صفحه اصلی » مقالات » ولایت فقیه » ولایت فقیه حکیم!
منتشر شده در ۱۰ اسفند ۱۳۹۳ | دسته : ولایت فقیه

ولایت فقیه حکیم!

محسن غرویان

سـرمقاله‌(۱)

مبنای ولایت در دستگاه فکری و جهان‌بینیِ ما، نقل است یا عقل؟ این سؤالی است‌ کـه‌ امـروزه‌ مـحتاج تبیین و تفسیر است. استاد جوادی آملی (دام عزه) در تفسیر آیه ۶۸ سوره مائده‌: «قُل یا اهلَ الکـِتاب لستُم علی شی‌ء…» از قول علاّمه طباطبائی رحمه‌الله می‌فرمایند‌: «مرحوم علامه طباطبائی این‌ آیـه‌ را چنین معنا می‌کردند کـه شـما پایگاه فکری ندارید تا مکتب داشته و آن را احیا نمایید. یک پایگاه فکری عقلی ابتدائا داشته باشید تا بعدا از خدا و پیامبر و قیامت سخن بگویید‌. اگر کسی یک مکتب فکری عقلیِ نظام‌مند نداشت چـگونه می‌تواند یک مکتب را تغییر دهد؟»

بدون شک مکتب ولایت و اندیشه تولّی به عنوان زیربنای تفکر سیاسیِ ما در جهان معاصر، مبتنی بر‌ زیربنای‌ عقلی و حکمی است، پیش از آن‌که مبتنی بر نقل باشد. بـنابراین ولایـت در عصرِ غیبت از آنِ فقیهی است که حکمت بداند و اسلام را در نقل خلاصه نکند و عقل و عقلانیت‌ را‌ از حوزه اسلام‌شناسی خارج نسازد. آن‌ها که مصداق «الّذینَ جعلوا القرآن عضین» هستند و نیز مصداق «الّذینَ جـعلوا الدیـنَ عضین» می‌باشند، نمی‌توانند مدار و محور ولایت باشند و اداره جامعه را به‌ دست‌ گیرند. به طور قطع و یقین مدعی هستیم که اسلام دارای حکومت است و ما حکومت اسلامی، سیاستِ اسلامی و نظام مدیریت فـقهی داریـم. اما آیا در تک تک این مباحث و در‌ جزئیات‌ این‌ مقولات، آیه و حدیث داریم؟! خیر. امّا‌ در‌ عین‌ حال مدعی هستیم با عقل و عقلانیت باید جزئیات را به دست آورد و مبتنی بر پایه‌ها و مایه‌های وحـیانی، در مـورد آنـ‌ها حکم‌ و فتوا‌ داد‌. استاد جوادی آمـلی (دام عـزه) در بـاب اسلامیتِ‌ علوم‌ و دانش‌ها می‌فرمایند: «چه طور وقتی این «ما کنّا معذّبین» به دست مرحوم شیخ و آخوند افتاد استصحاب تعلیقی و تنجیزی و کـذا‌ و کـذا‌ از‌ آن اسـتنباط شد، این می‌شود علم اسلامی، اصول‌اسلامی… اگر ایـن‌ «مـا کنّا معذّبین» را حوزه‌بحث کند می‌شود علم‌اسلامی، «أولم یرالذین کفروا انَ‌السموات‌والأرض…»(انبیاء:۳۰) را اگر دانشگاه بحث‌ کند‌ نمی‌شود‌ اسلامی؟!… حوزه برابر همان عـقلی کـه خـدا و اسماء حسنی همه را ثابت‌ کرده‌، در همان چهارچوب بحث می‌کند.»

امـروزه در بحث‌های فلسفه سیاستِ اسلامی و نظام سیاسی اسلام لازم است‌ رابطه‌ و نسبت‌ عقل و نقل را با دقت مورد توجه قرار دهـیم. اسـتاد جـوادی آملی‌ می‌فرمایند‌: «اگر‌ چیزی را خود عقل ثابت کرده است این مـی‌شود عـلم اسلامی. رابطه عقل و نقل‌ این‌ چنین‌ نیست که یک داد و ستد یک جانبه‌ای باشد که همیشه عـقل وامـدار بـاشد. همان‌ نقلی‌ که عقل را وامدار کرده است، گفته نقل نیز وامدار عـقل اسـت… هـمان‌گونه‌ که‌ انبیاء‌ آمده‌اند عقل را شکوفا کرده‌اند، به او گفته‌اند حالا که پر و بال و ابزار پیدا‌ کـردی‌ بـرو حـرف‌های ما را هم بفهم و آن را شکوفا کن نه آنچه در‌ حوزه‌ ماست‌. این «یثیروا لهم دفائن العـقول»(۲) را پَر داد، امـّا «العقول» نیز «تثیرُ دفائن النقول» که‌ محصولش‌ همین کتاب‌هاست… شما تلاوت، قرائت و تـدبّر نـمایید تـا بشود «العقل یثیر لهم‌ دفائن‌ النقول‌…» اینکه فرمود: «لیتفقهوا فی الدین» به چه معناست؟ ایـن‌که فـرمود: «افلا یتدبرون القرآن» (نساء: ۸۲) به‌ چه‌ معناست؟ یعنی‌ «العقل یثیرُ دفائن النقل» این مـی‌شود داد و سـتد مـتقابل عقل و نقل. آن‌گاه‌ نخواهیم‌ گفت و نخواهیم نوشت که این مطلب عقلی است یا شرعی؟! عقلی اسـت یـا دینی؟!»

امروزه ما در اداره‌ نظام‌ اسلامی و مدیریت خرد و کلان جامعه خویش شدیدا مـحتاج خـردورزی و حـکمت و عقلانیت هستیم‌. استاد‌ می‌فرمایند: «در اتاق عمل اگر طبیبی بر‌ اساس‌ علوم‌ پیشرفته فهمید که ایـن قـلب را ایـن‌گونه‌ باید‌ عمل کرد، اما عالما و عامدا اگر با یک آمپول کشنده عـمل کـند، یا‌ بَد‌ عمل کند آیا به جهنم‌ می‌رود‌ یا نمی‌رود؟ آیا‌ فردای‌ قیامت‌ می‌تواند بگوید در قرآن نـگفته‌اید کـه‌ من‌ قلب را چگونه عمل کنم؟ در روایت صحیحه نگفته‌اید که چگونه عمل کنم؟ خدا‌ فـرمود‌: «فـالهمها فجورها و تقویها.» این فهمی که‌ من بـه تـو دادمـ‌ «صحیحه‌» است که آمده است. حال‌ اگـر‌ دولتـی یا دولتمردی به وسیله نتایج آزمایشات اقتصادی فهمید که از راه کشاورزی‌ باید‌ مشکل اقـتصاد را حـل کرد‌ نه‌ از‌ راه صنعت یا‌ بـر‌ عـکس. همچنین طـریق مـهار‌ کـردن‌ آب در سدها چنین و چنان است. اگر هـمین‌ها عـالما و عامدا از بیت‌المال اختلاس کرده‌ و ضرر‌ رساندند، آیا این سدساز ناخردمند در‌ قیامت‌ مـی‌تواند بـگوید‌ خدایا‌ تو‌ در قرآن و حدیث نگفته‌ای‌ کـه طول سدّ چقدر بـاشد! خـدا می‌فرماید من حجیّت این فـهم را در صـحیح زراره‌ و امثال‌ آن بیان کرده‌ام. اگر چیزی «یحتج‌ به‌ اللّه‌ علی‌ العقل‌ و یحتجّ بـه العـقل‌ علی‌ اللّه» است معلوم می‌شود کـه حـجّت شـرعی است، و معلوم مـیشود کـه عقل در مقابل شرع نـیست‌ بـلکه‌ عقل‌ در مقابل نقل است!… در این صورت‌ ما‌ چه‌ مشکلی‌ در‌ جامعه‌ داریم که اسلام نـتواند حـل کند؟… در اول انقلاب گفته می‌شد که مدیریت عـلمی داریـم، مدیریتِ فـقهی نـداریم!… ایـن دردها را شنیده‌اید یا خیر؟ ایـن از کجا پیدا شده‌ است؟ این شخص خیال کرده که آنچه عقل به عنوان مدیریت می‌فهمد در بـرابر شـرع است! در حالی که این «عقل» مـثل صـحیحه زراره و صـحیحه مـسلم اسـت.» چنین نیست کـه بـشر‌ خود‌ علمی کسب کرده باشد و براساس آن مردمسالاری و دموکراسی را مطرح کند! بشر چه دارد تا در برابر دین قـرار دهد؟! پس مـا مـدیریت فقهی و دینی داریم و ولایت فقیه حکیم در‌ هـمین‌ راسـتاست. عـلم عـقلی اسـلامی و دانـشگاه اسلامی نیز داریم و در باب خاتمیت نیز نمی‌توان گفت که چون عقل بشر کامل شده دیگر به دین‌ نیازی‌ نیست. والسلام

پی‌نوشت‌ها

*. با اقتباس‌ و الهام‌ از سخنرانی استاد جـوادی آملی (دام عزه) در همایش حکمت مطهر، قم، اردیبهشت ۱۳۸۳٫

۱ـ نهج‌البلاغه، خطبه ۱٫

منبع:  مجله معرفت  تیر ۱۳۸۳ – شماره ۷۹

مطالب مرتبط