صفحه اصلی » مقالات » ولایت فقیه » مناصب علامه شریف رضی، نمادی از ولایت فقیه
منتشر شده در ۱۰ اسفند ۱۳۹۳ | دسته : ولایت فقیه

مناصب علامه شریف رضی، نمادی از ولایت فقیه

سید جمال الدین دین پرور

‌ ‌‌‌تـاریخ‌ را ورق می‌زنیم و به هزار سال قبل باز می‌گردیم، قرن چهارم هجری، عراق‌ و حجاز‌ و مـنطقه‌ عـربی خـاورمیانه و اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنرا از نظر می‌گذرانیم، این قرن خصوصیاتی دارد که‌ موضوع مقاله ما را تـشکیل می‌دهد:

۱-پایان عصر غیبت صغری و آغاز دوره غیبت‌ کبری و شکل‌گیری مقام مرجعیت‌ دینی‌ در شـیعه.

۲-ضعف حکومت بنی عـباس و ظـهور حکومت‌های شیعی و به قدرت رسیدن وزرای شیعی در عراق.

۳-گسترش علم و قدرت معنوی، اجتماعی و سیاسی علماء و فقهاء شیعه در عراق.

۱-دوران پس از غیبت‌ صغری

دوران هفتاد و چهار ساله غیبت صغری که چهار نفر از بزرگان شیعه، نیابت خـاصّه امام زمان علیه السلام را به عهده داشتند در سال ۳۲۹ با ارتحال علی بن محمد‌ سمری‌ آخرین سفیر آن حضرت، پایان پذیرفت و عصر غیبت کبری آغاز گردید (۱) .

امام علیه السلام در توقیعی خطاب به عـلی بـن محمد سمری فرمودند:قائم مقام از برای خود قرار مده‌ که‌ غیبت تامه واقع شده (۲) .

در عصر غیبت کبری، وظیفه مردم-طبق روایات، مانند مقبوله عمر بن حنظله-مراجعه‌

 به فقهاء و مـراجع تـقلید است، بنابراین با شروع غیبت کبری دوره‌ مرجعیت‌ فقهاء شیعه آغاز گردید و دو عالم بزرگ شیعی یعنی شیخ صدوق و شیخ مفید سرفصل این دوره به شمار می‌آیند.

[به تصویر صفحه مـراجعه شـود]

آغاز مرجعیت شیعه مواجه با‌ ضعف‌ خلفای‌ بنی عبّاس در قرن چهارم‌ هجری‌ و ورود‌ وزرای شیعه مانند«آل فرات»در دستگاه خلافت المقتدر باللّه(۲۹۵-۳۲۰)، و نفوذ دانشمندان و متکلّمان نوبختی در دستگاه دولت بود که‌ هر‌ روز‌ بر قـدرت شـیعه مـی‌افزود.و در سال ۳۳۴ با‌ ورود‌ دولت شیعی آل بویه بـه بـغداد روبـرو می‌شویم که بیش از یک قرن، عباسیان زیر لوای اقتدار و قیمومت ایشان‌ به‌ سر‌ می‌بردند.

شیخ مفید عالم بزرگ شیعی از موقعیت بسیار بـالای‌ اجـتماعی و عـلمی برخوردار بود بطوریکه امیر عضد الدوله دیلمی در منزل بـه دیـدن او می‌رفت (۳) .

با مطالعه تاریخ‌ اسلام‌ در‌ قرن چهارم هجری بویژه عراق که مرکز ثقل دانش و سیاست جهان‌ اسلام‌ بود بـه ایـن حـقیقت می‌رسیم که شیخ مفید پس از صدوقین علاوه بر جایگاه علمی و فـقهی‌، موقعیت‌ خاص‌ اجتماعی و سیاسی ویژه‌یی داشت که نظام مرجعیت دینی نه فقط بعنوان مرکز‌ فتوی‌ و فقاهت‌ بلکه بـه عـنوان پایـگاه اجتماعی و سیاسی مطرح بود بطوریکه در برابر گروههای وابسته عباسی‌ و وابستگان‌ دسـتگاه‌ خـلافت و تفکر ضدّ شیعی، رکن مهم و باروی دفاع بود و زمینه یک اردوگاه مهم فرهنگی‌ و اجتماعی‌ سیاسی را در پرتـو مـقام مـرجعیت دینی و فقهی فراهم می‌ساخت.

پایگاه مرجعیت دینی‌

ایجاد‌ مرجعیت‌ دینی و فقهی در آن روزگـار خـود بـه معنای ایجاد پایگاه و پناهگاه شیعیان بود همان‌ چیزی‌ که خلفاء بنی امیه و بنی عـباس‌

 در دوران قـدرت خـود، با آن به‌ مبارزه‌ و مقابله‌ می‌پرداختند و امام معصوم را هدف قرار می‌دادند.

اینک پس از انحطاط آنان، آن مـقابله، ضـعیف‌ شده‌ و با وجود فقهاء بزرگی چون شیخ مفید و سفارش امام عصر ارواحنا فـداه‌ بـه‌ شـیعیان‌ جهت پیروی از فقهاء موقعیت خاصی پیش آمده که شیخ مفید با ایجاد کرسی تـدریس‌ و فـتوی‌، و سرپرستی‌ شیعیان، مرجعیت شیعه بلکه جهان اسلام را به دست گرفته و جامعه را‌ به‌ شـکل جـدیدی اداره مـی‌کند، زیرا کاخ استبداد و خفقان عبّاسیان فرو ریخته و قضات و عالمان وابسته درباری هم‌ که‌ بتوانند در مـقابل شـیخ مفید قد علم کنند، وجود نداشتند بنابراین زمینه‌ یک‌ تشکیلات مقتدر دیـنی اجـتماعی و سـیاسی فراهم می‌آمد‌ که‌ بتواند‌ رسالت دین را در جامعه در دوران‌ غیبت‌ کبری بعهده گیرد که همان تـشکیلات و نـهاد ولایـت فقیه است.

زیرا تشکیل نهاد‌ ولایت‌ فقیه که تحقق و تبلور نیابت‌ عـام‌ امـام عصر‌ عجل‌ الله‌ تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت‌ کبری‌ است نیاز به مقدماتی دارد که مهمترین آن، بـرطرف شـدن خفقان حکومتهای‌ طاغوتی‌ بوده است.

و دیگر وجود فقیهی که‌ واجد شرائط نـیابت عـامّه‌ باشد‌ و سه دیگر حضور و پشتیبانی مردم‌ مـسلمان‌ آگـاه، و هـر سه نکته در قرن چهارم هجری وجود داشـت:اول هـمانطور که‌ گفته‌ شد مانع بزرگ که حکومت‌ حاکمان‌ بنی‌ عباس بود رو‌ به‌ ضـعف نـهاد و علماء و وزراء‌ شیعه‌ در اوج اقتدار بودند.

شـیخ مـفید زمینه‌های ایـن نـهاد را فـراهم ساخته بود و با‌ داشتن‌ جنبه‌های عـلمی و فـقهی و توجه و اعتقاد مردم‌ به‌ ایشان در‌ مسایل‌ شرعی‌ و قانونی، خودبخود مقدمات یک‌ نـهاد عـمیق دینی در جامعه اسلامی و شیعی تکوّن مـی‌یافت، شیخ مفید رکن مـهم ایـن تشکیلات‌ را‌ بوجود آورد و مرجعیت دینی و فـقهی را‌ بـنیان‌ نهاد‌.

امّا‌ رکن‌ دیگر آن، ولایت‌ و حکومت‌ است که موجب تنفیذ و رسمیت احکام دیـنی مـی‌باشد و این ولایت و حکومت با وجـود دسـتگاه خـلافت طاغوتی‌ سازگار‌ نـیست‌، یـا باید حکومت در اختیار فـقیه جـامع‌ الشرائط‌ باشد‌ و قانون‌ دینی‌ به‌ عنوان قانون رسمی کشور مطرح گردد و آن فقیه در رأس حکومت قـرار گـیرد که شکل کامل است، و یا فـرمانروای جـامعه، مجری دسـتورات فـقیه جـامع الشرائط باشد.شیخ‌ مـفید زمینه این جایگاه را عملا بوجود آورده بود مثلا امیر عضد الدّوله دیلمی در منزل او به دیدن ایشان مـی‌رفت و یـا در مجالس بحث وی شرکت می‌کرد (۴) .

البته نـفوذ‌ تـشیع‌ بـه شـکل عـام در دستگاه حکومتی عـباسیان کـه نمونه بارز آن، خاندان نوبختی هستند، و نیز نائل شدن خاندان آل فرات به مقام وزارت دولت بنی عبّاس در دوره‌های مـتعدّد‌ و تـقویت‌ تـشیّع توسط آنان،

 نقش مهمّی در تحقق این امـر داشـت.ایـن شـرائط تـا زمـان سید رضی ادامه یافت (۵) .

امّا در زمان سید رضی‌ که‌ از شاگردان برجسته شیخ مفید‌ بود‌، علاوه بر شرایط و زمینه‌های گذشته خود ایشان دارای شخصیتی ممتاز و بی‌نظیر بود که هـر منصبی را تحت الشعاع قرار می‌داد.

مرحوم علامه امینی در‌ این‌ باره می‌نویسد:

منصب‌ها و مقام‌ها‌ در‌ زمان شریف رضی زیاد بود مانند وزارت، امارت، فرمانروایی شهرها، فرماندهی در جهاد با مشرکان…و سرپرستی قضاوت و نقابت، امـارت حـاج، امّا بعضی از آنها مخصوص ادیبان و نویسندگان بود، و بعضی مربوط‌ به‌ معتمدین و افراد صالح و عادل و بعضی دیگر مربوط به شخصیت‌های اجتماعی و اقتصادی، و بعضی هم به نیروهای نظامی و یا اندیشمندان و مـتفکّران، و یـا به بزرگان سادات و علویان، و یا به فقهاء و پیشوایان علمی و دینی‌، اختصاص‌ داشت.

ولی‌ آن جایگاه بسیار رفیعی بود که می‌بایست همه فضایل را در یکجا مـجتمع مـی‌نمود کسی جز شریف‌ رضی نـبود کـه آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری در‌ وجود‌ او‌ علم و فقاهت، حکمت، وثاقت و عظمت و اندیشه و پاکدامنی، کرامت و بزرگواری و استغناء مطلق و فرهنگ و ادب نهفته بود (۶) .

در چنین ‌‌زمانی‌، و حـضور چـنین شخصیت نامی و ممتازی، شـرائط تـحقق ولایت فقیه آماده بود لذا همه‌ مناصبی‌ که‌ گفته شد (نقابت، امارت حاج، دیوان مظالم)به شریف رضی منتقل گردید.

نقابت طالبیان، امارت‌ حاج و سرپرستی دیوان مظالم

شریف رضی در سال ۳۸۰ هـجری در حـالی که‌ ۲۱ سال داشت واجد‌ همه‌ شرائط بود و لذا در عهد«الطائع بالله»هر سه منصب در اختیار او قرار گرفت و او عملا به این امور اقدام می‌کرد.

شریف رضی هفده سال این مسؤولیتهای بزرگ را کـه‌ مـی‌توان گفت اصـل حکومت بود به عهده داشت و به اندازه‌یی در جامعه نفوذ کلمه و اعتبار داشت که در سال ۳۹۷ بهاء الدوله حکمی در ایـن سه مورد برای او حکم صادر‌ کرد‌ و سپس در ۱۶ محرم سال ۴۰۳ ولایت و مـدیریت امـور هـمه سادات و طالبیان را در کل کشور بدو سپردند و عنوان «نقیب النقباء»خاصّ او گردید.

امّا نکته مهم اینجاست که بـا‌ ‌ ‌هـمه‌ این مناصب و موقعیتها طوری نبود که شریف رضی از آنها کسب ارزش و شخصیت کرده بـاشد بـلکه آن مـناصب بوسیله او ارزش و اعتبار پیدا کرد.

تحلیل مناصب شریف رضی

چنانچه‌ در‌ مناصب شریف رضی دقت کنیم بـخوبی استفاده می‌شود که آن مناصب‌

نسخه‌ای از مسؤولیت‌های سه قوه در نظام جمهوری اسلامی بوده اسـت، «نقابت طالبیان»و«امارات حـاج»یـک نوع حاکمیت‌ و مدیریتی‌ شبیه‌ مدیریت قوه مجریه بود و چنانچه‌ بهتر‌ رسیدگی‌ و ارزیابی شود به این نکته می‌رسیم که نقابت طالبیان نیز در واقع همان ریاست و فرمانروایی بر جامعه و به دست گرفتن امـور‌ اجرایی‌ نظام‌ می‌باشد و به تعبیر دیگر پوششی برای واگذاری مدیریت‌ قوه‌ مجریه به شخصیت ممتاز و موجّهی هم چون شریف رضی، زیرا قدرت و نفوذ سیاسی و اجتماعی خلفاء معاصر رو به زوال‌ و آنان‌ عملا‌ خـود را در اداره امـور جامعه ناتوان می‌دیدند.لذا محترمانه‌ اداره امور را به شریف رضی واگذار کردند، از طرفی طالبیان و علویان که از افراد سطح بالای جامعه‌ بوده‌ و قهرا‌ رسیدگی به امور آنان با دیگر افراد جامعه نیز مـرتبط بـوده‌ و مدیریت‌ جامعه باید نسبت بد آنها نیز مبسوط الیه باشد وگرنه معنی ندارد در مواردی که طالبیان‌ با‌ دیگران‌ مسأله دارند فقط به حمایت و کارگزاری طالبیان اقدام کنند و دیگران را بـه‌ حـال‌ خود‌ بگذارند و بلا تکلیف رهایشان سازند.

و همچنین حفظ نسب آنان و نگهداری هویت انساب علویان، نشانه‌ دیگری‌ است‌ که فرمان نقیب درباره غیر طالبیان هم باید نافذ باشد.

در واقع مـنصب نـقابت‌ آنـ‌ هم«نقیب النقباء»یک نـوع عـقب‌نشینی خـلفاء از قوه مجریه و سپردن به شریف‌ رضی‌ بود‌ که در واقع اصل حکومت و تحقق همان ولایت فقیه است.

«نقابت اشراف»در واقع‌ نقابت‌ غـیر اشـراف را هـم در پی داشت یعنی کسی که به اشراف حاکمیت‌ و اشـراف‌ داشـته‌ باشد بر غیر اشراف هم به طریق اولی.

و امّا از نظر قوه مقنّنه که باید‌ گفت‌ در آن روزگار غیر از قانون شرع و مـکتب فـقاهت شـیخ مفید و سید‌ رضی‌ و سید‌ مرتضی، قانون و دستور دیگری وجود نـداشت.نظارت بر دیوان مظالم هم که دقیقا همان ریاست‌ قوه‌ قضائیه‌ می‌باشد.

البته طرح فوق بعنوان استنباط از تـاریخ و مـطالعه مـحدود و برداشت از‌ وقایع‌ و رخدادهای قرن چهارم هجری است.بسیار خرسند خواهیم شـد کـه نظرات محققان و صاحب‌نظران را در این‌ مورد‌ دریافت کنیم.

پا نوشت‌ها

۱-تتمه المنتهی، ۴۰۰٫

۲-بحار الانوار، ۵۱/۳۶۱٫

۳-البدایه‌ و النهایه‌ ۱۲/۱۵، مفاخر اسـلام ۳/۲۴۰، یـادنامه شـریف‌ رضی‌.

۴-البدایه‌ و النهایه ۱۲/۱۵، مفاخر اسلام ۳/۲۴۰٫

۵-ابن‌ کثیر‌ ۱۲/۹۷، ابن اثیر ۸/۸۱، یادنامه شریف رضـی مـقاله بـغداد و کرخ نوشته آقای‌ جاودان‌.

۶-الغدیر:۴/۲۰۴-۲۰۵٫

منبع: مجله پژوهشهای نهج البلاغه  زمستان ۱۳۸۱ و بهار ۱۳۸۲ – شماره ۶

مطالب مرتبط