منتشر شده در ۰۱ فروردین ۱۳۹۳ | دسته : توحید

پى جویى دین

اندازه قلم

انگیزه هاى پژوهش

از ویژگیهاى روانى انسان، میل فطرى و غریزى به شناختن حقایق و اطلاع از واقعیتهاست که از آغاز کودکى در هر انسانى ظاهر مى‌شود و تا پایان عمر، ادامه دارد. همین فطرت حقیقت جویى که گاهى بنام «حس کنجکاوى» نامیده مى‌شود مى‌تواند انسان را وادار کند تا درباره مسائلى که در چارچوبه دین، مطرح مى‌شود بیندیشد و درصدد شناختن دین حق برآید، مانند این مسائل:

آیا موجود نامحسوس و غیرمادى (غیب) وجود دارد؟ در صورت وجود، آیا رابطه‌اى بین جهان غیب و جهان مادى و محسوس هست؟ در صورت وجود رابطه، آیا موجود نامحسوسى هست که آفریننده جهان مادى باشد؟

آیا وجود انسان، منحصر به همین بدن مادى، و حیات او محدود به همین زندگى دنیوى است، یا زندگى دیگرى هم دارد؟ در صورت وجود زندگى دیگر، آیا رابطه‌اى بین زندگى دنیا و زندگى آخرت، وجود دارد؟ در صورت وجود رابطه، چه نوع از پدیده هاى دنیوى در امور اخروى مؤثر است؟ و چه راهى براى شناختن برنامه صحیح زندگى وجود دارد، برنامه‌اى که سعادت انسان را در دو جهان، تضمین نماید؟ و سرانجام، آن برنامه کدام است؟

پس غریزه حقیقت جویى، نخستین عاملى است که انسان را براى بررسى همه مسائل، و از جمله مسائل دینى و شناختن دین حق بر مى‌انگیزاند.

عامل دیگرى که رغبت انسان را به شناختن حقایق، تقویت مى‌کند اینست که رسیدن به سایر خواسته ها که هر کدام متعلق یک یا چند میل فطرى دیگر (غیر از میل به شناخت حقایق) است در گرو شناختهاى خاصى مى‌باشد، چنانکه بهره مندى از نعمتهاى گوناگون مادى و دنیوى، مرهون تلاشهاى علمى است و پیشرفت علوم تجربى کمک فراوانى به دستیابى انسان به خواسته هایش مى‌کند. و در صورتى که دین نیز بتواند کمکى به تأمین خواسته ها و منافع و مصالح انسان بکند و جلو زیانها و خطرها را بگیرد براى وى مطلوب خواهد بود و غریزه منفعت طلبى و گریز از زیان، عامل دیگرى براى پژوهش درباره دین، شمرده خواهد شد.

ولى با توجه به وسعت دایره دانستنیها و فراهم نبودن شرایط کافى براى شناختن همه حقایق، ممکن است انسان، مسائلى را براى پژوهش برگزیند که حل آنها آسانتر و نتایج آنها محسوستر و سهل الوصولتر باشد و از بررسى مسائل مربوط به دین، به گمان اینکه حل آنها دشوار است یا نتایج علمى مهمى ندارد خوددارى کند. از اینروى، باید توضیح داده شود که مسائل دینى از اهمیت ویژه‌اى برخوردار است بلکه پژوهش درباره هیچ موضوعى ارزش بررسى و تحقیق پیرامون این موضوعات را ندارد.

یادآورى مى‌کنیم که بعضى از روانشناسان و روانکاوان معتقدند که اساساً خداپرستى، یک خواست فطرى مستقل است و منشاء آن را «حس دینى» مى‌نامند و آن را در کنار حس کنجکاوى و حس نیکى و حس زیبایى، بُعد چهارمى براى روح انسانى به حساب مى‌آورند.

ایشان با استفاده از شواهد تاریخى و دیرینه شناسى، خاطر نشان مى‌کنند که خداپرستى همواره به نوعى در میان انسانها وجود داشته، و همین همگانى و همیشگى بودن، نشانه فطرى بودن آنست.

البته معناى عمومیت گرایش فطرى، این نیست که همیشه در همه افراد، زنده و بیدار باشد و انسان را آگاهانه بسوى مطلوب خودش برانگیزاند، بلکه ممکن است تحت تأثیر عوامل محیطى و تربیتهاى ناصحیح، بصورت خفته و غیرفعال درآید. یا از مسیر صحیح خودش منحرف گردد چنانکه در مورد سایر غرایز هم، چنین خفتنها و سرکوفتگیها و انحرافات، کمابیش یافت مى‌شود.

 

طبق این نظر، پى جویى دین، داراى انگیزه فطرى مستقلى است و نیازى به اثبات لزوم آن از راه دلیل و برهان ندارد.

این بیان را مى‌توان با شواهدى از آیات و روایات مربوط به فطرى بودن دین کمابیش تأیید کرد ولى نظر به اینکه تأثیر این میل فطرى، آگاهانه نیست ممکن است کسى در مقام بحث و احتجاج، منکر وجود چنین گرایشى در خودش بشود. از اینروى، ما به این بیان، بسنده نمى‌کنیم و به اثبات اهمیت پى جویى دین، از راه دلیل عقلى مى‌پردازیم.

 

اهمیت پى جویى دین

روشن شد که میل فطرى به شناخت حقایق از یک سوى، و علاقه به دستیابى به منفعت و مصلحت و ایمنى از زیان و خطر از سوى دیگر، انگیزه نیرومندى براى اندیشیدن و تحصیل دانشها و بینشهاى اکتسابى مى‌باشد. بنابراین، هنگامى که شخصى مطلع شود از اینکه در طول تاریخ، سلسله‌اى از انسان هاى برجسته ادعا کرده‌اند که ما از سوى آفریننده جهان براى هدایت بشر بسوى سعادت دو جهان، برانگیخته شده‌ایم و در راه رساندن پیام خویش و راهنمایى بشر، از هیچ کوششى و تلاشى دریغ نورزیده‌اند و هرگونه سختى و رنجى را تحمل کرده‌اند و حتى جان خودشان را نیز در راه این هدف، فدا کرده اند؛ چنین شخصى با همان انگیزه یاد شده، درصدد تحقیق پیرامون دین برمى آید تا ببیند که آیا ادعاى پیامبران، درست و داراى دلایل منطقى کافى است یا نه. بویژه هنگامى که اطلاع پیدا کند که دعوت ایشان مشتمل بر بشارت به سعادت و نعمت ابدى، و انذار از شقاوت و عذاب جاودانى بوده است. یعنى پذیرفتن دعوت ایشان مستوجب منافع احتمالى بى نهایت، و مخالفت با ایشان مستوجب ضررهاى احتمالى بى نهایت مى‌باشد. چنین کسى چه عذرى مى‌تواند براى تغافل و بى تفاوتى نسبت به دین بیاورد و درصدد تحقیق و پژوهش درباره آن برنیاید؟

آرى، ممکن است کسانى در اثر تنبلى و راحت طلبى نخواهند زحمت تحقیق و بررسى را به خود بدهند، و یا به این علت که پذیرفتن دین، محدودیتهایى را پیش مى‌آورد و ایشان را از پاره‌اى کارهاى دلخواهشان باز مى‌دارد از پى جویى دین، سرباز بزنند۱٫

اما چنین کسانى مى‌بایست به عاقبت وخیم این تنبلى و خودکامگى، تن در دهند و سرانجام، عذاب ابدى و شقاوت جاودانى را پذیرا شوند.

وضع چنین افرادى به مراتب، بدتر از کودک بیمار نادانى است که از ترس داروى تلخ، از رفتن نزد پزشک خوددارى مى‌کند و مرگ حتمى را به جان مى‌خرد، زیرا کودک مزبور، رشد عقلى کافى براى تشخیص سود و زیان ندارد و زیان مخالفت با دستورات پزشک هم بیش از محرومیت از بهره هاى چند روزه زندگى دنیا نیست ولى انسان بالغ و آگاه، توان اندیشیدن درباره سود و زیان و سنجیدن لذتهاى زودگذر را با عذاب ابدى دارد.

بهمین جهت، قرآن کریم چنین افراد غفلت پیشه‌اى را از چارپایان هم گمراهتر دانسته و درباره ایشان مى‌فرماید: «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ»2 و در جاى دیگر، آنان را بدترین جنبندگان معرفى مى‌کند: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ»3.

 

حل یک شبهه

ممکن است کسانى چنین بهانه‌اى را دستاویز خودشان قرار دهند که تلاش براى حل یک مسأله، در صورتى مطلوب است که انسان، امیدى به یافتن راه حل آن داشته باشد ولى ما چندان امیدى به نتیجه اندیشیدن درباره دین و مسائل آن نداریم. و از اینروى، ترجیح مى‌دهیم که وقت و نیروى خود را صرف کارهایى کنیم که امید بیشترى به نتایج آنها داریم.

در برابر چنین کسانى باید گفت:

اولا امید به حل مسائل اساسى دین به هیچ وجه کمتر از دیگر مسائل علمى نیست و مى‌دانیم که حل بسیارى از مسائل علوم، در سایه دهها سال تلاش پیگیر دانشمندان، میسر شده است.

ثانیاً ارزش احتمال، تنها تابع یک عامل (= مقدار احتمال) نیست بلکه مى‌بایست «مقدار محتمل را نیز در نظر گرفت. مثلا اگر احتمال سوددهى در مورد یک کار اقتصادى ۵% و در مورد کار دیگرى ۱۰% باشد ولى مقدار سود محتمل در کار اول، یکهزار ریال و در کار دوم، یکصد ریال باشد کار اول، پنج مرتبه بر کار دوم، رجحان خواهد داشت با اینکه مقدار احتمال آن (۵%) نصف مقدار احتمال در کار دوم (۱۰%) است.۱

و چون منفعت احتمالى پى جویى دین، بى نهایت است هر قدر هم احتمال دستیابى به نتیجه قطعى درباره آن، ضعیف باشد باز هم ارزش تلاش در راه آن، بیش از ارزش تلاش در هر راهى است که نتیجه محدودى داشته باشد. و تنها در صورتى ترک پژوهش درباره دین عقلا موجه است که انسان، قطع به نادرستى دین یا غیرقابل حل بودن مسائل آن داشته باشد، اما چنین قطع و اطمینانى از کجا بدست مى‌آید؟!

——————————————————————————–

۱٫ بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ، سوره القیامه، آیه ۵٫

۲٫ سوره اعراف، آیه ۱۷۹٫ آنان مانند چهارپایان بلکه گمراهترند آنان غافلانند.

۳٫ سوره انفال، آیه ۲۲٫ همانا بدترین جنبندگان نزد خدا کر و لالهایى هستند که حقایق را درک نمى‌کنند.

 

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *