. برترى سلاح آمریکایى به اثبات رسید. احتمال امضای معاهده صلح با یک کشور عرب دیگر(لبنان) افزایش یافت و در تمامى جبهه‏هاى عربى، آرامش حکم‏ فرما شد. دیگر هیچ‏کس جرئت نخواهد داشت که نگاه چپ به اسرائیل بیندازد و براى ضربه‏زدن، حتى به ما نزدیک ‏شود. به این ترتیب همه در موقعیتى قرار گرفته‏اند که گویى قرارداد عدم تجاوز با اسرائیل را امضا کرده‏اند. نتیجه دیگر جنگ لبنان این بود که موازنه نیروها, میان مسلمانان و مسیحیان این کشور تغییر یافت».
 
حمایتهای آمریکا از اسرائیل را میتوان در چند بخش دسته بندی کرد:
 
۱٫         سیاسی؛
 
شامل حمایت بیقید و شرط از اسرائیل در مجامع بین المللی، خاورمیانه و حتی در ایالات متحده.
 
۲٫         امنیتی نظامی؛
 
در اختیار قراردادن آخرین گزارشات سرویس‌‌های جاسوسی, آخرین ابزارهای نظامی و تجهیز آن به سلاحهای کشتار جمعی و هسته‌ای.
 
۳٫         اقتصادی:
 
انتقال تکنولوژی‌های برتر، اعطای کمک‌های بلا عوض و … .
 
۴٫ و … .
 
مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *